بازگشت به صفحه اول

 از  اخبارروز

 
 

آقای شيخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی!

خواهش می کنم نظرتان را در مورد تيرباران ها و حلق آويز ها و دارزدن ها در ملاء عام بفرماييد. سنگسارها، شلاق زدن ها، دست بريدن ها و پا بريدن ها و چشم در آوردن ها را همچنان جزو اصول و حکومتتان می دانيد يا از اسلام ناب محمدی عدول می کنيد؟ برای سومين بار رياست جمهوريتان و برای بيست هشتمين سال قدرتان قرار است چه چيز تازه ای پيشنهاد کنيد؟ آيا چيز تازه ای هست؟

محمد هادی معصومی

 

سه شنبه ٢٠ ارديبهشت ١٣٨۴ – ١٠ مه ٢٠٠۵

آقای شيح علی اکبر رفسنجانی
بارها از اين صحيفه مَجاز استفاده کرده و با نام مستعار و از سر ترس مطالبی را به استحضار ملت ايران و از جمله شما رسانده ام. حتما آنچه را می نويسم مکرر است. اما از آنجا که در جامعه و بازده ما هر تحولی اينچنين بطیء و کند است و چسبندگان به قدرت و ثروت و مکندگان خون خلق اينچنين سمج و طاقت سوز، و وجود معصوم و مقدس سرکار بر قدرتی مادام العمر و حتا بالاتر از آن، خود نمونه ای کوچک از آن است، بنا بر اين ناچارم من نيز تکراری بر مکررات بنويسم. از آنجا که اين بنده خود روحانی و روحانی زاده ام و مطلع محتوای انبان، بنا بر اين بخود اجازه می دهم که به مناسبت توليد شخصيتی چون سرکار به دستگاه امامت و ولايت مطلقه فقيه از آدم صفت الله تا نوح نبی الله و تا ابراهيم خليل الله و خمينی روح الله و تا حضرت خود الله خامنه ای تبريک بگويم. و اما ورای اسلام تلطيف شده و ايرانی و انسانی شده، آزادگی و ايرانيت به من حکم می کند تا اين بار عريانتر مطالب و مسائلی را بنويسم شايد که تنويری شود برای مردم ايران که برای هزارمين بار در چاه ظلمت آخوندمداری و زور گويی و شرارت اهل دين و تقوا و تقيه نيفتند. که دين بايد در خدمت انسان و طبيعت زندگی ساز و فرهنگ ساز باشد و گر نه همين دين که اينچنين آرزو و فرض شد، شفته ی مسموم و مرگباری خواهد شد بر پای و ريشه ی درختان و گلها و بوته ها و سرشت خاک و طبيعت فرهنگها و ديگر... چنان که در اين دست کم نزديک به سی سال گذشته و از آن پيشتر نيز از ورود اسلام به ايران و شکست دج موريانه خورده و پوسيده سرزمين پارسيان بدست بردران عرب چنين بوده است. و عجبا که آنان که برای اعرابی کردن زبان و فرهنگ و ادب و دين و حتا خاک ِ مردمان رنگارنگ و يک رنگ ايران زمين آمده بودند چنان که تاريخ می نويسد چنان سر از پا نشناختند که از خون ايرانيان آسياب گردانيدند و گندم آرد کردند و با کتاب سوزاندن تنور گرم کردند و نان پختند و باز چنان که تاريخ می نويسد آنقدر خوردند تا ترکيدند و مردند. آنقدر به زن و دختر ايرانی تجاوز کردند که در بستر، از اين مائدات نيز مردند. آنقدر کتابها در رودخانه ها و نهرها و جوی ها ريختند و يا سوزاندند که آبها و فضاها رنگين شدند. آنقدر ايرانی کشتند تا به او بياموزند که برای فرار از مرگی وحشتناک و محتوم، بهتر است به همان اميران غضب، به همان دين مداران و توليت آن و لايت آن و امامت آن پناه برند. و اينچنين بود که ايرانی شهادتش را بنام کسانی داد که سرزمينش را و خاکش را گرفته بودند و خونش را ريخته بودند و کتابش را سوزانده بودند و به زن و دخترش و مادر و خواهرش و زبان و فرهنگش تجاوز کرده بودند. آری پناه بردن و پناه گرفتن بر دامان و در دامان اميران غضب، اميران مومنان.
جناب آقای رفسنجانی سردار کبير انقلاب، سردار کوير و هزاران اسم بی رسم و بی مسما، اما آيت الله هم، و حجت الاسلام هم، و نور چشم امام هم. و از همه مهمتر و از آن جا که به حق روح الله خمينی جا در جای پای پيامبر گذاشته بود و تازه چنان که شما به خوبی می دانيد اگر آن يکی رسول الله بود اين يکی روح الله، و امروز هم اگر چه آيت الله خامنه ای خودش را حتا بالاتر از رسول الله هم می داند ولی در هر حال اين اجتناب ناپذير است که سرکار بدون هيچ ترديدی و حتا شرکی امير المومنين اين رسولان الله بوده و هستيد. شما اميرالمومنين و امير غضب سه پيامبر بوده ايد محمد رسول الله، خمينی روح الله و خامنه ای خود الله. ثابتی بر سه متغير! و نوعی جديدی از اميران مومنين و اميران غضب، و با وسايل مدرن: توپ و تفنگ و تانک و مسلسل و خمپاره و هفت تير و باتوم و گاز مرگاور و اينک بمب اتم ـ نفت و قالی و پسته و مس و کوبالت و و سنگ و معدن و حالا هم اورانيوم، و بازار رفسنجان و قم و يزد و کرمان و تهران بود و حالا نتردام و برلن و پاريس و لندن و امارات و دوبی با محمد و محسن و ياسر و فائزه و باندهای ديگرتان، و اينک موريس و ژان و استيو باندهای خارجی خريداری شده اتان. و اما چنان که از بيت رهبری به وسيله واسطه ای دلسوخته خبردار شدم که فردا در نماز جمعه اعلام نامزدی برای رياست جمهوری خواهيد کرد. گر چه نيک می دانيد که مردم ديگر از نماز جمعه و مساجدتان دل بريده اند برای همين همه گفته ايد بهتر است در جای ديگری غير از مسجد و محراب نماز جمعه باشد ولی گويا به نظر رهبری تمکين کرده ايد. با اين وجود با جنگ زرگری برای بازارگرمی وانمود کرده ايد که شما علی رغم ميل رهبری پا به ميدان انتخابات می گذاريد. که البته نکته جالبی ست که هم رهبری و باندهای اطرافشان و هم شما و باندهای اطرافتان از درجه تنفر مردم نسبت به خود چنان آگاهيد که در واقع با ايجاد شبهه ی اختلاف بین رهبری و خودتان خواهان شکاف در تنفر مردميد نسبت به خودتان. که اينها همه از شاه بيت های دفتر حيلت ساز شماست. البته سادگی اينجانب در اين حد نيست که بپندارم سرکار و رهبری تشنه به خون همديگر نيستيد، چرا هستيد، چنان که در صدر اسلام هم چنين بود و اين همه شهيد و شهادت و معصوم و گناهکار و قتل و کشتار و معاويه و علی و حسين و شمر و يزيد و ابن ملجم و رمضان و محرم همه و همه گويای و جود امثال شما ها همگی در آن زمان است. ولی اين تشنگی باعث آن نيست که در آزادی کشی و ايرانی کشی و چپاول و تخريب تاريخ و فرهنگ، ماديت و معنويت اين سرزمين با هم مشکلی داشته باشيد، چنان که همانندان شما هم در صدر اسلام در اين مورد خاص با هم مشکلی نداشتند. بنا بر اين قهرا سوالاتی که از سرکار می کنم در واقع برای شما اظهر من الشمس است و بی معنی هم . واگر اندک وجدانی داشتيد، تا کنون «اتفاقی» برايتان افتاده بود. اين سوالات بيشتر از آن روست که مردم ايران که گفته می شود از حافظه تاريخی استواری برخوردار نيستند اندکی به خود آيند.

آقای هاشمی رفسنجانی
شما به عنوان مهمترين فتوا دهنده و مجری فتوای خود و پيامبرانتان و امامانتان می دانيد که در زندانهای جمهوری اسلامی از آغاز تاکنون و خصوصا در سال 1367، به زندانيان دختر و خصوصا دختر بچه های باکره و قبل از اعدام تجاوز جنسی شده، شما نه در مورد قتل عام زندانيان آن سال و نه قتل زندانيان در اين بيست و هفت سال چيزی گفته ايد و نوشته ايد، شما در مورد تجاوز جنسی پيش از اعدام به دختر بچه های گاهی زير ده دوازده سال تا کنون چيزی نگفته و ننوشته ايد. البته می دانم که سرچشمه اين اعمال از يک مجوز علمی فقهی و اسلامی و فتوايی ست ولی فکر می کنم که برای روش شدن مردم شما بايد توضيحات خودتان را بدهيد. نفيا و يا اثباتا!

آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی
شما، گر چه، چنانکه گفتم خودتان را اميرالمومنين می دانيد و در حد پاسخگويی پايين نمی آييد، ولی لازم است در مورد دخالت مستقيم و غيرمستقيم خودتان در شکنجه و قتل های زنجيره ای که بايد اولين آنها را قتل فجيع سيد جواد ذبيحی دانست تا شکنجه و قتل دکتر سامی، شکنجه و قتل زال زاده، شکنجه و قتل احمد تفضلی، شکنجه و قتل علی اکبر سيرجانی، شکنجه و قتل احمد اميرعلايی، قتل شهريار شفيق، شکنجه و قتل محمد علی طباطبايي، قتل كاظم رجوی، قتل عبدالرحمن قاسملو، قتل عبدالرحمن برومند، شکنجه و قتل محمد مختاری، شکنجه و قتل محمد جعفر پوينده، شکنجه و قتل پرويز دوانی، شکنجه و قتل پروانه فروهر، شکنجه و قتل داريوش فروهر، شکنجه و قتل شاهپور بختيار، شکنجه و قتل سروش کتيبه، قتل اويسی، قتل مصطفی چمران، قتل اسماعيل رايين، قتل نيک منش، قتل رضا مطلومان، قتل و شکنجه مجيد شريف، قتل عباس زرياب، قتل صياد شيرازی، شکنجه و قتل احمد خمينی، قتل اشرف برقعی، قتل سيامک خسرو براتی، قتل جميله اسماعيلی، قتل محسن کمالی، قتل محمد رضا نژاد ملايری، قتل شهره نيک پور، شکنجه و قتل غفار حسينی، شکنجه و قتل فريدون فرخزاد، شکنجه تجاوز و قتل زيبا کاظمی و هزارن قتل و ترور ديگر که گاهی خانواده هاشان از ترس، حتا قتل عزيزان خود را فاش هم نکرده اند توضيح دهيد.

آيت الله هاشمی رفسنجانی
شما چنانکه خود می دانيد اسمتان با خون و قتل و آدم ربایی و آدمکشی مترادف است. لطفا در مورد شکنجه و قتل در زندان های با نام و نشان و بی نام و نشان حکومت اسلاميتان توضيح دهيد. بفرماييد که چگونه اميرغضب و امير المومنين ِ يکی از خونخوارترين حکومتهای همه دوران اسلامی هستيد. شمايی که در نماز جمعه خطاب به ماها گفتيد که فيتيله چراغ فانوس را پايين بکشيم تا آدمکشانتان بتوانند در تاريکی شب ِ حکومت اسلام فرار کنند و از نظرها محو شوند.

آيت الله هاشمی رفسنجانی
خواهش می کنم در مورد برادر و زير دستتان سعيد امامی اسلامی توضيح دهيد، در مورد برادر و تحت امرتان وحيد گرجی و ترور های او در اروپا توضيح دهيد.

آيت الله هاشمی رفسنجانی
می دانم که آنچه را ما می دانيم از جنايت و ناپاکی حکومتتان ذره ای ست در برابر دريايی از ناپاکيها و دشمنی ها با فرهنگ و تمدن ايرانی و انسانی اما با همين «دانش» اندک ما، و در همين سطح بياييد و در مورد رانتخواران و زالو صفتان، نور چشميان و زمين خوران و باج بگيران و ...دوربرتان و دور بر امامتان و مرادتان و پيغمبرتان توضيح دهيد، برای اين توضيح خواهش می کنم اول به خود و خانواده تان بپردازيد تا نوبت ديگران شود.

آيت الله هاشمی رفسنجانی
شما همچون من می دانيد، چنانکه در ابتدا گفتم، در انبان اين مذهب چيست، شما را به خدا بياييد و برای خودتان در تاريخ ايران بعد از اينهمه جنايات يک کار خوب هم بکنيد، بياييد واقعا بگوييد در انبان چيست!! بياييد بگوييد که اين دين نه شهيد پرور است و نه طرفدار علم است و نه طرفدار مردم است اين دين به خواص گفته است که برای عوام است، به خواص گفته است که تمام قوانين احمقانه اش برای عوام است، در حقيقت اين دين احمق پرور است، برای تحميق مردم آمده، بنا بر اين چنان که خودتان هم يک روز برای من تعريف کرديد، اسلام دين عوام است و دين خواص، خواص ـ شايد شما و پيمبرتان و شورای نگهبانتان و ديگر روحانيون خواصيد ـ و راست هم می گوييد ـ و بقيه فرمانبرند. و کشور شهيد پرور ايران در واقع يعنی حکومت احمق پرور ايران، حالا شما را به خدا بياييد و راستش را بگوييد به مردم که در اين انبان جز مواد متعفنه وجود ندارد، جز پوچی و پوکی خرد گريزی نيست جز خرافات نجس و پاکی و ممنوعيت و واجب و مستحب نيست. باور کنيد خدا و مردم شما را خواهند بخشيد ـ گر چه می دانم که شما هشيار تر از اين هستيد که به خدا ايمان داشته باشيد!

ولی حالا سئوال من اين است که شما خود می دانيد که دست کم در جنگ شما مسئول مستقيم حدود يک مليون تا يک مليون سيصدهزار نفر کشته و معلول هستيد، بياييد راستش را بگوييد که چرا دست کم پنج سال جنگ اضافه را به مردم ايران تحميل کرديد، گر چه همه می دانند که از ابتدا هم اين شما و آقای دعايی و آقای خامنه ای و با دسيسه و راهنمايی و فتوای آيت الله خمينی رفتيد و خصوصا با پادويی آقای دعايی در عراق نماز جمعه تشکيل داديد و در بغداد و نجف مرگ بر صدام گفتيد: آری گفتيد مرگ بر صدام، و با اين کار جنگ به پا کرديد و بچه های مردم را به کشتن داديد. اين موضوع برمی گردد به سال 58 و آمديد در تلويزيون حکومتی، باد به غبغب انداختيد و هر کدامتان خواهان صدور انقلاب شديد و گفتيد که برادران ما در عراق شعار «مرگ بر صدام» سر داده اند... و چه و چه. و شد آنچه که آرزوی شدنش را داشتيد، تبديل ايران به مراتع و دشت و دمن و آغل پرورش شهيد، و مردم ايران را تبديل به گوشت دم توپ کرديد، و هنوز صدای دروغ شما در نمازهای جمعه ضبط است که برای تحميق مردم ايران چه ها که نمی کرديد و چه ها که نمی گفتيد. امروز طبق آمار پشت پرده و چنانکه شما خود می دانيد تعداد کشته ها و معلولين ايران سه مليون هفتصد هزار نفر است. و شما چقدر دروغگو و حيلتگريد که آنرا در نماز جمعه به سی و شش هزار و چند نفر کاهش داده ايد. (البته اين را برای شما نمی گويم برای مردم می گويم تا بدانند، سردارشان کيست و برای جنوبی ها می گويم که بدانند فرمانده جنوبشان و کويرشان کدام است) و فردا می خواهند به چه کس رای بدهند.

آقای رفسنجانی
خواهش می کنم بفرماييد نظرتان در باره آن همه نامردی و نامردميی که بر روزنامه ها و اهالی آنها رفت چيست، نظرتان در باره شکنجه و اسارت اکبر گنجی، ناصر زرافشان، عباس عبدی، سيامک پورزند، رضا علی جانی، هدا صابر، محمد بسته نگار، پيمان پيران، حبيب الله پيمان، احمد باطبی، بينا داراب زند، ارژنگ داوودی، حجت زمانی، مهرداد لهراسبی، فرزاد حميدی، جعفر امامی، عزت الله سحابی و شکنجه و بيشتر از يک ربع قرن زندانی و شکنجه عباس اميرانتظام و ديگران بی نام و نشان و اينترنت نويسان وبلاگی چيست؟ لبخند نزنيد! می دانم نظرتان چيست، اين سوال را از شما می کنم تا مردم بشنوند.

آيت الله العظمی هاشمی رفسنجانی
خواهش می کنم نظرتان را در مورد تيرباران ها و حلق آويز ها و دارزدن ها در ملاء عام بفرماييد. سنگسارها، شلاق زدن ها، دست بريدن ها و پا بريدن ها و چشم در آوردن ها را همچنان جزو اصول و حکومتتان می دانيد يا از اسلام ناب محمدی عدول می کنيد؟ برای سومين بار رياست جمهوريتان و برای بيست هشتمين سال قدرتان قرار است چه چيز تازه ای پيشنهاد کنيد؟ آيا چيز تازه ای هست؟ اگر هست پس چرا بيست و هفت سال صبر کرده ايد؟

آيت الله هاشمی رفسنجانی
سردار بزگ کوير، نظرتان را در باره حجاب اجباری و چادر و چاقچول زنانه و پوشه ی آنها بفرماييد، آيا اگر زن هم بوديد در گرمای طاقت فرسای تهران و ايران باز هم حجاب را به خود و ديگران تحميل می کرديد؟! و خصوصا بفرماييد چه فرق است بين تهران و رفسنجان و ژنو و پاريس و لندن که فائزه پيوسته در اين چند شهر در رفت و امد و با دلارهای باد آورده و ظاهری که همه می دانند با ظاهرش در ايران متفاوت است، و با ... و چه فرق است بين فائزه و دختران ديگر ايرانی. و خصوصا بفرماييد تا چه اندازه بجاست که مردم ايران فائزه رفسنجانی را با اشرف پهلوی مقايسه می کنند. البته اميدوارم به خاطر اين مقايسه به طرفين بر نخورد.

آيت الله العظمی علی اکبر هاشمی رفسنجانی
چنانکه گفتم متاسفانه اينجانب نيز روحانيم، چند سالی پيش از آن که شما عمامه بر سر گذاريد من آنرا بر سر گذاشته ام، آفتاب لب بامم، بيمارم ، ولی بايد بگويم آنچه که مربوط به جناياتتان است شما چه آنها را به رسميت بشناسيد يا نه، در و ديوار شهادت خود را خواهند داد، و تاريخ آنها را ثبت خواهد نمود، و شما هم، در خلوت می دانيد که دستتان به خون مليونها انسان و اشکريزی مليونهای ديگر بوده و هست. و آنچه که مربوط به حرمت و حـِلّيت در اسلام است شما هم چون من می دانيد که متاسفانه اين دين اصلاح پذير نيست، و در بطن خود آدمکشی و قتل و غارت دارد، و اينها همه از فرامين و احکام الهی ست، و اين چنين نيز به زور شمشير وارد کشور ما شده و همچون يک بيماری وارد خون ما گرديده و می گردد. بنا بر اين، از اين دين، داروی همين بيماری را نخواسته باشيد، اگر ممکن بود در اينهمه قرن و خصوصا در اين همه سال شده بود. تمکين کنيد بر حرف و نظر مردم و بپذيريد يک رفرندوم آزاد و کامل را و بياييد با هم به مسجد بر گرديم و بيش از اين با اين مردم و اين مملکت بازی نکنيم و جنگ، و گر نه سر گذشت ما به مراتب بدتر صدام خواهد بود. که گناه شما روحانيون و متاسفانه اينجانب هم، اگر صد چندان او نباشد ده چندان او هست. بياييد به مسجد برگرديم.

در خاتمه از اينکه فرزندم اين متن را ويراستاری و ماشين نويسی کرده از او تشکر می کنم.

محمد هادی معصومی (روحانی) کرج

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه