|
|
|||
|
ساز ناهمخوان فدرالیسم
یکی از مهمترین دلایلی که رژیم اسلامی ، علیرغم نارضایتی اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران، همچنان بر ایران به مثابه یک کشور اشغال شده حکومت میکند زیرکی این رژیم در تحریف مضامین سیاسی و به انحراف کشاندن جنبش آزادیخواهانۀ مردم ایران است. رژیم اسلامی از یک سو با اعمال خشونت وحشیانه، زندان، شکنجه و اعدام، هر صدای آزادیخواهانه را سرکوب میکند و از سوی دیگر با مطرح کردن مقولات پیچیده ای که کمترین ارتباطی به نجات ایران ندارد، هم باعث اختلال در مسیر اصلی دستیابی مردم ایران به آزادی و دموکراسی میشود و هم سیاستگزاران غربی را دچار سردرگمی میکند. یکی از موضوعات بی ارتباط به آزادی ایران و شرایط دهشتناک کنونی ، بحث فدرالیسم ، به معنای دقیق و درست آن ونه خودگردانی و محترم شمردن حقوق همه ایرانیان، پس از سرنگونی یا برکناری رژیم اسلامی است. به باور ما، در شرایط کنونی و در ایران امروز ، بحث فدرالیسم و خود مختاری یک بحث انحرافی و قشری است. الویت کنونی ما نجات ایران و نهادینه کردن دموکراسی است و این یک امر ملی است که به مشارکت تمامی مردم ایران و اتحاد ملی نیاز دارد. اگر ما چنین تصور کنیم که ایران از مناطق کاملا مجزا از یکدیگر تشکیل شده و این مناطق هیچگونه ارتباط ملی ، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با هم ندارند ، که این فرض بسیار از واقعیت دور است و اگر فرض کنیم که همۀ ساکنین این مناطق خواستار برقراری یک سیستم فدراتیو هستند و همۀ آنها نیز از فدرالیسم و خودمختاری برداشت نسبتا یکسان و مشترکی دارند، که این دیگر یک فرض محال است، نباید و نمیتوان شعار هائی که بیشتر جنبۀ روشنفکرانه دارند را به مباحثات عمومی مبارزۀ کنونی ایرانیان که موضوع آن نجات ایران از چنگال ملایان است تحمیل کرد. اغلب ایرانیان حتی روحشان هم از مضامین سیاسی و اقتصادی فدرالیسم خبری ندارد و چنین مقولاتی با حافظۀ تاریخی آنها از تکاپوی سیاسی اجتماعی ارتباط منطقی برقرار نمیکند ، و در یک کلام ، " فدرالیسم " دلمشغولی آنها نیست. بیگانگی با چنین مضامینی ، طبعا بسیج آنها را حول مبارزه ای که حامل این چنین مضامینی باشد، غیر ممکن می سازد. مردم ایران خواستار آزادی سیاسی و اقتصادی، رعایت حقوق فردی و قومی و زندگی در یک سیستم دموکراتیک هستند و مبارزه باید حول این شعار شکل بگیرد. شکی نیست که خودگردانی استان های ایران به لحاظ تکنیکی یک موضوع بسیار در خور توجه در شیوۀ ادارۀ جامعه و شیوۀ تقسیم مسئولیت ها و مشارکت مردم در ادارۀ جامعه میباشد. اما توجه به این نکته از اهمیت و الویت به مراتب بیشتری برخوردار است که ما در این مرحله از تاریخ ایران جهت گذار از آشفتگی کنونی به یک ایران با ثبات و تجددگرا و جهت گذار از استبداد دینی به دموکراسی، به یک پروژۀ سیاسی ملی و سراسری و در عین حال بسیار متمرکز احتیاج داریم. طرح ناپختۀ مقولاتی از قبیل فدرالیسم مسیر سالم دستیابی به چنین پروژۀ جامعی را دچار اختلال و تحریف میکند و به مسائل درست خودگردانی و به مشکلات منطقه ای ابعادی غیر واقعی می بخشد. فدرالیسم تنها زمانی در پروژۀ ملی و سراسری ما موضوعیت پیدا میکند که برای تمامی ایرانیان و تمامی استان های ایران به یک درجه حامل خاطرۀ مشترک و بار سیاسی تاریخی باشد. از آنجا که مقوله فدرالیسم فاقد یک چنین بار سیاسی برای تمامی مردم ایران است، طرح آن تنها به تفرقه بیشتر در بین نیروهای آزادیخواه و دموکرات دامن خواهد زد. آنهم در زمان حساسی که بیش از هر چیز دیگری ، به اتحاد ملی برای دموکراسی نیاز داریم. حتی اگر ما طرفداربی چون وچرای فدرالیسم و خودمختاری استان های ایران باشیم، منطقا باید این واقعیت را بپذیریم که بهترین راه دستیابی به یک سیستم فدراتیو پخته و حساب شده پیشبرد یک پروژۀ سراسری و متمرکز جهت نوسازی ساختار و موزائیک اجتماعی کشور است. طرح آزادی، دموکراسی و مدرنیزاسیون ایران یک طرح سراسری است و نه یک طرح منطقه ای، آنهم تنها برای استانهائی از ایران که در نوارهای مرزی قرار گرفته اند. این ادعا که سیستم فدرال یک سیستم مشخص و شناخته شده در عرصه جهانی است یک سر هم بندی غیر مسئولانه است. جامعه مدرن ، زیربنای سیاسی اقتصادی مدرن و مشارکت مردم در امور سیاسی و سیستم دموکراتیک اداره جامعه هم یک سیستم شناخته شده در عرصه جهانی است. اما ، مردم عادی به کنار، نخبگان دموکرات ما در رفتار روزمره خود حتی الفبای آن را هم مراعات نمیکنند و البته تقصیری هم ندارند. عمری است که مطالبی را، به عنوان وحی منزل ، طوطی وار به خاطر سپرده اند و عمیقا باور به این دارند که خودشان مصالح جامعه را بهتر از مردم عادی میدانند. هنوز بر سر به رسمیت شناختن اینکه برخی از مردم ایران، شاید، طرفدار نظام پادشاهی باشند مشکلات ذهن استبدادی خود را حل نکرده اند. ما باید مفاهیمی چون مدرنیته و دموکراسی را خودی کنیم و ارزش های جدیدی مطابق با ارزش های ایرانی، برای بار اول، خلق کنیم. لازمه خلق چنین سیستمی زندگی در ایران و برخوردار بودن از آزادی عقیده و بیان است. بر این اساس الویت های ما به گونه ای شکل می گیرند که نه تنها طرح مسئلۀ فدرالیسم را یک بحث انحرافی میداند، بلکه حتی جنگ و جدل پیرامون درستی یا نادرستی فدرالیسم را نیز به مراتب انحرافی تر میداند. زیرا ما در بارۀ مقولاتی بحث و جدل میکنیم که داده های لازم را برای ارزیابی و تجزیه و تحلیل واقع بینانۀ آن نداریم. درست به همین مبنا، بود و نبود "انجمن های ولایتی" در قانون اساسی مشروطه ، هیچ کمکی به شناخت داده های لازم ، که میبایست از بستر حیات عینی اجتماع بیرون کشیده شوند ، نمی کند. عدم درک جامع از مسائل پیچیده سیاسی اجتماعی امروز ایران، ریشه در نشناختن ناهنجاری های ساختار اجتماعی و بحران هویت فرهنگی ما دارد. بحران هویتی که باعث اختلاط و امتزاج بحث های واقعی و غیر واقعی شده است. بحث های غیر واقعی، در این مرحله از تاریخ ایران، جنبش آزادیخواهانه مردم را از مسیر اصلی خود ، اتحاد ملی برای دموکراسی در ایران ، منحرف میکند. الویت ما نجات ایران است و درک درست از واقعیات موجود حکم میکند که نجات ایران و ساختن ایران فردا را در گرو اتحاد نظر و اتحاد عمل یکایک مردم ایران بدانیم. اتحاديه ملی برای دموکراسی در ايران
|
||||
|