|
|
|||
|
حسن بهگر جرج بوش طبل تجزيه ايران را زير گليم آزادی و دموکراسی می کوبد ! اتحاد اپوزيسيون جمهوريخواه يکپارچه می تواند رهگشا باشد و ايران را ازمهلکه نجات دهد. تشکيل يک حکومت سايه که با آمريکا سر ستيز نداشته و جريان امن نفت را درمنطقه تضمين کند و به دشمنی و کينه ورزی با اسراييل مبادرت نکند و تروريست پرورش ندهد می تواند جانشين بلافصل اين حکومت ايرانسوز و ويرانگر باشد. چنانکه که حدود يک سال پيش نوشتم سياست آمريکا در برابر ايران با فروپاشی شوروی و هنگام جنگ با عراق شکل گرفت که به نام مهار دوگانه مشهور شد. ده سال پيش کلينتون اعلام کرد که خواستار سرنگونی رژيم اسلامی نيست بلکه می خواهد سياست ايران را در 4 زمينه دگرگون سازدهمان 4 زمينه کماکان بقوت خودباقی است و براساس منافع آتی آمريکا بايد به مرحله عمل در آيد و دموکرات و جمهوريخواه نمی شناسد.1 کلينتون به ديدار وزير امورخارجه حکومت اسلامی شتافت اما وی از اين ملاقات طفره رفت تا به ژست ضد امريکايی اش خدشه ای وارد نشود و امروز رفسنجانی خواهش می کند که آمريکا از در مسالمت درآيد و در گفتگو پيشقدم شود تا مشکل راحل کنند و روحانی نماينده منتخب ولی فقيه با لحن ملتمسانه ای می گويد که هيچ مشکلی نيست که با گفتگو حل نشود!!؟ روحانی فراموش می کند که همين چندی پيش ولی فقيه اظهار کرده بود مذاکره و گفتگو با آمريکا بی غيرتی است! حال چه شده که رهبران حکومت اسلامی در گذاشتن کلاه بی غيرتی مسابقه گذاشته اند؟ اين آشکاراست که نيمی از صادرات نفت موردنياز غرب از تنگه هرمز می گذرد. آمريکا نمی تواند اين فرصت طلايی را به رقيبان خود واگذارد( اکنون حريف پرقدرت او روسيه سرگرم مشکلات داخلی است و رقيبان ديگر چون غول هند و اژدهای چين چندسالی فرصت می خواهند تا دربرابر آمريکا بايستند) پيش از آن که منطقه به دست قدرت های غيرقابل کنترل از جانب غرب بيفتد بايد مهار شود . در طی 25 سال گذشته انقلاب ايران و سياست ضد آمريکايی اش درمنطقه و کشورهای اسلامی تاثيربسيار گذاشت و با رشد روزافزون آن، جنبش های تروريستی در منطقه دامن زده شد. 11 سپتامبر هشداری برای آمريکا بود که بخود بجنبد و پندهای برژينسکی را که همواره بر اهميت ايران و ثبات خاورميانه و به ويژه خليج فارس تاکيد می کرد بکار بندد.اميد ملايان در برابر آمريکا به اروپا بوده که امروز با نزديک شدن موضع اتحاديه اروپا و همچنين متحد هميشگی انگلستان و حتا ژاپن با آمريکا ايران در ضعيف ترين موضع تاريخی خود قراردارد. آمريکا برای حفظ سيطره خود در خاورميانه و شرق ناچار است که ايران را درکنار خود داشته باشد. اما ايران برعکس به قدرت های رقيب چون روسيه و چين و هند نزديک ترشده است و با هر سه کشور قراردادهای نفت و گاز کلان بسته است که می تواند در آينده به اتحاديه های اقتصادی و نظامی برعليه آمريکا تبديل شود. اگر اين سياست در راستای استقلال ايران و دموکراسی و رفاه مردم ايران بود بديهی بود که همراهی و همدلی مردم ايران را همراه داشت و امروز نه آمريکا و نه هيچ قدرت ديگری جرات دست اندازی به ايران را نداشت اما می دانيم که اين ستيز بی منطق فقط با آمريکاست و تاکنون حکومت اسلامی امتيازهای بسياری به اروپا نيز داده است، و هيچ يک از اين بذل وبخشش ها نه تنها در جهت امنيت و رفاه مردم نبوده است بلکه مردم ميهن ما در بدترين شرايط معيشتی ممکن بسر می برند. بدين سبب درحقيقت بايد گفت که گرفتن افغانستان و عراق از سوی آمريکا مقدمه ای برای به زانو در آوردن ايران بوده است . امروزسياست بحران آفرينی و خانمان بربادده حکومت اسلامی ما را در برابر خطری سهمگين قرارداده است. حمله به ايران منتفی نيست واين استدلال که آمريکا در عراق گرفتارشده و نمی خواهد تجربه تلخ ديگری را در ايران با وسعت گسترده تر تکرار کند برای حمله نکردن آمريکا کافی نيست. حمله به ايران محال نيست و می تواند هرآن روی دهد بويژه که اروپا و آمريکا بسيار به هم نزديک شده اند و ما در منطقه همدلی که صدام در ميان کشورهای عربی داشت هم نداريم. افزون بر آن اگر مساله ايران حل شود بخشی از تروريسم منطقه حل شده است. از خم رنگرزی آمريکا به جز رنگ سرخ جنگ در نمی آيد! برای آمريکا بسيار ساده تر می بود که اگر يک اپوزيسيون قوی که مورد اعتمادش بود يا حداقل ستيز با وی نداشت ملايان را از قدرت به زير می کشيد و هزينه مالی و انسانی آمريکا را به حداقل می رساند اما چنين اپوزيسيونی وجودندارد به همين سبب امريکا راه ايجاد تنش های قومی و ايلی را برای تجزيه يا دستکم برای لرزان کردن موقعيت حکومت مناسب ديده است. حکومت اسلامی در داخل ايران هيچ پايگاهی ندارد و درميان شهرها پايگاه های خود را از دست داده است و خود کوشش دارد که با ارتباط با اقوام تحرکی به انتخابات سال آينده بدهند و خود رامنتخب مردم معرفی کنند.( سفر کروبی به آذربايجان ، سفر عسکر اولادی به کنارک بلوچستان و ارتباط هيات موتلفه با عرب های خوزستان نمونه هايی از اين تحرکات است، حتا اصلاح طلبان هم از اين رقابت برکنار نمانده اند و تا آنجا پيش رفته اند که همديگر را به تجزيه طلبی متهم می کنند). يعنی هم حکومت و هم امريکا در صدد سوء استفاده از اقوام ايرانی هستند، اين هماهنگی قابل تامل است. اما در اين ميان اپوزيسيون ما ناتوان از يافتن راه حل های مناسب است . بخشی از اپوزيسيون چپ ما اصل را دشمنی با آمريکا بنا کرده است . با وجود آنکه آنها در عمل کوچکترين علاقه ای به استقلال ايران ندارند بلکه همواره با پذيرفتن به اصطلاح «حق تعيين سرنوشت» و تکرار آن بدون توجه تجربه تلخ تاريخی آن در اتحاد شوروی و بدون تحليل مشخص از وضع ايران همواره مددکار دشمنان استقلال ايران بوده وبه مخالفت با آمريکا بسنده کرده است درحالکيه بسياری از حقايق حاکی از حمله به ايران و اشغال وتجزيه آن است. مقاله سی مور هرش (Seymour Hersh) و افشای عمليات جاسوسی در نشريه نيويورک که از نيت پنتاگون برای حمله به بيش از 30 – 40 نقطه ايران پرده برداشت به اندازه کافی زنگ خطر را به صدا آورده است. چندی پيش نشريه «يونگه ولت» چاپ المان گزارش داد كه «واشنگتن با مستقر كردن نيرو در جمهوری آذربايجان می خواهد روسيه و ايران را مشتركا تحت فشار قرار دهد.» همين روزنامه افزود که « ايالات متحده اكنون مصمم به استقرار 15 هزار نيروی نظامی خود در اطراف دريای خزر و مناطق نفت خيز است. اين نيروها عمدتا از آلمان به منطقه برده می شوند. » وال استريت ژورنال در باره هدف های پنتاگون نوشت كه ژنرال «چارلز والد» فرمانده نيروهای امريكائی مستقر در اروپا می گويد: نقش امريكا در ناتو بايد تثبيت شود واز طرف ديگر امريكا بايد بتواند از منابع دريای خزرجهت تضمين منافع خود استفاده كند. روزنامه نزاويسمايا گازتا چاپ آذربايجان نيز نوشت كه واشنگتن تصميم دارد تا بوسيله سربازان خويش مواضع استراتژيك خود را در مقابل روسيه تقويت كند و به همين خاطر از رژيم حيدر علی اوف پشتبانی می كند. واشنگتن مصمم است تا از طريق آذربايجان جبهه ای عليه ايران باز كند. اين امر را روزنامه مردم چاپ پکن با تاکيد بر اينکه حمله آمريکا از سوی جمهوری آذربايجان خواهد بود تاييد کرد. ماجرای ناشنال جغرافی و افزودن نام مجعول خليج فارس که همچنان از جانب موسسات و مطبوعات آمريکا پی گرفته می شود امری خود بخود نبوده و نيست و درهمين راستا قرار دارد. راديو فردا به مثابه يک حربه برای تجزيه ايران پروژه ي« راديو آزادي» در چارچوب سياست آمريکا برای خاورميانه متولد شد و در قدم های نخستين خود که بر اساس هماهنگی با ملی مذهبی ها پا به ميدان گذاشت با ناکارآمدی دولت خاتمی و شکست اصلاح طلبان دولتی اين پروژه به گوشه ای نهاده شد و با نام «راديو فردا» راه ديگری برگزيد. اگر راديو آزادی به ظاهر هواخواه آزادی بود با برگزيده شدن نام فردا نشان داد که آمريکا حتا به ظاهر هم هواخواهی از آزادی را به گوشه ای نهاده است. ايرج گرگين مدير اين راديو در تغيير سياست برنامه خود جمله ای بدين مضمون گنجانده بود که گويا از سياست خود در دوره راديو آزادی برخود باليده است، که اگر هم به فرض چنين بوده امروز در ادامه سياست راديو فردا نبايد چيزی از اين تفاخر باقی مانده باشد. گفتگوی راديو فردا با تجزيه طلبانی که تا ديروز هيچکس نامشان را نشنيده بود که سيستماتيک و مرتب و بی پروا از تجزيه ايران سخن بگويند و آخرين آن گزارش مسخره حسينی گزارشگر اين راديو در فرانسه از کتاب ايگلتون و معرفی کتاب الهاشمی نشان ازاين سياست موذيانه و خطرناک دارد. ما يک بار اشغال ايران را در اثر تمايل رضاخان به نازی ها تجربه کرديم و معجزه آسا از آن جان بدربرديم، همين شتر به ساربانی خامنه ای ورفسنجانی در راه است که دوباره دم دروازه ايران بخوابد . با اين تفاوت که اين بار ايالات متحده به جای شوروی نشسته و خواب جدايی وتجزيه ايران را می بيند و می خواهد منطقه خليج فارس و دريای مازندران دو منطقه نفت خيز و شاهرگ حياتی غرب از حکومتی مقتدر برخوردار نباشد .
