|
|
||||
نميدانستم ديدار آخراست؛آخرين باري كه پيرمرد با حرارت تر از بسياري جوانها، از سنديكا مي گويد، نه اينكه حرفي زده باشد، كه براي انتقال تجربههايش.بزرگ بود، از پيش ميدانستم ،ولي در چارچوب در كه ديدمش، دانستم اينكه روبهروي من تكيده اما به هر روي سرپا ايستاده است، دريا دريا سخن دارد براي گفتن. دستهايي را كه جابهجا سوزن سرم سياه كرده بود، با شوق در هوا تكان ميداد، وقتي كه از سنديكا سخن ميگفت. يعقوب مهديون سال 1307 در شبستر متولد شد. از سال 1328 در سنديكاي كفاشان تهران فعاليت كرد و از سال 1346 به بعد چندين بار دبير سنديكا شد.اين سالها هم ، عضو هيات دبيران كانون بازنشستگان استان تهران و دبير كانون بازنشستگان كرج بود .
من خودم سال 1328 عضو سنديكا شدم ولي سنديكا از چندين سال
پيش فعاليت داشت. پس از عضويت در سنديكا با اندك فعاليتي توانستم
بهعنوان كادر بخشي از هدايت جنبش كارگري را برعهده بگيريم. آن موقع
سنديكا بهصورت مخفي فعاليت ميكرد و البته هميشه اين بلا به سر
سنديكاها ميآيد. تاريخ جهان را كه بررسي كنيم سرشار است از اين فراز و
نشيبها. ما هم با اگاهي از تمام اين مسايل وارد كار زار شديم. تا سال
1331 سنديكا فعاليت نيمه مخفي داشت و منطقه فعاليت من هم بازار كفاشان
بود، ولي در سال 31 سنديكا با يك برنامه صحيح و حساب شد توانست تشكيلات
علني را راه بيناندازد دو ما هم بهعلت اينكه جزو كادرهاي سنديكا
بوديم ناچار شديم در بخش علني فعال شويم. متاسفانه پس از يك سال فعاليت
علني كودتاي 28 مرداد اتفاق افتاد و ما دوباره مخفي شديم. يكي ديگر از
فراز و نشيبهاي جنبش كارگري را دوباره لمس كرديم. اگر قبلاً چيزهايي
شنيده بوديم اين بار ديگر بهراستي وارد معركه شده بوديم. بگير و
ببندها شروع شد و هيات مديره ما كساني چون عبدالله احيا، حسين سمناني و
حسين باباخاني راهي زندان شدند. |
|||||
|