بازگشت به صفحه اول

 

 
 

 

نكاتی پيرامون تحقيق در تاريخ زندگی پيشوايان معنوی

 

     اشاره: در سال 1375 و در سن 15 سالگي تاليف كتابي را درباره تاريخ صدر اسلام آغاز نموده و با سفرهاي متعدد به اقصي نقاط كشور، 1500 عنوان كتاب به زبانهاي فارسي، عربي و انگليسي را در اين زمينه مورد غور و بررسي قرار دادم. ولي اين تحقيق كه نيمي از آن به انجام رسيده، با ورود من به فعاليتهاي اجتماعي، نيمه كاره ماند و ممكنست در آينده ادامه آن پي گرفته شود. متن حاضر بخشهايي از مقدمه اين كتاب است كه به درخواست «كميسيون پژوهشهاي تاريخي كانون آينده نگري ايران» و براي انتشار در نشريه تخصصي اين كميسيون بازنگري و اصلاح شده و بصورت يادداشتي تقديم خوانندگان مي‌گردد.

       يكي از انتقادات عمده‌اي كه در طول مدّت تحقيق در تاريخ زندگي پيشوايان معنوي با آن مواجه بوده‌ام، اين بود كه در آستانه قرن بيست و يكم و عصر تكنولوژي و اطّلاعات، تحقيق و بررسي پيرامون وقايعي كه هزاران سال پيش اتّفاق افتاده و رفتار و گفتار انسانهايي كه قرنهاست استخوانهاي آنها پوسيده و به خاك تبديل شده است، چه لزومي دارد و اين كار با همه وقت و هزينه‌اي كه صرف آن مي‌شود، چه منفعتي براي ما خواهد داشت؟!

      در پاسخ به كساني كه چنين عقيده‌اي دارند، بايد گفت اوّلاً مطالعه داستان زندگي پيشينيان، به ويژه كساني كه به نحوي در سرنوشت بشر و شكل گيري تاريخ مؤثّر بوده‌اند، آدمي را به افقهاي ذهني گسترده‌تري رهنمون مي‌گردد و بي‌گمان علم تاريخ با ساير علوم انساني رابطه و وابستگي تنگاتنگي دارد و مطالعه عميق و تحليلي تاريخ، آدمي را با ساير علوم انساني همچون سياست، اقتصاد، جغرافيا، جامعه شناسي و مردم شناسي آشنا مي‌كند. در حقيقت علم تاريخ عبارت است از تجربياتي كه نوع بشر در طول هزاران سال زندگاني خود بر روي كره خاكي به دست آورده و آنرا همچون گنجينه‌اي براي آيندگان بر جاي نهاده است. لذا دانش تاريخ نيز از چند دهه قبل به اين سو جدّي‌تر گرفته شده و همگام با ساير علوم رشد و پيشرفت چشمگيري داشته است.

      ثانياً فايده پژوهش در مورد زندگاني بزرگان اديان و پيشوايان مذاهب، منحصر به جنبه علمي و تاريخي آن نبوده و از لحاظ ديگري نيز حائز اهميّت است. مي‌دانيم كه معيارهاي اخلاقي و انساني به سبب فطري بودن، با گذشت زمان تغييري نمي‌كنند و هرگز كهنه نمي‌شوند. همان گونه كه در دهها قرن پيش، صفاتي چون انساندوستي، سخاوت، آزادگي، ايثار، حسن اخلاق و پاكدامني به عنوان ارزش، و خصالي همانند خودخواهي، خيانت، بخل و حسد، استثمارگري و بي‌عفّتي به عنوان ضدّ ارزش شناخته مي‌شدند، امروز نيز چنين است و در صدها قرن آينده نيز به همين گونه خواهد بود. (گرچه مصاديق آنها قدري تغيير كند) لذا مطالعه زندگينامه مرداني كه در كسب فضائل و ترك رذائل به كمال رسيده يا نزديك به كمال بوده‌اند، مربوط به هر دوراني كه باشد، مي‌تواند بعنوان بهترين اسوه و الگو براي ما قرار گيرد و ما را در داشتن زندگي سالمتر، اخلاق نيكوتر و روابط اجتماعي بهتر ياري نمايد.

      آلكسيس كارل مي‌گويد: «در زندگي مردان بزرگ تاريخ، يك ذخيره تمام نشدني از انرژي معنوي وجود دارد. اين مردان چون كوههايي در ميان دشت سر به اوج كشيده‌اند و به ما نشان مي‌دهند كه تا كجا مي‌توانيم بالا برويم و چقدر هدفي كه طبيعتاً شعور انساني به آن متمايل است، عالي است. فقط چنين مرداني مي‌توانند براي زندگي دروني ما غذاي معنوي مورد نيازش را تهيّه كنند.»

      مسئله ديگر كه برخي بدان اعتقاد دارند، لزوم جاودانه نگهداشتن نام و ياد مرداني است كه در طريق مقدّس خدمت به بشريّت گامهايي برداشته‌اند. اين بزرگان با زحمات و مشقّتهايي كه در اين راه متحمّل شده‌اند، مسلّماً ارزش آن را دارند كه مقداري وقت و هزينه صرف شناختن و شناساندن آنان گردد. اگر چه زنده ماندن نام و ياد اين اشخاص منفعتي براي آنان نخواهد داشت، ولي مي‌تواند نشان دهنده علاقه و پايبندي ما به انديشه‌ها و اهداف و آرمانهايي باشد كه ايشان در سر داشته و براي آن مي‌كوشيده‌اند.

      گمان مي‌كنم كه اين سه دليل درباره ضرورت انجام اين گونه تحقيقات، متقاعد كننده باشد.

      مشكل عمده و اسفباري كه در مورد بسياري از منابع تاريخ اسلام -اعمّ از آثار شيعه و اهل سنّت- و نيز منابع ديگر اديان وجود دارد، آميخته شدن تاريخ با افسانه‌ها و خرافات و روايات مجعول و داستانهاي دروغين بي‌اصل و اساس است كه كار محقّق را با مشكل مواجه مي‌سازد. وارد شدن اينگونه روايات در تاريخ، انگيزه‌هاي فراواني داشته است. حبّ و بغضها و تعصّبات قومي و فرقه‌اي، منافع سياسي، علاقه عوام به شنيدن حكايات عجيب و خارق العاده، ميل راويان و محدّثان به خودنمايي، دسيسه‌هاي دشمنان دين و... همه و همه موجب تحريف تاريخ اديان و رسوخ روايات ساختگي در آن شده است.

      براي نمونه، استاد مطهّري مي‌گويد: «چند سال پيش در مؤسّسه حسينيه ارشاد دو سخنراني ايراد كردم كه عنوانش «كتابسوزي اسكندريه» بود و بي‌پايگي آنرا روشن كردم. يادم هست كه بعد از پايان اين سخنراني‌ها، از مؤمن مقدّسي نامه‌اي دريافتم به اين مضمون كه تو چه داعي داري كه دروغ بودن اين قصّه را اثبات كني؟! بگذار اگر دروغ هم هست، مردم بگويند. زيرا دروغي است به مصلحت، و تبليغي است بر عليه عمر بن الخطّاب و عمرو بن العاص!!» (مطهّري، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص305)

      همين طرز تفكّر سبب شده است كه بسياري از محقّقين در آثارشان به روايات بي‌اساسي كه در كتب پيشين نقل شده و كذب و بي‌پايگي آنها بر خودشان نيز روشن است، استناد كنند و آنها را بازگويي و ترويج نمايند. بدون توجّه به اينكه يكي از مهمترين و نيز سنگين‌ترين وظايفي كه هر مورّخي برعهده دارد، اين است كه گرد و غبار تعصّب و تمايلات شخصي و احساسات ديني يا ملّي و امثال آنرا از دامن فكرت خويش پاك كند و در غور و بررسي سرگذشت پيشينيان، از تعصّبات و جنجالهاي قومي و فرقه‌اي بركنار مانده و بدون تمايل به گروهي خاص و دور از عوامل حبّ و بغض، فقط اصول مسلّمه را ملاك تشخيص قرار دهد و آنچه را كه با اين مقاييس تطبيق نكرد، بي‌دريغ كنار نهاده و آنچه مورد اعتماد قرار گرفت، بپذيرد. در غير اين صورت، طبعاً تأليف و تاريخ وي از ارزش تحقيقي برخوردار نخواهد بود و قهراً مطالبي را انتخاب خواهد كرد كه مخالف عقيده و رأي او نباشد و چه بسا روايت افرادي را كه نقل گفتارشان موافق ميل و مطابق مبادي او نباشد، نادرست و مجعول خواهد انگاشت و تنها كساني را بعنوان ثقّه و صادق مي‌پذيرد كه روايات آنها مؤيّد عقيده و طريقه خودش باشد. تحقيق روشي است معيّن براي رسيدن به نتايج نامعيّن، و اينگونه تاريخها كه از سر تعصّب نوشته شده، بيشتر جنبه عاميانه داشته و با توجّه به اينكه نويسنده خود در پي كشف مجهولي نبوده است، طبيعي است كه اين پژوهشها تنها به ابرام و تثبيت باورهاي پيشين و اعتقادات يك فرقه خاص انجاميده است. و نتايج اينگونه تحقيقات نيز بي‌ترديد فاقد بنيان علمي است.

      با تمام كوششي كه از جانب نگارندگان متعهد تاريخ در «واقع نگري» و «واقع نگاري» به كار رفته است، بايد متذكّر شد كه اصل آزاد انديشي -كه بزرگان ما مكرّراً بر آن تأكيد كرده‌اند- ايجاب مي‌كند كه هيچ طرز تفكّر و ايده‌اي به طور مطلق و بدون تعمّق پذيرفته نشود و همواره جايي براي چون و چرا وجود داشته باشد. از اين رو بايد به خاطر داشت نظرات و استدلالهايي كه در منابع مختلف تاريخ اسلام و ديگر اديان مطرح شده‌اند نيز بي شك از اين قاعده مستثني نيستند و هنگام مطالعه آنها بايد با ديدي انتقادي و روحيه‌اي سؤال كننده با آنها روبرو شد. البته منطقيون قرنهاست كه درباره شيوه‌هاي درست انديشيدن و درست استدلال كردن مشغول تعمّق و تدبّرند. قياسهاي مغالطي را برشمرده و نشان داده‌اند كه براي هر مدّعا و عقيده‌اي بايد دليل و حجّت ارائه كرد. حقيقت در ميدان آزاد تبادل و تضارب آراء نقاب از رخ برمي‌كشد و محصول داد و ستد بين الاذهاني است. از نظر آن فيلسوف ليبرال: «رهيافت عقلاني به معناي آمادگي براي پذيرش اين نكته است كه من ممكن است بر خطا باشم و شما بر صواب. امّا با يك تلاش مشترك هر دو مي‌توانيم به حقيقت نزديكتر شويم.»

      مطلب ديگر اينكه عمده منابعي كه درباره تاريخ اسلام و زندگاني بزرگان آن موجود است، بيشتر شأن تقويم نگاري دارند تا شأن تحليلي. يعني كمتر به تحليل مسائل تاريخي در چارچوب نظريه‌هاي جامعه شناختي، روانشناسي، فلسفي و سياسي مي‌پردازند و تنها وقايع ايّام را روايت مي‌كنند و پشت سر مي‌گذارند. در حالي كه علم تاريخ -در عين خودمختاري- يك علم مصرف كننده است و نظريه‌هاي خود را از علوم ديگر اخذ مي‌كند. اگر يك مورّخ به علوم ديگر انساني بي‌توجّه باشد، در محدوده ذكر ايّام و حوادث باقي مي‌ماند كه اين نقطه ضعف مخصوصاً در بيشتر آثار مورّخين متقدّم ديده مي‌شود. البته تنها استثناء در اين مورد، تاريخ العبر تأليف علاّمه عبدالرّحمن بن خلدون (م.808) است كه با توجّه به نگرش جامعه شناسانه‌اي كه اين متفكّر بزرگ به مسائل دارد، در تحليل مباحث تاريخي نيز از تئوريهاي جامعه شناختي به خوبي بهره مي‌گيرد.

 

رامين ناصح

ayandenegar_online@yahoo.com

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه