بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

حقوق زن، زيربناي ارزش هاي انساني

 

شيرين عبادي
۶ مهر ۱۳۸۴

در ادبيات فارسي، همواره بر اين حقيقت تأکيد شده که براي ما انسان ها، در طول زندگيمان، دو دنيا وجود دارد: دنياي درون و دنياي بيرون. دنياي بيرون، همان محيط احاطه کننده ماست. در مقابل، راز و رمز حيات هستي، تأثيرات تربيتي، عواطف و علائق و غيره، همه و همه از نمادهاي دنياي درون هستند. انسان از طريق دنياي درون، دنياي بيرون را درک مي کند و ارتباط برقرار مي سازد: نعمه اي به گوش او خوش مي آيد، طبيعت را مي بيند، رنگ ها را تجربه مي کند، زيبايي ها را حس مي کند،...

با توجه به چنين واقعيتي، سوالي مهم در پيش روي ما قرار مي گيرد: آيا مي توانيم از ارزش هايي چون دموکراسي، مدارا و حقوق بشر در دنياي بيرون صبحت کنيم، بي آن که چنين موهبتي را در دنياي درون خود احساس کنيم؟ پاسخ اين سوال، قطعاً منفي است.

اينچنين ارزش هايي، دستور و آيين نامه نيستند که فرضاً به فردي در سن چهل سالگي - وقتي در منصب و مقامي قرار دارد که مي تواند بر سرنوشت بسياري از انسان ها و حتي يک انسان ديگر مؤثر باشد- ابلاغ شود. اين انسان، در نخستين سال هاي شکل گيري شخصيت اش و در دامان مادر و در مدرسه، بايد ياد گرفته باشد، که به حقوق ديگران احترام بگذارد؛ از خشونت در ساده ترين شکل آن پرهيز کند؛ حق خود را بشناسد و طالب آن باشد؛ و نهايتاً آرامش را بشناسد و آن را گرانبهاترين گوهر زندگي بداند. آرامشي که از راه رضايت خاطر کسب شود. چنين کودکي از اعتماد به نفس کافي برخوردار است و به خود احترام مي گذارد؛ و اين، سنگ بناي احترام و دوست داشتن ديگران است. انسان تحقير شده، انسان فاقد اعتماد به نفس، انساني که همواره در موقعيت دفاعي قرار دارد، پس از ورود به عرصه اجتماع و دست يافتن به مقامات تأثير گذار در حيطه شغل، خانواده و شهر خود، يا محدوده بزرگتري مانند کشورخود يا جهان، با هزاران بخشنامه و دستور العمل نيز نمي تواند "عميقاً" طالب صلح باشد؛ همه آدم ها را دوست داشته باشد؛ انسان ها را، نه بر مبناي محاسبات، که با هويت فردي آن ها دريابد؛ و حقوق انسان ها برايش همان اندازه مهم باشد که منافع خود.

اينجاست که - با بازگشتي به بحث دنياي درون و دنياي بيرون- مي توان پرسيد: چطور از مادري که حقوق او پايمال شده، در ناامني و استرس روزگار مي گذراند، نمي تواند از توانايي هاي خود استفاده کند، و در يک کلام تحقير شده و وانهاده است - هر چند که "آگاه" به مسووليت خود هم باشد - مي توان انتظار داشت، خصلت هايي چون اعتماد به نفس دروني، احترام به حقوق ديگران و پرهيز از خشونت را به کودک خود منتقل کند؟

واقعيت آن است که براي رسيدن به جهاني بهتر و انساني تر، راهي جز فراهم آوردن امکانات حيات بهتر و انساني تر براي همه افراد جامعه به تساوي و با اتکا به توانايي هاي هر کدام وجود ندارد. فراموش نکنيم که هر مرد زورگويي، در دامان يک زن پرورش يافته است. فرهنگ مردسالاري را مي توان به بيماري هموفيلي تشبيه کرد. در اين بيماري، زن خود بيمار نمي شود، بلکه اين بيماري را به پسر خود انتقال مي دهد. به همين دليل است که نگاهي به شيوه حکومت کشورها، گوياي اين نکته است که معمولاً در هر کشوري که زنان در وضعيت حقوقي نامناسبي به سر مي برند، دموکراسي و ساير ارزش هاي مدرن نيز رعايت نمي شود.

دموکراسي، مدارا و حقوق بشر، بيش از هر چيز، توسط انسان هاي دموکرات، مداراگرا و ملتزم به حقوق خود و ديگران پديد مي آيد. پديده اي که پايه و اساس آن، در خانواده - و به ويژه توسط مادران بهره مند از حقوق انساني - شکل مي گيرد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه