|
نسل سوم انجمن ها در راهنند
• با گذشت زمان و با رو آمدن نسلی نو خاسته
با گفتمانی جديد و خواست هايی متفاوت فضای کلی دانشگاه ها عوض شد. نسلی که نه
دل در گرو حفظ سيستم موجود دارد نه دگر بار وارد بازی قدرت می شود. اين نسل
سوم دانشجويان بعد از انقلاب با درس گرفتن از تجربه هم قشری های خويش در
گذشته و تکرار نکردن اشتباهات آنان گذشته را چراغ راه آينده ی خويش قرار داده
است
فواد شمس
سرمقاله نشريه شماره شانزده
«نسل سوم» دانشجويان علوم اجتماعی علامه
Shams_foad13@yahoo.com
دوشنبه ١۹ ارديبهشت
١٣٨۴ – ۹ مه ٢٠٠۵
الف) در روزهای پر جنب و جوش و پر خروش و
اميد اوايل انقلاب و در زمانی که دانشگاه ها سنگر مقاومت برای آزادی در جامعه
بودند. در زمانی که دانشگاه ها آوردگاه تمامی نيروهای سياسی با هر گرايشی
بود. ناگهان از دل آن تشکلی سردرآورد که شعارش تحکيم بخشيدن به وحدت بود و
اما وحدت به هر قيمتي! زمانی که در دانشگاه ها نيروهای دگر انديش و چپ فعال
بودند و به تبليغ آرای خويش می پرداختند، حاکميتی آرام آرام کليت قدرت سياسی
را در دست می گرفت که رو به سوی اقتدار می رفت. برای رسيدن به اين اقتدار و
بر اساس شرايط خاص و ويژه ای که کشور درگيرش بود در دانشگاه ها نياز می ديد
که نيرو های اپوزيسيون و دگرانديش خصوصا چپ ها را حذف کند و برای اين امر
نياز به يک بازوی اجرايی داشت و برای اين مهم سراغ انجمن های اسلامی رفت.
انجمن هايی که از بدو تاسيس که به ديرزمانی پيشتر بر می گشت ماهيت و کارکردش
بنا به تعريف موسسانش که بازرگان و سحابی از اصلی ترين هايش بودند، مقابله با
رشد جنبش اصيل چپ در ميان دانشجويان بود و آلترناتيوی در برابر محبوبيت
گفتمان چپ در ميان دانشجويان (که نشات گرفته از فضای گفتمانی جهاني) بود.
اکنون که قدرت هم در دستان آنان قرار می گرفت می توانستند با شدت بيشتری با
رقيب و اکنون دشمن ديرينشان مقابله کنند.
ب) اينگونه بود که انجمن
های اسلامی در دهه ٦٠ در قالب دفتر تحکيم وحدت بازتوليد شدند. اينان نسل اول
انجمن ها بودند. نسلی که ياد آور اخراج اساتيد و دانشجويان، گزينش، حتی
برخوردهای خشن فيزيکی به بهانه ی حمايت بخشی از بدنه جنبش دانشجويی از وقايع
کردستان و ترکمن صحرا و.. بودند. انجمن های دهه ٦٠ که آنان را نسل اولی می
ناميم نماينده ی کليت سيستم در دانشگاه ها بودند.
ج) اما در دهه ٧٠ با
تغيير فضای جامعه چه در داخل کشور چه در سطح بين المللی به تبع آن فضای
دانشگاه ها هم تغيير کرد. با پايان يافتن جنگ و تغييراتی که در اواخر دهه ٦٠
و اوايل دهه ٧٠ در ساختار بالايی قدرت سياسی روی داد، انجمن ها آرام آرام
پوست اندازی کردند و نسلی جديد با گفتمانی نو و خواست هايی تازه از دل آن سر
درآورد. و اين در سال ٧٦ نمود عينی تر و بارزتری پيدا کرد. بعد از آن بود که
انجمن ها و دفتر تحکيم به نوک پيکان به اصطلاح جنبش اصلاح طلبی از داخل
ساختار بدل گشت. نسل دوم انجمن بخشی از حاکميت را در دانشگاه ها نمايندگی می
کرد. بخشی که به اصلاحات سطحی در درون ساختار اعتقاد داشت. نقطه نمود اين نسل
٧٦ بود اوجش در ١٨ تير ٧٨ و فرودش در اعتراضات به حکم اعدام آغاجری! اين
نسل دومی ها بيشتر بازی را در سطوح بالايی قدرت دنبال می کردند. دنباله رو
اين يا آن گروه سياسی و حزب داخل سيستم بودند. سعی داشتند که در اين ساختار
سهمی از قدرت داشته باشند که متاسفانه تنها سهمی که به آنان رسيد، هزينه ای
بود که از هر طرف بر آنان تحميل شد.
د) اما با گذشت زمان و با رو آمدن
نسلی نو خاسته با گفتمانی جديد و خواست هايی متفاوت فضای کلی دانشگاه ها عوض
شد. نسلی که نه دل در گرو حفظ سيستم موجود دارد نه دگر بار وارد بازی قدرت می
شود. اين نسل سوم دانشجويان بعد از انقلاب با درس گرفتن از تجربه هم قشری های
خويش در گذشته و تکرار نکردن اشتباهات آنان گذشته را چراغ راه آينده ی خويش
قرار داده است. اين نسل از خاکستر آتشی که نسل اولی ها و دومی ها بر افروخته
اند بپاخاسته با گفتمانی متفاوت که خواست هايش را در حوزه های اجتماعی و در
بدنه ی جامعه پيگيری می کند. اين نسل سومی های بدنه جنبش دانشجويی می روند
با ورود به ساختار انجمن های دانشگاه ها به عنوان تنها تشکل تا حدی دانشجويی
موجود در دانشگاه ها فصلی تازه و صفحه ای جديد در تاريخ جنبش دانشجويی جامعه
ی ما بگشايند. فصلی که در آن خواست آزاديخواهانه و برابری طلبانه خويش را از
اساس و از پايين و بدنه ی جامعه پی گيرد.
|