|
|
|||
|
چه بايد کرد ؟؟؟
از کجا آغاز کنم ؟ از دردهای مزمنی که بر جان
مردمی افتاده ، يا از نسخه های جور وا جور طبيبان فارغ بال ، از جوانان رنجوری که روزگاری بچه
های جنگ بودند ، يا از ديو صفت های غول پيکر ، از کاخ نشينی شب پرستان مفسد بازار مکاره ، يا از
زندگی کارتن خوابهای بی پناه،....؟؟؟! بگذار سکوت هميشگيم را اختيار کنم، آخر مگر فرياد ما
ميتواند با تمام صلابتی هم که دارد با گوش اين ناشنوايان سرمست مانوس شود. گويند خوابيده را
ميتوان بيدار کرد اما کسيکه عمدا خود را بخواب زده هـــرگز!!! دنيای عجيبيست! آدمای بيچاره ، به
عکس يا پوستری که شايد پس از گذشت هزاره ای هزاران بار متناسب با اذهان نقاشان و حاکمان وقت نوسازی شده تعظيم ، نفر بعدی را که حتی عکس يا لوحی از او ندارند تنهامنجی خويش و جالب اينجاست که در نبود اين ناجی دل به افسانه های
غم انگيز تری ميبندند خواه سيد علی خامنه ای يا آقای جرج بوش!!! نويسندگان بسياری برگی بر کتاب
اين سرگذشت شوم افزودند اما من بر خلاف جهت آب ميخواهم برگ برگش را با قطره های اشکی که از گونه مادران رنج کشيده ای که عزيزانشان را در ستيز با اين افسانه پردازان از دست داده اند، به خميری تبديل تا با اين سرشت مايه تنها لوح
آزادی و حقوق بشر جهانی نوشته شده و بس... ما انسانها تا کی بايد منتظر معجزه باشيم و يا چگونه
ميخواهيم سرنوشتمان را به قضا و قدر بسپاريم... ديروز خمينی را بر روی دستهايتان بلند کرده بر قله
اعتمادتان نشانديدآنگونه که اين پير هندی زاده خود را به يکباره وارث تخت و تاج اين مرز و بوم معرفی کرده و تا بدانجابه استحمار ما پی برده که افسانه های کهنه تر را با سکانس های جديدتری به معرض نمايش درآورده و فارق از دنيای
مرتاضی پای به جهان سياست و امامت گذاشت...! در اين ميان اين خود ما بوديم که وی را آنطور که
خواست باور کرده و نقش نياکانمان را چه بسا غم انگيز تر تکرار.!! با اين تفاوت که در قـــــــرن بيست و يک ، با همين چشمانمان چهره آن سفر کرده را در ماه ديديم و برايش دست تکان داديم ( تازه بزرگترهايمان با گفتن تکبير و صلوات
دستی هم بر سرو رويشان کشيدند)...! آری چنين مردمی که خرافه بخش عمده ای از زندگی روزمره اشان را
در بر ميگيرد آقای بوش را هم به صرف اين ايام دعوت ميکنند. با اينکه ميدانيم سايه اختناق بر
سرزمين اجداديمان ايران مخوف و جانفرساست، اما بايد اين را هم بدانيم که برای مبارزه با اين
اختناق و تابش نور گرمی بخش خورشيد به اين تاريکی مطلق ابتدا بايد از خود شروع کنيم : خرافه های
نو و کهنه را برای هميشه به فراموشی سپرده ، کينه توزی ها و پليدی ها را بدور ريخته و با اعتماد به قدرت اتحاد و همبستگی بدون هيچگونه استمداد مسموم از همانهائی که ديروز ما را به امروز و در صددند فردای ما را هم تيره تر از
امروز ساخته، در راه آزادی مردم در بندمان تلاش کنيم. مطمئنا با چنين انديشه ای پيروزی مطلق از آن
ماست .
حميد نعمتی ـ 2005 ـ سوئيس
|
||||
|