|
|
|||
باور کنیم مشکلات ، ساختاری استسه شنبه، ۷ تیرماه ۱۳۸۴
مجتبی اعتماد مقدم - ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه به طور روزمره با مسائل و مشكلات و نا هنجاريهاي زيادي درگير هستيم ، معضلاتي كه در عين اهميت آن و تأثيرات نامطلوبي كه بر روند كلي جامعه ميگذارد شكل تكراري به خود گرفته و اگر گاهي بخشي درباره اين مشكلات در دورهاي مغفول واقع شود علت آن طرح مشكل جديد است ، چرا كه بسیاری از اين نابسامانيها چون كوه يخ گاه گاه سر از آب بيرون ميآورد و بخشي از توان و انرژي جامعه را با خود درگير ميكند.
مشكلاتي چون آلودگي محيط زيست، حاشيهنشيني، مهاجرت بيرويه، بالارفتن نرخ
طلاق، پايين آمدن سن فحشا، شيوع بيكاري، وجودكودكان خياباني، افزايش دختران و
پسران فراري، ارتشاء_، سرخوردگي و افسردگي بخشي از جوانان، گرايش به فرهنگ
غيرخودي، پايين بودن وجدان كاري، شكاف نسلها و ....از جملهمسائلي است كه
بدون در نظرگرفتن اهميت و درجه تأثير هركدام ، بخشي از نابسامانيها و مشكلات
جامعه امروز ماست.. كافي است آرشيو چند ساله يك نشريه را ورق بزنيم ، بسياري از اين مسائل را خواهيم يافت كه دستمایه يك گزارش و يا گفتوگو شده است. حتي گاهي ميتوان مطلبي را كه به طرح يكي از اين مشكلات مثلاً در پنج سال پيش پرداخته ، با ويرايشي مختصر به صفحات امروزين روزنامه سپرد و مخاطب هم ، چون اين معضل هميشه برايش مطرح بوده از خواندن مطلب لذت خواهد برد . نكته ای كه در اين باره ميتوان به آن پرداخت ، راه علاج بخشي از اين مشكلات است. قطعاً شما بارها از طريق راديو و تلويزيون و يارسانهها شاهد بوديد كه يك مسئول در مقابل طرح يك معضل اجتماعي كه به صورت سوال مطرح شده گفته اين مشكل ساختاري جامعهاست بايد كار ريشهاي در زمينه رفع اين معضل صورت گيرد ، بيشك اين پاسخ، كليترين، كليشهايترين و اكثر اوقات صحيحترين پاسخ به اين پرسش بوده ، هر چند به قول دوستي هرگاه اين پاسخ را از مقام مسئولي شنيديد دو نتيجه ميتوانيد بگيريد؛ يا اين كه فرد در حوزه مسووليتش كاري نميتواند بكند و يا نميخواهد بكند. اما در نهايت بايد بپذيريم كه عامل بسياري از معضلات ، مشكلات ساختاري است.. اما ساختارها چگونه شكل ميگيرند ؟ آيا موجودات خيالي هستند كه دفعتاًبه روي زمين ميآيند و انسانهايی چون ما را درگير خود ميكنند يا نتيجه سياستها، رويكردها و تصميم گيريهاي كلان و تفكرات حاكم است و برخي اوقات يك تصميم يا یك نوع نگاه به يك پديده، ساختاري را معيوب يا اصلاح ميكند. براي روشن شدن اين بحث يك مثال عيني ميزنم. مسئله حمعیت كه بسياري از مشكلات و نابسامانيهاي اجتماعي زايده اين مقوله هست ، مثال منا سبی به نظر می آید . بعد از انقلاب و با شروع جنگ تحميلي تمامي سياستهاي اعمال شده ترويج افزايش جمعيت بود. در بيشتر مواقع سمت و جهت خدمات اقتصادي اولويت به خانوادههاي پرجمعيت بود. در آن زمان حتي اين ديدگاه مطرح ميشد كه سياستكم كردن جمعيت و ترويج آن ، توطئهاي از طرف كشورهاي سلطهگر براي ضعيف نگاه داشتن جوامع اسلامياست. همه اين اتفاقات دست به دست هم داد تا كشور به يك نرخ رشد 7/3 درصد برسد و اين اتفاقات باعث پديده انفجار جمعيت در كشور شد. هرم سني جمعيت كشور تغيير يافت و ساختار جمعيتي به شكل ناموزون متحول شد. از آن زمان تا به امروز بخش زيادي از مشكلات سرازير شده، زاييده اين وضعيت جمعيتي بود. دورهاي بحران كمبود شيرخشك، زماني ضعف آموزش و پرورش براي پوشش دادن به بچههاي واجب التعليم و در نتيجه ، چند شيفته شدن مدارس و سالها بعد غول كنكور و نگاههاي منتظر ميليونها جوان و از اين به بعد تشكيل لشكر بيكاران و........ بيترديد جمعيتي كه در بیست سال گذشته با شتاب وارد ساختار نیروی انسانی کشور شد، تا دوران كهنسالي مشكلات خود را برجامعه هموار ميكند و به همين سادگي ساختار جمعيتي كشور دچار تحول و تغيير ميشود و مشكلات يكي پس از ديگر ي ميآيد. اگر شاهد انواع و اقسام جرايمي هستيم كه مجرمان آن در گروههاي سني جوان و نوجوان هستند، اگر فحشا در جامعه شكل لجام گسيختهاي پيدا كرده است، اگر كانون خانواده روزبه روز متزلزلتر ميشود و باوركنيم مشكل ، ساختاري است .
|
||||
|