بازگشت به صفحه اول

 از نامه

 
 

مشارکت مدنی زنان

فیروزه صابر

دستگيري جمعيِ فعالان ملي ـ مذهبي كه به تدريج از پاييز سال 1379 آغاز وتا زمستان و نيز فروردين 1380 ادامه يافت، خانواده‌هاي آنان را مصمم ساخت تا در پيوند با يكديگر توان خود را به قصد آزادي تمامي آنها به كار گيرند. تا آنجا كه حتي با آزادي همسر، فرزند، پدر و يا برادر خود پيمان مشترك خويش را تا رهايي آخرين فرد در بند اين جمع حفظ نمایند.
نگاهي به اين تجربه، شايد در فرصت‌هاي ديگرِ قابل دستيابي، مفيد فايده باشد.


الگوهاي رفتاري بر محور فرديت و انديشه مترتب بر آن در جامعه ما كه قرن‌ها با استبداد هم آغوش بوده، چنان ريشه دار و عميق است كه به راحتي نمي‌توان تغيير مسير داد و خود نيازمند تحولي تدريجي در انديشه و بينش و عمل اجتماعي است.
اما در همين فرهنگ، اندك حركت‌هاي جمعيِ خودجوش و نه تحميلي و وابسته، در مقاطعي خاص توانسته است آثار مثبتي بر جاي گذارد. مستند نمودن عملكرد دروني و آثار بيروني حركت‌هاي جمعي مي‌تواند در جهت اشاعه فرهنگ كار گروهي در جامعه، مؤثر واقع شود. خاصه آنكه تأثير فرهنگ فردگرايي چنان در باور و انديشه جامعه رسوخ نموده كه همگان در هر واقعه‌اي همواره در جستجوي ناجي و قهرمان و قديس مي‌گردند. در جستجوي كسي كه حامل همه ويژگي‌هاي انسان برتر و كامل و ايده‌آل است. پس از كشف چنين فردي به زعم خود و بر اساس همان فرهنگ ديرينه، او را مطلق پنداشته و چنانچه پس از چند صباحي چنين كاركردي در او مشاهده نشد، شوك اجتماعي پديد مي‌آيد و پرتاب‌كنندگان آن شهاب ، دچار سرخوردگي و يأس و انفعال گشته و در اين حالت او را از نقطه صعود به حضيض ذلّت مي‌كشانند و مجدداً در جستجوي شهابي ديگر از همان سنخ و به همين ترتيب و اين چرخه همواره در حال تكرار است.
در شرايط حاضر كه رويكرد اجتماعي به سمت جامعه‌اي مدني است، ساز و كار ديگري كه منطبق با مدنيت باشد، لازم مي‌آيد و آن تبديل شدن تلاش فردي به تلاش گروهي است. ديگر نمي‌توان بار مسئوليت همگان را به دوش تك عناصري نهاد كه‌ نه يافتني است و نه عقلاني. فهم جمعي در اين‌باره به ما كمك مي‌كند كه مسير ديگري را انتخاب كرد و آن بسيج انديشه گروهي و مشاركت جمعي در فرايند توسعه سياسي، فرهنگي، اقتصادي است. اين فرايند علاوه بر آنكه مسئوليت‌هاي اجتماعي را تكثير و توزيع مي‌كند موجب مي‌شود تا ظرفيت‌هاي بالقوه مستعد توليد انديشه و عمل به فعل در آيند و اصولاً با اين الگو مي‌توان جامعه‌اي مدني بنا نهاد.
هر چند كه عبور از اين مسير سنگلاخ‌هاي زيادي دارد، اما فصل گشوده شده در تاريخ سياسي – اجتماعي امروز ايران فرصت مغتنمي است تا ساز و كار اداره جامعه نوين را شناخت و باور داشت.
در اين راستا حركت جمعي خانواده‌هاي متهمين ملي – مذهبي مي‌تواند به عنوان نمونه‌اي موفق از يك حركت جديد جمعي از زمان دستگيري تا آزادي تمامي آنان تجربه‌اي مفيد و قابل طرح باشد. اين حركت از پاييز 79 شكل گرفت و تا فروردين ماه 81 مصادف با آزادي آخرين نفرات اين جمع ادامه يافت.
تحليل عملكرد اين حركت جمعي كه حتي در ابتدا با يكديگر نا آشنا و به لحاظ طرز تفكر، نقش اجتماعي و ويژگي‌هاي شخصيتي ناهمگون بودند، حاوي نكاتي است كه تبيين آن آموزه‌اي مفيد از يك كار جمعي را عرضه مي‌دارد و بهره‌برداري از اين تجربه كوچك که با همه محدودیت ها و موانع توانست بر بسیاری از خواسته های خود فائق آید ، نه تنها در عرصه سياسي كه اصولاً به عنوان ترويج فرهنگ گروهي در همه عرصه‌هاي اجتماعي موضوعيت دارد.


اما چه شد كه اين جمع عليرغم تفاوت‌هاي فكري، فرهنگي، اجتماعي، تحصيلي، سني و حتي شخصيتي توانست شكل بگيرد و تا تحقق نسبی خواسته‌هايش به لحاظ ساز و كار جمعي ادامه حيات دهد. به طور كلي عناصري كه بر پايه آن، حركت جمعي خانواده‌ها شكل و تداوم يافت عبارتند از:
1ـ مسئله مشترك و عینی
كليه خانواده‌ها صاحب يك درد مشترك و عینی بودند و آن در بند بودن همسران، پسران، پدران و برادرانشان بود. اين فصل مشترك، همدلي و همسويي بين آنان ايجاد كرد. به طوري كه حول آن زبان مشترك پيدا نموده و در پيوند با يكدگير فارغ از تفاوت‌هاي فردي توانستند با مشاركت جمعي در جهت دستيابي به خواسته‌هاي خويش حركت كنند.
2ـ آرمان مشترك
تلاش به منظور حل مسئله، نيازمند هدف و آرمان است. اميد به تحقق آرمان، شوق عزم و حركت مي‌آفريند. در اين ماجرا هدف نيز همچون مسئله بين آنان يكسان بود. به طوري كه آنان در پي آزادي نزديكانشان بودند. تحقق اين آرمان به گونه‌اي نبود كه در اثر تلاش فردي ميسر گردد. در نتيجه به اين مهم رسيدند كه “ من تبديل به ما ” شود و با هم‌افزايي، هوشياري جمعي پيدا كنند.
3ـ ايفاي نقش
فرهنگ فردگرايي تا حدي پيشرفت نموده كه هر كس علاقمند به تشكيل سازماني تك نفره است. بر همين اساس بسياري از تشكل‌ها و نهادهاي سياسي و اجتماعي عملاً حول يك نفر مي‌باشد. ا ما در حركت‌هاي گروهي كه مشاركت جدي و همه جانبه‌اي از سوي همه وجود دارد، تك‌تك افراد احساس مسئوليت و ايفاي نقش مي‌كنند. هر چند كه انگيزه‌ها، استعدادها و توانمنديها متفاوت از يكديگرند، اما در حركت جمعيِ واقعي هر كس به اندازه امكان و توان و مسئوليت‌پذيري خود نقش دارد و در اين تمرين، توسعه هم خواهد يافت. در اين جمع نيز هر يك صاحب نقش بودند. ممكن است برخي به دليل انگيزه‌هاي قوي‌تر و ظرفيت‌هاي بالاتر، فعالتر بودند، اما حتي افراد با كمترين توان و انگيزه در كليه حركات جمعي حضور داشتند. حتي حضور فيزيكي درميان جمع، بسيار مؤثر بود. چرا كه همين نشان دادن همراهي با جمع، ضريب تأثير عملكرد همگان را افزايش مي داد.
4ـ حركت با آهنگ معدل توان جمع
تداوم و پايداري هر جمع منوط به آهنگي است كه همه اعضاي آن ، توان حركت با آن را داشته باشند. در غير اين صورت تفرق و پراكندگي و در نتيجه شكستِ حركت جمعي را موجب مي‌گردد. گاهي اوقات مشاهده مي‌شد كه بين قابليت‌ها و توانمندي‌ها فاصله زيادي است به طوري كه نه مي‌توان انتظارات بالاترين توان را به حداقل رساند و نه مي‌توان پايين‌ترين توان را به حد بالاترين برد.
