بازگشت به صفحه اول

 از روز

 
 

 

خاتمي ديگر يک خاطره است

حسن يوسفي اشکوري

۱۳ مرداد ۱۳۸۴

داوري درباره آقاي خاتمي و دو دوره رياست جمهوري او، که به صورت اجتناب ناپذيري با پديده اي موسوم به اصلاح طلبي و دوران اصلاح طلبان پيوند دارد، کار آساني نيست. حداقل در يک مقال کوتاه ناممکن است. اما اکنون مي کوشم بسيار مجمل و در حد يک جمع بندي کوتاه، نکاتي را از کارنامه خاتمي يادآوري کنم.

بديهي است که هرنوع داوري درباره هر چيز، بيش از هر چيز به ملاک ها و معيارهاي شخصي نيازمند است. معيار داوري ما درباره عملکرد و دستاوردهاي مثبت و منفي جنبش اصلاحات و دولت آقاي خاتمي و شخص او چيست؟ به نظر مي رسد که مهمترين [اگر نگوييم تنهاترين] معيار قضاوت ما در اين باب، شعارها و وعده هاي شخص آقاي خاتمي در زمان انتخابات در سال 1376 است. تا آنجا که اکنون با مراجعه به حافظه به ياد مي آورم، آقاي خاتمي از آن زمان حول چند محور سخن مي گفت: قانونگرايي، جامعه مدني و توسعه سياسي [تقدم توسعه سياسي بر توسعه اقتصادي که انديشه خاتمي را از دولت هاشمي رفسنجاني متمايز مي کرد]. البته در اين ميان مهمترين محور همان قانونگرايي بود که دقيقاً به معناي اجراي کامل قانون اساسي و فعال کردن ظرفيت هاي موجود قانون و اجراي اصول متروک و مغفول آن بود. به ويژه از نظر آقاي خاتمي، جامعه مدني نيز، کم و بيش مترادف با قانونگرايي و اجراي قانون تفسير مي شد. بي گمان توسعه سياسي نيز، که به معناي تأمين آزادي ها و تحقق حقوق شهروندي و تا حدودي دموکراسي بود، در نگاه خاتمي در چهارچوب قانون تعبير مي شد. در کنار همه اينها، توسعه اقتصادي، عدالت اجتماعي و بهبود روابط خارجي و تعامل با جهان نيز مطرح بود.

به نظر مي رسد که آنچه در دوران انتخابات گفته و تبليغ مي شد، کم و بيش همين ها بود. اما پس از انتخابات و انتخاب آقاي خاتمي با رأي پيش بيني نشده، تحول شگرفي در سطوح مختلف و به ويژه در لايه هاي گوناگون شهرنشينان و طبقه متوسط و در رأس تمام آنها، زنان و جوانان و نخبگان فکري و سياسي ناراضي، که در واقع حماسه آفرينان دوم خرداد بودند، پديد آمد. جامعه به طور آشکاري دگرگون شد. سطح مطالبات نهفته و ناکام اين گروه هاي مرجع به شکل برجسته، و حتي مي توان گفت انفجاري، چندان فزوني گرفت که رئيس جمهور و جريان صلاح طلب را غافلگير کرد. راست است که اين مطالبات در دوم خرداد متولد نشده بود. اما خواسته هاي تاريخي و برآورده نشده عصر انقلاب و حتي يک قرن اخير تاريخ اصلاح طلبي ايرانيان يکباره فوران کرد. توقعات بسياري ايجاد کرد که رئيس جمهور اصلاح طلب و دولت او و همکارانش در حاکميت و خارج از آن، مي بايست آنها را برآورده مي کردند. واقعيت اين است که اين روند هم براي خاتمي و اصلاح طلبان حکومتي و هم براي جامعه و مردم تا حدودي خوابگردانه بود و مي توان گفت به عنوان يک "پروسه" رخ داد نه يک "پروژه". شايد آن جمله معروف مهندس بازرگان، که درباره تشويق روحانيان به فعاليت و مبارزه سياسي گفته بود که "باران خواستيم، سيل آمد" درباره خاتمي و ماجراي اصلاح طلبي او نيز صادق باشد.

اوايل، حتي سخن از اصلاحات نيز نبود. فقط اين اندازه مطرح بود که سيد محمد خاتمي به لحاظ شخصيت، منش، افکار، برنامه ها و وعده ها با رقيب او شيخ علي اکبر ناطق نوري متفاوت و آشکارا متمايز است. آقاي خاتمي مي تواند اندکي در اوضاع تغيير ايجاد کند و حداقل قابل تحمل است. اما در طي يک سال پس از دوم خرداد، چنان طوفاني برخاست که با نگرش و انتظارات اوليه به کلي متفاوت بود. دو عامل در اين خيزش طوفاني و ارتقاي فوق العاده سطح مطالبات مؤثر بود؛ يکي شخصيت انساني و ذهن و زبان فرهنگي و عاطفي و مردم دوستانه خاتمي، به ويژه صداقت کم نظير [و در ميان مسوولان بلند پايه جمهوري اسلامي بي نظير] وي، و گفتارهاي آزاديخواهانه و دموکراسي طلبانه و عدالت جويانه او؛ و ديگر، بازتر شدن فضاي سياسي و فرهنگي جامعه در آن سال اول و طرح افکار و خواسته هايي که تا آن زمان نه تنها ممکن نبود، حتي انتشار آنها در سطح عموم نيز غير قابل تصور بود.

اين روند در ساليان بعد نيز ادامه پيدا کرد. مخصوصاً ظهور مطبوعات و نسلي جديد از روزنامه نگاران و اهل قلم در سال هاي 76 تا 79، مطالبات ناکام تاريخي را به عرصه عمومي آورد و فضا را آماده کرد تا مجلس ششم شکل بگيرد.

با توجه به اين نکات، اکنون در باره خاتمي و دولت او و به طور کلي جنبش اصلاحات چه مي توان گفت؟ آيا خاتمي ناکام بود يا کامياب؟ اگر بخواهم جمع بندي خود را در يک جمله بيان کنم، مي گويم که خاتمي در مجموع و با توجه به وعده هايش و نيز با توجه به شرايط و امکانات و ملاحظات فراوان ديگر، نسبتاً موفق بود و مي توان به وي نمره قبولي داد. دستاوردهاي مثبت خاتمي و دولت او را مي توان چنين برشمرد:

1- وفاداري به قانون و شعار قانونگرايي. خاتمي در مقام رئيس جمهور هرگز از قانون عدول نکرد و به وعده و شعار نخستين خود وفادار ماند. درست است که نتوانست جلو قانون شکنان را بگيرد، اما اولاً خود قانون شکني نکرد، و ثانياً تا حدود زيادي موفق شد تا بنياد احترام به قانون در ايران را ترويج و تحکيم کند. تا حداقل پس از اين حاکمان بعدي به سادگي نتوانند قانون را نقض نمايند و در صورت نقض، چنان که تاکنون بوده، افشا شوند و مردم در جريان قرار بگيرند. اين ميراث براي آينده مهم است.

2- وفا داري به شعار عدم خشونت و روا داري. خاتمي به عنوان يک انسان و در مقام يک رئيس جمهور و رئيس دولت، هرگز به خشونت روي نياورد و تند بادها و فشارها و مطالبات دو جناح ضد اصلاحات و اصلاح طلبان [به ويژه مطالبات غالباً حق مردمان و مظلومان اصلاح طلب]، خاتمي را وادار به عکس العمل ها و يا تصميم هاي شتابزده و نامعقول و حداقل غير قابل اجرا نکرد. او در خط فکري و مشي عدم خشونت حرکت کرد. منظور آن نيست که تمام تصميم ها و يا حرکت هاي خاتمي، صحيح و مفيد و به نفع اصلاحات بوده است. بلکه آشکارا منظور اين است که خاتمي در چهارچوب افکار و آرمان ها و به مقتضاي طبع و منش آرام و معتدل و حداقل تشخيص خود، عمل کرده و در نهايت به خشونت و افراطي گري و راديکاليسم خاص و ريشه دار ديرينه ايراني را نه تنها دامن نزد، بلکه تا حدود زيادي کنترل و مهار کرد. اين ميراث براي امروز و آينده ما بسيار مهم است. به ويژه که بايد بدانيم عدم خشونت، قانونگرايي و روا داري و تحمل سه رکن و سه شرط بنيادين دموکراسي و جامعه مدني است. فراموش نکينم خاتمي در نظامي رئيس جمهور شد و هشت سال رياست دولت را در اختيار گرفت که خشونت و عدم روا داري و حتي سرکوب دگرانديشان و مخالفان، در آن نهادينه شده و يک ارزش انقلابي و يک اصل اسلامي و يک ضرورت قطعي شمرده مي شد. براي من روا داري خاتمي وگسترش فرهنگ آن، يک ارزش و يک ميراث بزرگ و فراموش نشدني است و از اين زاويه، مي توانم نمره بيست را در کارنامه وي بنويسم.

3- عدم سرکوب مخالفان ومنتقدان. قدرت همواره ميل به سرکوب دارد و به ويژه قدرت در برابر اپوزيسيون و منتقدان بي حتمل و يا کم تحمل است. گر چه اين ميل به انحصار طلبي و سرکوب منتقدان و دگرانديشان در سيستم دولت مدرن [دولت – مدرن] و دموکراسي و آزادي و نهادهاي مدني، تا حدود زيادي مهار شده است، اما در ايران معاصر تحول قابل توجهي پديد نيامده. لذا از عصر مشروطه به بعد، جز چند استثنا، تمام دولت ها و حاکمان صاحب قدرت سرکوبگر بوده اند. خاتمي و دولت او در طول هشت سال حداقل هيچ مخالفي را تهديد و سرکوب نکردند، دهان هيچ منتقدي را نبستند، هيچ روزنامه و روزنامه نگاري به بهانه هايي چون توهين به رئيس جمهور محبوس و حتي محروم از گفتن و نوشتن و ديگر حقوق اجتماعي نشد. در مقابل، خاتمي تا آخرين لحظه مردمان را به انتقاد از دولت و مقامات تشويق کرد. خاتمي دولت خود را پاسخگو خواند و به آن وفادار ماند و اين سنت را رواج داد و اين براي آينده دموکراسي سست و لرزان ايران بسيار مهم است. در ايران همين اندازه که دولتي در هشت سال دولتمردي، حتي يک بار به سرکوب مخالفان دست نزند، شبه معجزه است. درست است که خاتمي نتوانست که جلو سرکوب هاي نهادهاي سرکوبگر رژيم را بگيرد و حتي به طور شايسته از حقوق شهروندان دفاع کند؛ اما اين مهم است که او از تمام سرکوب ها، قانون شکني ها و آزار دگرانديشان آشکارا و پيوسته بري جست. تقدس زدايي از قدرت، ميراث پر ارج عصر خاتمي است.

4 - بهبود روابط با جهان و احياي اعتبار ايران در داخل و خارج. همه مي دانيم که ايران در دهه شصت و هفتاد در جهان منزوي بود و اعتباري نداشت و حتي نه تنها جمهوري اسلامي متهم بود که هر ايراني در اروپا و آمريکا متهم و مشکوک دانسته مي شد. زهر تحقيري که در اين سال ها در کام ايرانيان خارج نشين ريخته شده است، بي سابقه است. اما خاتمي با شخصيت و اخلاق و زبان انساني و افکار صلح طلبانه [از جمله طرح گفت و گوي تمدن ها و يا انديشه ائتلاف براي صلح در برابر سياست آمريکا و متحد ارزش مبني بر ائتلاف براي جنگ]، توانست هم براي دولت آبرو و اعتبار کسب کند و هم براي ايرانيان داراي سابقه فرهنگي درخشان سه هزار ساله. در اين هشت سال خاتمي به عنوان يک رئيس جمهور فرهيخته و بادانش و انسان گرا و دموکرات و صلح طلب و يک مسلمان و روحاني نوانديش و مدرن در جهان شناخته شد. در اين سال ها حداقل هيچ ايراني [به ويژه در خارج از کشور] احساس شرمندگي نمي کرد و رئيس جمهور کشور او [ولو آن که با وي مخالف باشد] موجب توهين و تحقير او در انتظار و افکار عمومي نبود.

5 – صداقت و احتراز از تزوير و فريب. مي گويند سياست يعني فريب و دغل، احتمالاً اين نسبت در مورد اکثر سياستمداران صادق باشدو حداقل در ايران صداقت در سياستمداران گوهر کمياب و گرانبهايي است. اما خاتمي از چنان صداقتي برخوردار بود که کمتر کسي و حتي مخالفان بر جاي نهاده است که جملگي آنها بسترها و ابزارهاي مناسب و مفيدي براي تحولات دموکراتيک آينده است.

اما در مقابل دستاوردهاي مثبت دولت خاتمي [که به چند مورد اشاره شد] صد البته به کاستي ها و اشکالات متعدد و در نتيجه ناکامي ها نيز مي توان اشاره کرد. به نظر مي رسد که مهمترين کاستي هاي خاتمي از اين قرار است:

1- ضعف برنامه. خاتمي که ظاهراً از اساس براي رئيس جمهور شدن نيامده بود، برنامه مشخصي که ماهيت و ويژگي اجرايي مدون داشته باشد، نداشت. حرف و سخنان کلي کفايت نمي کند. اين مشکل البته برخاسته از سيستم انتخابات ايران است که حزبي نيست. گفتني است که برخي از شعارها بعدها به وسيله خاتمي مخدوش شد. از جمله تبديل و يا ايجاد اين هماني بين "جامعه مدني" و "مدينه النبي" که ربطي به هم ندارند.

2 - فقدان کادر اجرايي لازم براي پيشبرد اهداف اصلاحات. بگذريم که بالاخره اصلاحات و اصلاح طلبان تا آخر به درستي و جامع و مانع به وسيله آقاي خاتمي تعريف نشد، اما مهمتر آن که همکاران و کادرهاي دولت غالباً يا اصلاح طلب نبودند و يا به تقدم توسعه سياسي باور نداشتند و يا در عمل ناتوان بودند.

3 - عدم قبول رهبري جنبش اصلاحات. حق بود که آقاي خاتمي علاوه بر تصدق مقام رياست جمهوري، پرچمداري و رهبري اصلاحات را به مثابه يک "جنبش اجتماعي" برعهده مي گرفت. البته به لوازم آن نيز تن مي داد که ايشان [نمي دانم چرا] از آن تن زد. ايشان نه خود رهبري اين جنبش را به عهده گرفت، و نه با فعالان جنبش اصلاحات در حوزه عمومي چندان همراهي کرد. ظاهراً ايشان يادش رفته که رئيس جمهور اصلاح طلب است و لذا به همان عنوان رئيس جمهوري بسنده کرد.

4 – مماشات بيش از حد با جبهه ضد اصلاحات. سايه مهمترين ايراد آقاي خاتمي مماشات نامعقول و کوتاه آمدن هاي زيانبار در برابر مخالفان اصلاحات و اقتدارگرايان بود. اقتدارگرايان با رهبري پنهان و آشکار مافياي قدرت و ثروت، پس از يک شرکت و سردگمي، به سازماندهي و برنامه ريزي پرداختند. آنان به سرعت با تشکيل "دولت پنهان" و با استفاده هاي کامل از تمام ظرفيت هاي حکومتي و رسانه اي و مدني به مقابله با اصلاحات برخاستند و حتي شعارهاي فانونگرايي خاتمي را مصادره کردند. آنها با تور قانون به سرکوب هاي گسترده دست زدند. اما آقاي خاتمي نظاره کرد و کمتر مقاومت نشان داد و حداکثر از بيدادگران و بيدادگري بري جست و معلوم بود که اين کفايت نمي کند. وقتي طرف مقابل مي ديد خاتمي به هر دليل کوتاه مي آيد، و نمي تواند و يا نمي خواهد مقاومت کند، دليلي نمي ديد کوتاه بيايد و حتي در پناه دولت او به غير انساني ترين شيوه نشود تا بماند. سخن از براندازي نظام و تنش و يا خشونت نيست، صبحت از مقاومت معقول براي اجراي برنامه هاي دولت قانوني است. اوج اين ناتواني در جريان انتخابات فرمايشي مجلس هفتم بود که آقاي خاتمي، به رغم وعده هاي اوليه، تن به انتخابات غيرقانوني داد و تير خلاص را به مغز اصلاحات شليک کرد. برگزاري انتخابات رياست جمهوري اخير نيز، شکست ديگري در کارنامه خاتمي است.

اکنون نمي خواهم با طرح انتقادها آقاي خاتمي را بدرقه کنم [بحث کامل و انتقادها را به زمان ديگر موکول مي کنم؛ گو اينکه سال گذشته طي نامه اي نقدها را به ايشان گفته ام] اما به اشاره مي گويم، اگر آقاي خاتمي مقاومت بيشتري مي کرد، بي گمان وضعيت به گونه اي ديگر بود و علي القاعده مافياي قدرت توان و حتي جرأت آن را پيدا نمي کرد که در انتخاباتي چنين رسوا برگزار کند و موجب وهن ملت ايران شود.

اما اين همه موجب آن نمي شود که صداقت و خيرخواهي و نقش اخلاقي و انساني خاتمي و نقش فرهنگي و سياسي او را در روند تحولات دموکراتيک جامعه کنوني و آينده ناديده بگيريم. شايد درست ترين تعبير همان است که حجاريان گفت: خاتمي فرهنگ ساز بود ولي زمان سوز. در عين حال به اين باورم که ياد و خاطره نيک خاتمي در حافظه ملت ايران خواهد ماند. به نظر من از سال 60 تاکنون، خاتمي تنها و تنها زمامدار و دولتمرد بلند پايه است که به واقع دموکرات بود، خيرخواه بود، صداقت داشت، به مردم دورغ نگفت، بادانش و بافرهنگ بود، از خشونت و سرکوب احتراز کرد، فرهنگ دموکراسي و رواداري را رواج داد، و منزلت ايران و ايراني را در داخل و خارج احيا کرد. با او خداحافظي مي کنيم و کوشش هايش را پاس مي داريم و آرزو مي کنيم تا در ديداري ديگر او را استوارتر و کاميابتر ببينيم. خاتمي ديگر، يک خاطره است.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه