بازگشت به صفحه اول

 

 
 

 

زندانی سیاسی نماد محکومیت یک نظام

اگر بنا بود داستان بشر برشته تحریر درآید ، شاید دراین سرگذشت نامه « زندانی سیاسی» یکی ازتلخ ترین واژه ها بود. انسان که برای سامان زندگی اجتماعی خود سازمانی به نام حکومت تشکیل داده است . به این منظور که حکومت تامین کننده نیازهای جامعه باشد. به توسعه اقتصادی  و بهبود سطح زندگی مردمش کمک کند.  به تامین رفاه اجتماعی بپردازد. از ملت و قلمرو آن کشور دربرابر مخاطرات ویرانگر دفاع کند. به پیشرفت علم وفن آوری یاری رسانده و درارتقای دانش وتعلیمات عمومی کوشا باشد. درعمران و آبادانی کشوراهتمام ورزد . درمناقشات و ناروایی ها به عدالت حکم کند . جامعه را از رنج بیماری ، فقر ، فساد و اجحاف و ستم برهاند. و دریک کلام درخدمت جامعه باشد. ناگاه فصلی از این کتاب را ورق می زنیم که روایت می کند چگونه  انسان به اسارت انسان درآمده است. این تراژدی ورای عمق انحطاط و سقوطی که به مفهوم انسان وارد می کند و بیانگر میزان خودخواهی وخود بینی کریح و مهوعی است که برخی ابنا بشر دربرابر انسانهای دیگر چنین حقی را برای خود قایل می شوند.  متضمن حقیقت تلخ دیگری نیز هست که  گویی جای خادم و مخدوم عوض میشود وحاکمان فراموش می کنند که بنا بود درخدمت مردم باشند و نه ارباب آنها و  اگرازدل همان جامعه که مقوم حکومت است افرادی برای اصلاح روش های خادم و بلکه تغییر او بخواهند فکری را مطرح کنند و حتی بنا برحق طبیعی خود اقدامی را تدارک نمایند گویی مرتکب جرمی شده اند . ازاینجاست که در این سرگذشت تراژدی با کمدی درهم می آمیزد وبه  ملودرام می ماند  وقتی که دریابیم حکومتی که مالیات ازمردمش می گیرد تا خدماتی به آنان ارائه دهد درمقابل اشکالاتی که کارفرما ازنحوه انجام کار می گیرد بجای اصلا ح امور بخواهد کارفرمارا حبس و مجازات کند!!این فساد وتباهی با هیچ منطقی سازگارنیست و قبح چنین مساله آنقدر روشن است که هیچ حکومتی حاضربه این اعتراف نیست که افرادی را به اتهام فعالیت سیاسی دربند نموده است . همگی با سرپوش نهادن براین واقعیت که زندانی سیاسی دارند درصددند تا این محکومان اندیشه و جویندگان راه بهتر برای آینده جامعه  را به عناوینی نظیر خرابکار، ضد امنیت و امثالهم معرفی کنند. این اتهامات چنان واهی و غیر قابل پذیرش عمومی است که  غالبا چنین حکومتهایی با تمامی ابزار قدرت وتبلیغاتی که درانحصارخود درآورده اند ازاینکه منتقدان ومخالفان خود را درمقابل دیدگان عمومی محاکمه نمایند وحشت دارند.تاریخ البته ثابت کرده است که این وحشت حاکمان پربیراه هم نیست. وقتی می بینم که سقوط باستیل به نماد سرنگونی حکومت سلطانی فرانسه مبدل می شود؛ این پرسش مطرح می گردد که آیا بقای رژیم  تنها با اتکا به باستیل بود یا اینکه برای مردم فرانسه مساله زندانی سیاسی چنان مورد خشم بود که با فتح آن دژ دیگر هویتی برای حکومت خودکامه وقت قابل تصور نبود . چنین رویدادی برای انقلاب 57 نیز در ایران قابل توجه بود . بحث آزادی زندانی سیاسی نه تنها یکی از شعارهای اساسی مردم بود بلکه با گشایش زندانها و آزادی آزادیخواهان دربند چنان جوی بر جامعه حاکم شد که پیشنهاد شد برای اینکه ما دیگر چنین رویداد تلخی را نداشته باشیم اوین (باستیل ایران) به موزه تبدیل شود. اما چنین آرزو محقق نشد گویی تا یگانگی حکومت با مردم راه درازدرپیش است. 

 روایت  فرجام کاروچگونگی سقوط این نوع حکومت ها فصل دیگر داستان است . درحالیکه این حکام با تمام ابزارهای سرکوب وفریب درپی تحکیم موقعیت وجایگاه خود می باشند با عملکرد پیش گفته خود به اصلی ترین عوامل سقوط شان تبدیل می شوند. مساله تنها این موضوع نیست که انسداد سیاسی به انفجاراجتماعی می انجامد بلکه وقتی حکومت با نادیده انگاشتن حتی قوانین خود هرنوع راهی را برای ابرازنظر و اندیشه مخالف ومنتقد مسدود می کند و صرفا با اتکا به زور درصدد تداوم سلطه برمردم بر می آِید این مشروعیت بخشیدن به زور مو جب می شود که اگرروزی ازدرون یا خارج ازهمان جامعه نیروهایی با اتکا به زور به سرنگونی حکومت مشغول شوند دیگرآن حکومت نمی تواند منطق زور را مردود اعلام کند. چرا که  این بیراهه ایست که خود اول باربه گشایش آن اقدام نموده است. اگر شاخصه های اقتصادی بتوانند اعلام کنند که یک کشور از نظر توسعه اقتصادی درچه جایگاهی قرار دارد . یقینا میزان زندانیان سیاسی یکی ازپارامترهای مهم درامرالبته توسعه نیافتگی سیاسی درهرکشوراست. اگرحکومت را ازوجوه ممتازجوامع مدرن و بدوی تلقی کنیم این لکه ننگینی درصفحات سرگذشت بشر است که درآن درج شود درعصر ماقبل تاریخ هم بشر با زندگی اشتراکی به درک ضرورت همبستگی اجتماعی نایل آمده و درجهت بقا وبهبود زندگی انسانها گام می نهاد اما امروزبا حبس واسارت انسان به جرم اندیشه ، حکومتها به حذف وطرد انسانها ازجامعه وبیگانه قلمداد کردن آنان ازملت و حتی سلب حق حیاتشان مشغولند. بیگمان چنین حکومتهایی ازانسانهای ماقبل تاریخ نیز عقب افتاده ترند.

به گواه غالب اندیشمندان وسیاست شناسان دمکراسی آخرین دستاورد های بشر درشیوه اداره جوامع است .شاید اگر یک تکامل خطی برای زندگی انسان قایل باشیم مردمسالاری درانتهای این نقاط بهم پیوسته باشد. امروز بخش قابل توجهی ازجهان درروشنای دمکراسی بسر می برند کشورهایی که هنوز دربخش تاریک زمین هستند با درک این موضوع که دیگر نمی توانند برکنار ازاین تحول عالمگیرباشند یا وانمود میکنند که دمکرات شده اند یا بتدریج درحال طی این مسیرند . نکته جالب توجه آنکه دمکراسی بیش ازآنکه مبین رویکرد سیاسی حکومتها باشد اکنون تبدیل به هنجارها وروش زندگی اجتماعی گردیده است.ای کاش درحاکمان کشورمان این میزان ازدرایت وجود داشته باشد که دربرابر این موج رهایی بخش مقاومت ننموده و بجای آنکه سرمایه های کشور بیهوده به هدررود تا روزی که  سرنوشت خود را برما تحمیل کند به مردم یاری کنند تا خود سرنوشتشان را رقم زنند.

اخیرا خبرها حاکی ازآن بود که مقامات قضایی با آزادی یا مرخصی دانشجویان دربند موافقت نموده اند. اگرآنچنانکه برخی رسانه ها و احزاب داخل کشور می گویند که تعداد زندانیان سیاسی در ایران کمتر از100 نفر است . باید دید آیا چنین شهامتی درحکومت هست که این تعداد محدود زندانیان سیاسی را آزاد نماید یاهنوز دراین تردید است که صرفا چه تعداد دانشجوی زندانی را آزاد کند؟  بدون تردید هرحکومتی که ادعای مقبولیت ومشروعیت و کارآمدی ساختارخود را دارد اگرحتی یک نفر زندانی سیاسی داشته باشد خود بهترین گواه و سند محکومیت و ناسالم بودن آن نظام  است .

محمد مسعود سلامتی

7 مهرماه 1384

masoudsalamati@yahoo.com

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه