دولت موقت و دغدغه توسعه
ملی - گفتگو با مهندس عزت الله سحابی
سعيد
مدني*
|
 | |
نامه: همزمان با پيروزي انقلاب، دولت موقت به
فرمان رهبر انقلاب تشكيل شد. الان بحث اين است كه چرا در آن مقطع ايشان
كه خودشان هم يك روحاني بوند براي تشكيل دولت موقت از يك روحاني دعوت
به عمل نياورد؟ و مسئوليت اين كار را به عهدهي مرحوم آقاي مهندس
بازرگان قرار داد يعني یک روشنفكر ديني. در واقع ايشان آن موقع چه
ارزيابي از روحانيت داشت و چه ارزيابي از روشنفكران كه چنين انتخابي را
انجام داد؟ مهندس سحابي: بله تا آنجا كه من آثاري را ديده بودم اين
انتخاب ناشي از اين نبود كه مهندس بازرگان و روشنفكران ديني را قبول
داشتند. بيشتر ناشي از اين بود كه روحانيت تجربهي كشورداري،
مملكتداري و حكومت و اين حرفها را نداشت و مي گفتند كه حالا اينها يك
دورهاي باشند، يا ما با آنها ميتوانيم كنار بياييم و اينها هم در
همهي امور با ما همراهي خواهند كرد و يا اينكه بعداً ما از آنها تحويل
خواهيم گرفت. انتخاب مهندس بازرگان به نظر بنده از روي اعتقاد نبود؛
بخصوص در ميان مشاورين آقاي خميني، مثلاً مرحوم مطهري به آقاي بازرگان
اعتقاد داشت ولي مرحوم بهشتي خيلي اعتقاد نداشتند. موارد اختلاف آنها
را ما شاهد بوديم و مي دانستيم وليكن گفتند چون روشنفكران سابقهي
اداري و اجرايي دارند اينها فعلاً باشند خب در اجرا مشكلاتي پيش آمد
برخوردهايي پيش آمد و آرام ، آرام بروز كرد. علت انتخاب را بنده
اينگونه تصور ميكنم. نامه : یعنی علت ا نتخابات ناشي از وجود نقطه
ضعفهايي در روحانيت بود نه نقاط قوت در روشنفكران؟ سحابي: بله.
آمادگي اجرايي نداشتند. حالا چند تا مثال برايتان ميزنم اولاً وقتيكه
آقاي مهندس بازرگان رفته بودند پاريس خدمت امام، بنده تازه از زندان
آزاد شده بودم يعني وقتي من آزاد شدم كه مهندس بازرگان فرانسه بود و
همزمان با ايشان يا كمي جلوتر يا پيشتر مرحوم مطهري آنجا رفته بود.
آنجا آقاي خميني به آقاي بازرگان گفته بودند كه شما از يك عدهاي كه
ميتوانند كشور را اداره كنند يك ليستي را بدهيد كه آقاي مهندس گفت كه
ليست پنجاه نفري را دادم كه اين پنجاه نفر از همين دوستان مهندس و دكتر
خود او بودند. مثل اعضاي انجمن اسلامي مهندسين و پزشكان. آقاي مطهري هم
كه رفته بودند چيزي نزديك به همين لیست را داده بوند منتهي برخي از
شخصيتهايي را كه آقاي مهندس نداده بود آقاي مطهري داده بود. از جمله
خاطرم هست كه مثلاً اسم دكتر سنجابي را آقاي مطهري داده بود و مهندس
نداده بوده چون مهندس با اين جبههي مليها اين اواخر قبل از انقلاب
اختلافاتي پيدا كرده بود و احساس كرده بود كه جبههي مليها به اصطلاح
خيلي توي حال و هواي انقلاب نيستند و بيشتر به فكر كسب حكومت هستند و
مثلاً احساس ايشان اين بود كه حرف ايشان را نقل بكند كه اينها يك
مشروعيتي از آقاي خميني بگيرند بعد با اين مشروعيت با امريكا به اصطلاح
مذاكره بكنند بعد يك مشروعيت و حمايتي هم از امريكا بگيرند. مهندس به
اين چيزها اعتقاد نداشت، به اين ترتيب دكتر سنجابي را آقاي مهندس معرفي
نكرده بود ولي آقاي مطهري گفته بود كه آقاي دكتر سنجابي از ابتدا جزء
شوراي عالي انقلاب باشد. كه بعدها من شنيدم كه دكتر سنجابي به آقاي
مطهري وقتيكه دعوتش كردند گفته بود كه تكليف بازرگان چي ميشود؟ يعني
دكتر سنجابي هم متقابلاً با نهضت، با بازرگان مسئله داشت؛ حتي در
كميتهي حقوق بشر كه قبل از انقلاب تشكيل شده بود؛ در انتخابات،
بازرگان به عنوان رياست آن انتخاب شد و دكترسنجابي به اين معترض بود كه
چرا بازرگان انتخاب شده است؟ ميخواهم بگويم كه آن موقع يك چنين
اختلافاتي بين بازرگان و جبههي مليها بود ولي آقاي خميني فقط به حرف
بازرگان استناد نكرده بود و از آقاي مطهري هم يك اسمهايي را گرفته بود
كه سنجابي هم جزء اينها بود. به هر صورت برداشت من اين است كه در
آغاز فكر ميكردند كه با همين روشنفكران مذهبي، يا ملي ـ مذهبي اينها
ميتوانند كشور را اداره كنند. همكاريهايي را هم داشته باشند واز اول
هم قصد مخالفت را نداشتند ولي مخالفت به تدريج پيش آمد حالا مواردي كه
مخالفت پيش آمد را من يك بار ديگر هم در روزنامه صبح امروز که متعلق به
آقاي حجاريان بود مفصل گفتهام. دولت موقت و آقاي مهندس به خصوص تصور و
برداشتشان اين بود كه شوراي انقلاب در واقع رقيب دولت موقت است و در
واقع سنگ مياندازد. در واقع پاسخ سؤال اول اين است كه روحانيت
نميدانست كه چگونه كشور را اداره بكند. يك شاهدش اين است كه اين اواخر
كه دولت موقت استعفا داده بود در فكرتشكيل دولت جديدي بودند و شوراي
انقلاب هم داشت تجديد سازمان ميكرد. هنوز هم دنبال اينكه چه كسي
نخستوزير باشد نبودند داشتند وزرا را به اصطلاح سبك سنگين مي كردند
كه كي وزير بشود. مرحوم بهشتي در بحثها و جلسههايي كه داشتيم اصرار
داشت كه وزرا بايد از جوانان باشد و اين جمله را از ايشان خوب خاطرم
است كه ميگفت ممكن است كه جوانان بي تجربه باشند ولي تاوان اين را ما
ميدهيم براي اينكه جوان هستند كه كشور را اداره كنند و انقلاب اصلاً
حاصل كردهي جوانان بوده است. به هر حال كساني كه براي كابينة بعد از
دولت موقت انتخاب شدند اكثراً جوان بودند مثلاً دكتر احمدزاده كه جزء
كابينههاي دولت موقت بود و آقاي نعمتزاده و آقاي موسي كلانتري برادر
عيسي كلانتري، وزير كشاروزي را آوردند. موسي كلانتري را وزير راه
كردند. چندتا وزير معروفشان كه من خاطرم هست اينها بودند. رئيس سازمان
برنامه و بودجه آن موقع، من بودم روي ما حرفي نداشتند و تا افتتاح
مجلس ديگر ما ادامه داديم يعني خلاصه جوان و حتيالمقدور غير روحاني
ميخواستند بر سر كار باشد. نامه: يعني دولت بعد از مهندس بازرگان
هم غير روحاني بود؟ سحابي: بله روحاني ما نداشتيم. كم داشتيم. چرا،
مثلاً آقاي بهشتي و آقاي موسوي اردبيلي كه يكي از آنها رئيس ديوان عالي
كشور بود و ديگري دادستان كل كشور بود ولي وزير نبودند. آقاي مهندس
بازرگان در دورهي رياست دولت موقت اختلافاتي با شوراي انقلاب داشتند
كه هميشه پيش آقاي خميني مطرح ميكردند. مهندس بازرگان دو سه بار هم
قصد استعفاء داشت و استعفاء داده بود اما براي ماندن شرط گذاشته بود.
يكي از شرطهايش اين بود كه خود روحانيون بيايند توي جريان حكومت. آن
وقت پيشنهادش هم اين بود كه اگر خود آقايان روحانيون ميگويند ما سابقه
و تجربه نداريم، يك مدتي آقايان بيايند معاونت وزارتخانهها را
بپذيرند. يك چند ماهي باشند و بعد خودشان متصدي بشوند. كه اين كار اجرا
شد يعني شوراي انقلاب هم قبول كرد؛ خود آقاي خميني هم قبول كرد. كه من
خاطرم هست كه خود آقاي هاشمي شد معاون وزير كشور، آقاي خامنهاي معاون
وزير دفاع و آقاي اردبيلي معاون وزرات دادگستري و آقاي باهنر معاون
وزارت آموزش و پرورش شد. عرض كنم چند تا از اين آقايان بزرگوار معاونت
را پذيرفتند اين مال تابستان سال ۱۳۵۸ است كه اين ادامه داشت تا
استعفاي دولت موقت. بعد از استعفاي دولت موقت همه وزرا از جوانان شدند.
نامه: حالا در ارتباط با همين پيشنهادي كه آقاي مهندس بازرگان داده
بود كه روحانيون بيايند وارد دولت شوند سؤال اين است كه مهندس بازرگان
در طول سالهاي پيش از پيروزي انقلاب با روحانيون ارتباط داشت كارهاي
سياسي، فرهنگي فكري با آنها انجام داده بود. مهندس بازرگان چه
ارزيابياي از اين تجربه با روحانيون داشت كه به اعتبار آن، مسئوليت
دولت موقت را پذيرفت و همچنين دعوتي را به عمل آورد؟ سحابي: كه قبل
از انقلاب حال و هوا چيز ديگري بود چون هميشه وقتي يك دشمن مشتركي وجود
دارد. كساني كه با آن دشمن درگير هستند يا روبرو هستند، تفاوتها و يا
اختلافات بين خودشان را كمتر ميكنند. ممكن است كه بعضي اشخاص اهل
تحقيق، عميق و آيندهنگري باشند روي اختلافاتي كه گروههاي همكار ديگر
و ضعفهايي كه در آنها سراغ دارند حساسيت داشته باشند پيشبينيهايي
بكنند ولي حتي بروز نميدارند. من خودم يادم هست كه ما در سالهاي قبل
از انقلاب در زندان بوديم يعني هفت سال قبل از انقلاب بنده در زندان
بودم. خب ما با همين مؤتلفه و حزب ملل اسلامي با آقاي بجنوردي و با
آقاي ادواري، با اينها همبند و رفیق بوديم. از جهاتي هم بين ما يك
علايقي وجود داشت يا آنها از حزب ملل اسلامي دلخوريهايي داشتند هميشه
درد دلهايشان را با ما ميكردند. با ما روابط داشتند آن وقت انقلاب كه
آمد، حكومت كه آمد بخصوص بحث ولايت فقيه كه آمد خُب بين اينها تفرقه
افتاد؛ مهندس بازرگان بخصوص با مرحوم مطهري در درجهي اول و در درجهي
دوم هاشمي هميشه نيات خودش را در ميان ميگذاشت، با اينها نزديك بود و
هميشه برنامههايش را با اينها در ميان ميگذاشت. من هم خاطرم است كه
در دورهي انقلاب در آن جريان راهپيمايي عاشورا و تاسوعا ، مهندس هميشه
با هاشمي و مطهري هماهنگ ميكرد با بهشتي كمتر صحبت يا به اصطلاح
هماهنگي ميكرد. بعد در جرياني كه آن موقع به وجود آمد ـ من در ايران
نبودم رفته بودم به اروپا و امريكا ـ و بختيار نخستوزير بود و
بحثهايي و توافقهايي شده بود، كه بختيار پيش امام در پاريس برود و
آنجا پيش امام استعفاء بدهد. بعد امام دو مرتبه ايشان را مأمور تشكيل
كابينه كند. اين توافق ها را با مطهري و هاشمي می کردند و با شوراي
انقلاب يعني بهشتي هم توافق كردند. آن وقت يك عدهاي خارج از شوراي
انقلاب و خارج از دولت موقت اين را توطئه تلقي كردند، كه خدا رحمت كند
مرحوم علي بابايي يكي از آنها بود خلخالي هم يكي ديگر از آنها بود كه
خلخالي براي خودش يك دولت جدا بود مستقيماً با امام تماس گرفت و امام
را از اين كار بر حذر داشت. كه بعد امام هم گفت بختيار نيايد. منظورم
اين است كه مهندس با آقایان مطهري و هاشمي نزديكي و هماهنگي بيشتري
داشت. نامه: و ارزيابي مثبتي هم داشت؟ سحابي: بله نامه: حالا
دولت موقت با يك تركيب روشنفكري تشكيل شد از آن طرف آقاي خميني و
روحانيون هم بودند و خارج از دولت موقت در واقع يك نظام ناهمگوني وجود
داشت چون در سياستها و برنامهها و رويهها هم اختلاف نظر وجود داشت
در چنين شرايطي يك بحران جدي پيش آمد كه مسئلهي نابساماني مديريت
كارخانهها و منابع بود كه نهايتاً منجر به تصويب لايحهي ۶۷۳۸ يا
قانون مديريت شد. نامه : ارزيابي شما از عملكرد اين مجموعهي
ناهمگون در ارتباط با اين نابساماني در صنايع چگونه است؟ سحابي:
لايحهي ۶۷۳۸ در اوايل فروردين به شوراي انقلاب آمد و آن لايحه را هم
دولت تدوین كرد علت آن اين بود كه در دورهي انقلاب و روي كار آمدن
دولت موقت در واقع از همان ۲۲ بهمن، آشوب عجيبي در تمام كارخانهها و
در كليهي شركتهاي پيمانكاري كه كارهاي دولتي دست آنها بود به پا شد.
در تمام اين کارخانه ها مشاهده مي شد كه كارگران مهاجم هستند و يك عده
گروههاي سياسي هم داخل كارگران شدند و كارگران را به آشوب و تهاجم وا
ميدارند، صاحبان اين صنايع و يا شركتهاي پيمانكاري همه فراري هستند و
حاضر نيستند. لذا شركتها و كارخانهها دچار نابساماني عجيبي بودند
صاحبان آنها بالاي سرشان نبودند، كارگران هر كاري كه ميخواستند
ميكردند؛ بيم آن ميرفت كه صنايع بخوابد. مثلاً بنده از طرف آقاي
احمدزاده به يك هيئتي به نام حمايت از صنايع دعوت شدم. اين هيئتِ
حمايت از صنايع يك ضمانت قانوني داشت، يعني در سال ۱۳۵۲ يك قانوني وجود
داشت به نام قانون حمايت از صنايع. منظور از حمايت از صنايع اين بود كه
صنايعي كه به دلايل مالي، بدهكاري يا مشكلات كارگري به اصطلاح متوقف
ميشوند يا كارشان كُند پيش ميرود يا به طرف ورشكستگي يا بدهي به
بانكها ميرود، يك كنسرسيوم از بانكهاي طلبكار ميآيند و در واقع
مديريت اين كارخانهها و صنايع را به عهده ميگيرند. آن وقت اينها را
به اصطلاح اداره ميكنند تا كارخانه را به مرز سودآوري يا مثلاً عادي
شدن برسانند ،اوضاع كارگرياش را هم مثلاً درست ميكنند و اينها
اختيارات زيادي داشتند. اين هيئت مركب بود از يك نماينده از وزارت
صنايع يك نماينده از وزارت كار،نماينده سازمان برنامه با يكي دو تا
كارشناس وصاحب نظر.آن موقع پيشگامش احمدزاده شد. ولي بعد معينفر و
كتيرايي و طاهري كه با پيمانكاريها و مهندسين مشاور سر و كار داشتند
چون آنجاها همين اوضاع بود آنها به هم پيوستند و يك لايحه به شوراي
انقلاب تحت عنوان مديريت آوردند كه مدیریت اين كارخانهها كه دچار
مشكلات كارگري يا مديريتي هستند را موقتاً دولت، را به عهده بگيرد و
مدير براي اينها تعيين كند. بعد مديرها تعيين شدند. كار خيلي سنگيني
بود.تعداد كارخانههايي كه مسأله داشتند حدود ۶۰۰ كارخانه بود. بعد هم
پيمانكاريها، كه اينها همه مسأله داشتند. اين هيئت حمايت از صنايع را
احمدزاده تشكيل داد و بنده هم دعوت داشتم. نماينده وزارت كار، آقاي
كروبي، آقاي عالينسب هم بودند. ما در يك اطاق بوديم،سه تا چهار تلفن
هم بود درست مثل يك ستاد جنگي، مرتب اخبار از اكناف و اطراف كشور
ميآمد، از كارخانهها اخبار ميآمد. ما مجبور بوديم همان موقع تصميم
بگيريم به عنوان مثال بانك ملي که یک طلب كار عمده بود را طبق آن قانون
بگوييم كه بيايد مديريت آن كارخانه را به عهده بگيرد. منظورم اين است،
آن آشوبهاي موجود زمان انقلاب باعث شد كه اين قانون مديريت بيايد.
قانون مديريت هم در واقع خود دولت تدوين كنندهاش بود. آن وقت اين
قانون در دو ماهي كه اجرا شد به مشكلاتي برخورد. يكي، دو تا از اين
مشكلات، مشكلات قانوني بود، براي اينكه طبق قانون، هيئت مديرههاي هر
شركتي منتخب مجمع عمومي منتخب سهامداران بود و اينها به دليل منتخب
سهامداران بودن، اختياراتي دارند و بايستي در مجمع عمومي مثلاً يك
چيزهايي را به تصويب برسانند تا اينكه يك متممي آمد يا مكمل قانون
مديريت آمد كه اين قانون مديريت به اين هيئتهاي مديريتي تعيين شدهي
دولت، اختيارات نه فقط هيئت مديره بلكه اختيارات مجمع عمومي را هم داد
كه اسم آن شد لايحة ۶۷۳۸ كه در خرداد سال ۵۸ اين لايحهي ۶۷۳۸ تصويب شد
و اجرا شد، منتها در آن ماده مشخص شد كه قانون حفاظت صنايع در اواخر
تير ماه سال ۵۸ با مصلحت دولت يعني با پيشنهاد وزارت صنايع و پيشنهاد
مهندس بازرگان به شوراي انقلاب آمد و آن وقت تصويب شد و آن وقت متعاقب
آن يك كارهايي انجام شد. نامه: پس بنابراين در طول اين سيري كه دولت
موقت طي ميكرد، در واقع اين تفاوت در گرايش روحانيون و گرايش
روشنفكران تعارضي پيدا نميكرد يعني وحدت نظر داشتند؟ سحابي: در
برخورد با اين مسائل وحدت داشتند. منتها در آن موقع جو جامعه، همه
جا انقلابي بود. احزاب و گروههای چپ و راست همه در صحنه آمده بودند.
سخنراني بود، منبر بود روحانيون همه بودند يك چيزي كه نقل مجلس همه بود
از چپهاي ماركسيست، يعني ۳۷ و ۳۸ گروه ماركسيست بود تا روحانيون همه
ميگفتند دولت موقت انقلابي نيست، انقلابي عمل نميكند ما انتظار
اصلاحات صريح و تندي داريم، دولت موقت هم حرفهايي داشت ميگفت خب اگر
يك شبه بسازيم تخريب ميشود. اما اصلاح چيزي، به نتيجه كار دارد ما
بايد به تدريج به آن برسيم. اين اختلاف وجود داشت. اعضاي شوراي انقلاب
هر جا ميرفتند و به آنها اعتراض ميشد، آنها ميانداختند به گردن دولت
موقت، مثل آقاي بهشتي، من خاطرم هست گفت خب چه كنيم، دولت موقت انقلابي
نيست، مهندس هم اينها را ميشنيد و دلخور ميشد. وليكن تحليل دولت موقت
چه مهندس و چه وزرا این بود كه، شوراي انقلاب رقيب دولت موقت است و
ميخواهد دولت موقت را غير انقلابي معرفي كند و خودش را انقلابي معرفي
كند و جايش بيايد. بنده آن موقع در داخل شوراي انقلاب بودم در دولت
موقت نبودم يعني از اواخر شهريور سال ۵۸ آمدم تو دولت يعني رئيس سازمان
برنامه و بودجه ومشاور شدم درآن شش ماه اول من در شوراي انقلاب بودم.
من آنجا شاهد بودم كه رقيب اصلي دولت موقت در واقع شوراي انقلاب نيست.
شوراي انقلاب در واقع خودش هم در محضر اتهام بود. اين اتهامات در واقع
از دو ناحيه متوجه ميشد يكي از ناحيهي چپ، يكي از ناحيهي راست.
ناحيهي چپ، سردمدار آن آقاي خوئينيها بود البته در پشت پرده قويتر از
اينها هم بودند. اينها معترض بودند، هم به دولت موقت هم به شوراي عالي
انقلاب هر دو را قبول نداشتند يعني هر دو را غير انقلابي ميدانستند.
بعدها به تدریج روشن شد كه دانشجويان هم، دانشجويان مذهبي كه با امام
در صحنه بودند، امام آنها را قبول داشت. امام معلم آنها بود و محرك
آنها بود اين دانشجويان هم با همين آقاي خوئينيها بودند، همينهايي
بودند كه رفتند سفارت و يك كميتهي كارگري با آقاي خوئينيها تشکیل
دادند. اين يك وجه مخالفت بود اما يك وجه مخالفت ديگر كه از ناحيهي
راست مي شد. آن بسيار - به نظر من حالا اين دو وصف را من نبايد بگويم
ولي - مخفيانهتر و موذيانهتر عمل ميكرد و آن جناحي بود كه در واقع
طرفداران مرحوم كاشاني و دكتر بقايي يعني مخالفين بود و دشمنان مصدق
بودند، اينها شوراي انقلاب و دولت موقت را، همهي اينها را يك ماهيت
ميدانستند. ميگفتند اينها همه مصدقي هستند و انقلاب اسلامي را يك
فرصتي مي دانستند كه انتقام خودشان را از مصدقيها بگيرند. معتقد بودند
كه نسبت به مرحوم كاشاني از زمان سال ۱۳۳۱ تا آن سال ظلم شد و ايشان به
دليل همان رفتارهاي مصدقيها در حق آنها خيلي ستم شده و بايد انتقام
بگيرند. اينها مخفيانهتر و موذيانهتر عمل ميكردند ما آن موقع ردپاي
آنها را نميديديم. ولي بعدها كشف كرديم در همان سال ۵۸ كشف كرديم. اين
دو منشاء به اصطلاح هم با دولت موقت مخالف بود هم با شوراي انقلاب. اين
را اگر خاطرتان باشد سال ۱۳۷۷ من در روزنامه صبح امروز گفته بودم و
گفته بودم كه منشاء اين چيزها آيت است و پشت سر آن هم بقايي است. پسر
آيت مقالهاي در روزنامه صبح امروز در رد حرفهاي من نوشته بود. حرفش
اين بود و ميگفت پدر من حساسيت داشت. پدر من يعني آيت… ميديد كه
مصدقيها آمدهاند هم در شوراي انقلاب و هم در دولت موقت حاكم شدند.
اين درست منتها آن موقع موذيانهتر عمل ميكرد و از درون روحانيت كار
ميكرد. حالا آيت چه كار ميكرد؟ آيت در فضاي دانشجويان، فضاي
عمومي جامعه كار نميكرد. روي روحانيت كار ميكرد مثلاً ميرفت قم.
هفتهاي يكبار درس ميداد. چي درس ميداد؟ تاريخ معاصر. تاريخ معاصر
همهاش چي بود؟ ضد مصدق همهاش كاشاني بود، اين مواضعي كه الان جامعهي
مدرسين دارد از آن زمان است. اين به اصطلاح جامعهي ضد مصدقي و ضد ملي
ميباشد بعد اختلافاتي در شوراي انقلاب شروع شده بود موقعي كه دولت
موقت كنار رفته بود. دولت شوراي انقلاب است، نخستوزير هم نداريم،
بنابر اين ظاهراً اختلافي هم وجود ندارد و حاکمیت يك دست است. در همين
موقع در بين شوراي انقلاب اختلاف پيش ميآيد. اختلاف بر سر چي بود؟ در
درجهي اول بين بنيصدر و بين اعضاي حزب جمهوري اسلامی كه سردستهي حزب
جمهوري اسلامی هم آقاي بهشتي بود. مثلاً فرض كنید آقاي خامنهاي و آقاي
هاشمي خيلي درگيري رو در رو با بنيصدر نداشتند. آقاي اردبيلي بسيار
ميكوشيدند كه اين وسط را بگيرد ولي مخالفت شديد بين بهشتي و بنيصدر
بود. در جلسات شوراي انقلاب بيشتر درگيريها بين اين دو نفر بود. ما كه
ميگويم يعني آقاي بازرگان، چون بعد از استعفاي دولت موقت و تجديد
سازمان شوراي انقلاب به دستور امام، من خاطرم است كه از دفتر امام تلفن
زدند گفتند كه مهندس بازرگان هم بايد در شوراي انقلاب باشند. آقاي
مهندس بازرگان، معينفر ، بنده و آقاي حسن حبيبي بوديم. ما تقريباً در
آنجا، اصولاً در اين دعوا تقريباً ساكت بوديم. بي تفاوت بوديم. ولي
دعوا زياد بود. قطبزاده هم بود بنيصدر خيلي تهاجمي با بهشتي برخورد
كرد تا كشيد به اواخر زمستان ۵۸ كه بنيصدر در آن سال رئيس جمهور شده
بود. يك چيزي به نام نوار آيت مطرح شده بود. سال ۵۹، اين نوار آيت
مسأله اصلي جلسات شوراي انقلاب شده بود. بنيصدر ميگفت: اين آقاي آيت
با اين نوارش اقرار كرده كه هدفش سرنگوني من است. ميخواهد من را
سرنگون كند. آنها از آيت دفاع نميكردند ولي ميگفتند نه اين خبرها
نيست نميتواند اين كارها را بكند. اگر هم بخواهد بكند ما نميگذاريم.
كار خيلي بالا گرفت. تا اينكه در جلسهي اعضاي حزب جمهوري كه در منزل
آقاي باهنر بود و سخنگوي آنها هم آقاي هاشمي و آقاي باهنر بود، رسماً
اعلام كردند اگر شما شاهد و سندي مبني بر اينكه آيت با بقايي رابطه
دارد را نشان دهيد. ما آيت را از حزب اخراج كنيم. حالا آيت آن موقع
رئيس دفتر سياسي حزب بود. منظورم اين است كه اين اختلافات بين شوراي
انقلاب و دولت موقت يا به عبارتي بين روشنفكران مذهبي واقعاً عميق نبود
در بعضي از جاها يعني در شوراي انقلاب اعلام كردند كه جمهوري اسلامي
تصميم دارد كه در دعواي بين كاشاني و مصدق اصلاً وارد نشود. در حالي كه
ما ميبينيم در بيرون خيلي از روحانيون عليه مصدق هستند. اينها را آيت
تحريك ميكرد. نامه: يعني در واقع اين كشمكشي كه درون ساخت قدرت
وجود داشت به نحو افراطيتر آن بيرون وجود داشت؟ و در درون آنقدر
گسترده نبود. لااقل در درون دولت موقت؟ سحابي: بله در درون نبود.
حتي بعد از دولت موقت هم در آن زمان مهندس بازرگان هم خودش در شوراي
انقلاب بود. ولي خودش با پيشنهاد خودش دبيري شوراي انقلاب را به عهده
گرفت، يادداشت ميكرد، چون آدم منظمي بود همهي صحبتها را جلسهي بعد
خلاصه و تايپ ميكرد و به امضاي همه ميرساند. اختلافات هم شديد نبود،
ولي بيرون، تحريكات، بسيار زياد بود. حالا اختلاف من با دولت موقت و
بخصوص مهندس بازرگان اين بود كه مهندس فكر ميكرد كه خود شوراي
انقلابيها هستند كه رقيب دولت موقت هستند و عليه دولت موقت ميزنند.
در حالي كه من ميديدم كه خود شوراي ا نقلابيها مورد حمله بودند، كه
بعداً اعتراف پسر آيت اين را اثبات كرد كه گفت پدر من فكر ميكرد اين
شوراي انقلاب و دولت موقت همهي آنها مصدقي هستند، اينجوري بود و جناح
چپ آشوب اجتماعي را زياد ميكرد. كارخانجات، ادارات همه جا به هم ريخته
بود. وليكن جناح راست به تدریج مواضع قدرت را كسب ميكرد. نامه: در
همان مقطع، طي يك ارزيابي كلي يك مطالبات بيروني در جامعه وجود داشت كه
عمدتاً زمينه را ايجاد ميكرد كه گروه چپ بتواند در كارخانجات كارگران
را به اعتصاب و اعتراض وا دارند و يك امكاناتي، حالا هم به لحاظ نظري و
هم به لحاظ عملي در دولت و شوراي انقلاب و در كل ساختار آن موقع وجود
داشت يك شكافي بين آن مطالبات و اين امكانات وجود داشت. دولت موقت آيا
موفق شد كه اين شكاف را پركند؟ و اگر پر كرد چگونه؟ سحابي: من اين
را يك مقداري توضيح ميدهم. ببينيد اين شكاف يك شكاف نظري و تئوري
نبود، يعني نه دولت موقت و نه شوراي انقلاب اينها ضد كارگري نبودند.
طرفداران صاحبان سرمايه و طرفداران صاحبان كارخانهها نبودند. بسياري
از صاحبان كارخانجات اصلاً مخالف كل انقلاب بودند كارخانهها خودشان
آشوب كرده بودند مثلاً خودشان مدير تعيين كرده بودند، يا مديرها را با
زور گروگان گيري و حبس می کردند و مرتب از آنها امتياز ميگرفتند
داستانش مفصل است. از اين نمونهها زياد ميتوانم بگويم. كارخانهي
ايرفو در شهرك صنعتي قزوين البرز، كارگران هيئت مديره را گروگان
ميگرفتند از اوامضاء ميگرفتند يك اضافه حقوق يا مثلاً ۵۰۰ تومان
ماهانه كمك مسكن ميگرفتند. همينكه يك كارخانه اين كار را ميكرد، اين
سنت ميشد و همهي كارخانهها این کار را تکرار می کردند. زياد خواهي
بسيار ميشد ولي ما شاهد بوديم كه در اين زياده خواهيها خود كارگران
نيستند مثلاً يك گروهي بودند كه بعدها جمع شدند كه اينها در كارخانه
ايران ناسيونال مثلاً خيلي فعال بودند يك عده مجاهدين به اضافه چپيهاي
تند بودند در كارخانه ايرفو. اتفاقاً مدير كارخانهي ايرفو سابقهي حزب
توده داشت اينها با او دعوا داشتند، دست و پايش را ميگرفتند گروگان
ميگرفتند و بالاي كورهي ذوب فولاد ميبردند، ولش ميكردند پايين و
ميآوردنش بالا كه بسوزانندش، بعد از او، به زور امضا ميگرفتند اين
آشوب بود. اما مديران كارخانجات و صاحبان سهام هم بيكار ننشستند؛ آنها
با يك زرنگي اولاً نميآمدند در كارخانه كه با كارگران طرف باشند و
مدير دولتي كه آنجا گذاشته بودند او طرف با كارگران بود. براي اينكه
صاحبان كارخانه در خارج نشسته بودند كالا از كارخانه كه خارج ميشد به
سراغ مشتريها ميرفتند؛ اينها همه مشتريها را ميشناختند. با هم
ارتباط داشتند. پولش را مشتريها به آنها ميدادند يعني كالايي از
كارخانه خارج ميشد اما پولش به كارخانه بر نميگشت. لذا كارخانجات روز
به روز داشتند خالي ميشدند اين يك چيزي بود كه خود بنده هم آن را
احساس ميكردم. يكي از انگيزههاي ما با كارخانجات اين بود كه اگر به
داد كارخانهها نميرسيديم الان از بين رفته بود. براي اينكه دارايي
مادي كارخانه را صاحبان سهام که در خارج نشسته بودند تخليه ميكردند.
در داخل كارخانه هم كارگران داشتند آشوب ميكردند يعني هر دو چه چپ چه
راست داشتند صنايع را نابود و تخريب ميكردند اين بود كه با پيشنهاد
وزارت صنايع قانون حفاظت صنايع را ـ وزارت صنايع آن موقع يعني احمدزاده
خيلي چپگرا بود ـ تعيين كردند. يعني صنايع در حال نابودي بود كه اينها
اين قانون حفاظت از صنايع را بوجود آوردند. آنجا چون نياز كشور به
اينكه صنايع بايد توسعه پيدا كند و صنايع موجود بايد حفاظت بشود،
مقدمهاش را خود مهندس نوشته بود. منظور من اين است كه هيچ نقشهي از
پيش طرح شدهاي براي قانون حفاظت صنايع و يا قانون مديريت نبود مگر
ضرورتهايي كه در جريان انقلاب پيش آمد و در اين ضرورتها هم همه موافق
بودند. يعني شوراي انقلاب با دولت موقت موافق بود. ولی يك جا اختلاف
پيش آمد. بعد از اينكه قانون حفاظت صنايع در شوراي انقلاب تصويب شد.
قانون حفاظت يك بند “پ” داشت بند “پ” ميگفت آن كساني كه روابط و
همكاري سياسي با نظام شاهنشاهي و دربار يا با دولتهاي خارجي داشتند
آنها سهام صنعت و معدنشان پس از حكم دادگاه ضبط ميشود. قانون دولت
اين بود. شوراي انقلاب اين را پذيرفت، حكم دادگاه را برداشت بعد گفت
ضبط ميشود. ولي سهام صنعت و معدنشان نخواست ضبط بشود. زمين، كارخانه،
خانه هرچي داشتند گفت با اينها كاري نداريم، سهام آنها ضبط ميشد. حتي
در يك كارخانه بود كه سهامداران آنها جزء اين دسته ميشد نه، يعني
روابط سياسي داشتند سهام آنها ضبط شد؛ چنانكه در كارخانهي توليد دارو
هشت درصد سهام كارخانهي توليد دارو كه سهام كاذب خسروشاهي بود در
زمان آموزگار، وزير شده بود به اين دليل ضبط شده بود و الا بقيهي
اموال آنها، نشده بود. بقيه شامل آن قانون نشدند. آن وقت شوراي انقلاب
يك كميتهاي تعيين كرد كه اين كميته بيايد اشخاص و خانواده هایی که
روابط سياسي با دربار و يا با خارج داشتند اينها را اعلام كنند كه سهام
آنها در صنايع و معادن ضبط بشود يعني در واقع ملي شود. و اين كميته،
كميتهاي بود كه باز تركيبي بود از شوراي انقلاب و دولت موقت در اين
كميته بنده، معينفر، كتيرايي، دكتر رضا صدر و معيني نسب بودیم ، ين
كميتهي ۵۲ خانواده را اعلام كردند كه اينها شامل بند “پ” ميشدند كه
اتفاقاً يكي از آنها برادر آقاي اشترخاني بود كه آقاي مهندس بازرگان
طرفدار ايشان بود و ما نیز با او خيلي سازگار بوديم برادر اين آقاي علي
اشترخاني را اينها محكوم كردند به بند “پ” و سهامشان ضبط شد. در اين
جا هم اختلاف فقط سر خانوادهها بود براي اينكه اين خانوادهها،
نزديكانشان و واسطههايشان به دولت موقت ميآمدند مراجعه ميكردند حالا
يك تعداد به پدر من يك تعداد به خود مهندس بازرگان مراجعه ميكردند
شكايت ميكردند آنها يك مقدار ناراضي بودند ولي قانون توسعه صنايع را
خود دولت آورد. اينها نمونههايي از اختلافات عميق تئوري و نظري يا حتي
سياسي نبود. اما بنيصدر كه آمد بخصوص از اواخر سال ۵۹ بنيصدر چون
تهاجمي عمل ميكرد ديگر اختلافات سياسي شد. در حقيقت نهضت آزادي، دولت
موقت و ما بي تفاوت و وسط قرار داشتيم. نامه:اينكه ميگوييد بين
روحانيون و روشنفكران و در تجربهي دولت موقت هم در واقع اين اختلاف
خيل اختلاف نظري وجود نداشت ي كار كردي نداشت. سحابي: در واقع مهندس
تحليلاش اين بود كه شوراي انقلاب تحريك ميكند. نامه: اين شايد
ناشي از اين باشد كه يك استنباط ملي راجع به نظام ايدهآل يا وضعيت
ايدهآل بود که ميتوانست تا حدودي مشترك باشد. يعني عليرغم اين كه
دولت موقت در واقع مقابل يا به اصطلاح به صورت مصاديق مختلف مقابل
كارگران قرار ميگرفت اما يك ايده اي از يك وضعيت ايدهآل اقتصادي وجود
داشت حالا اولاً آيا اينكه اين ايده در ذهن دولت موقت و روشنفكران
مذهبي، خود شما و روحانيون يك ايده واحدي بود يا اينكه نه در آن به
اصطلاح تكثر وجود داشت بود و به نوعي ميشد مصاديقش را در عمل
ديد. سحابي: بطور قاطع ميتوانم بگويم كه تكثر بود. مثلاً برداشت
پدر من يا مهندس حذف سرمايهداري خصوصي يا سرمايهداري ملي نبود. ما يك
مقداري گرايشمان به سمت سوسياليزه شدن يا دولتي شدن بود. منتها روي
اين هم اصرار نداشتيم. ميخواستيم به تدریج به اين طرف برويم. كسي كه
بيش از همه با اين عمليات سوسياليزه كردن مخالفت ميكرد شخص آقاي خميني
بود. بهشتي، خامنهاي و باهنر اينها همه تأييد ميكردند حتي به سمت
سوسياليزه كردن، متحرك بودند ولي خود آقاي خميني مخالف بود. خدمت شما
عرض كنم. براي مثال دكتر سامي كه وزير بهداري شد آن موقع طب ملي را
مطرح و اجرا كرد، در دولت موقت هم با دكتر سامي خيلي مخالفتي نشد و
داشت اجرا ميكرد. آقاي احمدزاده استاندار خراسان شد؛ ايشان هم در
خراسان در واقع مقداري مواضع سوسياليستي را داشت. دكتر شيباني در دولت
موقت وزير كشاورزي و معاونش آقاي رضا صدر شد. و معاونش در مورد
اصطلاحات ارضي آقاي رضا اصفهاني شد. آقاي رضا اصفهاني يك تزي داشت؛
ميگفت كه مالكيت زمينهاي زراعي يك تا سه. يعني حداقل آن يك، حداكثر
سه، يعني چي؟ ميگفتند عرف محل. عرف محل كه به اصطلاح يك خانواده را
مثلاً متوسط چهار يا پنج نفر را اداره كند. زندگياشان را تأمين كند
ميشد عرف محل. حالا عرف محل حداقلش يك و بالاترين آن ميشد سه. خب
ميدانيم كه توي روستاهاي ما اينطوري نبود يعني اينكه پايينترين آن از
يك خيلي پايين بود و بالاترين آن از سه خيلي بالا بود. آيتمها خيلي
بزرگ بودند. اين كل مالكيت را حتي اگر مالكيت بر اصلاحات باشد همه به
هم ميريخته. آقاي اصفهاني داشت اجرا ميكرد شيباني هم وزير بود. خب با
اين سياستها مخالفتهايي وجود داشت منتهي الان دولت موقتي سركار نبود
كه مخالفت خودش را ابراز كند. توجه ميكنيد حالامنظور من اين است. آقاي
خميني سه نفر از وزراء را به شوراي انقلاب اعلام كرد كه مثلاً اينها
بايد كنار بروند.ابتدا توصيه كرد بعد پيگيري كرد و گفت كه اگر نكنيد
من اعلام مي كنم. يكي از آنها رضا اصفهاني بود يكي احمدزاده يكي هم
خود انصافي ببينيد اين سه تايي كه چپگراهاي دولت شوراي انقلاب بودند و
عمليات سوسياليستي كردند آقاي خميني با آنها مخالفت كرد و برخورد
كرد. نامه: برخورد از موضع سياسي بود يا از مواضع اقتصادي
آنها. سحابي: از موضع اقتصادي؛ اتفاقاً دكتر سامي در دولت موقت، در
هيئت دولتها! هميشه از امام دم ميزد. استعفايي هم كه داد در واقع به
دولت موقت تعريض كرد، كه چرا دولت موقت نميخواهد خط امام باشد و
اينها. اصلاً دكتر سامي خودش هميشه خط امام بود. در حاليكه بهشتي
كاملاً برعكس. وقتيكه حادثهي گروگانگيري اتفاق افتاد در اواخر
مأموريت طرح او درشوراي انقلاب تصويب شد و امام هم تأييد كرد و اين
بچهها كه سفارت را اشغال كردند اين طرح را به هم زدند خرابش كردند.
بعد از آن دولت امريكا اعلام كرد كه ما ايران را محاصره اقتصادي
ميكنيم. لذا در شوراي انقلاب مطرح شد كه ما بايستي براي اين محاصرهي
اقتصادي آمادگي پيدا كنيم لذا يك ستاد بسيج تشكيل دادند كه اين ستاد يك
وجه نظامي ـ تبليغاتي داشت و يك وجه اقتصادي. لذا مسئوليت ستاد بسيج
اقتصادي را به من دادند. و من تقريباً چهار ماه ستاد بسيج اقتصادي را
اداره ميكردم بعد ما يك تعداد كارهاي فوري و ضروري را انجام داديم.
يعني تأمين نيازهاي كشور از آذوقه،گوشت، قند، گندم و تمام چيزهايي كه
قرار شد از خارج وارد بشود تمام اينها را سفارش داديم و آمد قبل از
اينكه اصلاً جنگ شروع شود. به خاطر محاصره اقتصادي خيلي كارها كرديم.
بعد آخرش گفتيم كه ما بايد كارخانهها را راه بیاندازیم كه از لحاظ
محصولات هم اگر ما محاصره شديم خود كفا باشيم آقاي بهشتي را هم دعوت
كرديم. در ستاد بسيج آقاي بهشتي يك حرفهايي زد كه اصلاً همه يخ كردند
آمد گفت كه اين انقلاب ما روي جوانان ما استوار است. ما جوانان را
بايستي رعايت كنيم يعني خواست آنها را بايد اجرا كنيم. جوانان ما به
تقسيم ثروت و درآمد بين يك تا سه راضي نيستند. كه من خودم يادم هست با
آقاي بهشتي بحثم شد. گفتم آقاي بهشتي، ببينيد الان در چين كمونيست بعد
از رفتن مائو اين گاتهاي سرخ اينها ميگويند يك تا شش يعني توي كشور
كمونيستي ميگويند ثروت يك تا شش شما ميگوييد يك تا سه. شما كاسهي
داغ از آش شديد؟ يعني در عمل امكان اجرا اصلاً ندارد. ما بگذريم از
تمام كساني كه از طريق ثروت پدري يا غارت اموال مردم به ثروتهايي
ميرسند. همين تواناييهاي اجرايي، فني، اداري، تفاوت خيلي بيشتر از
يك تا سه است ، يعني بهشتي اينقدر چپ بود در حاليكه امام ميگفت هر كي
چپ هست را بيرون كنيد اگر نكنيد من اعلام ميكنم. نامه: يعني از نظر
شما آقاي خميني به لحاظ اقتصادي نظريهي خاصي را دنبال
ميكرد؟ سحابي: متأسفانه آقاي خميني نميدانم مشاور داشت يا خودش
نظرش فرق داشت، ضد مالكيت بود، ضد فئودال بود ولي به بازار خيلی اعتقاد
داشت. ما چند تا از اينها را داشتيم.اگر خاطرتان باشد وقتيكه قطعنامه
۵۶۷ را اعلام كردند اولين چيزي كه درآن قطعنامه آورد اين بود كه ميگفت
تجارت بايد آزاد شود. در حاليكه من كه رئيس سازمان برنامه بودم رئيس
ستاد بسيج اقتصادي بودم و ضمناً رئيس كميسيون شماره دو شوراي انقلاب
بودم من اصلاً با اختيارات خودم تجارت خارجي را ملغي اعلام كردم، آقاي
خميني اولين حرفي كه درآن اعلاميه گفت اين بود كه تجارت خارجي بايد
آزاد باشد. معلوم ميشود كه ايشان نظر تجاري داشت چرا مثلاً طرفدار
كارگران و حقوق كارگران و اينكه استثمار نشوند بود و لیكن اصرارش آنقدر
نبود كه يك ديد توسعهاي در آن وجود داشته باشد. يا اينكه همهي موارد
اختلاف و يا وحدت حول همين رويكردهاي اقتصادي بود. اختلافات بيشتر
روي رويكردهاي سياسي بود. سر اقتصاد ما در شوراي انقلاب هيچ اختلافي
نداشتيم، البته شوراي انقلاب به من اختيار را داده بودند؛ من خودم يك
طرحي نوشته بودم اينكه صنايع را چه كار بكنيم، قبل از همه من اين را
در شوراي انقلاب مطرح كردم، همين آقاي بهشتي گفتند هرچي شما بگوييد،
بعد اختلاف بين شوراي انقلاب و دولت موقت تا حدودي سر مسئلهي اقتصادي
بود، ولي داخل شوراي انقلاب اختلاف مهمي نبود. يكي دو تا اختلاف من
نمونهاش را به شما ميتوانم بگويم. كه در واقع اين اختلاف نبود. بلكه
تفاوت نظر بود، در فروردين سال ۵۸ مهندس كتيرايي كه وزير مسكن بود يك
لايحهاي به شوراي انقلاب آورد به اسم لايحهي " زمينهاي موات شهري "
كه اين لايحهي زمينهاي موات شهري ميگفت كه همه زمينهاي موات شهري
ملي ميشود و لايحهي تندي بود و استدلال كارشناسي داشت و ميگفتند در
شهرهاي بزرگ دنيا مثال برلن، لندن و … مسئلهي مسكن حل نشد مگر اينكه
زمينها را دولت گرفت و آمد زير نظر دولت در حقيقت وقتی معاملات آزاد
شد قيمت زمينهاي داخل شهري خيلي بالا ميرفت، استدلال كارشناسي داشت.
در شوراي انقلاب همه جز دو نفر موافق بودند. و اين دو نفر يكي آقاي
مهدويكني و ديگري مرحوم مطهري بود. ولي آنها هم جلويش مقاومت نكردند،
تصويب شد و واقعاً در سال ۵۹- ۵۸ قیمت زمین به پايينترين قيمت در طول
۵۰ سال گذشته رسيد. بعد كه شوراي نگهبان آمد زير قانون زمين شهري زد و
ديگر آن را خراب كردند قيمتها بالا رفت، امتحانشان را دادند. به هر
صورت اختلاف اقتصادي يك اختلاف شديد و عميق نبود سوء ظني بود كه طرفين
داشتند و از وقتيكه دولت موقت كنار رفت و آقاي بنيصدر رئيس جمهور شد،
آن وقت اين اختلافش صريح و علني و تهاجمي شد و ما فكر ميكرديم بنيصدر
اين كارها را به دليل اينكه حزب جمهوريها با آقاي خميني خيلي مربوط
است انجام ميدهد، آقاي خميني با آنها است و ضد بنيصدر است ولي با
وجود دو شاهد ديديم كه نه اينطوري نبود. زمانيكه اختلافات بنيصدر در
سال ۵۹ سر انتخاب نخستوزيرش خيلي زياد بود و اختلافات خيلي بالا گرفته
بود، بالاخره هيئت حل اختلاف تعيين شد. از طرف مجلس كه چند نفر از
نمايندگان با بنيصدر و حزب جمهوريها اين وسط را بگيرند بلكه به يك
توافق برسندكه آقاي مهندس ……جزء اينها بود موسوي اردبيلي و مرحوم
محلاتي هم بودند كه موسوي اردبيلي و مرحوم محلاتي معروف بودند،اردبيلي
با حزب جمهوريها اختلاف نظر داشت، اينها مذاكراتي داشتند مهندس دو بار
اينها را براي ما تعريف كرد. گفت كه در فروردين سال ۶۰ آن موقع كه هنوز
بني صدر را خلع نكرده بودند ما حضور امام رفتيم. بنيصدر و بهشتي هم
آمدند ما گزارش مذاكرات را گفتيم بعد آقاي بنيصدر هم حرفهايش را زد.
آقاي بهشتي هم حرفهايش را زد و بعد تمام شد و بلند شدند رفتند موقع
رفتن امام به من گفت شما باشيد من با شما كار دارم. من تنها با امام
ماندم، امام به من گفت شما يك مقداري به بنيصدر نصيحت كنيد اين حرف من
را نميپذيرد، حرف شما را شايد بپذيرد. نامه: اين اختلاف در مواضع
سياسي تا چقدر مبتني بر نظريهي سياسي بود؟ يعني بيشتر راجع به اين بود
كه چه کسی حكومت كند يا راجع به اينكه چگونه حكومت كند هم
بود؟ سحابي: بيشتر چه کسی حكومت كند. چرا، چگونه حكومت كند هم بود
بخصوص مرحوم بهشتي و اينها بيشتر روي محافظهكاري مهندس بازرگان يا حتي
محافظهكاري آقاي مطهري حرف داشتند و خودشان را تند و چپ ميدانستند.
ولكن اين گفته ميشد ولي اين منشاء كينه و خصومت نبود. نامه: مبناي
نظري هم نداشت؟ سحابي: در مبناي نظري هم از رفتارها اطاعت ميكردند.
مهندس بازرگان يا بهشتي مقاله و يا كتابي ننوشته بودند. ولي نظريهي
بهشتي در تدوين قانون اساسي منعكس شده بود. قانون اساسي را دولت موقت
تدوين كرد؛ بعد دولت موقت به صورت لايحه اين قانون اساسي را در
ارديبهشت سال ۵۸ به شوراي انقلاب آورد و شوراي انقلاب روي آن يك ماه
كار كرد. بهشتي روي آن كار كرد و در شوراي انقلاب قانون اساسي خيلي نقش
داشت. اين دو تا قانون اساسي را اگر شما داشته باشيد و مقايسه كنيد
ميبينيد كه قانون اساسي شوراي انقلاب خيلي چپ گرا شده بود. نامه:
چپگراتر، به معناي دمكراتيكتر؟ سحابي: نه. چپ اقتصادي نامه:
به لحاظ سياسي چطور؟ سحابي: به لحاظ سياسي فرقي نكرد. نامه: يعني
در هر دو بحث ولايت فقيه مطرح نبود؟ سحابي: در هر دو نيست. نامه:
نه دولت موقت و نه اصلاحيهي شوراي انقلاب؟ سحابي: من اصلاحيهي
شوراي انقلاب را دارم. و همچنين چيزي در آن نيست. اصلاً بحث ولايت فقيه
نيست. حالا ميخواهم اين را بگويم. مرحوم بهشتي در امور اقتصادي يك
مقدار راديكال بود. از جمله يك اصلي را آوردند كه اساس مالكيت كار
است. نامه: بحث اين است كه اساساً يك نظريهي سياسي پشت اين
اختلافهاي سياسي وجود داشت؟ سحابي: اساساً آنچه كه در مورد اختلاف
بخصوص بهشتي مطرح ميشود اقتصادي بود. قانون اساسي دوم خيلي گرايش
دولتي و خصوصي و به اصطلاح سوسياليستي داشت در اين قانون اساسي با
اصرار مرحوم بهشتي شرايط انتخاب رئيس جمهور و نخستوزير را نوشتند و
اين كه هر ايراني مسلمان با علم به اينكه هم زن ميتواند بشود چون
آنموقع هم بحثش بود و غير شيعه هم ميتواند بشود. بعد آنجا من از
مرحوم بهشتي شنيدم كه ما مدارك هم داريم كه زن قاضي هم ميتواند بشود.
منظورم اين است كه مرحوم بهشتي و اينها يك مقداري روشنفكرانهتر و
چپگراتر و سوسياليستيتر نسبت به دولت موقت بودند. ولي منشاء خصومت
اين نبود؛ منشاء خصومت حاكميت بود. قدرت دولت بود كه بهشتي دولت موقت
را واقعاً موقت ميدانست؛ يك دالاني ميدانستند كه از اين طريق وارد در
قدرت و ادارهي كشور بشوند. چنانكه بعد از دولت موقت هم اصرار داشت كه
جوانان باشند. براي اينكه جوانان تحت تأثير آقاي بهشتي بودند. نامه:
آقاي سحابي در مجموع مي توان اين گونه ارزيابي كرد كه دولت موقت در
واقع دو سال بعد از انقلاب با شرايط آن زمان، مملكت را اداره كرد با
اختلافها و تفاوت نظرهايي كه وجود داشت . آيا ميشود اينطوري
نتيجه گرفت كه دولت موقت و شوراي انقلاب در دوره ۵۸ و ۵۹ بدون
هيچگونه نظريهي سياسي خاص يا نظريهي اقتصادي واحدي اين كار را انجام
دادند؟ يعني اين دوره در واقع دورهي روزمرگي دولت بود؟ به اعتبار
شرايط و به اعتبار مصادف شدن با اصلاحات، خود انقلاب و بلافاصله عمل
كردن بعد از انقلاب، آيا ميشود گفت هيچ نظريهي سياسي و اقتصادي در
اين ميان وجود نداشت؟ سحابي: به آن معنا كه ما ميگوييم تئوريك، يا
قبلاً تو گروههاي سياسي مطرح بود تحليل و تفسير سياسي نه. ولي خب
نظريه داشتند. مهندس روي اين جريان مردم سالاري نظريه داشت. تأكيد
داشت. ايستاده بود يا خود امام خميني تا حدودي به مردم بخصوص مستضعفين
نظر داشت ايستاده بود ولي در اين اصل دولت موقت بخصوص خود مهندس و پدر
من (دكتر سحابي) كه اين دو هميشه خيلي با هم هماهنگ بودند و آن طرف هم
آقاي خميني ولي نه به معناي مرسوم آن روز گروههاي سياسي، ولي يك
نظريات عميقي داشتند كه رويش ايستاده بودند، ميشود گفت يك تئوري براي
خودشان داشتند. نامه: يك تئوري يا يك سري اصول و ارزش؟ سحابي: يك
ارزشهايي داشتند. نامه: يعني ميتوان اينطوري نتيجه گرفت كه دولت
موقت و شوراي انقلاب يك چهار چوب ارزشي راجع به مسايل سياسي و اقتصادي
داشتند براي مثال مردم سالاري و گرايشهاي عدالتطلبانه اما اينها
مبتني بر يك مدل سياسي و اقتصادي نبود؟ سحابي: از اين مدلهاي
معروف سياسي و اقتصادي نبود مثلاً ببينيد همه اعضاي دولت اين ويژگي را
داشتند مهندس هم خودش سرآمد اينها بود. اينها شعار به اصطلاح فقر
اقتصادي نميدادند ولي حقوق نخستوزير ۲۰ هزار تومان بود بنده كه وزير
بودم حقوقم ۱۶ هزار تومان بود يك شاهي هم اضافه حقوق و فوقالعاده
نداشتيم. يعني بنده تا ساعت ۱۰ يا ۱۱ شب كار ميكردم همان حقوقم بود.
تمام وزارتخانه به همين شكل بود؛ كوچكترين خبري از سوء استفادة وزراي
دولت موقت نبود اينكه خرابكاري كرده باشند در ضمن كاردان هم
بودند. نامه: نقطهي مقابل آن هم وجود دارد؟ يعني در همان دوره يعني
۵۸ و۶۰ آيا تجربهاي از اينكه آيا انقلابيون بعد از انقلاب به اصطلاح
سوء استفاده يا فساد اقتصادي داشته باشند؟ سحابي: فساد اقتصادي
ابتدا نبود ابتدا فسادهاي ديگر بود. مثلاً برادر یکی از آقایان کخ الان
در رأس قدرت هستند كه فكر ميكنم اعداماش كردند؛ اين افتاده بود به
مصادرههاي خانههاي مردم. چپ بود؛ اينها به طرز بيرحمانهاي هر
خانهاي كه يك مقدار آب و رنگ داشت را ميرفتند ميگرفتند؛ بعدها گفته
شد كه سر از استفاده از زنهاي ا ينها در آوردند. ولي دزدي را ما
نشنيديم. يكي ديگر هم بود كه آن موقع خيلي فسادهاي انقلابي ميكرد نه
فسادهاي جنسي نه فسادهاي مالي. فسادهاي جنسي و مالي در زمان دولتهاي
بعد در زماني كه دولت رسمي شده بود يعني از زمان حسين موسوي شروع شد و
در زمان هاشمي اوج گرفت، حسين موسوي با آقاي خامنهاي اختلاف داشت؛ با
اين مؤتلفهايها هم اختلاف داشت. منتها مؤتلفه يك خرابكاري كرده بود
ما به خيال خودمان يك كار انقلابي كرده، تجارت را ملي كرده و رضا صدر
هم طرح تجارت ملي و دولتي را ريخته بود، چند تا گروه تهيه و توزيع كالا
تشكيل داده بود؛ يعني طرح داده بوده من ديدم و عالي نسب ديد و اصلاح
كرد؛ خود بنده هم تصويب كردم و اجرا شد. بلافاصله كه دولت رسمي تشكيل
شد آقاي عسگراولادي وزير بازرگاني شد. تمام هيئت مديرههاي اين مراكز
تهيه و توزيع را آنها تعيين كردند؛ همه هم از بازاريان بودند. آنها
ريخت و پاش كردند، كالاها را ميآوردند، دولت حمالةالاحطب شده بود،
با همان قيمت ارز هفت توماني و يكي دو سه تومان هم خرجهاي ديگري داشت
و ارز را ده تومان به تاجرها ميدادند تاجرها ميآمدند توي بازار همان
را سی تا هشتاد تومان ميفروختند، بالا بردن نرخ ارز كار اين تجار بود.
از اين طور فسادهاي گروهي در دورهي حسين موسوي زياد شد. نامه: بعد
در دورهي دولت موقت؟ سحابي: هيچ چيزي. نامه: در واقع به نوعي
فقط اشكال آن در مصادرهها و باندها ديده ميشد؟ سحابي: مصادرهها
بود كه آن هم استثنايي بود. نامه: آقاي مهندس در واقع ۲۵ سال از
تجربهي دولت موقت ميگذرد حالا شما الان كه به آن تجربه نگاه ميكنيد
اولاً علت استعفاي مهندس بازرگان چه بود؟ و ثانياً ارزيابي شما از آن
كار مهندس بازرگان چه بود؟ سحابي: از استعفاء؟ نامه: به نوعي از
استعفاء. آيا اين در شرايط و موقعيت آن موقع به اصطلاح اقدام مثبتي
قلمداد ميشد يا حالا كه نگاه ميكنيم ارزيابي مثبتي نميشود از آن
داشت؟ سحابي: آن موقع من خودم خيلي جوانتر بودم از نظر گرايش علمی
، چپ گرا بودم. چپِ چپ هم نبود ولي متمايل به چپ بودم. من خودم با
مهندس يادم هست بارها چون اتفاق ميافتاد تنها بوديم يا با پدرم، بحث
می کردیم كه آقا شما بايد يك مقدار انقلابيتر عمل كنيد مهندس ميپرسيد
انقلابي يعني چه؟ من اعتراض به او داشتم؛ ولي بنده خودم بعدها كه يك
مقدار مسئوليت پيدا كردم سازمان برنامه و ... بعد گفتم انقلابي عمل
كردن يعني چه؟ يعني آيا يك شبه بياييم يك عدهاي را برداريم و يك
عدهاي ديگر را بگذاريم سرجاي آنها. اين يك عدهاي را كه ميگذاريم جاي
آنها چه كسي هستند؟ آيا سابقهي اين كار را دارند؟ اين كار را
ميشناسند يا به قول آقاي بهشتي بياييم جوانان را بگذاريم؛ جوانان خيلي
خرابكاري كردند باور كنيد من در اين موضوع يكي آقاي بهشتي و يكي
كيانوري را در اين موضوع جوانان مقصرهاي اصلي و تاريخي ايران ميدانم
چون در سال ۵۹ هنوز شوراي انقلاب بود يكي از دوستان ما آمد گفت كه
كيانوري مي خواهد شما را ببيند. با كيانوري ملاقاتي داشتيم بحث شد من
به كيانوري گفتم كه شما سابقهي خوب انقلابي داريد سابقهي انقلاب
شوروي را داريد، ميخواهم كه يك مقدار از تجارب خودتان بگوييد؟ ما الان
مشكل داريم. الان حدود۶۰۰ كارخانه به اضافه صدها شركت پيمانكاري و
مهندس و مشاور گردن ما افتاده است. مديريت دولتي ميخواهيم چه كار
كنيم؟ اين آدمهايي كه اطمينان داشته باشيم كه هم درستكار هستند هم
طرفدار انقلاب هستند را ندارم. به من گفت جوانان را سر كار، بگذاريد
نترسيد. گفت لنين وقتي انقلاب شد پيشخدمت بانك مركزي را رئيس بانك
مركزي گذاشت. نترسيد. اين را به من گفت توجه فرموديد؟ حالا من اين كار
را قبول هم نداشتم نكردم. خود بنده شاهد بودم كه آقاي كيانوري از يك
طرف موي دماغ آقاي بهشتي بود از يك طرف موي دماغ هاشمي. خودم یک جلسه
دير وقت از كميسيون برنامه و بودجه ميآمدم كه بروم منزلمان ديدم، دو
دفعه ديدم كه كيانوري از اطاق آقاي هاشمي بيرون ميآمد و اتفاقاً آقاي
عمويي هم با او بود. ميرفت به هاشمي ميگفت كه آقا از جوانان نترسيد،
اين بود كه معيار شده بود كه آدمهايي كه حرفهاي تند بزنند، حرفهاي
داغ بزنند، حرفهاي انقلابي بزنند را به کا می گماشتند. نه اينكه ميزان
تجربه، ميزان كاركردش يا ميزان شناختش از كار او از محيطي كه رفته و
رئيس آنجا شده بود ملاک باشد خب اين جوانان كه همه رفتند سر كار تعداد
اندکی درست كار انجام دادند بقيه اشتباهاتي كردند. موسي كلانتري مثلاً
وزير راه شد، اين را مهندس طاهري به من گفت و معرفي كرد. گفت از نظر
قدرت كاري یک بولدوزر است يك آتشي است ، من اين را آوردم من توصيهاش
كردم به شوراي انقلاب كه وزير راه بشود، شد وزير راه. خب اين با اين
همهي حرارتش از نظر كار، پر كار بود ، خيلي حسن نيت داشت ولي يك
اشتباه بزرگي كرد كه هنوز يقهي جمهوري اسلامي را گرفته است. از
قديمالايام آرزوي اروميهايها اين بود كه روي درياچهي اروميه يك پلي
زده شود كه راه تبريز و اروميه ۱۴۰ كيلومتر نزديكتر شود اين آرزوي همه
بود ولي نميشد. براي اينكه اين كار مشكل داشت، كار فني بود، موسي
كلانتري بي مطالعه بدون كار فني ساختن پل را شروع كرد كه تا سه سال
بعدش كه در مجلس بودم، وزارت راهيها كه ميآمدند ميگفتيم آقا چي شد؟
ميگفتند كه فقط ما به شما بگوييم كه ۶۰ درصد امكانات فني ما يعني
شوراي عالي فني ما، امكانات فني ما و كارشناسان ما دارند براي اين
برنامه كار ميكنند ولي كار از پيش نمي رود. اين كار هنوز هم كه هنوز
است نشده توجه ميكنيد. جوان اينطوري است آن خوبهايشان عشقِ كار هم
دارند؛ سالم هم بودند اصلاً فكر سوء استفادهي مالي و اين حرفها
نبودند اصلاً فضايش هم نبود؛ سوء استفادهي مالي را همين تجار
ميكردند؛ باور كنيد خودشان برايمان تعريف ميكردند كالا را از مركز
تهيه و توزيع ميگرفت با ارز ۱۴ توماني همانجا سه برابر به اين
مغازهدارها ميفروخت. منبع به اصطلاح انباشت ثروت و رانت خواري در
همان دولت زمان آقاي حسين موسوي شد. نامه: آقاي مهندس برگرديم به
همان بحث دولت موقت. علت استعفاي آقاي مهندس بازرگان چه بود؟ سحابي:
ما دستمان بسته بود به هر طرف كه ميرفتيم يا يك رقيبي يا يك دشمني يا
يك خرابكاري يك چيزي در كارمان بود. چاقوي بي دسته شده بوديم قدرت
نداشتيم مهندس بازرگان به اين دليل استعفاء داد نه اينكه از فشار كار
ترسيد. حالا من آن موقع به او ايراد ميگرفتم حالا به دليل اينكه سوابق
زندان را داشتم يك مقدار آمادگي اين آشوب را داشتم يعني آمادگي اين را
داشتم كه بروم در كارخانه به عنوان مثال مدير كارگران را بريزد سرم،
اذيت كنند. گفتم كه چرا مهندس بازرگان آنقدر تحملش كم است؟ باور كنيد
ايرادم اين بود نه اينكه بگويم فشارهايي كه به او ميآمد حق بود
ميگفتم چرا تحمل او كم است؟ نامه: يعني شما آن موقع ارزيابيتان
اين بود كه نبايد استعفاء ميداد؟ سحابي: بله. سالمترين دولت، دولت
آنها بود هرچه كار حسابي بود زمان آنها شد. نامه: و انتظارتان این
بود اگر مهندس بازرگان بماند چه اتفاقي بيفتد، همه كاري را انجام
دهد؟ سحابي: من نیز چون مهندس ، دنبال توسعه و سازندگي بودم،
ميگفتم كه توسعه و سازندگي در دولت اينها ميشود در دولت روحانیت
نميشود. روحانیت همهاش روي منبر ميخواهد مردم را تحريك كند بعد خودش
آجر روي آجر نميتواند بگذارد. اهلش نيست. باز من ميگفتم اين افراد
سازندهتر هستند اينها اگر باشند توسعهاي اتفاق ميافتد. حالا منتهي
من آن موقع يك مقدار بينشم دولتگراييتر بود براي اينكه بخش خصوصي
وجود نداشت كه بتوان به آن اعتماد كرد همه داشتند كارگاهها را خالي مي
كردند ثروتها را داشتند خارج ميبردند. به نظر من درگيري قدرت بود
ولي نه در عناصر اصلي. يعني آقای و بازرگان يا حتي بين شوراي انقلاب و
بازرگان دولت موقت درگيري قدرت نبود آنهايي كه پشت آنها بودند و آنها
يك جناح چپ بودند كه جناح چپ هميشه كارش تند رو، است آنها آمدند سفارت
را اشغال كردند آنها خرابكاريهاي ظاهري كردند. اما جناح راست موذيانه
بود پشت پرده بود.
|