بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

طرح آمریکا برای عراقی کردن پروژه ایران

دموکراسی و دیپلماسی به جای جنگ

آرش معتمد

۱۲ مهر ۱۳۸۴

جناح های مختلف جمهوری اسلامی، در ارتباط با پرونده اتمی، در یک نکته توافق دارند: پیامد های سنگین.اما برای پرهیز از این سرانجام، که واضح ترین صورت آن" عراقی کردن پروژه ایران"است، هرکدام ، راه های متفاوتی ارائه می کنند. از تقابل تا عقب نشینی. اما تاکتیک سومی هم در حال خودنمایی است که می کوشد با پیوند دموکراسی با دیپلماسی، هم برای نظام جمهوری اسلامی و هم برای ایران، راه برون رفتی بیابد.

صدور قطعنامه"شدید اللحن" شورای حکام، از جناح ها و گروه بندی های گوناگون حاکمیت ایران، پاسخ هایی با لحن هایی متفاوت گرفت که در همه آنها نکته حساس و واحدی وجود داشت. سایت بازتاب که از نزدیک مسائل هسته ای را، حتی با انعکاس برخی مسائل پشت پرده دنبال می کند، این" نکته حساس واحد"را در یک عبارت جمع بندی کرد:" پیامدهای سنگین برای کشور".

محسن رضایی برای گریز از"تقابل" ناشی از این رویداد، فرمول" پرش از روی غرب و آمریکا" را پیشنهاد کرد.در جناح مخالف محسن رضایی ـ که اکنون همراه با احمد توکلی عملا هدایت"عملگرایان راست" را به دست گرفته اند و از
" تندروی" جناح نظامی ـ امنیتی پرهیز دارند ـ تحلیل ارائه شده توسط سعید حجاریان، نیز بر همین پایه استوار است. به گزارش سایت خبری ـ تحلیلی انتخاب" سعید حجاریان تئوریسین جبهه اصلاحات که در سال های دهه شصت و هفتاد از مقام های اشد وزارت اطلاعات بوده است." در حاشیه کنگره هشتم جبهه مشارکت، با اشاره به مواضع احمدی نژاد و علی لاریجانی، گفت:"با این مواضع حتما پرونده ایران به شورای امنیت خواهد رفت." او به صراحت ریشه نگرانی مشترک همه جناح های حاکمیت را نشان داد و گفت:" وضعیت کشور در صورت ارجاع پرونده هسته ای به شورای امنیت، مشابه عراق در سال های آخر حکومت صدام است. آمریکا می خواهد همان بلا را به شکل تدریجی بر سر ایران آورد."

به گفته یک روزنامه نگار سیاسی، جالب اینجاست که" همان بلای" مورد نظر سعید حجاریان، توسط کسی به صورت تحلیل ارائه می شود که مقام امنیتی اسبق و تئوریسین فعلی جبهه اصلاحات، به او شدیدا اعتراض دارد. یعنی علی لاریجانی، رئیس شورای امنیت ملی، سیاستمداری که در میان پنج برادر خود که دارای مناصب حساس در جمهوری اسلامی هستند، در بالاترین پله ایستاده است.او اکنون سکان سیاست خارجی را در دست دارد و سرنوشتی ترین پرونده حیات جمهوری اسلامی به دستش سپرده شده است. او می گوید:"مشکل آمریکا با ما فقط مسائل اتمی نیست. این یک جنگ است که اگر امروز به آن گردن نهیم، فردا حقوق بشر، روز دیگر حزب الله و مسائل دیگر را بهانه می کنند."

یک جامعه شناس دانشگاه سوربن می گوید:[ دبیر شورای امنیت ملی ایران بدون نام بردن از طرح خاورمیانه بزرگ، از آن به عنوان"جنگ" تعبیر می کند.]و این چیزی نیست جز" همان بلای" مورد نظرحجاریان، یعنی یا تسلیم قدم به قدم جمهوری اسلامی در برابر دکترین جهان شمول سرمایه داری برای تسلط بر خاورمیانه بزرگ ـ که به تعبیر برژینسکی قلب جهان است ـ و یا حذف آن از طریق نظامی.

به نظر یک روزنامه نگار ایرانی مقیم لندن[ جمهوری اسلامی دارای سه"پرونده باز" جهانی است. همان ها که علی لاریجانی هم می شمارد. اول پرونده هسته ای که در جریان است. دوم مسئله حقوق بشر و سومی که در واقع پرونده اصلی است، یعنی موضوع اسرائیل] جمهوری اسلامی باید با" کنار گذاشتن غنی سازی ، از رویای دست یبابی به سلاح اتمی، دست بشوید. با پذیرش حقوق بشر راه را برای حضور همه نیروها فراهم کند و سپس با پذیرش صلح خاورمیانه، در عمل اسرائیل را به رسمیت بشناسد".

تغییر موازنه قدرت

حاصل این پذیرش، چه در سر میز مذاکره و چه در میدان جنگ، تثبیت سرمایه داری نئولیبرال در قلب جهان و تغییر موازنه قدرت جهانی به سود آمریکا خواهد بود. به گفته یک تحلیل گر سیاسی"ایران در جنگ سرد، به کار محاصره شوروی می آمد و در جنگ قرن بیست و یکم برای تقسیم قدرت در دنیا و در روند شکل گیری قطب های جدید نیز نقش تعیین کننده دارد."

و از این رهگذر است که می توان به معادلات جهانی، بازی قدرت ها، ونقش هند و چین و روسیه پرداخت.یک دسیاستمدار بسیار نزدیک به پرونده هسته ای ایران می گوید:" واقعیت این است که از دل جنگ، اعتماد به نفسی شکل گرفت که به پیشرفت بزرگی در زمینه های علمی مربوط به ساخت سلاح جنگی و انرژی هسته ای انجامید". او تاکید می کند:" صرفنظر از این یا آن حکومت، این دستاورد بیسابقه به مردم ایران تعلق دارد."دستاورد تاریخی مهمی که برای حفظ آن می توان از سه تاکتیک استفاده کرد.

سه تاکتیک

به گفته سردبیریک روزنامه توقیف شده:" دولت خاتمی، تاکتیک میانه ای را دنبال می کرد. تلاش دشوار دو ساله ای انجام شد تا اعتماد سازی به نتیجه برسد. دولت خاتمی از طرف دیگر می کوشید تا با نهادینه کردن دموکراسی، حفظ انرژی هسته ای و پیدا کردن جایی در شکاف میان قدرت ها، منافع ملی ایران را حفظ کند."اما به دلایل گوناگون، از جمله فقدان سازمان و اندیشه در میان اصلاح طلبان گرفته تا سیاست تسلیم تدریجی خاتمی، سرانجام"ملوک لطوایفی" حاکم بر مناسبات سیاسی ایران، توانست قدرت سیاسی را در دست جناح تندرو متمرکز کند. این جناح"تقابل" را جانشین"مقاومت" کرد و با درک نادرست از شرایط جهانی کوشید ادامه سیاست تدریجی سرکوب در داخل را که عملا به تعطیل دموکراسی انجامید، در سیاست خارجی دنبال کند.

یک مقام سیاسی پیشین، دولت احمدی نژاد را در وضعیت مشابه خاتمی ـ منتها در جهت عکس ـ می بیند. او می گوید:" اقتدارگرایان هم مانند اصلاح طلبان ناگهانی به قدرت رسیدند. هر دو جریان هم برای مسائل فرهنگی که همچنان در ایران بر سیاست مقدم است، اندیشه هایی در سر داشتند، اما برای مسائل بغرنج جهانی و اقتصادی اندیشه و برنامه ای نداشتند."

سیاست تساهل خاتمی که به سرعت در داخل به شکل گیری مظاهر دموکراسی و به ویژه مطبوعات منجر شد، در سیاست خارجی هم انعکاس یافت. می توان گفت همان دموکراسی نیمه تمام خاتمی، یکی از سه پرونده جهانی ایران یعنی حقوق بشر را بست و دو پرونده دیگر را هم در انتظار تحولاتی گذاشت که باید از دموکراسی منتج می شد.
دولت احمدی نژاد، وقتی به قدرت رسید در زمینه فرهنگ عملا کار زیادی برای انجام دادن نداشت.تعطیل تدریجی دموکراسی به نتیجه رسیده بود. قدرت اصلی در دست محافظه کاران بود که علاوه بر تلویزیون و رادیو، ده ها روزنامه و نشریه در اختیار داشتند که اغلب هم از بودجه نهاد های دولتی تغذیه می شود.وظیفه دولت که برنامه مشخصی برای فرهنگ دارد، اداره چند روزنامه انگشت شمار باقیمانده است که همه آنها هم به جناح های میانه رو و ضعیف سیاسی تعلق دارند. کنترل سینما و تئاتر هم که حیات شان به بودجه دولتی بسته است، کار چندان دشواری نیست.

یک استاد دانشگاه می گوید:" به نظر می رسد، فضای سیاسی از این بسته تر نشود. رویدادهای جدید هم نشان می دهد که جریان امنیتی مستقر در قوه قضاییه به تدریج حذف خواهد شد تا این قوه بتواند با اقداماتی نظیر آزاد کردن زندانیان، بدنه اجتماعی اصلاح طلبان را هرچه بیشتر ازآنها جدا و به سوی خود جذب کند".

تهاجم در سیاست خارجی

اقتداگرایان که از دولت خاتمی تحلیل"گورباچفی" داشتند، سیاست او را پیش بردن قدم به قدم جمهوری اسلامی به سوی فروپاشی نظیر"شوروی" می دانستند. بنابراین به محض رسیدن به قدرت کوشیدند با سیاست تهاجمی، سنگر اول، یعنی پرونده هسته ای را محکم کنند و پشت آن بایستند. اقتدارگرایان حفظ خود و ادامه حیات حاکمیت را در حفظ این خط قرمز می دانند.و این تاکتیک دوم است. به گفته آگاهان، شکل گیری" حرکت های مردمی" که اکنون متوجه سفارت انگلستان است، بخشی از این تاکتیک تهاجمی را نشان می دهد که پیش از همه متوجه اروپاست. سیاستی که بعد از ممانعت از اشغال سفارت انگلستان، در چند روز گذشته، با حضور زنان در مقابل این سفارت وارد مرحله تازه ای شده است. سخنان تهدید آمیز ایران و اسراییل علیه یکدیگر که مرتب هم اوج تازه ای می گیرد، در چارچوب همین سیاست قابل ارزیابی است. به گزارش سایت خبری ایندین اکسپرس:" سه نماینده مجلس اسراییل در سفر به امریکا به این کشور هشدار دادند در صورتی که آمریکا مشکل هسته ای ایران به هر شکل ، ولو حمله نظامی حل نکند، اسراییل به تنهایی این کار را انجام خواهد داد."

حداد عادل ، رئیس مجلس شورای اسلامی هم که از سوریه دیدن می کند، در پاسخ می گوید:" اگر اسراییل دیوانگی کند و بخواهد مانند حمله به تاسیسات عراق در سال ۱۹۸۱ تاسیسات هسته‌ای ما را هدف قرار دهد، آن چنان درسی به اسراییل خواهیم داد که برای همیشه عبرت بگیرد."

هیچکدام از این دو تاکتیک، بر سیاست کار ساز، استوار نیست. برنامه استقرار دموکراسی خاتمی در همان قدم های اول زمینگیر شد. اقتداگرایان هم که اساس استقرار دموکراسی رابه معنای فراهم شدن زمینه براندازی ارزیابی می کنند. و به این ترتیب مردم بی اطلاع از روند، ظرایف وحساسیت ها امکان تصمیم گیری در باره منافع ملی خود را ندارند.

دیپلماسی و دموکراسی

به گفته کسانی که سیاست داخلی ایران را از نزدیک دنبال می کنند، روندی که به سرعت مجمع تشخیص مصلحت و در واقع هاشمی رفسنجانی را بدیل اقتدارگرایان قرار داد، با درک خطری که حاکمیت را تهدید می کند، سرعت بیشتری گرفته است. حضور خاتمی و عبدالله نوری در جبهه اصلاحات، دعوت کروبی به این جبهه، تعدیل سخنان برخی اقتدارگرایان و گشایش جبهه نیرومندی در میان جناح راست که به صراحت اقدامات تیم احمدی نژاد راخطای دیپلماتیک می نامد،می تواند راهگشای سازماندهی تنها مقاومت واقعی برای حفظ منافع ملی ایران باشد. بر اساس این تاکتیک سوم،به پشتوانه دمکراسی، اراده مردم که از واقعیت با خبر شده اند، به نیروئی مبدل می شود که پاسخ خود را در دیپلماسی می گیرد. یک استاد دانشگاه می گوید:" اطلاح طلبان که به تکرار سرنوشت عراق هشدار می دهند، در یک خطای مهلک تاکتیکی دیگر، سکوت اختیار کرده اند. آنها به بهانه اینکه بهانه ندهند، میدان را برای ترکتازی اقتدارگرایانی باز گذاشته اند که به گفته سخنگوی سپاه، رفتن پرونده اتمی ایران به شورای امنیت را "برکت" می دانند.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه