فرصتي برای پيوند زدن آزادی و توسعه-آرش حسننيا
نيم قرن پس از نخستين برنامهريزي براي درآغوش كشيدن توسعه، همچنان
ايران زمين در انتظار برآورده شدن آرزوي 50 ساله خود، در حسرت
است. «داستان اقتصاد ايران براي بسياري از نويسندگان معاصر ايراني، داستان
تلاش پرمشقت مردمان اين سرزمين و بازدهي محدود اين تلاشها است. همه بارها و
بارها به اين نكته انديشيدهايم كه چرا به رغم اين همه گفتوگو به رغم اين
همه تلاش و زحمت، هنوز توان آن را نداريم كه براي فرزندان اين مرز و بوم شغل
مناسب، درآمد مطلوب، زندگي آسوده، احساس امنيت اقتصادي و آينده نسبتاً
مطمئني را فراهم آوريم!». اين نگرانيها در كنار بسياري ديگر از دغدغههاي
جامعه ايراني امروز، در آستانه انتخابات سرنوشتساز رياست جمهوري، جاي خالي
او را بيش از هر زمان ديگري نمايان ميسازد. ايرانيترين اقتصاددان ايران
زمين درست زماني چهره در خاك برگرفت كه ميرفت تا آرزوي ديرينش براي طراحي و
تدوين برنامهاي براي يافتن راهي به سوي رؤياي شيرين توسعه به تحقق بپيوندد
اما حسين عظيمي نماند تا برنامه چهارم توسعه آنگونه كه او ميخواست تدوين
شود، هرچند كه اگر ميماند شايد تيغ جراحي حاضران در مجلس هفتم كه با تيغ
سياست به جان برنامه چهارم تيغ زدند، روحش را بيش از آنهايي ميآزرد، كه
سالها با نگاه مهندسي به اقتصاد با حذف انسان از مجموعه برنامههاي خود،
نسخههاي وارداتي براي اقتصاد ايراني ميپيچيدند و تعديل را از بالا به دوش
اقتصاد نحيف ايراني بار ميكردند تا كمر اين اقتصاد زير دستورهاي توسعه از
بالاي برنامههاي غيربومي مهندسان اقتصاد خم شود. عظيمي كه اقتصاد را با
انسان و جامعهاش، انسان و فرهنگش و انسان با محيط پيرامونش تحليل ميكرد و
از تعادلهاي ساده رياضي دوري ميجست درست زماني در برابر بيماري تسليم شد كه
اصلاحات ايراني ميرفت تا گام جديدي را در توسعه يافتگي تجربه كند. شايد
امروز و در آستانه انتخابات نهم، نقش و حضور حسين عظيمي بيش از هر زماني
ميتوانست راهگشاي توسعه باشد. چرا كه به نظر ميرسد، به رغم 8 سال تجربه
اصلاحطلبي و رشد شاخصهاي مؤثر در توسعه يافتگي نامزدهاي حاضر در عرصه رقابت
براي صندلي رياست جمهوري و تئوريسينهاي نزديك يا وابسته به آنها همچنان توسعه
ايراني دچار توهمات اقتصاددانهايي است كه يا به تعادلهاي رياضي ساده و
برنامههاي وارداتي بومي نشده ميانديشند، يا با توهم عدالت طلبي، كمر به
نابودي زيربناهاي فكري و تأسيساتي اقتصاد بستهاند. اين روزها اقتصاد
ايراني و جامعه ايراني همچنان شاهد تبلور پارادايم اقتدار است، اقتداري كه به
جاي استوار شدن بر پايههاي مشروعيت، تأييد از سوي مردم، دموكراسي و عقل و
منطق، ريشه بر زور، سركوب، نظاميگري دوانده و بر پايههاي اقتدارگرايي عصر
پيش از مدرن استوار شده است. در اين پارادايم قرون وسطي كه يك بار ديگر از
دل تاريخ زنده شده است، انسان آزاد واژه و مفهومي گنگ و نامفهوم است، در
حاليكه توسعه در عصر مدرن بازوان انسان آزاد، عاقل، سالم و صاحب حق و حقوقي
را ميطلبد كه به اندازه تمام همنوعان خود حق و امكانات دارد. در تئوري
جديد اقتدارگرايان، دولت مقتدر همان دولتي است كه با تمام توان و امكانات خود
به اجراي برنامههايي ميانديشد كه هنوز پاسخ مناسبي نيافته است. و اين در
حالي است كه عظيمي معتقد بود،«حكومتهاي دولت سالار اصالت انساني را باور
ندارند و حكومتهاي غيردولتسالار درست برعكس آنها براي آزادي فرد اصالت
ويژهاي قائلند.» در عين حال گروهي نيز، با برنامههاي رشد محور خود، از
سالهاي پس از اصلاحات سخن ميرانند و در پاسخ به نقد كساني كه برنامههاي
آنها را منجر به ايجاد شرايط سخت و نامناسب اقتصادي و سياسي سالهاي اول دهه
70 ارزيابي ميكنند از تفكرات ذهني خود و اجرا نشدن كامل آن تئوريها سخن
ميگويند، در حاليكه عظيمي در پاسخ به آنها نيز معتقد است كه «معيار صحت
سياست اقتصاد آن نيست كه اين سياست با مكتب اقتصادي مورد قبول سياستگذار
تطبيق داشته باشد. صحت سياست اقتصادي وقتي تأييد ميشود كه در نهايت، رضايت
نسبي بيشتر مردم و جامعه را فراهم كند.» اما رشد محوران همچنان توسعه به
مفهوم پايدار آن را به ناكجاآبادي حواله ميكنند كه پس از توليد ثروت به وجود
ميآيد. اين در حالي است كه عظيمي سالها پيش از اين هشدار ميداد كه «صحنه
اقتصادي جامعه را نبايد به هيچ وجه به آزمايشگاه برخي سياستها تبديل نكنيم.»
او مشكل اساسي اقتصاد ايران را بينش، تفكر و انديشه اقتصادي ميداند و معتقد
است «در تدوين برنامههاي توسعه بايد اين مفاهيم در اولويت قرار گيرد.» در
ميان تئوريهاي جواب گرفته يا مبهم سياسيون، توسعه دانايي محور و مبتني بر
احترام به آزاديهاي انسان، منطبق بر واقعيتهاي فرهنگي و شرايط اجتماعي،
سياسي ايران راهي است كه حسين عظيمي توصيه ميكند. او ميگويد: «توسعه
اقتصادي الزاماً نيازمند هويت مستقل فرهنگي است. هيچ كشوري بدون داشتن هويت
مستقل فرهنگي توسعه پيدا نكرده است، علت هم اين است كه اگر انسانها را از
فرهنگ تهي كنيد، مثل درختي ميشوند كه ريشهاش قطع شده است. اين درخت
نميتواند روي پا بايستد و ريشهاي جديد هم فوراً ايجاد نميشود. پس وجود
هويت مستقل فرهنگي براي توسعه اقتصادي لازم است.» جامعه ايراني يكصد سال
است به دنبال دموكراسي و آزادي است، نزديك به نيم قرن نيز توسعه را جستوجو
كرده است اما هيچگاه آن آزاديخواهي و اين توسعهطلبي را به هم پيوند نداده
است. شايد، اين انتخابات نهم آخرين فرصت براي پيوند آزادي و
دموكراسيخواهي برآمده از فرهنگ ايراني و تحقق رؤياي توسعه باشد، در غير
اينصورت هيچ بعيد نيست كه مهندسان اقتصاد يا خيالبافان عدالت طلب اين فرصت را
يك بار ديگر بسوزانند. اي كاش ايرانيترين اقتصاددان در ميان ما بود تا
توسعه ايراني يك گام ديگر به دستان آزاديخواه و توسعهطلب ايرانيان نزديكتر
ميشد.
|