|
دفتر تحكيم وحدت تغيير در
راه است/ ميزگرد با حضور مهدي امينيزاده و عبدالله
مؤمني
سرویس دانشجویان
|
 | |
نامه: با نگاه به عملكرد دفتر تحكيم وحدت پس از
دوم خرداد 76 تا كنون؛ دو نوع رويكرد را درعمل سياسي اين مجموعه
شاهديم. رويكرد اول كه در فاصلهي دو انتخابات دوم خرداد 76 و مجلس ششم
است، نگاه به مبارزات پارلماني و انتخاباتي است. اين مجموعه با حمايت
از جريانهاي سياسي، ارائهي ليست انتخاباتي و حتي معرفي كانديدا در
اولين انتخابات شوراي شهر انتخابات و مجلس ششم، سرانجام با انتقادهايي
از درون مواجه شد كه تحكيم به عنوان مجموعه دانشجويي نبايد كاركرد حزبي
داشته باشد. رويكرد دوم نيز پس از رد كردن بحران انحلال و بازسازي مجدد
تحكيم در سال 80 مشاهده ميشود. اين رويكرد با شعار جدايي از جبههي
دوم خرداد، تشكيل جبههي دموكراسيخواهي و استقلال مالي از دولت به سمت
يك جريان اپوزسيون متمايل شد. موضعگيريهاي اخير اين مجموعه سبب شده
است تا برخي از صاحبنظران بيان كنند كه رهبران مجموعه از موضع
پرچمداران جنبش عام اجتماعي صحبت ميكنند. آيا شما معتقديد كه تشكل
دانشجويي ميتواند نقش محوري و رهبري كننده را در يك جنبش عام اجتماعي
داشته باشد و آيا چنين نقشي را به عنوان يك كار ويژه حزبي از نوع
اپوزسيون براي مجموعهي تحكيم تلقي نميكنيد؟ آيا شما بنابر موجوديت
سياسي تشكيلاتي و بضاعتهاي بالفعل اين نهاد چنين جايگاهي را براي خود،
واقعبينانه ارزيابي ميكنيد؟ موِمني: با توجه به اين كه در
طول سالهاي قبل از انتخابات مجلس ششم. دفتر تحكيم وحدت به دليل نبود
احزاب توسعه يافته و به دليل كاركردهاي شبه حزبي كه داشت، وارد
سهمخواهيهاي كسب قدرت شد، اين شيوه مورد انتقاد فعالين دانشجويي وقت
بود و اعتقاد داشتند كه يكي از خطاهاي استراتژيك راهبردي دفتر تحكيم
وحدت در طول ساليان گذشته ايفاي اين نوع كاركرد در عرصهي سياسي بوده و
از اين جهت با طرح استراتژي دوري از قدرت، درصدد برآمدند كه از اين
شيوهي كاركرد دفتر تحكيم وحدت جلوگيري كنند. طرح شعار و استراتژي دوري
از قدرت دفتر تحكيم وحدت ناظر به دوري گرفتن از همين كاركردهاي شبه
حزبي بود كه دفتر تحكيم وحدت در طول ساليان گذشته داشته است. ما معتقد
بوديم كه نميبايست و نبايد به دليل خصلتها و ويژگيهاي دانشجويي كه
دارد، شبيه به احزاب عمل كند و وارد معادلات و مجادلات مرسوم بين
گروههاي سياسي شود و با هدف كسب قدرت در صحنهي سياسي بازيگر بشود. ما
استراتژي دوري از قدرت را مطرح كرديم، به اين دليل كه به نوعي از
بازيگري دفتر تحكيم وحدت در عرصهي سياسي جلوگيري شود و دفتر تحكيم
وحدت نه تماشاگر باشد و نه بازيگر؛ بلكه به عنوان ناظر و ناقد جدي در
عرصهي سياسي، داوري مناسبات سياسي و اجتماعي جامعه را عهدهدار شود.
طبيعي است زماني كه بحث دوري از قدرت مطرح ميشودو فاصله گرفتن از آن
كاركردهاي شبيه حزبي، ديگر حضور دفتر تحكيم وحدت در جبههي دوم خرداد
مفهومي ندارد. بعد از سال 80، همانطور كه گفته شد به نوعي كاركرد
دفتر تحكيم وحدت در راستاي بحث دوري از قدرت، به شيوهي ديگري شد. كه
تلاش دفتر تحكيم وحدت در اين دوره معطوف شد به پيگيري اهداف و
استراتژيهاي مورد نظرش مانند بحث دموكراسي، آزادي، توسعه و گسترش
گفتمان حقوق بشر و ايجاد شرايطي كه منجر به گذار از اين وضعيت
اقتدارگرايي به مناسبات دموكراتيك شود و از همين منظر بحث جبههي
دموكراسيخواهي توسط دفتر تحكيم وحدت مطرح شد و طرح اين بحث هم از اين
منظر مطرح نشد كه دفتر تحكيم وحدت به عنوان ليدريا محور و از متوليان
تشكيل جبهه مورد نظر باشد؛ بلكه از اين جهت مطرح شد كه دفتر تحكيم وحدت
با توجه به كه اين يك جريان دانشجويي است، و در داخل دانشگاه از يكسري
از ظرفيتها و امكانات برخوردار است با زمينهسازي و ايجاد بسترهاي
مناسب براي تشكيل اين جبهه از طريق فضايي كه در اختيار دارد، زمينه را
براي خلق استراتژيهاي جديد اصلاحطلبان فراهم بكند. و طبيعي است،
زماني كه دفتر تحكيم وحدت مشي استقلال از قدرت را پيش ميگيرد، بحث
استقلال مالي، استقلال از اعضا و گروههاي سياسي مطرح ميشود. سوء
برداشتي كه از اين رفتار ميشود اين است كه به هر حال دفتر تحكيم وحدت،
خودش را در قامت يك متولي يا در قامت نقش محوري يا رهبري جنبش اجتماعي
تلقي ميكند كه به نظر ميرسد شايد به نوعي بد فهمياي از شيوه كنشگري
دفتر تحكيم وحدت باشد. اعضاي دفتر تحكيم وحدت به هيچوجه اين جايگاه را
براي خود قايل نيستند؛ بلكه جايگاهي كه در طول ساليان گذشته دفتر تحكيم
وحدت در صدد ايفاي نقش در آن بوده، بيشتر از منظر نقادي روشنگري است. و
شايد با توجه به خصلتها و كاركردهايي كه جريان دانشجويي دارد، بيشتر
از منظر همان پيشتاز بودن و آوانگاردبودن جريان دانشجويي آن مطالب
برداشت شده است. يعني به دليل اين كه دفتر تحكيم وحدت بنابر خصلتها و
كار ويژههايش، بايد نقشي پيشتازي داشته باشد و در مواردي نظير دفاع از
حقوق شهروندان، طرح بحث دموكراسي و تعميق بحث حقوق بشر وارد شده و در
عرصه عمومي و سياسي جامعه فعال شود. اين برداشت ميشود دفتر تحكيم وحدت
خودش را ميخواهد خود را در مقام رهبري جنبش اجتماعي به جامعه معرفي
كند. در صورتي كه اين شيوههاي كاركردي كه از طرف دفتر تحكيم وحدت مطرح
شده، بيشتر بنا به همان خصوصيات دفتر تحكيم وحدت بوده كه قصد دارد نقش
پيشتازي و تسهيل كنندگي خودش را در جامعه داشته باشد و از نظر ما تلقي
نقش رهبري جريان اجتماعي براي جنبش دانشجويي اصلاً درست نيست و اساساً
جنبش دانشجويي در اين حد و قواره و قامت نيست كه اين جايگاه را براي
خودش قايل بشود. يكي از دلايل اين برداشت نيز ناشي از عدم موفقيت در
آن مواردي بوده كه جريان دانشجويي در راستاي آن عمل كرده است؛ يعني خود
جريان دانشجويي در تدوين برخي مواضع، به نظر ميرسد خيلي به درستي عمل
نكرده و به نظر ميرسد برداشتها نيز از جريان دانشجويي چندان درست
نبوده است. نامه: علت اين بد فهمي را چه
ميدانيد؟ امينيزاده: من هم مثل آقاي موِمني اعتقاد ندارم كه
جريان تحكيم اصولاً جايگاهش، جايگاه رهبري جنبش اجتماعي است و در حال
حاضر شايد هم يكي از علل اين بدفهمي اين باشد كه در جنبش اجتماعي ايران
بحران رهبري داريم و هيچ نهاد و تشكلي براي رهبري وجود ندارد. رهبري به
دو شكل ميتواند به وجود بيايد. يا اينكه شخص محوري باشد كه بتواند در
حد قابل قبولي، گروههاي مختلف اجتماعي را نمايندگي كند. مانند جنبش
ملي شدن صنعت نفت، رهبري مرحوم دكتر مصدق يا در انقلاب بهمن 57، رهبري
آيتالله خميني. يا ممكن است سازمانها و تشكلهايي نقش رهبري را ايفا
كنند يعني نوعي رهبري متكثر داشته باشيم. مثل اتفاقي كه در مشروطيت
افتاد. ولي وضع موجود ما اين است كه هيچ فرد محوريو هيچ تشكل و نهادي
براي رهبري وجود ندارد. البته من معتقدم، دفتر تحكيم جايگاه رهبري را
ندارد و اصولاً اين توان را ندارد اما در بيرون از مجموعه اين تصور
بهوجود آمد كه جريان دانشجويي به دنبال ايفاي نقش رهبري
است. چرايي اين برداشت به دو مسئله برميگردد؛ يكي اين كه جريان
دانشجويي شايد بيش از بقيهي جريانها، كنش اجتماعي انجام ميداد. شما
اگر برنامههايي كه جريان دانشجويي در سالهاي اخير داشت را مقايسه
كنيد با ساير گروهها، به نظر ميآيد كه به لحاظ كميت گستردهتر است و
همينطور فراگيري بيشتري دارد. نكتهي ديگر اين است كه يك عدهتلاش
كردند اين نقش را به جريان دانشجويي القا كنند. به دليل اينكه بحران
رهبري وجود دارد و از طرفي هيچ تشكل و نهادي هم وجود ندارد كه براي
رهبري مطالبات اجتماعي از سوي جامعه پذيرفته باشد. اينبود كه جريان
دانشجويي درپارهاي از موارد نقش آوانگارد ايفا كرد و مباحث جديد مطرح
كرد، موجافشانيهايي در جامعه انجام داد. اما به نظر من اين نقش را
جريان دانشجويي نميتواندو نبايد ايفا كند. اگر بخواهم جمعبندي كنم از
طرفي پراتيك بودن جريان دانشجويي بيش از ساير جريانها و از طرف ديگر
فقدان نيروي رهبري كننده، باعث شد كه به هر حال در پارهاي موارد اين
فهم بهوجود بيايد كه جريان دانشجويي به دنبال ايفاي نقش رهبري جنبش
اجتماعي است. نامه: اين مطالبي كه دارد مطرح ميشود تقريباً
ميشود گفت در هر مصاحبه و هر گفتوگو و هر مقالهاي كه در ارتباط با
تحكيم و جنبش دانشجويي بوده، تكرار شده است. اگر فرض را بر اين گيريم
كه جبههي دوم خرداد موفق بود و توانست به اهداف خودش برسد آيا باز هم
تحكيم از جبههي دوم خرداد جدا ميشد؟ امينيزاده: بهتر است كمي
برگرديم به سال 81؛ من همان موقع عضو مجموعه و اتفاقاً طرفدار خروج از
جبههي دوم خرداد بودم. حالا هم همين اعتقاد را دارم. ما بايد خروج از
جبههي دوم خرداد را جدا از عدم موفقيت جبههي دوم خرداد تعريف كنيم.
اين امر ريشه در مباحث ديگري داشت كه مجموعهي دفتر تحكيم مطرح ميكرد
و نكتهي كليدي تعريف، تغييري بود كه در تعريف از جريان دانشجويي و نقش
و جايگاه تحكيم بهوجود آمده است و اكنون نيز از همان زاويه، من معتقدم
كه كه نه تنها ميبايست از جبهه دوم خرداد خارج ميشد بلكه در هيچ
جبههي ديگري هم دفتر تحكيم نبايد حضور پيدا ميكرد. به اين معنا كه
بگوييم جريان دانشجويي به دليل كاركردي، نميتواند در مكانيزمهاي حزبي
وارد شود و خروج از جبههي دوم خرداد نيز لزوماً به معناي تبديل به
اپوزيسيون شدن نيست. يك تعريف سنتي از جريان دانشجويي وجود داشت و هنوز
هم شايد عدهاي ميخواهند كه دفتر تحكيم خودش را به عنوان يك گروهي كه
ميخواهد نگاهش به بازيگري در عرصهي سياست باشد، مطرح كند. من
ميگويم كه ما نميتوانيم در هيچ جبههاي حضور پيدا كنيم. جريان
دانشجويي و جريان دفتر تحكيم جايگاهش نقد قدرت است و از اين زاويه ما
نميتوانيم با گروهديگري متحد بشويم كه به عنوان مثال در يك ليست
انتخاباتي برنده بشود، حتي با هدف اصلاح ساختار قدرت. مثلاً با جبههي
مشاركت و مجمع روحانيون مبارز مجلس ششمي را تشكيل بدهيم كه مجلس بخواهد
نقش اصلاحگري ايفا كند. يا از آنطرف مثلاً بخواهيم با نهضت آزادي،
ملي مذهبيها، جبهه ملي، كانون نويسندگان يا هر گروه ديگري وارد يك
ائتلاف دراز مدت بشويم كه بخواهيم نقش اپوزيسيون را ايفا كنيم و نقش
گروهي را ايفا كنيم كه ميخواهد در قامت اپوزيسيون ظاهر شود و بخواهد
قدرت را در اختيار بگيرد. در هر حال من معتقدم جريان دانشجويي اين نقش
را نمي تواند ايفا كند. اصولاً نگاه جريان دانشجويي به سياست نبايد
اينگونه باشد. ميتواند نقش نقاد را داشته باشد. با يك تقريب
ميتوانيم بگوييم كه هر سال يك چهارم دانشجويان نو ميشوند، مطالبات
تغيير ميكند و طبيعتاً گروهي كه اين ويژگي را دارد، نميتواند يك
ائتلاف دراز مدت خواستار باشد. اما در عين استقلال ميتوانيم با احزاب
ارتباط داشته باشيم و اين ارتباط ميتواند همراه با نقد باشد. هم با
حاكميت هم با احزاب ميتوانيم در عين استقلال در ارتباط باشيم. ممكن
است ما روي يك پروژهي خاص با گروههاي مختلف پوزيسيون يا اپوزسيون
همكاري كنيم. اما نميتوانيم طولاني مدت وارد ائتلاف بشويم. از اين
زاويه نوع تعريفي كه از جريان دانشجويي داشتهايم سبب شد كه ما از
جبههي دوم خرداد خارج شويم. نامه: فكر ميكنيد به هدف خودتان
رسيديد؟ شما چهقدر به پيگيري حقوق محذوفين جامعه يعني توجه به حقوق
اقليت هاي قومي و مذهبي يعني توجه به مسئلهي زنان، مسئلهي خرده،
فرهنگها، برقراري پيوند ارگانيك با تمام نيروهاي قايل به آزادي و
دموكراسي اهتمام ورزيديد؟ تا چه اندازه رويكرد دوري از قدرت را با
سرمايهگذاري در اين حوزهها پيگيري كرديد؟ تصور بر اين است كه شما
گفتيد:" دوري از قدرت" و جايگاه خود را تغيير نداديد. موِمني:
در مقام نقد عملكرد دفتر تحكيم وحدت، ميگويم كه دفتر تحكيم وحدت در
راستاي توسعه و گسترش گفتمان دوري از قدرت موفق عمل كرده است. اين
استراتژي در داخل مجموعه به يك گفتمان تبديل و لوازم عملي پايبندي به
اين گفتمان در طول چند سال گذشته به نمايش گذاشته شد. بهگونهاي كه
دفتر تحكيم وحدت از آن زماني كه بحث دوري از قدرت را مطرح كرد ديگر
وارد هيچ انتخاباتي با هدف كسب كرسيهاي قدرت نشد و صرفاً در مقام نقد
ساختارهاي قدرت و در مقام دفاع از انتخابات آزاد و دفاع از حق تعيين
سرنوشت مردم و حق تاثيرگذاري مردم برساختار قدرت برآمد. اما معتقد
هستم در حوزهي عمومي و جامعهي مدني براي دفتر تحكيم وحدت، مشكلات و
محدوديتهايي وجود داشت. تحكيم طي بيست سال از فعاليتش در راستاي
بوروكراسي رسمي حاكميت در داخل دانشگاهها ايفاي نقش ميكرد و به عنوان
بخشي از ساختار قدرت در داخل دانشگاهها تعريف ميشد. ناتواني دفتر
تحكيم وحدت در پرداختن به آلترناتيو دوري از قدرت، يعني همان تقويت
جامعهي مدني و نهادسازي در داخل جامعه، بازميگردد به اين كه نيازي
وجود داشت كه در طول چند سال اين گفتمان در داخل مجموعه مسلط شود و بعد
از آن هم لوازم عملي اين گفتمان را به شكلي به نمايش گذاشته
شود. اگر چه قبول داريم كه دفتر تحكيم وحدت در راستاي آلترناتيو
دوري از قدرت نتوانست خوب عمل كند و لي به نوعي اين هم جز تبعات و
عوارض همان دوري از قدرت بود. من فكر ميكنم شرايط كنوني دفتر تحكيم
وحدت به شكلي است كه اكنون اكثر فعالين دانشجويي اين نظر را دارند كه
بايد به جامعه برگرديم و به تقويت اصلاحات جامعه محور بپردازيم.
لازمهي اصلاحات جامعه محور نيز پرداختن به نهادهاي مدني و تقويت
نهادسازي در جامعه است. نامه: در دورهاي كه حداقل خودتان در
شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت مسئوليت داشتيد يا طيف منتسب به شما
مسئوليت داشتند، چهقدر اين تشكل دانشجويي را در كاركردهاي
دانشجويياش يعني در جذب نيرو، در پيگيري مطالباتي كه دانشجوها داشتند
موفق ميبينيد اينكه شما مثلاً استراتژي جديدتان را ديدهباني حقوق
بشر يا ديدهباني جامعه مدني عنوان كرديد، جامعهي دانشجويي ايران
چهقدر اين مطالبه را دارد؟ چهقدر به اين امر آگاه است؟ شما چهقدر
توانستهايد با جامعهي دانشجويي ايران همراه بشويد كه اين مطالبه را
عنوان كنيد؟ امينيزاده: با توجه به اينكه در ايران حزب، صنف،
سنديكا و مطبوعات مستقل وجود ندارد، جريان دانشجويي در ايران،
وظيفهاي فراتر از وظايف معمول دانشجويي هم براي خودش قايل است. يعني
به نوعي سعي كرده است كه در پارهاي موارد بار مسئوليتهاي اجتماعي را
هم به دوش بكشد؛ باري كه در شرايط عادي قرار است احزاب، اصناف،
سنديكاها و مطبوعات به عهده بگيرند. يعني تحكيم خود را بيشتر در ذيل آن
مسئوليت تعريف كرده و به مسئوليتهاي ذاتي خودش كمتر توجه كرده و از
اين زاويه من معتقدم كه تحكيم نسبت به گذشته بايد يك مقدار تغيير
رويكرد بدهد. هم در عرصهي اجتماعي نياز به تغيير رويكرد داريم هم در
حيطهي دانشگاه. فكر ميكنم در آينده كم توجهيهايي كه به اين بخش شده
بايد جبران بشود. نامه: چه عواملي باعث وجود بحران در جذب بدنه
دانشجويي توسط تحكيم ميشود؟ امينيزاده: اولين بحران، هويت
است. در دههي 60 و بعد از انقلاب فرهنگي و تصفيهي دانشگاهها، تحكيم
يك نوع گسست را با پيشينهي خود پيدا كرد. يعني از 1320 به بعد
انجمنهاي اسلامي هميشه در ذيل جريان نوگرايي ديني تعريف ميشد اما بعد
از انقلاب يك نوع خلاء به وجود آمد و به دليل حذف روشنفكري ديني از
جامعه و درون دانشگاه، همچنين تصفيه اساتيد و دانشجويان، انجمنهاي
اسلامي بيشتر به سمت روحانيت گرايش پيدا كردند و از رويكرد اصلي خود
دور شدند. اما با طرح مباحث جديد از سوي دكتر سروش، اندك اندك مجدداً،
به گذشتهي خود بازگشت. در مورد بحران هويت با دو مشكل روبهرو هستيم.
يك مشكل اين است كه اساسنامه و مرامنامهي تحكيم در حال حاضر متعلق به
دوراني است كه در پارادايم فقه سنتي خودش را تعريف ميكرد و در شرايط
موجود بايد يك تغيير و دگرگوني در آن رخ بدهد و من معتقدم كه اينك زمان
آن رسيده است كه براي رفع اين بحران اقدام شود. با توجه به اينكه
دفتر تحكيم به نوعي تنها تشكل دموكراتيك در دورن دانشگاه است و طبيعتاً
نماينده دانشجويان است، متناسب با تغيير گرايشهاي دانشجويان، امروز
هويتهاي جديدي را در انجمنها ميبينيم. اين هويتها در پارهاي
موارد، يك نوع ناهمگوني با گذشتهي تحكيم دارد. بحران ديگر كه ما
با آن روبهرو هستيم ناشي از استراتژي است. در استراتژي مجموعهي دفتر
تحكيم ما بيشتر پروژهي و استراتژي خودمان را محدود كرديم به
فعاليتهاي سياسي يعني مسائل فرهنگي و مسائل صنفي تا حد زيادي از درون
استراتژي مجموعه كنار رفته يا كمرنگ شده است. به ويژه اينكه در اوايل
دوم خرداد 76، تحكيم عضو جبههي دوم خرداد بود و خود را ذيل استراتژي
اصلاحات از درون ساختار قدرت ميديد. آن زمان تحكيم احساس ميكرد طرح
مطالبات صنفي به نوعي تضعيف دولت است و از اين زاويه، به يكباره
مطالبات صنفي را واگذار كرديم به شوراي صنفي. فكر ميكنم بايد به مسائل
صنفي دانشجويان، تغذيه، موضوعات صنفي مسائل آموزشي دانشجويان و
همينجور مسائل ديگري مانند دخالت حراستها، نهادهاي نمايندگي، بسيج
دانشجويي توجه بيشتري نشان دهيم. به هر حال همه اينها حول و حوش
مطالبات صنفي ميگنجد. بحران ديگر، بحران جنسيتي در درون دانشگاه
است. در درون دانشگاه در حال حاضر بيش از 60 درصد دانشجويان را دختران
دانشجو تشكيل ميدهند. در حالي كه در مجموعهي تحكيم و مجموعهي
انجمنهاي اسلامي بيشتر آقايان در آن حضور دارند و دفتر تحكيم، بيشتر
مردانه است. من معتقدم ما بايد براي حل اين بحران فكر جدي كنيم. ما بخش
زيادي از مخاطبانمان را كه دختران دانشجو هستند از دست
دادهايم. نامه: براي حل بحران هويت چه بايد كرد؟/b> براي
حل بحران هويتي سه راهكار از طرف افراد مختلف مطرح ميشود. راهكار
سادهاي كه بخشي از روحانيون و در واقع روشنفكران مطرح ميكنند. اين
افراد معتقدند به هر حال هويت تحكيم، هويت مذهبي است. به اين خاطر
صرفاً بايد پايگاه جريان روشنفكري ديني باشد و ساير گروهها بايد
بروند. و هركس متناسب با هويت خودش، تشكل خاص خودش را تشكيل بدهد. من
معتقدم اين امر نوعي غير مسئولانه برخورد كردن با اين موضوع است؛ يعني
اگر ما اين بحث را مطرح بكنيم، طبيعتاً خروجي آن حذف و بيرون رفتن
افرادي است كه به هر دليلي خودشان را تحت پارادايم روشنفكري ديني
تعريف نميكنند از انجمنهاست و زماني كه حذف بشوند، بيرون انجمنهاي
اسلامي تشكلي نيست كه بروند در آنجا فعاليت كنند. راه حل ديگري كه
گفته ميشود اين است كه ما صبر كنيم تا يك تشكل فراگير مثل پارلمان
دانشجويي يا كنفدارسيون شكل بگيرد و در اين پارلمان يا كنفدراسيون
هويتهاي مختلف، حضور پيدا كنند. و خودبهخود اين امر باعث حل بحران
هويت انجمنها ميشود. زيرا كساني كه گرايشهايديگر را ميپسندند
خودبهخود و داوطلبانه انجمنها را ترك ميكنند و در تشكلهايي كه
متناسب با هويت خودشان است فعاليت ميكنند. اين راه حل نيز با توجه به
شرايط امروز غير عملي به نظر ميرسد راهي نيز كه من به ذهنم ميرسد و
در حد طرح ميدانم و طبيعتاً بايد بحث و بررسي بيشتري شود، اين است كه
ما در عين اينكه گروههاي مختلف در درون انجمنها حضور دارند نوعي
شفافيت هويت هم داشته باشيم. ضمن اينكه گرايش اصلي انجمنهاي
روشنفكران ديني بماند، بقيهي گروهها هم حضور داشته باشند و از
امكانات انجمنها هم استفاده كنند و تحت چتر حمايتي انجمنها حضور
داشته باشند، اما با حفظ هويت خودشان. شفافيت هويتها باعث ميشود كه
اين بحرانها كمتر بشود يا هويتها تعريف شود. طبيعتاً هر زماني كه
بتوانند اين گروهها ميروند و مستقل از انجمنهاي اسلامي براساس هويت
خاص خودشان فعاليت ميكنند. اما تا آن موقع ما بايد آنها را ميزباني
كنيم. نامه: شما در مدعيات و در مطالباتي كه مطرح ميكنيد از
تغيير ساختار حاكميت اسم ميبريد. يكي از مشكلاتي كه در ايجاد تشكلهاي
متكثرتر از انجمنهاي اسلامي وجود دارد ساختارهاي متصلّب دانشگاه است.
