|
تحول فرهنگی و اصلاح از
پایین
مهدی مکارمی*
|
 | |
نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بار ديگر فعالان
سياسي و روشنفكري كشور را به تكاپو واداشته تا با آسيب شناسي اين
انتخابات ، راه آينده جنبش اصلاح طلبي را ترسيم نمايند. اين دوره
انتخابات، بر خلاف آنكه بعضا از آن به تلخي ياد مي شود، دستاوردهاي
درخوري هم داشته است كه با توجه و تامل به آنها مي توان كمك كرد راه
جنبش اصلاحات از همين دستاوردهاي انتخابات نهم بگذرد. كساني جريان
اصلاحات را شكست خورده اين انتخابات مي پندارند كه تنها راه اصلاح و
پيمودن راه دموكراسي را در اختيار گرفتن تمام يا بخشي از قدرت نظام
سياسي مي دانند و يا لااقل پيمودن اين راه را بدون حمايت قدرت ممكن نمي
دانند. يكي از پرسش هايي كه نيروهاي اصلاح طلب خواهان مشاركت در
عرصه انتخابات، از منتقدان خود سوال مي كردند اين بود كه پس از تحريم و
يا عدم شركت در انتخابات چه برنامه اي داريد؟ آنها يكي از دلايل شركت
خود در انتخابات را نداشتن برنامه پس از انتخابات از سوي منتقدانشان
عنوان مي كردند. طرح اين پرسش قبل از انتخابات مي توانست نشان دهنده
اين باشد كه آنها راهي جز بدست گرفتن قدرت براي پيشبرد اصلاحات نمي
شناسند. اما اين انتخابات و سپس تاكيد اصلاح طلبان پيشرو بر تداوم
اصلاحات پس از اعلام نتيجه انتخابات، بخوبي نشان داد كه طرح آن پرسش
تنها از روي لجاجت سياسي و پافشاري بر روي موضع حضور در انتخابات بود و
گر نه امروز كه همه روزنه هاي ورود به قدرت را بر روي خود بسته مي
بينند لاجرم بايد مرگ اصلاحات را هم اعلام كنند و... به نظر مي رسد
باور كردن اين مهم كه تنها راه اصلاح و تغيير وضع موجود، حضور در قدرت
نيست و بايد اصلاح از بيرون را هم باور كرد و براي آن تئوري داد و تلاش
كرد، از مهمترين دستاوردهاي انتخابات نهم بوده است. اصلاح از پايين،
تقويت جامعه انتخابات نهم بار ديگر تحليل گران و روشنفكران را متوجه
يك درد ديرينه بنام پوپوليسم كرد. شايد اين ويژگي جامعه ايران در
انتخابات دوم خرداد 76 به خوبي لمس نشد اما در اين انتخابات ، همگان
بخوبي متوجه شدند كه پوپوليسم هم مي تواند در يك مقطع موجي براي
اصلاحات بشود و هم گاه كاركرد متضادي داشته باشد. اما جامعه ما تنها
به اين درد مبتلا نيست بلكه پاشنه آشيل ديگر جنبش اصلاحات اين است كه
درك و يا نگاه نخبگان ، فعالان و روشنفكران جامعه ما از تغيير و اصلاح
وضع موجود، صرفا معطوف به « سياست » است. غافل شدن از حوزه هاي
انديشه، فرهنگ و هنر و جامعه باعث مي شود تا ضمن آنكه جامعه در ضعف و
عقب افتادگي به سر ببرد در هنگامه ضرورت بين اهالي فرهنگ و هنر و
انديشه و مردم ارتباط مناسب برقرار نشود. « سياست » به تنهايي نمي
تواند دموكراسي را به نان شب مردم ترجمه كند. شكافتن حوزه هاي انديشه،
فرهنگ و هنر و جامعه ، و ضعيت فرهنگي جامعه را بهبود مي بخشد، مردم را
با حقوق شان آشنا مي كند و آنگاه است كه براي دفاع از اين حقوق، مردم
آمادگي حضور متشكل ( و نه توده وار ) را خواهند داشت. اينكه بعنوان
مثال زنان دريابند كه براي رفع تبعيض جنسيتي در عرصه هايي چون انتخابات
چه واكنشي از خود نشان بدهند، از نگاه معطوف به سياست حاصل
نميشود. وقتي نخبگان و نهادهاي سياسي و مدني ما در طول سال يا سالها
وقت و انرژي و امكان مناسبي براي تبيين اين موضوعات صرف نكنند و تنها
در زمان انتخابات به اين مقوله ها بپردازند يا موفق به برفراري ارتباط
با جامعه نمي شوند و يا اگر هم بشوند مي توان ادعا كرد تنها، موفق به
برانگيختن احساس جامعه در فضايي تب دار شده اند كه اين موفقيت هم دوامي
نخواهد داشت. از اين رو به نظر مي رسد سركشي به حوزه هاي مختلف فرهنگي
، اجتماعي و شكافتن جدي اين مقوله ها ضروريست. جبهه دموكراسي و حقوق
بشر مي تواند از اين پس و در شرايطي نامتاثر از انتخابات زمينه لازم
براي ايجاد اين تحول فرهنگي اجتماعي را فراهم آورد و فعاليت خود را
صرفا به عرصه سياسي محدود نكند و همپا و يا حتي بيشتر از عرصه سياسي،
براي عرصه هاي فرهنگي و اجتماعي برنامه، تئوري و تحليل بدهد و در اين
خصوص به صورت جدي اهتمام ورزد. دوري از قدرت و نقد آن اما در
عرصه سياسي هم پاشنه آشيل اصلاح طلبان اين بوده است كه تنها وروديه
اصلاح و تغيير را « قدرت » مي شناسند و همه تلاش هايشان بر محور قدرت
مي چرخد. اين انتقاد هم متوجه اصلاح طلبان تا ديروز در درون قدرت و هم
متوجه اصلاح طلبان بيرون قدرت است. هم متوجه آنهايي است كه خواهان شركت
در انتخابات بودند و هم آنهايي كه انتخابات را تحريم كرده بودند. در
دوگانه شركت و عدم شركت، نگاه اصلاح طلبان معطوف به قدرت بوده است.
هواداران هريك از اين دوگانه يا در فكر در دست گرفتن بخشي از قدرت نظام
سياسي براي اصلاحات بوده اند و يا تحميل هزينه به نظام قدرت با راي
ندادن. در اين دوگانه و يا در واقع در انديشه صاحبان اين دوگانه،
مردم فراموش شده بودند و هم از اين روست كه عمده تلاش و فعاليت هر دو
جريان منحصر به زمان انتخابات است. سوار شدن بر ترس مردم و يا به
عبارت كلي تر احساس مردم وسيله مناسبي براي رسيدن به هدف نيست و در
بهترين حالت، فريب دادن خويش است. ترساندن مردم از شركت يا عدم شركت در
انتخابات ، خود به خوبي نشان دهنده ضعف جامعه از يكسو و تنبلي و نگاه
انتزاعي به اصلاح و تغيير از سوي ديگراست. به نظر مي رسد دستاورد مهم
اين انتخابات، خروج باقيمانده اصلاح طلبان درون قدرت است و از اين پس
طبيعي ترين انتظار اين است كه جريانات سياسي در كشور ما به جاي آنكه
تصور كنند راه اصلاح الزاما از درون قدرت ميگذرد به تقويت بدنه و
بازسازي تشكيلاتي خود بپردازند و فعاليت حرفه اي حزبي و تشكيلاتي را از
شعار و حرف به عمل تبديل كنند. ضعف تشكيلاتي و بدنه احزاب و
جريانات سياسي يكي از عوامل عمده گسست مفاهيم اصلاح طلبانه و مردم است.
واقعيت اين است كه حضور در قدرت هم بدليل مشغله اجرايي و هم طبع تنبل
پرور آن و هم ميدانداري نيروهاي فرصت طلب ( كه حضورشان در حزب يا عرصه
سياسي منوط به حضور در قدرت است) باعث غافل شدن از ضعف بدنه و عقبه
اجتماعي و تشكيلاتي احزاب و جريانات سياسي ميشود. از همين روست كه بايد
انتخابات نهم را به فال نيك گرفت. از اين پس اصلاح طلبان هم وقت و
انرژي لازم را براي رفع ضعفها و آسيبها در اختيار دارند و هم مي توانند
نيروهاي وافعي و تشكيلاتي خود را پيدا كرده و بصورت مستمر ( ونه مقطعي)
در عرصه حضور يابند. در اين شرايط، به نظر مي رسد نقد قدرت و تلاش
براي بالا بردن هزينه هاي اقدامات غيردموكراتيك مي تواند هم دولت آتي
را در مسير اصلاحات قرار دهد و هم آنكه كانال مناسبي براي حفظ ارتباط و
برقراري ارتباط اوليه با مردم و زمينه سازي براي گام هاي بعدي جهت
متشكل نمودن آنان باشد. رسالت فعلي نخبگان و فعالان سياسي و
روشنفكري ما اين نيست كه تلاش كنند قدرت را بدست بگيرند و سپس به تحقق
برنامه ها بينديشند. رسالت فعلي اين است كه قدرت را در مسير اصلاحات
قرار دهند و خود به اصلاح از پايين مشغول شوند. در اين صورت مهم اين
نيست كه اصلاحات توسط دولت احمدي نژاد اتفاق مي افتد يا توسط دولت معين
و كروبي و هاشمي. اتفاقا شايد بتوان ادعا كرد زمينه تداوم پروژه «
اصلاح از درون قدرت » به همان اندازه كه ديگر با حضور اصلاح طلبان
فراهم شدني نيست، بدست محافظه كاران محقق شود و بعيد نيست دولت جديد با
تلاش جامعه مدني در خدمت اصلاحات قرار بگيرد كه البته اين مهم ، مستلزم
نقد قدرت و فعال سازي احزاب سياسي و ائتلافهاي شكل گرفته در زمان
انتخابات است. * عضو سابق شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت
|