|
احزاب ايران وضع موجود،
وضع مطلوب
مرتضی کاظميان
|
 | |
بيان اين نكته كه بيشتر كنش گران سياسي به ويژه پس
از انتخابات اخير به فعاليت هاي حزبي- تشكيلاتي روي آورده اند مدعايي
است كه نيازمند يك پژوهش مستقل و علمي است و اثبات نشده به نظر مي رسد.
ليكن اگر معطوف به توجيه عزم برخي از جريان هاي فكري و سياسي براي
سامان دادن حركت هاي جمعي و ائتلافي سخن بگوييم، در آن صورت و به طور
مشخص، بايد در خصوص علل تاسيس "جبهه دموكراسي و حقوق بشر" جبهه اعتدال
و نيز حزب اعتماد ملي، سخن گفت. در اين مورد، به نظر مي رسد نيروهاي
سياسي اصلاح طلب- به معناي عام و طيف گسترده آن- با تحليل و ارزيابي
تلاش هاي انجام شده در هشت سال گذشته و شكست پروژه اصلاحات در
ساختقدرت، اينك حوزه جامعه مدني را مورد توجه قرار داده اند. اين
توجه، به خودي خود منجر به ورود كنش گران سياسي به عرصه تكوين جنبش هاي
اجتماعي و نهادهاي مدني- از جمله جمعيت هاي سياسي- مي گردد؛ چرا كه
تاثير گذاري نيروهاي اجتماعي بر ساخت قدرت،بدون جهت و سازمان و انسجام
كافي و بدون برنامه و پروژه هدفمند، مقدور به نظر نمي رسد. تلاش براي
جمع كردن نيروهاي پراكنده و كوشش براي مجمتع نمودن طيف هاي متشكل فكري،
اجتماعي و سياسي- با نقطه عزيمت هاي گوناگون- در همين راستا، قابل توجه
و تحليل است. به بيان ديگر، به نظر مي رسد كه نيروهاي فكري- سياسي، با
پذيرش ضمني پلوراليسم ( يكي ار جنبه ها و نتايج مدرنيته)، در عين حال
به اين نتيجه رسيده اند كه تاكيد بر وجوه اشتراك و جنبه هاي مشابه
اهداف و پروژه ها، و نيز سامان يافتگي و انجام هرچه بيشتر در مسير تحقق
برنامه هاي مشترك بيشتر مي تواند آنان را به توفيق و پيروزي، نزديك كند
و از آسيب هاي احتمالي چالش با بلوك قدرت، بكاهد. اين چنين، عزم هاي
ابراز شده اخير براي تشكيل جبهه ها و احزاب سياسي جديد، به نوعي، پاسخ
به يك نياز اند و البته، واجد امتيازات و دستاوردهاي غير قابل اغماض.
الزامات توفيق كار حزبي و تشكيلاتي در ايران، از ضرورت هاي عام آن
در همه جا، جدا نيست. ايمان و باور و اعتقاد شخصي؛ برنامه و پروژه و
اهداف دسته بندي شده و طبقه بندي شده؛ شناخت دقيق واقعيت ها، ابزارها،
امكانات عمل؛ و نيز درك و تحليل صحيح و واقع بينانه از فرصت ها و
تهديدهاي موجود؛ و سرانجام و شايد در يك كار گروهي، مهمتر از همه-
رعايت انظباط تشكيلاتي است كه مي تواند در كنار يك خط مشي و راهبرد
واقع بينانه و انديشيده شده، كاميابي ها و پيروزي هاي يك جمعيت را
افزايش دهد. عدم رعايت قواعد كار جمعي و تن ندادن به نظرات اكثريت و
شخصيت سالاري در جمعيت ها، يكي از نقاط ضعف فعاليت گروهي- در بيشتر
جمعيت ها- به نظر مي رسد. نيم قرن پيشتر، زنده ياد محمد نخشب اين
نكته را در آسيب شناسي احزاب ايران مورد توجه قرار داده بود: "اغلب اين
احزاب، گرد يك شخصيت سياسي جمع شده تا چند روزي كه اميد موفقيت براي آن
شخص بود، پاي علم او سينه مي زدند و پس از چندي از دور او پراكنده مي
شدند( " ايران در آستانه يك انقلاب اجتماعي.) با كمال تاسف همچنان
"سايه افراد" در برخي جمعيت ها مانعاز يك فعاليت گروهي
سازمانيافته،ميگردد. نظر "فرد" بر "جمع- " يا متوسط عقلانيت جمع- خود
را تحميل مي كند و به تعبير نخشب: اگر انتقادي نسبت به دستگاه رهبري
حزب به عمل آيد،اسائه ادب نسبت به پيشوا تلقي خواهد شد. به طور خلاصه،
تعهد تشكيلاتي و رعايت اخلاق كار سياسي جمعي و گروهي، در كنار تن دادن
به قواعد كار جمعي و تمكين به نظر اكثريت، دو محور عمده اي هستند كه در
كنار ديگر ضرورت ها (از جمله طراحي استراتژي واقع بينانه و صحيح، در
نظر داشتن فرصت ها و تهديدها و امكانات و توانايي ها و ...) مي تواند
كاميابيهاي كار حزبي را افزايش دهد. بديهي به نظر مي رسد كه كار
جبهه اي با حضور احزاب و جمعيت هاي قوي، بهتر و كامل تر و با احتمال
توفيق و كاميابي بيشتر، ممكن مي شود. اما از يك نكته نبايد غفلت كرد؛
واقعيت احزاب و جمعيت هاي سياسي در ايران با آن چه كه "مطلوب" و "ايده
آل" است، در فاصله اي محسوس قرار دارد. به تعبيري نه چندان نادرست،
جمعيت هاي سياسي در ايران- با توجه به وضع بلوك قدرت و رانتي بودن دولت
و عدم اتكاي آن بر جامعه مدني- بيشتر به مشابه "كانون مقاومت" عمل مي
كنند. در اين صورت، اجماع و وحدت عمل اين جمعيت ها و احزاب سياسي (
بخوانيد، كانون هاي مقاومت) و همكاري آن ها در پروژه يا پروژه هايي
مشخص و تعريف شده، مي تواند از احتمال آسيب آن ها بكاهد و امكان پيروزي
آن ها را افزايش دهد. يك واقعيت غير قابل اغماض ديگر در فضاي
سياسي- اجتماعي ايران، وجود و حضور و فعاليت اشخاص حقيقي است؛ برخي از
اين اشخاص از چنان پتانسيل و توان بالقوه يا بالفعلي برخوردارند كه صرف
نظر كردن از ايشان، محروم كردن جبهه تشكيل شده از بخشي از نيروهاي مرثر
است. اين واقعيت در تاريخ "جبهه ملي ايران" نيز قابل رديابي و اشاره
است. نكته بسيار مهم و اساسي، طراحي گونه اي دقيق و واقع بينانه از
روابط است تا اين شخصيت هاي حقيقي و حقوقي بتوانند در كنار هم و ذيل
پروژه اي واحد، عمل كنند؛ هر چند اين طراحي، چندان آسان نيست.اما اين
كه توجه به ائتلاف و جبهه، ممكن است منجر به غفلت از تقويت و تشكيل
احزاب قوي شود، نكته اي دقيق و توجهي صائب است. به تعبير ديگر، برقراري
نسبتي صحيح و واقع بينانه از كار حزبي و گروهي دورني، و كار ائتلافي و
جبهه اي، ضروري است. غفلت از "بود" احزاب و بي توجهي به ماهيت و سازمان
دروني جمعيت ها خود نه تنها منجر به تضعيف حزب، بلكه تضعيف جبهه و
ائتلاف مي گردد؛ از سويي ديگر، بي توجهي و غفلت از همكاري و همگامي با
ديگر جمعيت ها و احزاب و سازمان ها (در قالب ائتلاف و جبهه) به بهانه
رسيدن به نقطه ايدآل كار حزبي، باز خود از دست دادن زمان و واگذار كردن
امور به مقطعي است كه شايد چندان تعريف شده نباشد. راه رفتن بر اين راه
تنگ و باريك، مخاطراتي دارد كه طراحي و تامل دقيق مانع از افراط و
تفريط خواهد شد. گفتني است، اگر چه از منظر حزب و سازمان، پرداختن به
روابط دروني و مناسبات داخلي جمعيت، در اولويت است، اما از منظر آرمان
ها و اهداف مشترك (انساني يا ملي) همگامي تا حد امكان و ائتلاف هاي
مقدور و محتمل، قابل صرف نظر كردن نيست. حيات احزاب قوي و فعاليت
جمعيت هاي موثر، بدون حضور سازمان هاي صنفي مرتبط، ممكن به نظر نمي
رسد. نقطه ايده آل براي يك حزب، ساماني از روابط و مناسبات است كه در
آن اصناف و سازمان هاي صنفي حضوري موِثر و فعال داشته باشند. در اين
صورت، پشتوانه هاي اجتماعي حزب افزايش و استقلال و تحرك آن در برابر
بلوك قدرت، ارتقاء مي يابد. نمونه هاي فراواني را مي توان از احزاب قوي
در جهان، شاهد آورد كه اتكاي آن ها بر سازمان هاي صنفي (كارگري، معلمي،
دانشجويي و ...) موجب بقاي طولاني و حضور اجتماعي و سياسي موِثرشان شده
است؛ حزب اعتدال و توسعه در تركيه (فضيلت/ رفاه) يك نمونه قابل تامل
است. تقويت تشكل هاي صنفي در كنار حزب، منجر به افزايش توان تحرك
جامعه مدني در برابر بلوك قدرت مي گردد و هزينه هاي احتمالي فعاليت
احزاب را- به ويژه در نظام هاي غير دموكراتيك- كاهش مي دهد. هر چند كه
ورود احزاب به حوزه هاي صنفي- از همين منظر- پا گذاشتن به عرصه اي پر
خطر است؛ نظام هاي غير دموكراتيك آن را خطري و تهديدي براي بقاي مسلط و
تداوم اقتدار غير مشروع خود- به ويژه بر حوزه هاي اجتماعي- ارزيابي مي
كنند و از همين رو سركوب مي نمايند.اما با اين وجود، گريز از اين وادي
(ارتباط فعال و پويا با لايه هاي اجتماعي و تشكل هاي صنفي) نيست؛ شكل
گيري حزب قوي (كه توان تاثير بر بلوك قدرت را داشته باشد) در پيوندي
وثيق با اصناف و تشكل هاي مربوطه است. اين چنين، بقاي حزب تضمين مي
گردد و تاثيرات آ ن افزايش مي يابد. با كمال تاسف، به دشواري مي
توان نمونه هايي موفق از كار ائتلافي و جبهه اي در تاريخ سياسي معاصر
ايران مثال آورد. اما دستان نيروهاي سياسي چندان هم خالي نيست. به
عنوان يك نمونه موفق، مي توان به "ائتلاف نيروهاي ملي- مذهبي" كه در
عرصه انتخابات مجلس ششم، شكل گرفت و فعال شد، اشاره نمود. ائتلاف
مزبور، ساماني هدفمند و همكاري موفقي بود از چند جمعيت و جريان سياسي
(شامل نهضت آزادي ايران، طيف ايران فردا، جاما، جنبش مسلمانا مبارز،
جامعه زنان انقلاب اسلامي، و ....) شايد همين توفيق و حضور موِثر و
فعال ائتلاف ياد شده در انتخابات بهمن 78 بود كه به بازداشت تدريجي و
فله اي نيروهاي ملي- مذهبي در سال 79 و 80 منجر گرديد و سركوبي خشن را
شامل ايشان كرد. اما صرف نظراز نمونه هاي موفق و موِثر- كه متاسفانه
همين موارد هم در طولاني مدت، مضمحل و ناكام شده اند- فعاليت ها و
پروژه هاي جبهه اي و ائتلافي، به علت هايي ناموفق بوده يا كمتر توفيقي
داشته اند. ترجيح "خود( "شخصيت حقوقي حزب و تشكيلات بر شخصيت حقوقي و
اهداف جبهه ائتلاف)؛ خود محوري ها و خودخواهي هاي افراد حقيقي؛ نابلدي
كار جمعي و ائتلافي و بي توجهي به لزوم توجه و تاكيد بر نقاط اشتراك و
نه نقاط افتراق؛ سايه افكندن اختلاف هاي تاريخي و رقابت هاي سياسي حزبي
يا شخصي بر فعاليت ائتلاف يا جبهه؛ خصلت ها و روحيات و ويژگي هاي منفي
شخصي، و غلبه آن ها بر غقلانيت سياسي و ملاحظات كار جمعي و ائتلافي؛
پافشاري بر تحليل و راي و ديدگاه شخصي (حقيقي يا حقوقي) در برابر راي و
نظر جمعي يا اكثريت؛ و به ويژه- به خصوص-! مشخص نبودن مناسبات يا
سازمان كار ائتلاف و جبهه و فقدان تعريف و تنظيم روابط، جايگاه ها،
مكانيسم هاي تصميم گيري و عمل. اين آخري، منجر به بروز سوء تفاهم ها و
آسيب هايي مي شود كه در نهايت توفيق ائتلاف يا كاميابي هاي جبهه را با
ابهام و پرسش روبه رو مي كند. در نگاهي گذرا- كه متاسفانه مجال
تحليل كامل آن در اين مختصر نيست- توان واقعي تشكيلات و احزاب
اپوزيسيون تا جايگاه آلترناتيو،، فاصله اي محسوس است. برخي از جمعيت
هايي كه در حوزه اپوزيسيون فعالند (و به عقيده نگارنده، علي الاغلب آن
ها) چه به جهت ظرفيت اجتماعي و پتانسيل بالقوه و بالفعل نيروها و نيز
سامان يافتگي روابط و مناسبات تشكيلاتي شان حتي با يك جمعيت سياسي زمان
و قابل قبول، فاصله اي قابل توجه دارند. بيشتر آن ها، اسمي تاريخي را
به دوش مي كشند و آن چنان كه در ابتداي بحث اشاره شد، حداكثر به متابه
يك "كانون مقاومت" قابل ارزيابي و تامل هستند. اين كه سركوب خشن و
طولاني مدت، آن ها را به اين نقطه رسانده است يا ناپيگيري و عدم جديت
خود جمعيت هاي ياد شده، بحث ما در اين جا نيست؛ علت ها و دلايل هر چه
هست، واقعيت اين است كه به دشواري مي توان جمعيتي را در داخل كشور، در
حد يك تشكيلات سياسي قابل قبول، معرفي كرد. نهضت آزادي ايران چه به جهت
پتانسيل كادرهاي آن (از جهت تخصصي و از جهت سياسي) و چه از منظر
پيراموني و پتانسيل بالقوه هواداران و علاقمندان و نيز گستره و سطحي از
كار سياسي كه اين جمعيت به نمايش مي كذارد و آن چه از كنگره هاي آن
قابل تفسير است نمونه متفاوت با ديگر جمعيت هاي سياسي اپوزيسيون است.
البته شايد هر يك از ديگر كانون ها و محافل و سازمان هاي سياسي ديگر در
كوتاه مدت يا ميان مدت بتوانند خود را به نقطه قابل قبول و دفاع،
ارتقاء دهند اما در حال حاضر، به نظر مي رسد كه با جايگاه قابل پذيرش،
در فاصله اي محسوس هستند. اگر جبهه مشاركت ايران اسلامي را به مشابه
طيفي از اپوزيسيون دورني يا شبه اپوزيسيون نظام سياسي تحليل كنيم- كه
محتملاً، با توجه به نتايج انتخابات اخير بيش از پيش به موقعيت
اپوزيسيون نزديك خواهد شد- در آن صورت اين حزب نيز تنها حزب قابل اشاره
ديگر است كه به علل و دلايل مختلف (اعم از پوشش امنيتي به واسطه حضور
در بلوك قدرت يا امكانات و توانمندي هاي مالي و لجستيكي و ...) در
موقعيتي مناسب قرار دارد. همكاري و همگامي نيروهاي ياد شده، در
چارچوب جبهه يا ائتلاف امكان ارتقاء آنان را از اپوزيسيون منتقد و مطرح
به نيروي موِثر و تبديل به يك آلترناتيو، افزايش مي دهد. جبهه دموكراسي
و حقوق بشر كه زمزمه تاسيس و فعاليت آن در انتخابات نهم، مطرح و بلند
شد، با توجه به آرايشي كه از نيروهاي حاضر و علاقمند به حضور در آن
مطرح و عنوان شده است، قابل تامل به نظر مي رسد. جبهه مشاركت، نهضت
آزادي شوراي فعالان ملي- مذهبي، بخش هايي از نيروهاي دانشجويي و سياسي
منفرد يا تشكيلاتي كه جزواصلاح طلبان پيشرو و راديكال محسوب مي شوند
ظاهراً تمايل جدي به تكوين جبهه مزبور دارند. در اين صورت (تحقق جبهه
دموكراسي و حقوق بشر) بلوك بندي آتي قدرت در ايران، نيروي موِثر را
تجربه خواهد كرد. ديگر جبهه قابل تامل، ديگر جبهه دموكراسي خواهي
نيروهاي ملي است. همراهي نيروهاي ملي اپوزيسيون (سكولار، ليبرال،
سوسياليست و ...) در مقطع انتخابات اخير، حضوري فراتر از صدور اطلاعيه
يا يكي- دو تجمع اعتراضي (براي زرافشان و گنجي) نداشت؛ اما به نظر مي
رسد كه در صورت پيگيري نيروهاي فعال تر و جدي تر آن، جبهه اي ديگر از
نيروهاي سياسي شكل خواهد گرفت كه ميتواند خود را اگر نه در سطح
آلترناتيو، اما به صورت نيرويي موِثر مطرح سازد. اين كه دو جبهه ياد
شده در مورد پروژه اي واحد و با تعريف شفاف و مشخصي از روابط، در نهايت
به وحدت برسند يا خير، البته نيازمند صبوري و تامل است. نكته قابل
اشاره لايه هاي اجتماعي حامي تشكل ها و جمعيت هاي سياسي ياد شده است مي
توان با قاطعيت گفت كه طبقه متوسط (طبقه متوسط جديد) پايگاه اصلي و
مخاطب عمده اپوزيسيون محسوب مي شوند. فارغالتحصيلان دانشگاه، مديران،
معلمان، استادان دانشگاه، حقوقدانان، روزنامهنگاران، پزشكان و مهندسان
و دانشجويان، عمده مخاطبان و هواداران بالقوه يا بالفعل اپوزيسيون
هستند ( بخوانيد روشنفكران توزيع كننده و مصرف كننده.) همچنين، بخش هاي
از بورژوازي ملي را مي توان در كنار اين نيروها دانست. اما ارتباط
اپوزيسيون با لايه هاي فرودستجامعه و اقشار محروم و نيز لايه هاي دور
از مركز (اعم از كارگران، كشاورزان، ساكنان روستاها و شهرستان ها و ...
و خورده بورژوازي) عملاً قطع و دست روشنگري و آگاهي بخشي و اطلاع رساني
اپوزيسيون از دامن اين لايه هاي اجتماعي،دور است. اين همان عرصه اي است
كه متاثر از تبليغاتدستگاه حكومتي و رسانه رسمي و حتي متاثر از
تبليغات رسانه هاي آن سوي آب، نسبت خود را با نظام سياسي، تنظيم مي
كند. اپوزيسيون البته در تعاملي روبه رشد با جنبش زنان و جنبش محيط
زيست (سبزها) است و در عين حال نظر به برخي اهداف مشترك، مي تواند برخي
از سازمان هاي غير دولتي را در كنار خود بداند و ببيند. اما همه اين
پايگاه ها و لايه هاي اجتماعي هوادار، همراه يا همگام در وضع بالقوه و
بالفعل قابل تحليل هستند و ارزيابي آن ها در وضع صرفاً بالفعل و موجود
خطايي استراتژيك است كه مي تواند از سنجش نادرست فرصت ها و امكانات،
شروع شود و به شكستي سخت منتهي گردد. تقويت نهادهاي مدني، افزايش
نرخ با سوادي و شهرنشيني، افزايش ميزان فارغ التحصيلان دانشگاه ها و
دانشجويان، گسترش استفاده از اينترنت در جامعه، افزايش طبقه متوسط و
... از جمله محورهايي هستند كه به ارتقاي تشكل هاي اپوزيسيون ياري مي
رسانند يا به مثابه امكان هايي كه مي توانند موجب بسط و افزايش تاثير
گذاري جمعيت هاي اپوزيسيون شوند ارزيابي گردند. كلي گويي، طرح
شعارهاي كارشناسي نشده، بيان بدون مهندسي برخي وعده هاي كلان و عام و
طرح بحث هاي آرماني و انتقادي صرف و نيز بيان پيوسته انتقادها و مواضع
سلبي و نه اثباتي و ايجابي، از جمله واقعيت هاي علي الاغلب جمعيت ها و
جريان ها و شخصيت هاي حقيقي و حقوقي اپوزيسيون است. متاسفانه مهندسي
مطالبات و ارائه راهكارهاي عيني و عملياتي كمتر در مواضع ابراز شده،
يافت مي گردد. علت وضع ياد شده- كه ناگوار به نظر مي رسد- را شايد
بتوان در موارد زير جست و جو كرد: قرار نداشتن در موقعيت مديريت كلان و
اجرايي و حضور پيوسته در موقعيت يك منتقد اجتماعي و سياسي؛ ذهني بودن
بيش از حد، آن چنان كه به تعبير ماركس، اين طيف از روشنفكران، به جاي
"پا "با "سر" راه مي روند؛ بسنده كردن به طرح شعارها و آرمان و وعدههاي
كلي، از آن جهت كه آسان تر است و سهل تر؛ تخصصي بودن را صد چندان مي
سازد، و فقدان متخصصان ياد شده به قدر كافي در بيشتر احزاب؛ تحت سركوب
و ناامني بودن پيوسته اپوزيسيون و عدم امكان تجميع برنامه ها و كارهاي
كارشناسي؛ اشتغال به روبناها و سطوح كلي و غافل شدن از لايه هاي
عميقتري چون حوزه هاي اقتصادي و اجتماعي؛ مشغول شدن به انتقاد پيوسته و
در نتيجه غافل شدن از لزوم توجه و احساس مسوِوليت يك نيروي آلترناتيو؛
سايه سنگين اقتصاد نفتي و دولت رانتي بر ايران كه تا عميق ترين لايه
هاي جامعه و حتي روشنفكران را به صورت مستقيم و غير مستقيم تحت تاثير
قرار داده است؛ و ... در يك چنين فضاي آميخته از كلي گويي و
شعارزدگي و طرح مهندسي نشده مطالبات و وعده ها و نحوه دستيابي به آرمان
ها، بديهي است كه ميان شعارها و برنامه هاي كلي جريان ها و جمعيت هاي
سياسي، تفاوت چنداني- حداقل براي عموم جامعه- محسوس نباشد. اينك حتي به
دشواري مي توان ميان برنامه هاي انتخاباتي فلان نامزد انتخابات رياست
جمهوري كه خود را چپ و سوسيال دموكرات مي داند، با ديگر نامزدي كه
اوراليبرال مي دانند، تفاوت معني دار يافت. برنامه ها و شعارها آن چنان
كلي و مهندسي نشده است كه مرزها مخدوش شده و به تبع، عرصه عمومي چندان
اقبالي به جمعيت هاي سياسي نشان نمي دهد؛ حداقل يكي از علل عدم اقبال
جامعه به احزاب و جمعيت هاي سياسي اپوزيسيون را مي توان همين كلي گويي
و مشابهت هاي ناشي از طرح وعده هاي مهندسي نشده و شعارگونه، دانست.
همين كلي گويي ها و تكيه بر مفاهيم و واژه هايي چون منافع ملي، آزادي،
استقلال، برابري و عدالت اجتماعي، دموكراسي و ... است كه ناگاه منجر به
سرباز كردن بغض فروخته اي چون راي 5 ميليوني به پيشنهاد و برنامه ساده
و عريان 50 هزار تومان به هر ايراني مي شود. در اين آشفته بازار
شعارها وعده ها و كلي گويي رخنه به دل و جان مردم و عرضه كالايي كه
اصالت و ماندگاري و ارزش و اعتبار خود را تبيين و توصيف و در نهايت،
اثبات كند، كاري آسان نيست؛ مردان و زناني مي خواهد كه با درك دشواري
راه، عزم را جزم كنند و در كنار يكديگر پروژه اي طولاني مدت را با كوله
بار دانش و اميد و تخصص و ايمان، محقق نمايند. اين راه دشوار،
ناپيمودني نيست؛ اما با تحليلي عميق و واقع بينانه مي توان نخستين كلنگ
تاسيس بناي استوار جمعيتي ماندگار و موِثر را بر زمين سياست كوبيد و
آجر بر آجر نهاد؛ هيچ نهادي يك شبه تاسيس نشده
است....
|