به عنوان مثال چارچوبهايي كه شوراي انقلاب فرهنگي مطرح كرده است. آيا
نميتوانيد براي تغيير ساختار در چارچوب دانشگاه، به عنوان اولين قدم
براي شكلگيري تشكلها متكثرتر گام برداريد؟ موِمني: من فكر
ميكنم بحث ايجاد و شكل گيري تشكلهاي مستقل دانشجويي همانطور كه
اشاره شد عمدهترين مانع و مشكل، ساختارهاي متصلب حكومتي است كه در
داخل دانشگاه در قالب آييننامه فعاليت تشكلهاي اسلامي دانشگاهيان،
مصوبهاي شوراي انقلاب فرهنگي وجود دارد و اگر قرار باشد كه بر مبناي
همين آييننامه فعاليت بشود قطعاً براي شكلگيري تشكلهاي مستقل
دانشجويي با مشكل مواجه هستيم.فكر ميكنم ايجاد فضايي كه تشكلهاي
مستقل از حكومت ايجاد بشود، قطعاً از مجراي ساختار بوروكراتيك حاكم بر
دانشگاه شدني نيست، مگر اينكه يك فشار اجتماعي جدي از طرف بدنهي
دانشجويي ايجاد بشود كه حاكميت مجبور به پذيرش آن باشد. به همين جهت من
فكر ميكنم اگر قرار باشد كه در اين مسير قدم برداريم، لازمهاش اين
است كه از پشتيباني قوي بدنه برخوردار باشيم. در طول سالهاي گذشته
مجموعهي تحكيم به دليل اين كه از احزاب و از كانونهاي قدرت فاصله
گرفته است مورد اقبال بيشتري از سوي دانشجويان قرار گرفته است، اما و
از طرفي ديگر محدوديتها و مشكلات بيشتري بر مجموعهي تحكيم حاكم شده
است. تحكيم براي ادامهي فعاليتهايش و دوري گرفتن از قدرت و حكومت
بايستي يك جايگزين داشته باشد و جايگزين آن هم، نزديكي به بدنهي
دانشجويي است كه متاسفانه احساس ميشود، تحكيم از اين منظر كارنامه
درخشاني نداشته است و دليل عمدهاش نيز باز ميگردد به نگاه صِرفِ دفتر
تحكيم وحدت به مسايل سياسي. به قول معروف نگاه تكساحتيبه ساخت قدرت و
تلاش براي تغيير ساختارهاي سياسي موجب شده است كه از پرداختن به
خواستهها، دغدغهها و مطالبات دانشجويي غافل شويم. تا زماني كه دفتر
تحكيم وحدت خود را درگير مطالبات دانشجويي نكند، به نظر ميرسد كه در
بازيابي اعتماد دانشجويي و احياي مجدد جنبش دانشجويي با مشكل مواجه
است. ارتباط تحكيم با بدنهي دانشجويي است و اين مساله بايد از
الويتهاي استراتژيك دفتر تحكيم وحدت باشد. به نظر ميرسد كه يك جريان
قوي با پايگاه بالاي دانشجويي ميتواند حاكميت را مجبور كند، بر اثر
فشارهاي اجتماعي كه ايجاد ميكنند، هم حقوق قانوني و حق فعاليت
آزادانهي اين تشكل به رسميت شناخته شود و هم زمينهاي براي ايجاد
تشكلهاي مستقل دانشجويي فراهم شود. نامه: امروز بحث مطرحي كه
وجود دارد بحث انتخابات شوراي مركزي و شرايط تشكيلاتياش است. اولين
پرسش در اين زمينه اين است كه چه كساني نميخواهند انتخابات شوراي
مركزي برگزار شود؟ چه موانعي در برگزاري انتخابات وجود دارد؟ اين موانع
بيروني است يا دروني؟ موِمني: در طول چند سال گذشته كه دفتر
تحكيم وحدت، خط مشي انتقادي را اتخاذ كرده است، همواره ما با دو مشكل
براي برگزاري انتخابات مواجه بوديم؛ يك مانع و مشكل از طرف نهادهاي
بيرون از دانشگاه بوده كه به هر حال پويايي جريان دانشجويي را تحمل
نميكنند و شكلگيري يك جريان دانشجويي متشكل و داراي يك سازمان فراگير
در داخل دانشگاهها و مراكز آموزش عالي با حيات و وجود خودشان در
عرصهي سياسي متضاد ميبينند. من فكر ميكنم مشكل اساسي براي عدم
انسجام و سازماندهي مجدد چه از طريق ساز و كارهاي درون تشكيلاتي دفتر
تحكيم وحدت و چه از طريق ايجاد نهادهاي مستقل دانشجويي بيشتر باز
ميگردد به همان موانع بيروني. اين جريانها هر از گاهي دستاندازي هم
در داخل مجموعه كردهاندو بعضاً نيروهايي كه در داخل مجموعه هم هستند،
ممكن است از تحركات و از آن دستاندازيهاي آنها متاثر بشوند. از اين
جهت حكومت از طريق سازوكارهايي كه در اختيار دارد امكان شكلگيري اين
جريان را نداده است و در طول سالهاي گذشته هم كمتر شاهد بوديم كه در
داخل دانشگاهها جريان دانشجويي اجازهي فعاليت و مجال تحرك را داشته
باشد. در داخل تحكيم بهنظر ميرسد عليرغم اختلاف سلايق و هويتهاي
مختلفي كه موجود دارد. اين زمينه وجود دارد كه توافق و تفاهم لازم
برمبناي قوائد دموكراتيك شكل بگيرد. نامه: عدهاي از اعضاي
انجمنها اعتقادا دارند برخلاف اينكه در بدنه هميشه نوسازي و پويايي
وجود دارد، ولي اعضاي شوراي مركزي هميشه چهرههايي هستند كه مدت زمان
طولاني در شوراي مركزي مسوِوليت داشتند. شايد بسيار بيشتر از يك سال
تحصيلي. اين انتقاد مطرح است كه خيلي از اعضاي شوراي مركزي تحكيم نسبت
به عضويت شوراي مركزي حق دايمي براي خود قايلاند. موِمني:
شكلگيري همين شوراي مركزي فعلي بيشتر ناشي از خواست بدنه اجتماعي
بوده است تا خواست خود اعضاي حاضر و در حقيقت اين مسوِوليت به ما تحميل
شد. به گونهاي كه هيچ كدام از اعضاي حاضر در دفتر تحكيم وحدت تمايلي
براي ادامهي فعاليت در شوراي مركزي تحكيم نداشتند و بر اثر مسايلي كه
در نشست انتخاباتي تحكيم پيش آمد، به اين جمعبندي رسيدند كه شوراي
مركزي فعلي همچنان مسوِوليت حضور و فعاليت در تحكيم را بپذيرند. ما
معتقد هستيم كه سياليت و پويايي از خصيصههاي بسيار اساسي در
فعاليتهاي دانشجويي است و شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت و مجموعهي
اركان اين تشكل، بايد تلاش كنند اين پويايي همچنان ادامه داشته باشد و
نو سازي اعضاي شورا مركزي چه از نظر افراد شوراي مركزي و چه به جهت
فكري بايد در جريان باشد. هيچ كدام از اعضاي شوراي مركزي دفتر
تحكيم وحدت هيچ قصدي براي ماندگاري خودشان در شوراي مركزي ندارند و اين
امر تنها ناشي از مشكلات محدوديتهايي است كه در مجموعه حاكم شده است
اگر نشستهاي دفترتحكيم وحدت روال عادي و طبيعي خودش را باز يابد و
حاكميت براي اين نشستها مانع ايجاد نكند بهنظر ميرسد كه ما هر سال
طبق موعد مقرر در اساسنامه ميتوانيم اقدام به برگزاري انتخابات كنيم.
و آن افرادي كه بر اساس كارهاي تشكيلاتي آمادهي حضور در شوراي مركزي
هستند، بر مبناي آن قواعد و روند دموكراتيكي كه در داخل مجموعه وجود
دارد ميتوانند در مجموعه حاضر شوند و فعاليت كنند. اميدوارم كه شوراي
مركزي آينده بتواند در رفع مسايل و مشكلات موجود، با توجه به نيازها و
الزامات شرايط روز، گام
بردارد. |