همواره ايده‌آل آن است كه با بالاترين ظرفيت حركت نمود اما گروه بسان يك زنجيري است كه از اتصال حلقه‌هاي متعدد پديد آمده. واقعيت آن است كه زنجير از ناحيه ضعيف‌ترين حلقه‌ها تهديد به گسستن مي‌شود و نه از ناحيه حلقه قوي. بنابراين به منظور ايجاد تفاهم لازم، تصميم جمعي بر آن‌شد كه بر اساس معدل توان جمع حركت نمود. به اين ترتيب همه ظرفيت‌هاي بالاي جمع به گونه‌اي گام بر مي‌داشتند كه شكاف زيادي در جمع ايجاد نشود و همه ظرفيت‌هاي پايين، انگيزه حركت و تلاش بيشتر را براي رسيدن به حداقل‌هاي تعريف شده در جمع داشته باشند.
5ـ حفظ هويت فردي در عين هويت جمعي
هر چند كه حركت، جمعي بوده اما هر فرد خود رأساً تصميم مي‌گرفت و مي‌توانست كاملاً آزادانه نسبت به پيشنهادهاي قابل طرح در درون جمع نظر داده و آن را نفي يا اثبات نمايد.
به طور كلي يكي از عوامل شكست حركت‌هاي جمعي آن است كه تعريفي از تناسب هويت فردي و هويت گروهي ارائه نمي‌شود. تصور آن است كه هر چه فرد در جمع بيشتر حل شود، اثر‌گذارتر است. در حالي كه فرد ضمن آنكه به منافع جمع مي‌انديشد و منفعت خود را در گرو منافع جمع مي‌بيند،‌ مختار است كه مستقل از هويت جمعي نيز بينديشد و تصميم بگيرد. يقینا" تصميمي كه بر مبناي استقلال فكري او باشد قطعي‌تر و پايدارتر است و چون به باور شخصي‌اش رسيده است براي آن انرژي لازم را صرف مي‌كند.
اصولاً انسان به ميزاني كه از ظرفيت‌هاي وجودي خود بهره مي‌گيرد و صاحب انديشه و رأي و تحرك ارادي مي‌شود، قالب گريز است. هنر حركت جمعي آن است كه حس حفظ هويت فردي و احساس تعلق به جمع در تك‌تك افراد توأماً با هم ايجاد شود. در اين صورت انگيزه حضور در جمع به وجود خواهد آمد. بر اين اساس در اين جمع قرار بر آن بود كه حتي اگر تصميمي با اكثريت آراء اتخاذ گرديد، چنانچه فردي با آن تصميم مخالفت داشت ، مي‌توانست در آن موضوع حضور نداشته باشد. در اين روش فرد يا افراد مخالف فقط در آن موضوع خاص با جمع همراه نبودند. اين روش باعث مي‌شد كه افراد مطرود جمع نشده و همواره ائتلاف جمعي، پيرامون مسائل اصلي حفظ گردد.
6ـ رايزني‌هاي درون گروهي
در هر جمع به دليل تفاوت بينش و منش و تجربه عملي افراد، بروز اختلافات طبيعي مي‌باشد. اما مهم آن است تا با تدابيري خاص، اختلافات را به حداقل رساند. وجود نيروهايي كه آگاهانه و صبورانه بتوانند در وصل جمع نقش ملموسي ايفا نمايند، لازم مي‌آيد. هر چند كه اين جمع به دنبال منافع خاص نبود، اما در بعضي مواردي كه اختلافاتي بين برخي ايجاد مي‌شد، افرادي بدون هرگونه تظاهر عملي و حتي در برخي موارد بدون آنكه طرفين اختلاف، خود متوجه شوند نسبت به حل و يا كاهش آن با استفاده از روش‌هاي رايزني و برقراري ارتباطات مناسب اقدام مي‌نمودند. اين روش تا حدود زيادي اختلافات را تعديل مي‌كرد.
7ـ روابط غير رسمي
روابط غير رسمي موجب انعطاف‌پذيري و تلطيف رفتارهاي جمعي و پايداري آن مي‌گردد. اين جمع هر چند كه حول خواسته‌هاي جدي و حساس شكل گرفت اما از جمله مواردي كه در تحكيم و تداوم آن مؤثر بود، روابط غير رسمي جمع بود به گونه‌اي كه جوي صميمي را در عين جديت تصميمات ايجاد مي‌كرد. روابط غير رسمي آثاري از خود بر جاي مي‌گذارد كه برخي از آنها عبارتند از:
1ـ7ـ شفافيت شخصيت ـ در شرايطي كه صرفاً روابط رسمي حاكم است، اشخاص برحسب نوع و ماهيت اشتراكات جمعي، رفتار و برخورد خود را متناسب با شرايط تنظيم مي‌كنند و به منظور حفظ منافع فردي و يا حتي جمعي ممكن است مواضعي اتخاذ كنند كه با شخصيت دروني و يا ديدگاههاي فكري آنها مغايرت داشته باشد. و باز فراتر از آن ممكن است نقش هم بازي كنند. به گونه‌اي كه در فرايند عمل، توان و ظرفيت لازم يا حتي باور به تحقق عيني مواضع اتخاذ شده از سوي خود را نداشته باشند. اما در شرايطي كه روابط رسمي و غير رسمي توأماً با هم در تناسب لازم ايجاد شود، روابط غير رسمي سبب مي‌گردد كه افراد به خودِ واقعي خويش نزديكتر شوند و اساساً فرصتي براي ايفاي نقش‌هاي مصنوعي پيدا نمي‌شود. در اين حالت شفافيت در شخصيت‌ها ايجاد مي‌شود. بر اين اساس ، شناخت يكديگر به راحتي صورت گرفته و همگي تصوري از چهره واقعي يكديگر دارند.
2ـ7ـ تعادل در انتظارات متقابل ـ شناخت واقعي سبب مي‌شود تا بر اساس درك ويژگي‌ها و تحليل شرايط يكديگر، برخوردهای مناسب نیز صورت پذيرد. بدين نحو كه انتظارات و توقعات متقابل بر اساس روحيات، انگيزه‌ها و توانمنديها خواهد بود. به عبارتي تشخيص نقاط قوت و ضعف يكديگر، مي‌تواند در رفتارهاي جمعي انعكاس داشته باشد. علم به ويژگي‌هاي يكديگر رفتار متقابل را تعديل و مناسب مي‌سازد.
3ـ7ـ استانداردهاي پنهان ـ ظرفيت‌هاي دروني و ويژگيهاي شخصيتي افراد در روابط غير رسمي سبب مي‌شود تا ضمن شناخت بيشتر خود و ديگران، مقايسه‌هاي رفتاري در ذهن‌ها صورت گيرد. بدين نحو كه بازتاب رفتارهاي مثبت، استانداردهايي به صورت غير علني در جمع به وجود مي‌آورد و بدون آنكه به صورت رسمي تعريف مشخصي در جمع ارائه شود، به طور طبيعي حداقل‌هايي را در رفتارها تعيين مي‌كند.
بر اساس اصل نياز به احترام متقابل، افراد به تقويت نقاط قوت‌ و رفع ضعف‌ها تمايل پيدا مي‌كنند. به اين ترتيب مشاركت‌هاي جمعي و گروهي كمك مي‌كند كه حتي تعادل در رفتارها، رخ نمايان سازد. در اين شرايط افراد نسبت به ضعف‌ها و قوت‌هاي خود بيشتر واقف مي‌گردند و احساس تعهد و تعلق به جمع ملموس‌تر مي‌شود.
8ـ ارتباطات مستمر
حفظ ارتباطات مستمر از مهم‌ترين جنبه‌هاي قوي درتحكيم گروه است. به طوريكه هرگاه وقفه‌اي درارتباطات جمعي حاصل مي‌گردد، علاوه بر ايجاد نارسايي در انتقال اطلاعات و نبود فهم مشترك نسبت به مسائل، كنايه در گفتار و برداشت‌ها و تفسيرهاي شخصي رونق پيدا مي‌كند و فراتر از آن شك و شبهه نسبت به يكديگر را در درون جمع به بار مي‌آورد و نهايتاً پراكندگي جمع حاصل مي‌گردد.
ارتباطات مستمر در اين جمع نقشي حياتي داشت. به طوري كه به صورت منظم همه خانواده ‌ها ضمن تبادل اطلاعات، نسبت به تصميم‌گيري و برنامه‌ريزيهاي مورد نظر خود اقدام مي‌نمودند. بنيه ارتباطي جمع به گونه‌اي بود كه اطلاع‌رساني به سرعت از سوي افراد به يكديگر صورت مي‌گرفت.
9ـ نقد مستمر
يكي از نكات مورد توجه جمع، نقد خود پس از هر اقدامي بود. نقد هم به كل اقدام و هم به رفتارهاي ناسازگار با تصميم جمعي بود. اين روش باعث مي‌شد تا ضمن تحليل واقع‌بينانه عملكرد خود و حتي بازخورد (Feedback) بيروني، فضاي صادقانه‌اي در جمع حاكم شود. به طوري كه همه مسائل رو در روي يكديگر مطرح مي‌شد. اصولاً اين شيوه نقد كه مبتني بر اصل صداقت است اثربخش مي‌باشد. در غير اين‌صورت تعريف و تعارف مصنوعي و يا نوعي خودبيني جايگزين آن خواهد شد.
جالب آنكه برخي افراد كه در بدو امر از نقد به يكديگر رنجيده خاطر و يا حتي دچار تنش مي‌شدند، بعد از مدتي طرف مشورت يكديگر قرار مي‌گرفتند.
10ـ وفاق عاطفي
جمع خانواده‌ها را چون عموماً همسران، مادران، خواهران و دختران تشكيل مي‌دادند، با عاطفه و دوستي آغشته بود. عشق و عاطفه كه در ضمير زن جوشش ديگري دارد، در هر عملياتي كه از او سر مي‌زند محسوس است و گويي با اين سلاح، همت و عزم رفتن پيدا مي‌كند. اين مهم سبب مي‌شود تا روابط جمعي عاطفي‌تر و نسبت به حل مسائل يكديگر حساس‌تر باشند. به طوري كه حتي پس از آزادي‌هاي تدريجي تعدادي از زندانيان، خانواده‌هاي اكثر آنها جمع را ترك نكردند و تا آزادي كلي زندانيان حضور فعال داشتند.
برخورد عاطفي خانواده‌ها حتي با سايرين و از جمله ضابطين قانون و مسئولين قواي مختلف مشهود بود و بر همين اساس خواسته‌ها وپيشنهاداتشان نه تنها به دور از هرگونه كينه بلكه اصلاح گرايانه و مداراگرايانه بود و حتي خشم آنها در راستاي همين ويژگي ظهور پيدا مي‌كرد.
11ـ تناسب فاصله تصميم با اقدام
يكي از نكات مهمي كه موجب اختلاف و تفرق آراء در درون هر گروهي مي‌گردد، فاصله طولاني عملياتي شدن تصميمات است. به طوري كه در فاصله زماني تصميم و اقدام، انرژي همه صرف بحث‌ها و گفتگوهاي تكراري و خسته‌كننده مي‌شود كه خود نيز موجب اختلاف خواهد شد و به نوعي توان جمع تحليل مي‌رود.
جمع خانواده‌ها معمولاً پس از هر تصميم، برنامه‌ريزي لازم را جهت تحقق عيني آن انجام مي‌داد. در اين حالت گفتگوها و بحث‌ها حول اجرايي شدن آن تصميم سمت و سو مي‌يافت. اين امر سبب مي‌شد تا بحث‌ها تكراري و به دور باطل و كسالت‌زا نيفتد. انگيزه و سرعت عمل اين جمع در حدي بود كه بلافاصله بعد از تصميم‌گيري، زمينه‌هاي تحقق آن را فراهم مي‌ساخت.
12ـ مقاومت و پشتكار
تداوم هر گروه بسته به درجه استقامت و پشتكار و صبر جمعي است. هرچند ممكن است كه صبر برخي در جريان عمل لبريز گردد، اما قدرت جمعي مي‌تواند اين ويژگي‌ها را در افراد تقويت كند. به گونه‌اي كه افراد به صورت متقابل، در روحيه بخشي و اعتماد به نفس و برخورداري از حس به هم پيوستگي نسبت به يكديگر تأثير گذارند. اين جمع توانست با اين شيوه عملكرد تا تحقق خواسته‌هاي خود مقاومت و ايستادگي كند. هر چند كه حتي با تهديدهايي هم مواجه گرديد، اما در هميت آنان تأثير نگذاشت كه اين مهم ناشي از حق‌طلبي آنان بود.
علاوه بر عناصر موفقيت حركت جمعي خانواده‌ها سه نكته را نيز بايد مد نظر قرار داد. اين نكات نيز در شكل‌گيري و تداوم اين حركت سهم قابل توجهي داشته‌اند.
• فرصت ايفاي نقش اجتماعي تعيين كننده و مؤثر زنان ـ تاريخ مذكر و جامعه مردسالار همواره امكان حضور اجتماعي مؤثر و سرنوشت‌ساز را براي زنان محدود كرده و يا اساساً فرصتي فراهم نساخته است. آثار اين تفكر در ميان همه اقشار جامعه به طور نسبي بروز نموده است. به طوري كه اكثريت زنان همواره تابع آراء و انديشه‌هاي مردان مي‌باشند. هر چند كه حركت اين جمع با فشار و حتي به بند افتادن دو تن از آنان مواجه بود، اما احساس برخورداري از “ اختيار توأم با مسئوليت ”، “ اراده توأم با آزادي عمل ” و “ استقلال رأي توأم با مشاركت جمعي ” عزم حركت را در آنان بيشتر مي‌كرد.
• شرايط محيط سياسي، اجتماعي ـ هر چند كه ابتكار و خلاقيت و هميت جمعي درون زاست اما شرايط محيطي در بقا و توسعه هر حركتي تأثير گذار است. به طور طبيعي در شرايطي كه محيط سياسي ـ اجتماعي بازتر است ا مكان بروز خلاقيت‌ها و توسعه حضور اجتماعي بيشتر مي‌گردد. در حاليكه در شرايط بسته‌‌تر دايره حضور كوچك و كوچكتر مي‌شود.
از آنجا كه اين حوادث در دوران اصلاحات به وقوع پيوست، تقارن دوران اصلاحات كمك كرد تا حركت جمعي قوت گيرد و هر چند كه شرايط سختي به خانواده‌ها تحميل شد، اما چشم‌انداز اين دوران عزم آنان را در ادامه حركت جمعي جزم كرد و قبول پرداخت هزينه را الزامی تر ساخت.
• حركت بر اساس احقاق حق ـ خانواده‌ها بر اساس رسيدن به حق از دست رفته خود گردهم آمدند و توان خود را با يكديگر در همان مسير جمع كردند. تفاوتي اساسي بين اين هدف با هدف كسب منافع وجود دارد. در حركت‌هايي كه بر اساس رسيدن به منافع سطحي شكل مي‌گيرد، همواره در مقاطعي تضادهايي بين منافع شخصي و منافع گروهي پيدا مي‌شود. در اين حالت هماهنگي و تفكيك منافع مشكل‌تر است. هر چند كه بدون راه حل نيست و مي‌تواند با قانونمندي تضادها را رفع نمود. اما در حركت‌هاي جمعي مبتني بر احقاق حق، پيچيدگي‌هاي حالت دوم به چشم نمي‌خورد. به همين دليل مسائل شخصي جلوه پيدا نمي‌كند و مشاركت سهل‌تر است.
باشد كه اين تجربه و امثال آن در فرهنگ‌سازي بسيج انديشه و حركتهاي گروهي همه عرصه‌هاي سياسي ـ اجتماعي و در ميان همه اقشار جامعه مؤثر افتد و با تمرين مكرر و مكرر، قفل‌هاي سنگين بند فردگرايي در ايران گشوده شود.
و باشد كه از اين طريق بتوان در مسير آزاد انديشي و آزادمنشي با شور و شعور راه را طي كرد و نيمه رها نكرد.
و باشد كه آنان كه در اين مسير دير گام برداشته‌اند، اينك در فرصت‌هاي جديد توان ماندن و رفتن تا انتهاي مسير اصلاحات را باز يابند و فرصت‌ها دگر بار نسوزد
و باشد كه نسيم بهار بوي “ برادر ” و “ برادرها ”ي دربند را با خود همراه سازد.

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه