|
|
|||
|
بحران هسته اي ايران: جدال اصلي برسر چيست؟ • واقعيت اين است که آمريکا در عراق در مقابل ايران در وضعيت ضعيفي قرار دارد. به منظور جبران اين ضعف پرونده هسته اي ايران را در دوسال اخير فعال کرده اند. • جمهوري اسلامي بدون اتم بزرگترين انسان کشي هاي 25 سال اخير را مرتکب شده است. قطعا اگر حکام اسلامي تبديل به يک قدرت اتمي بشوند دنيا را با مخاطره جدي تري روبرو خواهند ساخت سعيد کرامت
اخبار روز: www.iran-chabar.de شنبه ٢٣ مهر1384 – 15 اکتبر 2005
بحث بر سربحران هسته اي ايران يکي از داغترين مباحث نشست مجمع عمومي اخير سازمان ملل و مباحث متعاقب آن نشست بوده است. برخي از دول اروپايي و آمريکا معتقد هستند که ايران در حال غني سازي اورانيوم است و اين تلاشها ممکن است که به مجهز شدن اين کشور به سلاح اتمي بيانجامد. در مقابل، مقامات ايران ميگويند که تجهيزات هسته اي را تنها براي توليد انرژي ميخواهند. در حال حاضر يک جنگ شديد ديپلماتيک ظاهرا پيرامون اين قضيه در جريان است. اما اصل دعوا برسر رقابت بين آمريکا و ايران در عراق است. بعيد است که بهانه سلاح هسته اي آمريکا را وادار به حمله به ايران بکند اما ممکن است موجب تحريم اقتصادي آن کشور را فراهم سازد. در هر دو صورت هزينه هر اتفاقي به دوش مردم در ايران خواهد افتاد. بطور واقعي اصل قضيه بر سر مسئله سلاح هسته اي نيست. بلکه دعوا بر سر موقعيت آمريکا در عراق بطور اخص و در دنيا بطور اعم است. علاوه بر کشورهاي پيشرفته، خيلي از کشورهاي ديگر نظيراسرائيل، هند و پاکستان به سلاح اتمي مجهز هستند. چرا هيچ حساسيتي در مقابل آنها نيست؟ واقعيت اين است که آمريکا در عراق در مقابل ايران در وضعيت ضعيفي قرار دارد. به منظور جبران اين ضعف پرونده هسته اي ايران را در دوسال اخير فعال کرده اند. در مقابل، جمهوري اسلامي هم براي تداوم حاکميتش بر مردم در ايران، تلاش دارد با جواب هاي سربالا امتياز بيشتري را از آمريکا بگيرد. تا قبل از جنگ آمريکا برعليه عراق در سال ٢٠٠٣، ايران در يک موقعيت ضعيفي در مقابل آمريکا قرار داشت. اما تنها دوما بعد از جنگ اين معادله تغيير کرد. مشکل آمريکا در عراق با گروههاي تروريست اپوزيسيون، که به حزب بعث و القاعده نسبت داده ميشوند، فرعي تر است تا گرفتاريهاي هايشان با جريانات پرو-جمهوري اسلامي. اين بمب گذاريها ميتواند زود گذر باشند. اما مشکل اصلي، حضور احزاب اسلامي طرفدار ايران در قدرت هستند. اکنون در جاهايي که احزابي نظير شوراي انقلاب اسلامي عراق و حزب الدعوه قدرت دارند سياست جمهوري اسلامي در جامعه اجرا ميشود. اکثريت "پارلمان" عراق رسما و علنا در صدد ساختن جمهوري اسلامي عراق هستند. نزديکتري متحد و سمت و سو دهنده احزاب کردي، بعد از آمريکا، جمهوري اسلامي بوده است. نگراني آمريکا، البته، حاکميت احزاب و دولتهاي ارتجاعي بر جامعه نيست. ترکيب حاکميت در عراق همانقدر ارتجاعي است که در افغانستان، عربستان و کويت. اين سه کشور از نزديکترين متحدين آمريکا در منطقه هستند. اما عنصري که سه کشور ذکرشده بالا را از عراق متمايز ميکند، درجه نفوذ سياسي جمهوري اسلامي در آن کشور است. احزاب اسلامي عراقي غرب ستيزي و ضد آمريکائي گري جمهوري اسلامي را به ارث برده اند. اين گروههاي اسلامي دوست ندارند سواري بر مردم "خودي" را با کشورهاي غربي و بخصوص آمريکا شريک شوند. از سوي ديگر، آمريکائيان در فکر ايجاد پايگاه دائم نظامي در عراق و انعقاد قردادهاي اقتصادي کلان و سودمند با آن کشور بوده اند. حضور اسلام سياسي که عمده ترين عنصر هويتي اش ضد آمريکائي بودن است، دست يابي واشنگتن را به اين اهداف با دشواري مواجه خواهد ساخت. حکمرانان آمريکا اين واقعيت را بخوبي ميداند و واقف هستند که اسلام سياسي اگر در ايران و عراق رابطه نزديکي با هم داشته باشند، هژموني آمريکا را بعنوان تنها ابرقدرت جهاني را نخواهد پذيرفت و اين قضيه باعث لطمه به پرستيز آمريکا در سطح بين المللي خواهد شد. به همين دليل، آمريکا اميدوار است که با فشار بر جمهوري اسلامي نفوذش در عراق را کم کرده و جامعه عراق را بگونه اي شکل دهد که بتواند به خواسته هاي دراز مدتش دست يابد. اما جمهوري اسلامي مشروعيتش از ميان همان پنج درصد طرفدارش در جامعه را از موضع "استقلال خواهي" و ضد آمريکايي بودن کسب کرده است. در نتيجه ضد آمريکايي گري براي آن حکومت ارزش حياتي دارد. درحال حاضر جنگ در عراق فرصتي را براي مقامات حکومت اسلامي فراهم کرده است که ميتوانند آمريکا را بخاطر امتيازدهي تحت فشار قرار دهد. بعنوان مثال روز 19 سپتامبر 2005 که جک استرا خواستار احاله پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت شد، تعدادي از سربازان انگليسي در بصره مورد حمله قرار گرفتند. اين سناريو مدتي پيش هنگامي که يک ديپلمات سابق ايران در لندن بجرم شرکت در عمليات تروريستي بازداشت شد، تکرار گشت و چند سرباز انگليسي در حوالي بصره کشته و سر نشينان چند قايق هم در شط العرب بازداشت شدند. به دنبال اين اتفاقات، ديپلمات مورد بحث بدون سرصدا آزاد شد وآرامش براي انگليسي ها به بصره بازگشت. به اين صورت اکنون هرگاه ايران از جانب آمريکا و انگليس ايران مورد فشار قرار گيرد، لگام گروههاي اسلامي در عراق بر عليه شان شل ميشود. تحمل اين وضعيت براي آمريکا سخت است. اما اقدام نظامي برعليه ايران نمي تواند يک انتخاب درست براي برون رفت از اين بحران باشد. زيرا، علاوه بر تفوق سياسي ايران در عراق، چندين فاکتور مهم بازوي نظامي آمريکا را با مشکلات جدي روبرو ساخته است. اين مشکلات را ميشود بصورت زير برشمرد:
١- مشکلات نظامي آمريکا در افغانستان و عراق ٢- نارضايتي افکار عمومي بين المللي و جامعه آمريکا از جنگ کنوني ٣- موقعيت استراتژيک نظامي ايران در منطقه خليج ۴- اهميت نظامي تنگه هرمز بعنوان يک گذرگاه تجاري بويژه نفت ۵- نفوذ و تجربه جهموري اسلامي در بسيح و سازمان دهي گروههاي تروريست اسلامي در خاورميانه و شمال آفريقا ۶- قدرت نظامي جمهوري اسلامي
جمهوري اسلامي بر اين نقطه قوت ها واقف است و بمنظور امتيازگيري در مقابل آمريکا مقاومت ميکند. در سطح بين المللي هم بعضي از کشورهاي عضو شوراي امنيت ملي سازمان ملل، نظير چين و روسيه، بيشتر خواهان اين هستند که مسئله هسته اي ايران در سازمان انرژي اتمي حل و فصل شود. اين هم يک نقطه اميد به مقامات جمهوري اسلامي داده است. اميدوار هستند که قضيه به شوراي امنيت و تحريم اقتصادي کشيده نشود. جمهوري اسلامي حاضر است بر سر اين موضوع معامله کند. اما يکي از شروطش آمريکائيها اين است که دست از ضد آمريکائي گري و حمايت از گروههاي اسلامي بردارد. اين خواسته اما، براي جمهوري اسلامي هويتي بوده و غير قابل بحث هستند. در نتيجه آمريکا بيشتر تمايل دارد که با فشار اراده اش را بر ايران تحميل کند. احتمالا کنار آمدن با کره شمالي هم به اين خاطر بوده است که ايران خود را تنها در اين قضيه احساس کردن و کوتاه بيايد. اما تا کنون نشانه اي از کوتاه آمدن مشاهده نشده است. ايجاد تحريم اقتصادي بر عليه ايران يک احتمال جدي است. اين جنگ چه از جانب آمريکا و چه از جانب جمهوري اسلامي بر سر سواري بر گرده مردم ايران است. آمريکا خواهان اين است که کساني مثل ملک فهد عربستان، کارزاي افغانستان و يا طالباني در عراق جامعه را بسبک قرون وسطا اداره بکنند و ضمن اطاعت از سياست هاي کاخ سفيد، حاصل کار مردم آن جوامع را با شرکتهاي آمريکائي تقسيم کنند. مقامات جمهوري اسلامي هم که 26 سال است با اعدام و سنگسار يک زندان بزرگ از جامعه ساخته اند و حاصل دسترنج مردم ايران را به جيب زده و يا به مصارف جنگ و عمليات تروريستي رسانده اند. علاوه بر اين، آمريکا خود جنگ طلب ترين کشوردنيا است و اولين حکومتي بوده است که از بمب اتم استفاده کرده است. جمهوري اسلامي بدون اتم بزرگترين انسان کشي هاي ٢۵ سال اخير را مرتکب شده است. قطعا اگر حکام اسلامي تبديل به يک قدرت اتمي بشوند دنيا را با مخاطره جدي تري روبرو خواهند ساخت. درنتيجه اهداف هر دو طرف دعوا در اين جدال درتناقض با منافع مردم ايران است. اگر کسي دوست دارد در صلح و صفا زندگي کند. اگر کسي از توحش و تحکم طرفين دعوا بيزار است بايستي براي به زير کشيدن جمهوري اسلامي تلاش کند. اما نابودي جمهوري اسلامي به هيچ وجه کافي نيست. بايستي تلاش کرد يک حکومت را جايگزن آن سيستم نمود که به ساده ترين شکلي امکان شرکت و دخالتگري فعال تمام شهروندان جامعه را درسرنوشت خود تضمين کند. اکتبر 2005
|
||||
|