محسن حکيمي در گفتگو با "روز":
دموکراسي، بی جنبش کارگري نه
در پيوند با تحولات اخير کشور پس از نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ، و ميزان
تاثيرگذاري جنبش هاي بالقوه اي مانند جنبش کارگري ايران در روند فعل و انفغالات پيش
رو، با محسن حکيمي، فعال کارگري و عضو کانون نويسندگان ايران گفت و گويي داشته ايم.
آنچه که امروز به عنوان "جنبش کارگري ايران" از آن ياد مي شود، تا چه حد
به مفهوم "جنبش" به معناي کلاسيک آن نزديک شده است؟ خب، شما اگر به
وضعيت امروز طبقه کارگر ايران نگاه کنيد، به وضوح جلوه هاي اين "جنبش" را مي بينيد.
فقط اين جنبش ها سازمان يافته نيستند. نگاه کنيد به کارگران کارخانه بهشهر که در
اعتراض به وضعيت خود، چندين هزار نفر به خيابان آمدند. در خاتون آباد نوشهر، تعداد
زيادي از کارگران راهپيمايي کردند و به شدت مورد برخورد قرار گرفتند. کارگران
کارخانه "بهمن پلاستيک" در اعتراض به وضعيت خود، جاده قديم کرج را بستند. در
کارخانه نساجي سنندج کارگران اعتصاب کردند و... اين ها همگي جلوه هايي از ظهور يک
جنبش خود انگيخته در کشور ماست. فقط به سازماندهي و تشکل نياز دارد براي رسيدن به
اهداف صنفي خود.
در مورد موج اخير سنديکا خواهي چه مي گوييد؟ چيزي که هم
اکنون در جنبش سنديکايي مطرح است ، يک نوع جريان رفرميستي است. در مقابل آنچه امروز
به عنوان هيات موئسس سنديکا و سنديکاي کارگران شرکت واحد، پرچم سنديکا خواهي را به
دست گرفته اند، يک گرايش کارگري ضد سرمايه داري هم وجود دارد که خود را در قالب
تشکلي به نام "کميته هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري" سازمان داده است. اين تشکل
نماينده جريان ضد سرمايه داري در جنبش کارگري ايران است.
آقاي احمدي نژاد، پيروز ميدان اين انتخابات بود. در انتخابات اخير، جدا
از حواشي موجود، بخش بزرگي از مردم شرکت کردند و گزينه منتخبشان نيز نه کانديداي
اصلاح طلبان، که نماينده طيف مقابل اين جناح بود. گمان ميکنيد چه عواملي در پيروزي
گروه فعلي نقش داشت؟ ببينيد ، اول بايد به شما بگويم که ميان نتايج
اعلام شده انتخابات و آنچه که من به چشم خود در اين مدت ديدم، تفاوت عمده اي وجود
دارد. همانطور که برخي ازمقامات رسمي و کانديداها هم اعلام کرده اند، در اين
انتخابات تخلفاتي جدي صورت گرفته است. در واقع شيوه هايي که تا حدودي يک نوع
وارونگي نتايج اين انتخابات را به همراه داشت. اما به هرحال، بخش قابل توجهي از
مردم در اين انتخابات شرکت کردند. مجموعه اي از اين دو عامل در پيروزي اين بخش از
جناح راست موثر بود.
و البته شعارهاي مشخص اين طيف ، مثل " مبارزه با فقر، بي عدالتي" ،"
اشتغال زايي" " بهبود وضع معيشت مردم" و... نيز مطرح بود. اصلاح طلبان مدعيند که
غفلت آنها از شعارهاي مذکور يکي از خطاهاي استراتژيکشان در بازي با رقيب بود ، شما
چه فکر مي کنيد؟ بله ، اين شعارها براي پيروزي آنها کاملا موثر بود.
اما البته به نظر من، عدالتخواهي، از اساس با برنامه هاي بارها اعلام شده اصلاح
طلبان تطابقي ندارد. واقعيت و اصل مساله ساده است وآن، اين است که اصلاح طلبان
حکومتي، بخشي از جريان ليبرالي درون طبقه حاکم هستند. تاريخ به ما مي گويد که اصلا
به گروه خون ليبرالي نمي خورد که بحث عدالت را پيش بکشد و به آن عمل کند. اين جريان
صرفا آزادي هاي سياسي را مطرح کردند و مي کنند و شما شاهد بوديد، ناتواني آنها در
تحقق نسبي همين آزادي هاي سياسي، کار را به جايي کشاند که دست آخر پرچم اصلاح طلبي
را دادند دست فردي مانند هاشمي رفسنجاني همين که سرانجام رفسنجاني، پرچمدار ليبرال
هاي درون حکومتي شد، نشان دهنده اين نکته مهم است که اين جريان، عملا در به انجام
رساندن اصلاحات واقعي ناتوان است.
خب ، يک عده از ناظران صحنه سياسي امروز ايران معتقدند همين که حتي مردم
به محمود احمدي نژاد که با برخي شعارهاي پوپوليستي اقتصادي وارد ميدان شد، راي
دادند، باز هم نشان دهنده خواست آنها مبني بر تعقيير و اصلاح است. فکر مي کنيد با
شروع به کار کابينه نهم، تغييري کيفي در وضعيت فعلي کشور در زمينه هايي که اشاره شد
حاصل شود؟ خير . اگر بخواهد اصلاحاتي صورت پذيرد، فراتر از آنچه در
دوران هشت ساله گذشته انجام گرفت، نخواهد بود. هيچ تفاوت کيفي با وضع موجود به وجود
نخواهد آمد. واقعيت اين است که گرايش بورژوايي درون حکومت، هر نوع اصلاحاتي را به
ماندن در همين چهارچوب ها محکوم کرده است.
در روند انتخابات اخير، طرفداران آقاي رفسنجاني از احتمال خطر "
فاشيزم" سخن گفتند. شما گمان مي کنيد با شرايط فعلي ايران و جهان، چنين احتمالي، تا
چه حد منبطق با عينيات جامعه امروز ايران است؟
به نظر من اصلاً منطبق نيست . "فاشيزم" ، به آن معنا که ما در تاريخ سراغ داريم،
مانند نازيسم در آلمان، فاشيزم ايتاليا و... با ويژگي هاي حکومت ايران تفاوت هايي
دارد. ولي اگر منظور از خطر فاشيزم، بازگشت فضاي ايران به سالهاي دهه شصت است، اين
مساله نيز موضوعيتي ندارد. به نظر من ، هم اوضاع بين المللي و هم شرايط فعلي داخلي،
هيچ يک، اجازه بازگرداندن ايران به شرايط سالهاي دهه شصت را، به هيچ فرد يا گروهي
نمي دهد. حتي نمايده تندروترين طيف جناح راست هم مجبور به منطبق کردن خود با شرايط
موجود است.
چشم انداز حضور و نقش جريان هايي مانند جنبش کارگران ، زنان ، جوانان و
... را در روندهاي آتي کشور چگونه مي بينيد؟ من چشم انداز و نقش حرکت
اين جنبش ها را به رغم موانع فراوان موجود بسيار روشن مي بينم. پتانسيل اين جنبش
ها، آنقدر عظيم است و مطالبات آنقدر گسترده که از هر نوع گذر خوانند کرد. اين جنبش
ها هم اکنون چنان گسترش يافته اند، که موانع احتمالي، ديگر نمي توانند آنها را از
بين ببرند، حداکثر مي توانند حرکت آنها را کند کنند. و اما در ارتباط با موضوع مشخص
کارگران، من معتقدم تا زماني که يک قطب سازمان يافته از جنبش کارگري در ايران بوجود
نيايد، بحث دموکراسي در کشور ما محقق نخواهد شد.
|