آمريکا از آن رو مايل به تجزيه ايران است که تصور می کند حکومت های کوچک ناچار به تمکين هستند و قدرت های بزرگ مشکل آفرين ، به همين سبب می بينم که تئوريسين ها و مقام های امنيتی آن
در اين زمينه بسيار فعالند، همين چند روز پيش بود که يکی از مقامات آمريکايی ضمن بازديد از کشورهای حوزه خليج فارس گفت در صدد هماهنگ کردن اين کشورها با سياست آمريکاست ( اخرين آن اظهار نظربی ادبانه و گستاخانه
ديويد لاوينسن
مشاور امنيتی آمريکا در گفتگو با قانعی فرد زير عنوان «شما
ايرانيان، مُرده ای مُدعی هستيد!» است که می فرمايند : «از
همان آغاز انقلاب ايران، حکومت شگردی را به کار برد که جزو انديشه مردم شد، کردها و ترک ها و عرب ها را به اين بازی کشاندند و هنوز هم کمر راست نکرده اند و زير بار اين بی اعتمادی مانده اند
.. و قوميت زدايی هم از کردستان و آذربايجان شروع شد!! ، بهانه ای برای ايجاد جو رعب و وحشت می توانست مردم را سرگرم سازد و پايه های از بين رفته حکومت را باز
سازی کنند. طرح معروف برژينسکی برای بهتر فهميدن عملکرد آمريکا بهتر است به سندی بنگريم که همزمان با تشکيل دادگاه ميکونوس شورای روابط خارجی ايالات متحده نوشته ای با امضای برژينسکی ، اسکو کرافت و ريچارد مورفی به کلينتون رياست جمهوری پيشين آمريکا تسليم کرد. در اين نوشته بسيار صريح آمده است:« شکاف های فرقه اي، قومی و جغرافيايی در داخل جهان اسلام مانع ظهورتهديد يکپارچه به سرکردگی ايران است.» همين جمله به اندازه کافی بيانگر تخم خطرناکی است که فعلا درعراق ولبنان نشانه های ان به ظهور رسيده است . در همين سند ذکر می شود که « پس از صدام بی خطر بودن و دموکراتيک بودن رژيم بعدی مطلوب است ولی قطعی نيست.» يعنی اينکه تصور اينکه در آينده عراق می تواند مرکز تنش های قومی و مذهبی برای ايران شود دورنيست و حاکی از خواب وحشتناک و خونينی است که برای مردم اين منطقه ديده اند . هيچ متجاوزی بنام تجاوز وتعدی و غارت و چپاول به سرزمينی يورش نمی آورد. عرب ها با نام ترويج دين برابری و مغول ها ظاهرا به پشتيبانی از تجار خود به ايران حمله کردند. به ديگر سخن يعنی آنچه که برای آمريکا مهم است منافع اوست ودموکراسی بهانه ای بيش نيست. « ايالات متحده به جای آنکه صرفا در پی مجازات ايران باشد ، بايد بررسی کند که آيا انجام نوعی معامله و يا بده بستان در قبال پذيرش محدوديت هايی در خصوص برنامه صلح آميز هسته ای از جانب ايران يا پذيرش بازرسی های جستجوگرانه توسط آژانس بين المللی انرژی هسته ای از تاسيسات ايران امکان پذير است يانه » اين خواست آمريکا درچارچوب مسالمت آميز قابل اجرا بود ولی دولت بی اختيارخاتمی در 8 سال گذشته بهترين فرصت ها را ازدست داد و بحرانی را آفريد که خود و هستی ايران در آن خواهد سوخت. در اين سند بسيار بر امنيت خليج فارس تاکيد شده است : «مبنای سياست آمريکا در خليج فارس بايد همچنان مبتنی بر ادامه ی تعهد به تضمين امنيت متحدان و حفظ امنيت متحدان و حفظ جريان نفت باشد. برخی ترديد دارند که ايالات متحده توان پايبند ماندن به چنين تعهدی را داشته باشد. در اين صورت، اعلام مجدد پايبندی رئيس جمهور کلينتون به اصول آموزه ی کارتر و تجديد تعهدات آمريکا در قبال خليج فارس، ممکن است مناسب باشد و با استقبال روبرو شود. لازم است همه ی طرف ها اين واقعيت مهم استراتژيک رادرک کنند که ايالات متحده در خليج فارس ماندگار است و امنيت و استقلال منطقه جزو منافع حياتی آمريکا به شمار می رود. هرگونه سازگاری با رژيمی که پس از صدام در عراق به قدرت می رسد يا دولتی که در ايران کمتر مواضع خصمانه دارد بايد مبتنی براين واقعيت باشد.» اما پس از ده سال که از تسليم اين سند می گذرد تغييرات بسياری رخ داده ، کلينتون در راه نزديک شدن به حکومت به اصطلاح اصلاح طلب خاتمی که شاه سلطانحسين دوره صفوی را بياد می آورد شکست خورد و بوش اکنون با حضور در عراق و افغانستان در پی مذاکره با ايران نيست بلکه مطالب خود را ديکته می کند. اين راه برای ايالات متحده برگشت ناپذير است. آرميتاژ هيتلر وار سخن می گويد!
حکومتگران ايالات متحده آشکاراحاکميت ملی ايران را ناديده گرفته و سخنان مضحکی برای سرپوش نهادن به تجاوز خود بر زبان می آورند،از آن جمله آرميتاژ معاون وزارت امورخارجه ايران در
آستانه کناره گيری خود می گويد: :«
ايرانيان افرادی ملی گرا و به شدت نژادپرست و سلطه جو هستند! توجه بفرماييد که آقای ريچارد آرميتاژ حکومت فاشيستی اسلامی را مخاطب قرار نداده که خود پس از کنفرانس گوادلوپ در بقدرت رساندن آن به رهبری خمينی نقش داشته بلکه ملت ايران و مردم سرزمين بلازده و استبداد زده را مورد خطاب قرار داده است که گويا آنها سلطه جو هستند. آقای آرميتاژ از چراغ سبز نشان دادن به حکومت عراق و شعله ور کردن جنگ ايران و عراق توسط آمريکا که ميليون ها جان انسان ها را گرفت چيزی نمی گويد آرميتاژ نمی گويد که قوای آمريکا از هزاران فرسنگ ها اگر برای سلطه جويی در منطقه نيستند در پی چيست؟ اما چه باک حتا اگر ايرانيان رويای دوران خشايارشاه را هم ببينند جرم است ؟خشايارشاه يک عمل متقابل دربرابر حمله يونانيان و آتش زدن سارد (در زمان پدرش داريوش) انجام داد و آمريکا به عنوان عمليات پيشگيرانه به سرنگونی حکومت ها پيشدستی کرده است ، پيش از آنکه اين کشورها در يک دادگاه و مرجع جهانی محکوم شده باشند ، و اين نقض حاکميت ملی کشورهاست يعنی همان جرمی که نازی ها به خاطرآن در پنجاه سال پيش در دادگاه نورنبرگ محاکمه شدند . ايران کدام سلطه جويی را در عصرمعاصر انجام داده که يادآور حمله خشايارشاه باشد ؟ جز اينکه همواره مورد تجاوز و تهديد کشورهای متحد آمريکا مانند انگلستان بوده است ؟ اقای آرميتاژ از سلطه گری امروز آمريکا نمی گويد که با توافق خودوی و مثلت اسامه بن لادن وسازمان امنيت پاکستان ترور احمدشاه مسعود را فقط چند روز پيش از 11 سپتامبر به اجرا گذاشتند و منطقه را به خاک و خون کشيدند و افغانستان را از يک رهبر شايسته محروم ساختند. وسرانجام اينکه آرميتاژ نمی گويد که رهبران آمريکا چون بيل کلينتون پذيرفته اند كه «آمريكا مسوول سرنگونی دولت دكتر محمد مصدق بودهاست. آمريكا در سال1953فردی آزاديخواه و مردم سالار منتخب مردم آن كشور را سرنگون كرد و شاه را به حكومت باز گرداند.» آيا آرميتاژ با چنين اعتراف آشکار دولتمردان ايالات متحده که با کودتای خود ايران را از روند طبيعی به سوی دموکراسی بازداشته اند و امروز ملت ايران را گرفتار حکومت بنيادگرای دينی نموده اند باز هم حق دارد ملت ايران را چنين مورد خطاب قراردهد؟ اگر آمريکا با کودتای 28 مرداد در ايران دخالت نکرده بود امروز ايران يکی از کشورهای دموکرات جهان بود. نتيجه اينکه جنگ برای مبارزه با تروريسم نيست جنگ برای دست يافتن به يک موقعيت جغرافيايی برای انتقال نفت به غرب است که لعاب کمرنگی از ضد اسلامی نيز دارد که برای جلب گروه های مسيحی داخل آمريکا نيز لازم است. مشکل اساسی چيست ؟ خواست آمريکا راگفتيم اين خواست ها بر حقانيت وعدالت تکيه ندارد ولی زور پشت سر دارد و اما آنچه که ايران اظهار می دارد که هنوز می خواهد به غنی سازی اورانيوم ادامه دهد و ظاهرا مذاکرات را به بحران می کشاند از چه روست ؟ آيا حکومت اسلامی واقعا به انرژی اتمی نياز دارد ؟ چنين نيست گاز به راحتی می تواند مشکل سوخت ايران را تامين کند. آيا حکومت اسلامی واقعا در پی دست يافتن به بمب اتمی است؟ پاسخ آری است، همه چيز حاکی از آنست که از سال ها پيش با همکاری پاکستان به فن آوری های آن دست يافته است. اما با توجه به فشار آمريکا واروپا وسرنوشت تلخ طالبان و صدام درهمسايگی بعيد است که حکومت اسلامی باز هم برای بدست يافتن امری که می تواند حيات و ادامه زندگی اش را به خطر اندازد اينهمه پافشاری کند. می توان حدس زد که حکومت اسلامی به ظاهر با مقاومت بر اين امر،هم حفظ ظاهر می کند و هم برای خود فرصت می خرد تا با چانه زنی تضمينی برای بقای خود دست و پا نمايد. مساله مرکزی جمهوری اسلامی بودن و نبودن رژيم است و دادن هر گونه امتياز به بيگانگان اهميتی ندارد اين را تجربه گروگان گيری در زمان خمينی نشان داد و امروز خامنه ای و ديگران نه موضع قوی تری دارند و نه موقعيت مناسبتری در داخل و يا جهان دارند. مساله سوخت اتمی جزء حقوق ايران است و در اين شکی نيست وخواست آمريکا ناعادلانه است اما پافشاری حکومت اسلامی بر اين امر نه بر اساس دفاع از حقوق حقه ايران استوار است ونه بر مصلحت مردم ايران اما حکومت اسلامی دراين 25 سال نشان داده که برای مصلحت خود(و بنا به حکم صريح خميني) حتا واجباتی مانند نماز ترک شده و حلال حرام و ياحرام حلال گرديده و يا مسجدها ويران گرديده و ... بنابراين همه ايران هم اگر دربرابر مصلحت نظام به تاراج برود چه باک ! پس آنچه مهم است بقای رژيم است و ملايان برای ماندن خود تلاش می کنند نه در دفاع از حقوق ملت ايران. را ه حل چيست؟ ما دشمنی کينه توزانه و دگماتيستی با آمريکا ندارم بايد راه حلی جست . سياستمدار کارش جدا ازتئوريسين است. سياستمداران بايد راه حل پيدا کنند . اصل را بر دشمنی با آمريکا گذاشتن خردمندانه نيست . ما حکومتی داريم که برگزيده ملت ما نيست و راه به خطا می پيمايد. اما دخالت آمريکا نيز به سود جنبش ملت ايران نيست زيرا هنگامی که خطر اشغال کشور وجود دارد مردم رغبتی به مبارزه نشان نخواهند داد. اشغال ايران حتا اگر به سقوط حکومت بيانجامد منجر به کشته شدن مردم و از بين رفتن شاهراه ها و کارخانه های ايران می شود و هيچ ايرانی نمی تواند با اين امر موافق باشد وآمريکا بداند که در صورت حمله اتحاد ايرانيان برای مقابله با آمريکا حتمی است. مردم ايران تنها ملتی در منطقه هستند که نسبت به آمريکا در حال حاضر نظر منفی ندارند و با اشغال ايران اثری از اين نظريات خوشبينانه باقی نخواهدماند . گرچه امکان سازش و تبانی با جمهوری اسلامی نيز بسيار زياد است بويژه که رفسنجانی هم فعال شده و به ميدان آمده وگرفتن امتيازهای حفاری نفت و گاز از دلايل اين سازش می تواند باشد.2 تشکيل حکومت سايه از سال 1950 منطقه خليج فارس دچار تغييرات اساسی شده است و با ناپديد شدن حکومت پهلوی آمريکا جانشينی در منطقه ندارد. ضمن اينکه هزينه حفظ امنيت اين منطقه بر دوش ارتش آمريکاست ( انگلستان استثناست) . می دانيم آمريکا گزينه های گوناگون را همزمان پيش می برد. انتخاب و تقويت سلطنت طلبان هم يکی از آنهاست، امری که با مقاومت مردم روبرو خواهد شد و چرخه استبداد را دوباره تکرار خواهد کرد. راه ديگر، از آنجا که امريکا به نفت نيازمند است و همواره نگران اسراييل بوده روسای جمهوری در آمريکا نيازمند آرای يهوديان می باشند سازش با حکومت اسلامی است. گرچه اکنون ملايان بين چماق آمريکا و هويج اروپا زانو زده اند آينده اطمينان بخشی را به آمريکا نويد نمی دهد چون به ملاها نمی توان اطمينان کرد وملاها از پشتيبانی مردم برخوردارنيستند. رفسنجانی همان کسی است که چند ماه پيش اسراييل را تهديد اتمی کرد. گروه های گوناگون اپوزيسيون با دادن بيانيه های هشدارآميزبدون آنکه راه حل مشخصی نشان دهند از دادن چند جمله شعار آميز که بايد بر نيروی مردم ايران تکيه کرد فراتر نرفته اند. اتحاد اپوزيسيون جمهوريخواه يکپارچه می تواند رهگشا باشد و ايران را ازمهلکه نجات دهد. تشکيل يک حکومت سايه که با آمريکا سر ستيز نداشته و جريان امن نفت را درمنطقه تضمين کند و به دشمنی و کينه ورزی با اسراييل مبادرت نکند و تروريست پرورش ندهد می تواند جانشين بلافصل اين حکومت ايرانسوز و ويرانگر باشد. ايران بر لبه تيغ راه می رود دادن بيانيه و اعلاميه کارساز نيست و فحاشی و ناسزاگويی به آمريکا نيز چاره ساز نمی باشد. بارها در درازنای تاريخ رخ داده است که در برابر يورش های بيگانگان بزرگان ما به گفتگو پرداخته اند و ايران و ايرانی را نجات بخشيده اند. اگر حکومت ناتوان است ايران که از مردان با تدبير و خوشنام و وطنخواه خالی نيست . پيش ازآن که ايران در مهلکه بيفتد چاره ای بايد انديشيد. حکومت سايه لزوما به منزله انتخاب رئيس جمهور و نخست وزير نيست ، می تواند شورای موقتی اين مهم را به عهده بگيرد. توافق بر اين امر بيانگر توافق بر اصول مهم دريکی از خطرناک ترين و حياتی ترين لحظات تاريخ ما نشانگر آن خواهد بود که ما از خودخواهی ها و خودبينی ها دست برداشته و به نجات ايران فکرمی کنيم . فقط با همکاری و خود گذشتگی ما می توانيم ناقوس مرگ استبداد شرقی را به صدا در بياوريم و در مسيرتغيير و تحول تاريخی قرارگيريم. 15 فوريه 2005 - 27بهمن ماه 1383استکهلم
1-
سنگ اندازی ايران در راه صلح خاورميانه برای آگاهی بيشتر نگاه کنيد به C:\Documents and Settings\Hassan\My Documents\Hassan\iran emrooz چرا آمريكا در صدد تغيير خاورميانه است؟.htm و C:\Documents and Settings\Hassan\My Documents\Hassan\iran emrooz حكومت اسلامی و ديپلماسی ورشكسته.htm 2- اينکه شرکت امريکايی هالی برتون برخلاف تحريم اقتصادی آمريکا در مناقصه ميدان گاز پارس برنده می شود که بنا به اعتراف وزارت انرژی آمريکا در آمد حاصل از آن بيش از 330 ميليارد دلار است و با اين وجود ولی فقيه به آمريکا فحاشی می کند بيانگر آن است که ملايان به آمريکا در خفا بناچار امتياز می دهند و فقط در ظاهر رجز می خوانند به ديگرسخن آخوندها هم چوب را می خورند و هم پياز را ! و اصل استقلال ايران مدت هاست که پايمال شده است، همه چيز درخدمت بقای حکومت اسلامی است نه استقلال کشور.
|
||||
|