بازگشت به صفحه اول

از نامه

 
 

تاريخ نام ما را ثبت خواهد كرد / آخرين گفت‌و‌گو با زنده‌ياد يعقوب مهديون

هژیر پلاسچی

نمي‌دانستم ديدار آخراست؛آخرين باري كه پيرمرد با حرارت تر از بسياري جوان‌ها‌، از سنديكا مي‌ گويد، نه اينكه حرفي زده باشد، كه براي انتقال تجربه‌هايش.بزرگ بود، از پيش مي‌دانستم ،ولي در چارچوب در كه ديدمش، دانستم اين‌كه روبه‌روي من تكيده اما به هر روي سرپا ايستاده است، دريا دريا سخن دارد براي گفتن. دست‌هايي را كه جابه‌جا سوزن سرم سياه كرده بود، با شوق در هوا تكان مي‌داد، وقتي كه از سنديكا سخن مي‌گفت. يعقوب مهديون سال 1307 در شبستر متولد شد. از سال 1328 در سنديكاي كفاشان تهران فعاليت كرد و از سال 1346 به بعد چندين بار دبير سنديكا شد.اين سال‌ها هم ، عضو هيات دبيران كانون بازنشستگان استان تهران و دبير كانون بازنشستگان كرج بود .


نامه: آقاي مهديون سنديكاي كفاشان در چه سالي تاسيس شد؟

من خودم سال 1328 عضو سنديكا شدم ولي سنديكا از چندين سال پيش فعاليت داشت. پس از عضويت در سنديكا با اندك فعاليتي توانستم به‌عنوان كادر بخشي از هدايت جنبش كارگري را برعهده بگيريم. آن موقع سنديكا به‌صورت مخفي فعاليت مي‌كرد و البته هميشه اين بلا به سر سنديكاها مي‌آيد. تاريخ جهان را كه بررسي كنيم سرشار است از اين فراز و نشيب‌ها. ما هم با اگاهي از تمام اين مسايل وارد كار زار شديم. تا سال 1331 سنديكا فعاليت نيمه مخفي داشت و منطقه فعاليت من هم بازار كفاشان بود، ولي در سال 31 سنديكا با يك برنامه صحيح و حساب شد توانست تشكيلات علني را راه بيناندازد دو ما هم به‌علت اين‌كه جزو كادرهاي سنديكا بوديم ناچار شديم در بخش علني فعال شويم. متاسفانه پس از يك سال فعاليت علني كودتاي 28 مرداد اتفاق افتاد و ما دوباره مخفي شديم. يكي ديگر از فراز و نشيب‌هاي جنبش كارگري را دوباره لمس كرديم. اگر قبلاً چيزهايي شنيده بوديم اين بار ديگر به‌راستي وارد معركه شده بوديم. بگير و ببندها شروع شد و هيات مديره ما كساني چون عبدالله احيا، حسين سمناني و حسين باباخاني راهي زندان شدند.
نامه: سنديكا وقتي هيات مديره‌اش را از دست داد توانست به فعاليت منظمش ادامه دهد؟
بله چون مسوِوليت‌ها برعهده كادرهايي گذاشته شد كه مخفي شده بودند. ما بعد از اين ضربه آرام نمي‌نشستيم، هم جوان بوديم و هم علاقه‌مند. با اين توضيح كه ناملايمات آن روز و سركوب فعالان خيلي دشوارتر از امروز بود. امروز سنديكاها پشتيبانان جهاني دارند. ولي آن زمان سنديكاهاي بزرگ بين‌المللي كه از سال 1944 فعاليتشان را آغاز كرده بودند، در اين زمينه‌ها بي‌تجربه بودند. به‌هرحال اين مساله پيش آمد و ما علي‌رغم خطراتي كه وجود داشت به فعاليت ادامه داديم چون تعهدي در خود احساس مي‌كرديم كه بايد اين راه را برويم و نجات طبقه كارگر را هم در اين مي‌ديديم كه حتماً بايد يك فعاليت‌هايي بشود يك آگاهي‌هايي به مردم داده شود، خبرهاي داخلي و خارجي بايد به اطلاع طبقه كارگر برسد و ما اين كارها را انجام مي‌داديم. در آن زمان تمام فعاليت‌ها از فدراسيون جهاني اتحاديه‌هاي كارگري الهام مي‌گرفت. اين فدراسيون تا سال 1949 يك پارچه كار مي‌كرد و پس از آن به دو بخش تقسيم شد كه يكي كنگره آزاد جهاني بود و ديگري فدراسيون سنديكاهاي كارگري، آن روزها تمام الهامات از يك جايي آمد و نشريات و اعلاميه‌هايي چاپ مي‌شد كه ما به‌عنوان اعضاي سنديكاها موظف بوديم اين‌ها را در اختيار مردم قرار بدهيم و به كارگاه‌ها ببريم تا با مردم گفت‌و‌گو داشته باشيم و بتوانيم واقعيت را به ايشان بشناسانيم
نامه: قبل از 28 مرداد 1332 سنديكا چه دست آوردهايي براي طبقه كارگر داشت؟
مهم‌ترين دست‌آوردي كه سنديكاها داشتند تشكيل وزارت كاربود. سنديكاها در يك زمان به اين نتيجه رسيدند كه بايد وزارت كاري به‌وجود بيايد و قوانيني داشته باشيم. پيش از آن دربار به‌نوعي حكم مي‌داد و دادگاه به‌نوعي ديگر ما گفتيم حالا كه اين‌ها حكم مي‌دهند لااقل از يك نهاد حكم بدهند. اين بود كه تظاهرات و اعتصاب‌ها در مقابل مجلس شروع شد. كشتارهاي فراواني اتفاق افتاد و بعضي وقت‌ها تانك‌هاي شومي به روي اعتصابيون مي‌آمدند و تعدادي را مي‌كشند اما خوشبختانه اتحاد كارگران پيروز شد اين پيروزي اين بود كه در اسفند ماه سال 1327 وقتي كه بودجه به مجلس رفت، لايحه‌اي هم ارايه شد كه قانوني بود در 21 ماده و 15 تبصره و در تاريخ 23 تيرماه 1328 اين قانون در مجلس تصويب شد. پس بنياد اصلي وزارت كار را كه امروز اين‌طور بر عله كارگران عمل مي‌كند، خود كارگران گذاشتند. در اين 21 ماده ماده‌هاي 16 و 17 موادي بودند در مورد بيمه‌هاي اجتماعي و همين بود كه راه تنفسي براي مبارزات آينده ما باز گذاشت. پس بلافاصله مبارزه براي اجراي بيمه‌ها را شروع كرديم و به نتيجه رسيديم. تا سال 1329 بيمه جنبه آزمايشي داشت و در زمان دولت دكتر مصدق با تغييراتي تبديل به يك قانون ابدي شد. اين هم موفقيت ديگري بود كه سنديكاهاي كارگري ايران به دست آوردند. امروز وزارت كار با اين عظمت و وزارت رفاه و تامين اجتماعي مرهون زحمات سنديكاهاي كارگري و نتارخون‌هاي طبقه كارگر است. توجه داشته باشيم كه هيچ چيزي را مجاني به طبقه كارگر نداده‌اند و هنوز هم نمي‌دهند.
نامه: با خفقان بعد از 28 مرداد چه كرديد؟
كودتاي 28 مرداد به فعاليت‌هاي سنديكايي ضربه زد و بخشي از دست‌آوردهاي ما از جمله بيمه معلق ماند. قتل عام شروع شده بود، بگير و ببندها شروع شده بود، زندان‌ها پر بود از مبارزين سنديكايي، ابرهاي ضخيم تاريكي، آسمان جنبش كارگري ايران را پوشانده بود و نفس كشيدن دشوار بود. علي‌رغم اين ارتباط ما با بدنه طبقه كارگر قطع نشد و هنوز فعاليت مي‌كرديم. سال 1333 بود كه ما ديديم اگر وضع بدين منوال بگذرد هر روز قلع و قمع‌ها بيش‌تر مي‌شود و ما يك باز گشت خواهيم داشت به سال 1300 كه هيچ سنديكايي در ايران وجود نداشت. اين بود كه فكر چاره افتاديم. سنديكاها بعد از كودتا كميته‌اي داشتند و از هر سنديكا دو - سه نفر در جلسات شركت مي‌كردند. دور از چشم پليس و در كوه‌هاي شميران كه شاهدان فعاليت‌هاي سنديكايي بودند، جلساتي داشتيم كه ارتباط‌ها را حفظ كنيم. در اين جلسات بود كه مطرح شد نبايد اوضاع اين‌طور بماند، بايد اين سكوت بشكند و بايد طبقه كارگر اين سكوت را بشكند. پس از بررسي اعلام شد كه اين وظيفه را حتماً بايد شنديكايي بر عهده بگيرد كه در سطح شهر پرا كنده باشد و تنها سنديكاهايي كه اين وضع را داشتند سنديكاي كفاشان و سنديكاي نانوايان بود. خوشبختانه قرعه به نام سنديكاي كفاشان افتاد كه بايد سكوت 28 مرداد را بشكند و با يك اعتصاب همگاني جواب كودتاي 28 مرداد را بدهد. سنديكا برنامه‌هايش تنظيم شد و ما دوباره فعاليت را از پايين‌ترين صفوف سنديكا يعني كارگاه‌ها شروع كرديم. تقريباً بعد از حدود سه ماه فعاليت شبانه‌روزي توانستيم خود را آماده يك اعتصاب سراسري بكنيم. در اين زمان كميته 9 نفر از كارگران كفاشان سازماندهي اعتصاب تشكيل شد كه من هم عضو آن كميته بودم. پس از بررسي‌هاي لازم اعلامه‌اي داديم و در 14 تيرماه 1333 اولين روز اعتصاب شروع شد. حكومت نظامي كودتاچي‌ها اوايل اهميت به اعتصاب نداد ولي بعد ديدند كه اعتصاب گسترده‌تر شد و حتي كار به جايي رسيد كه علاوه بر كارگاه‌هاي كفاشي، تعميرگاه‌هاي كفش هم به اعتصاب پيوستند. اين وضعيت هيات حاكمه را به وحشت انداخت و دست به مقابله زد. در نتيجه دستگيري كارگران كفاش شروع شد. اگر دست كسي پينه داشت و پيراهن سفيد يا آبي پوشيده بود باز داشت مي‌شد. البته سنديكاهاي برادر هم بيكار ننشستند و يك اعلاميه به پشتيباني از خواست‌هاي سنديكاي كفاشان منتشر كردند.
نامه: آقاي مهديون خواست‌هاي سنديكاي كفاشان چه بودند؟
خواست ما در ابتدا اجراي تعطيلات جمعه و بيمه‌هاي اجتماعي بود. چهار - پنج روز كه گذشت ما ديديم كه مساله دارد به يك مساله سياسي تبديل مي‌شود دستگيري از طرف هيات حاكمه خود يك مساله سياسي است. پس كميته اعتصاب در يك نشست پس از 24 ساعت بررسي به اين نتيجه رسيد كه بايد يك اعلاميه مجدد بدهد اعتصاب ما يك اعتصاب نامحدود بود و نگفته بوديم كه چند روز طول خواهد كشيد.
و هيات حاكمه به فكر افتاده بود كه به زودي صنوف ديگر هم به اين اعتصاب خواهد پيوست. پس دستگيري‌ها را زياد كردند و حكومت نظامي در عرض دو روز نزديك به 600 كارگر كفاش را دستگير كرده بود و باغ شاه را پركرده بود. ما ديديم كه ديگر بايد مقابله سياسي بكنيم چون اگر نخواهيم ايستادگي كنيم سركوبي از نو آغاز مي‌شود در سال 1308 هم چنين هجومي اتفاق افتاد و نمايندگان كارگران كفاش، كارگران شركت نفت و صنوف ديگر را گرفتند و خفقان تا سال 1320 ادامه داشت. ما چون پيش‌بيني اين خفقان را كرديم ناچار شديم اعلاميه دوم را منتشر كنيم كه كاملاً جنبه سياسي داشت. ديگر بيمه و تعطيل جمعه مطرح نبود. در اعلاميه اعلام كرديم كه اعضاي سنديكاي كفاشان كه از روز 28 مرداد سال 32 تا به امروز دستگير شده‌اند بايد بدون قيد و شرط آزاد شوند. در آخر اعلاميه هم اضافه كرديم كه تا خواسته‌هايمان را به‌دست نياوريم اعتصاب ادامه خواهد داشت. اتحاديه‌هاي ديگر هم اعلاميه تندي در پشتيباني از ما صادر كردند و خود را آماده يك اعتصاب عميق نمودند يك اعتصاب عمومي كه در آن شرايط مساوي بود با شكستن كمر هيات حاكمه و اين اعلاميه‌ها كه آمد بيرون دولت اول شدت عمل نشان داد ولي ديد كسي سركار برنمي‌گردد و هر روز هم يك عده زيادي در مقابل وزارت كار تجمع مي‌كند. اين بود كه بعد از 15 روز از آغار اعتصاب دولت ناچار شد در مقابل خواسته كارگران سر تسليم فرود بياورد. نمايندگان از صنف خواستند كه در وزارت كار با نمايندگان دولت مذاكره كنند ما هم چند نفر از كساني را كه هيچ نوع سابقه سياسي نداشتند به وزارت كار فرستاديم. آزادي زندانيان سرلوحه قرار گرفته بود و بعد بيمه و تعطيل روزهاي جمعه نيست ولي بايد يك محملي مي‌داشتيم كه ديگران حتي كشورهاي خارجي هم بتوانند از اعتصاب ما پشتيباني كنند ما نمايندگان را فرستاديم و در اداره كار با نمايندگان دولت از جمله سرهنگ مولوي مسوِول امور كارگري ساواك وارد مذاكره شدند. نمايندگان ما اعلام كردند اولين شرط ما براي خاتمه اعتصاب اين است كه همه كارگران زنداني سنديكاي كفاشان از روز 28 مرداد تا به امروز بايد آزاد شوند. وقتي كه اين‌ها آزاد شدند ما هم ديگر صلاح ندانستيم كه اعتصاب را پيش از اين ادامه دهيم.
نامه: فقط اعضاي سنديكاي كفاشان آزاد شدند؟
البته عده‌اي هم از ساير صنوف آزاد شدند ولي ما بيش‌تر روي آزادي كارگران كفاش تاكيد مي‌كرديم. البته وقتي سنديكاهاي ديگر از اين خواسته پشتيباني مي‌كردند يعني ما هم همين خواسته را داريم. به‌هر حال خوشبختانه سكوت شكست ولي هنوز از فعاليت علني سنديكاها جلوگيري به عمل مي‌آمد. تا رسيديم به سال 1336 قرار بر اين شد كه سنديكاها رسماً ثبت شود. از طرف سازمان بين‌المللي كار فشار وارد شد كه در ايران بايد سنديكاها تشكيل شوند ناچار شدند سنديكاها را يكي پس از ديگري ثبت كنند كه من درست يادم است در سال 36 سنديكاي ما هجدهمين سنديكايي بود كه در اداره كار ثبت شد. تا سال 1338 سنديكاهاي قابل ملاحظه‌اي ثبت شدند و دستگاه حاكمه به اين فكر افتاد كه بايد سنديكاها را كنترل كند. ما باز نشستيم حساب كرديم كه وزارت كار مي‌خواهد سنديكاها را كنترل بكند، وزارت كار را هم كه سازمان امنيت كنترل مي‌كند. پس يك شوراي همكاري سنديكاهاي مستقل كارگري در ايران به‌وجود آورديم. در مقابل هيات حاكمه هم مثل خانه كارگر امروزي يك خانه كارگر در برابر ما ايجاد كرد. بعد از مدتي ما تصميمي گرفتند همين كارگر. ما رفتيم ببينيم خانه كارگر چه‌طور جايي است آيا مي‌شود برويم آن‌جا از موقعيت‌ها استفاده كنيم؟ رفتيم ديديم بله سه - چهار سنديكا ي خوب هم آن‌جا هستند. دوستان روغن كشي ورامين ما را معرفي كردند و عضو خانه كارگر شديم.
به‌نظر مي‌رسد وزارت كار آن زمان هم به‌صورت غير قانوني مي‌خواست روي سنديكاها كنترل داشته باشد.
بله! درست مثل امروز كه فصل ششم را مي‌خواهند به اصطلاح اصلاح كنند. در چند جاي اين اصلاحيه مي‌بينيم كه كلانتري سنديكاها را رسماً داده‌اند دست هيات حاكمه. در حالي كه اين خلاف مقررات بين‌المللي است. وزارت كار چه كاره است كه بيايد سنديكاي من را كنترل كنند. من طبق قوانين و آيين نامه‌هاي بين‌المللي بايد خودم سنديكايم را كنترل كنم. به هرحال كارگر هميشه با افت و خيز مبارزه كرده است. سنديكاهاي اصيل كارگري هرگز عقب ننشستند. ممكن است مثل ماه خيلي باريك شوند ولي هيچ وقت تمام نشدند.
نامه: آقاي مهديون از نقش كارگران در انقلاب بگوييد؟
‌سال 1356 كارگر به اين نكته رسيده بود كه بايد يك تغييراتي در حكومت به‌وجود بيايد. مصوباتي را تصويب كرديم و اعتصابات كارگري آغاز شد. سنديكايي كفاشان سه ماه اعتصاب كرد، مغازه‌ها بسته شد و كارگران هم بيكار شدند. علي‌رغم كنترل خانه كارگر به دست دولتي‌ها، شوراي همكاري به اين نتيجه رسيد كه بايد كار يك‌سره شود. چون اگر همين وضعيت ادامه داشته باشد ما باز هم سركوب مي‌شويم. در ضمن از نظر جهاني هم موقعيتي بود كه سنديكاها با الهام از دنيا به اين نتيجه رسيده بودند كه سلطنت بايد به جمهوري تبديل شود. اين دفعه قرعه آغاز اعتصاب به نام شركت نفت افتاد. اين طرح با پشتيباني سنديكاهاي كارگري ديگر تصويب شد. ريشه اين كار در خانه كارگري بود كه الان دولتي‌ها مي‌گويند ساواكي بودند و رستاخيزي بودند. اين نطفه در همان‌جا شكل گرفت چون شوراي همكاري تسلط كامل بر تمام سنديكاها داشت. اگر چه تنها 24 واحد سنديكايي عضو شورا بودند اما بر همه سنديكاها تسلط داشت به‌گونه‌اي كه وقتي يك نفر از فعالان ما مي‌رفت داخل خانه كارگر حسين قرباني نسب رييس آن‌جا مي‌گفت: مراقب اين‌ها باشيد كه وقتي مي‌آيند داخل با خودشان يكي - دو سنديكا نياورند به هر حال شيرهاي نفت بسته شد و رگ حياتي حكومت قطع شد. انقلاب 22 بهمن از آن‌جا بود كه پيروزي‌اش حتمي شد همه نيروها در اين انقلاب سهم داشتند. چه چپ، چه راست، چه مذهبي، چه غير مذهبي همه براي تغيير رژيم فعاليت مي‌كردند.
نامه: بعد از انقلاب فعاليت سنديكاها تاكي ادامه داشت؟
تا سال 1362 سنديكاها به فعاليت خودشان ادامه مي‌دادند. سنديكاي ما هم مثل سابق سمبل بود. در تمام جريانات اگر نفر اول نبود، پشتيبان نفر اول مي‌شد، اما هر انقلابي سه مرحله دارد. يك دوران براندازي، يك دوران چه كنم؟ ، يك دوران سازندگي، سال 62 دوران "چه‌كنم؟" بود. هركسي دنبال قدرت بود و هركس صبح زود قدرت را به‌دست مي‌گرفت حاكم بود. در اين شرايط ما دوباره رفتيم زير ضربه و شلاق. سنديكاها بسته شد. هيات مديره‌ها قلع و قمع شد. فضاها تعطيل شد. همه فعاليت‌ها را بستند. چيزي به‌نام خانه كارگر به‌دست آقاي بهشتي و آقاي خامنه‌اي وعده‌اي ديگر راه اندازي شد. ديگر همه‌جا صداها خوابيده بود كارخانه‌ها يكي پس از ديگري از وجود كارگران فهيم خالي مي‌شد و كار به جايي رسيده بود كه ديگر خيلي از كارگران فعال خودشان سركار نمي‌رفتند. چون يورش بود. اين يورش تا حالا هم ادامه دارد. اين دفعه خيلي طول كشيد. زحمات زيادي كشيده شده بود كه جنبش كارگري از صفر به جايي رسيده بود ولي اين دفعه از بود به صفر رسيد.
نامه: آقاي مهديون در بهترين حالت بيش‌ترين تعداد اعضاي سنديكاي كفاشان چند نفر بود؟
هيچ وقت ثابت نبود اما بعد از انقلاب بيش‌تر از ده هزار نفر عضو داشتيم كه از هر كدام 5 ريال تا 2 تومان حق عضويت مي‌گرفتيم. ما معتقد بوديم بايد دستمان را به زانوي خودمان بگيريم و بلند شويم و از موقعيت‌هاي به‌دست آورده احزاب استفاده نكنيم. اگر احتياج مالي پيدا مي‌كرديم مسوِول مالي هر منطقه به كارگران اعلام مي‌كردند كه شما تا دو هفته بعد يك روز از در آمدتان را به سنديكا بدهيد. چنين بود كه مادر عرض يك روز پول فراواني به دست مي‌آورديم. آن زمان اگر يك رفيقي مي‌رفت زندان خانواده‌اش را كمك مي‌كرديم تا آن كسي كه در زندان است روحيه‌اش را حفظ كند چون مي‌گفت خانواده من به گدايي نمي‌افتند و روحيه‌اش را حفظ مي‌كرد. مثل حالا نبود كه مردم مجبور شوند كليه بفروشند.
نامه: اين نقطه پايان فعاليت سنديكايي در ايران بود؟
نه! باز هم سنديكايي‌ها از فعاليت دست نكشيدند. كم و بيش فعاليت داشتند و مي‌گفتند تا كي ما بايد منتظر معجزه بمانيم؟ ما معتقد بوديم بايد زحمت بكشيم تا چيزي را به‌دست بياوريم. بنابراين يك عده از سنديكا ليست‌هاي گذشته نشستيم و هم‌فكري كرديم. گفتيم در آينده ما جواب‌گوي تاريخ هستيم، اگر نبوديم كه راحت بوديم كسي از ما باز خواست نمي‌كرد. ولي الان هستيم. بايد جواب‌گوي تاريخ باشيم چون بعدها خواهند گفت اين‌ها كه بودند چرا نشستند. به اين نتيجه رسيديم كه فعاليت را آغاز مي‌كنيم اگر توانستيم موفق شويم تاريخ با تشعشات مي‌نويسد و اگر هم نتوانستيم لااقل تاريخ ياد مي‌كند كه عده‌اي خواستند اين نهضت را احيا بكنند ولي سركوب شدند. اين شد كه هيات موسسان سنديكاهاي كارگري را راه انداختيم كه امروز تبديل به تشكيلاتي شده است و پشت سر هم صنوف مختلف به آن مي‌پيوندند. اولين سنديكايي هم كه با موفقيت آغاز به فعاليت كرد، سنديكاي شركت واحد بود. به‌هرحال من به پايان خط رسيده‌ام اما زندگي كه به پايان نرسيده است. اين مطالب كه در نشريه شما منتشر مي‌شود حتي اگر نشريه تعطيل كنند ديگر بخشي از تاريخ شده است.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه