بازگشت به صفحه اول

 

 
 
  •  

    وب نوشت ابطحی و پايين آمدن از قطار اصلاحات

    در سال 1869 میلادی در سواحل غربی هند در محله ای به نام پوربندر،  موهنداس کرمچند مشهور به گاندی ، یکی از به ظاهر ساده ترین ، ولی در باطن پیچیده ترین شخصبت های سیاسی دنیا پا بر کره خاکی نهاد . مهاتما گاندی دوران تحصیلات دانشگاهی خویش را در انگلستان در رشته حقوق به پایان رساند. مدتی در بمبئی به وکالت پرداخت. اما در سال 1907 و برای کسب کار و معیشت خانواده راهی آفریقای جنوبی شد  و در شعبه کمپانی هند شرقی در این کشور به کار مشغول شد. چند سال در آفریقای جنوبی به وکالت پرداخت و از نزدیک با بیدادهایی که به هندی تبارها می شد، آشنا گردید. مهاتما گاندی با مشاهده تبعیض نژادی حاکم بر جامعه آفریقای جنوبی، برای نخستین فعالیت سیاسی خویش ، نهضت مبارزه با تبعیض نژادی را در آفریقا جنوبی بنیان نهاد.

    با این همه ،  مهاتما گاندی پیش از آنکه به مبارزه با تبعیض نژادی بپردازد، و پیش از آنکه از سال 1917 مبارزات خویش را بر علیه استعمار انگلستان بر هند آغاز نماید، مبارزه ای نفس گیر با  نفس خویش آغاز کرده بود. گاندی در این کشاکش با نفس تا آنجا پیش رفته بود  که پرونده روابط جنسی خویش را  با  همسرش نیز ـ  البته با توافق وی ـ  برای همیشه بسته بود. در واقع وی سه تصمیم اساسی در راه شناخت حقیقت اتخاذ نموده بود:

    الفـ تجردی درعين تأهل که در بالا بدان اشاره شد.

    ب ـ تصميم به  عدم تملک ؛ اين تصميم با اهدای همه دارايی خود ، حتی جواهر زنش ، به کنگره هندوان مقيم آفريقای جنوبی آغاز گرديد .

    ج ـ عدم خشونت 

    بنابراین  پس از این کشمکش با نفس است که  چشم سومی در زندگی به روی گاندی   گشوده می شود و همین گشایش سبب می گردد تا مردم بعدها او را مهاتما یعنی روح بزرگ خطاب کنند.  با این همه آنچه که شخصیت مهاتما گاندی را پیچیده می کند ،  رفتار سیاسی گاندی است. با تجربه ای که ما از راهبان و عزلت پیشگان تاریخ داریم، رفتار گاندی کاملا متفاوت است. در واقع زندگی و رفتار سیاسی گاندی را می توان بر پایه دو محور اساسی بنا نمود:

    1- عشق به حقایق زندگی اجتماعی و سیاسی :آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی برای مردم

    2- تلاش برای دستیابی به حقایق زندگی اجتماعی و سیاسی از طریق مبارزه منفی/ مقاومت منفی یا همان عدم خشونت ، لذا در همین دوران است که مهاتما با واژه آهسیما یا عدم خشونت در راه رسیدن به آرمانهای جامعه سیاسی خو می گیرد. در واقع گاندی در جستجوی حقیقت که آرمان نخستین وی می باشد به  رویکرد عدم خشونت با انسان و طبیعت گرایش می یابد.

    بنابراین گاندی تمام زندگی سیاسی خویش را بر این دو پایه بنا می کند. با این همه نکته ای که بسیار  در رفتار سیاسی مهاتما گاندی آموزنده است، فدا نکردن یکی از این دو پایه به نفع دیگری است. برای مثال گاندی پس از مبارزات خویش برعلیه تبعیض نژادی در آفریقا جنوبی که در جستجوی حقیقت یعنی آزادی مردم در بند بود، برای مدتی به زندان می افتد ، اما این زندان نسبتا طولانی هیچگاه در او تبدیل به تنفر از مخالف نمی شود ، و بر خلاف وقتی که هم از زندان رهایی می یابد، با دسترنج زندان خویش کفشی می دوزد و هنگام وداع با زندان بانی که در این سالها بر او درشتی نموده ،آن کفش را به وی هدیه می کند. بنابراین در این داستان می بینیم که گاندی تا حد رفتن به زندان تلاش می کند و به قول خودش تجربه ضروری نم زندان را در راه رسیدن به  حقایق زندگی اجتماعی و سیاسی  مردم ـ  یعنی آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی برای مردم ـ  را به جان می خرد ،  با این حال از رویکرد مقاومت منفی خویش نیز دست نمی شوید.در واقع مهاتما گاندی توانسته بود یک مفهوم اخلاقی و معنوی همچون عدم خشونت را به یک کنش و مبارزه در راه رسیدن به حقیقت تبدیل کند. به عبارت دیگر برای مهاتما گاندی عدم خشونت یک اصل نبود، بلکه روشی بود برای رسیدن به حقیقت که همانا آزادی انسان در بند بود.

    داستان زندگی مهاتما گاندی می تواند برای رفتار سیاست مردان ما یک الگو باشد. در واقع امروزه وقتی می بینیم جبهه اصلاحات به بن بست می رسد و  کاندیدای این حزب از سوی شورای نگهبان در انتخابات 84 رد صلاحیت می گردد، به نظر چه کسی در این میان از پی گیری حقوق مردم کم مایه گذاشته است. شورای نگهبان؟ یا نه شورای نگهبان بدان راهی رفته است که از نظر جامعه شناسی سیاسی ، طبیعت وی بوده است.

    در واقع برخلاف سید محمد ابطحی که همواره از وفاداری خود نسبت به سیدمحمد خاتمی دفاع می نماید  ـ که البته این خود تحلیل جداگانه ای می طلبد ـ  و همواره از مظلومیت و عدم خشونت یا تساهل ومدارای خاتمی سخن می گوید، بنده نتیجه حاصل در رخدادهای حاضر را متوجه شخص خاتمی می دانم. در واقع ، بر خلاف مهاتما گاندی که  استقلال هند ، میراث تلاش و از خود گذشتگی  او بود  ، سید محمد خاتمی میراث خوار تلاشی بود که تمام نیروهای درون انقلاب و به ویژه مردم بدو داده بودند تا از آن پاسداری کند، اما سید محمد خاتمی به عنوان رییس قوه مجریه، نه به عنوان سخنران و روشنفکر ، آن میراث گرانبار را با تلاش و جسارت اندک خود از کف داد. به قول مولانا :

     مرد ميراثی چه داند قدر مال                         رستمی جان کند و مجان يافت زال
    هر که او ارزان خرد ارزان دهد                         گوهری طفلی به قرصی نان دهد

    در حقیقت بعدها مردم در کنار بسیاری از اقدام ها و اندیشه های خوب سید محمد خاتمی، این را نیز گواه خواهند بود که رفتار و تلاش سیاسی سید محمد خاتمی در بازخوانی حقوق مردم، ضعیف و  خالی از شجاعت و مقاومت لازم بود. در حقیقت اگر بخواهیم رفتار خاتمی را با مهاتما گاندی مقایسه کنیم باید بشنویم داستان دیگری از گاندی را. روزی از روزها، زمانی که گاندی در آفریقا جنوبی زندگی می کرد، برای سفر به منطقه ای دیگر ، بلیطی درجه یک با قطار  خریداری نمود. در روز حرکت بدون هیچگونه نگرانی از تبعیض نژادی موجود در آفریقای جنوبی ، سوار بر قطار و عازم مقصد شد. در میانه راه ، ماموران قطار سر رسیدند و از او خواستند تا قطار را ترک کند ، چرا که او سوار یک قطار درجه یک شده بود، بنابراین گاندی مطمئن از بلیط قطارش که درجه یک بود، به ماموران گفت که بنده بلیط دارم و اینهم بلیط بنده.

    با این حال ماموران به او گفتند که شما سیاه و با موهای وز وزی هستيد و جای شما در قطار درجه یک نیست. لذا گاندی در یک حالت سختی گیر کرده بود ، اگر قطار را ترک می کرد، از حق خودش و از حق تمام هندی تبارهای جامعه آفریقای جنوبی گذشته بود و اگر با ماموران درگیرمی شد، راه خشونت پیش گرفته بود، بنابراین در تناقض آشکاری افتاده بود. بااین حال وی هیچکدام از آن دو پایه زندگی خویش را پایمال نکرد، نه از حق  گذشت ونه دست به خشونت زد. تنهاکاری که ماموران قطار توانستند انجام دهند، این بود که با اصرار و زور تمام وی را از قطار بیرون انداختند. اما وی تا آخرین لحظه برای ماندن در قطار و اصرار در حق خویش پافشاری نمود، و مثل آنهایی نکرد که سرشان را پایین بیندازند و از قطار بیرون بیایند. در واقع  در قطار مهاتما گاندی تنها بود ، وگرنه اگر مانند همیشه هندی تبارهای آفریقای جنوبی در کنارش بودند، از حضورشان حتما صفی از مقاومت می ساخت.

    بااین حال راقم این سطور رفتار سید محمد خاتمی را مانند کسی میداند که در وضعیت شبیه به مهاتما گاندی، و در بازستاندن حقوق مردم در بسیاری از این حوادث ،  در هشت سال گذشته، همچون مجلس هفتم  ، سر خویش را پایین انداخت و محترمانه!از قطار اصلاحات پایین آمد، در حالیکه بیست میلیون چشم به او دوخته بودند و در رکابش حاضر می نمودند.

    با این وجود من همواره جای  نقد سید محمد خاتمی را در وب نوشت خالی می بینم.در واقع خالق وب نوشت  به دلیل وابستگی و   رابطه دوستانه با خاتمی، از نقد وی به انحاء مختلف طفره رفته است. در واقع یکی از موانع توسعه نیافتگی سیاسی در جامعه ما همین است که شاگردان و اطرافیان دولت مردان، کمتر به نقد خویش می پردازند و معمولا نقد بالاتر به معنای بی وفائی به آنها محسوب می شود. در حالیکه اگر همه یاران خاتمی در نقد او از آغاز اهتمام داشتند، شاید اکنون ما وضعیت مناسب تری داشتیم. 

     

  •  

     
     
    بازگشت به صفحه اول

    ساير مطالب مربوط به ديدگاه