|
|
|||
از امیر کبیر تا هویدامهرداد شیبانی ۱۳ مرداد ۱۳۸۴ سید محمد خاتمی، در اندازه امیرکبیرآمد ودرقد و قامت هویدا رفت، هرچند سرنوشت تلخ آن دو را نیافت. از امیر کبیر تا هویدا، تلاش برای اصلاح در درون "ساخت قدرت عرفی"، سرنوشتی یک قرنه است که همواره با شکست روبرو شده است. داستانی که در کوشش برای اصلاح"ساخت قدرت شرعی" هم تکرار می شود واین اگر آغازی باشد دیگر، به تمامی به نام محمد خاتمی رقم می خورد. امیر کبیر که نام او معادل اصلاح طلبی در ایران است، از "جنس" ساخت قدرت نبود. از آشپزخانه سلطنتی سر بر کشید و خواست تا ساخت قدرت شاهی قبیله ای را بسود ایران اصلاح کند. چند پایه نهاد،ه هنوز استوار نکرده بود که رگش را گشودند. اصلاح طلبان دیگر – مثلا سپهسالار- به همان راه رفتند واگر خونشان نریخت، مغضوب و منزوی شدند. مشروطیت"انقلاب " را دردستورکارجامعه ایرانی قرار داد که مانند همه انقلاب ها به استبداد انجامید. اصلاح طلبان"پهلوی اول" روزگاری بهتر از همتایان خود در سلطنت پیشین نیافتند. البته هر یک سنگی گذاشتند وگامی برداشتند ، اما داستا ن اصلاحات مانند ژاپن که هیچ، نظیر ترکیه هم تکرارنشد. دوران"پهلوی دوم"، نام اصلاح طلب دیگری رابر ترک تاریخ نشاند. دکتر محمدمصدق که فرازش با کودتایی به فرود مبدل شد و تا آخر عمر خانه نشین ماند. اوهم مانند دیگراصلاح طلبان از امیرکبیربه بعد بهر صورت به "ساخت قدرت" تعلق داشت و خاستگاه اجتماعی اش به اشرافیت برمی گشت. دراین دوران، اصلاح طلبان دیگر بودند و بسیار بودند. از پرویز ناتل خانلری که شبی گریان به اخوان ثالث گفت:"ردای وزارت اگر نپوشیده بودم این چندتا کتاب را هم نمی توانستم چاپ کنم." و دیگران و دیگران، تا نوبت رسید به امیرعباس هویدا کسی که از اشرافیت نوپای روشنفکرفرنگ رفته می آمد و به امید اصلاح وارد"ساخت قدرت" شد و درکنار نماد قدرت، همسر او را هم همراه داشت. اما چندان طول نکشید که تسلیم شد و سپس بی دفاع و تنها و تنها مجری فرامین قدرت. در دادگاه انقلاب اسلامی بیهوده نگفت که تنها فرمانبر بوده است و بس. مرگ تلخ و بیرحمانه او، پایانی بر تبار اصلاح طلبان عرفی در ساخت قدرت ایران بود. و برجسته ترین اصلاح طلب شرعی، در سیاست، سرنوشتی مشابه آخرین اصلاح طلب عرفی
یافت؛ هرچند این با تجلیل می رود وآن با جامه خونین رفت. محمدخاتمی، به لحاظ
پیوندهای اجتماعی،سیاسی و طبقاتی، قرابت نزدیکی با بیشترین اصلاح طلبان درون حکومتی
تاریخ ایران داشت. او از درون ساخت قدرت واز حلقه های بسیار نزدیک به بالاترین سطح
آمده بود. اشرافیت روحانی، نه به معنای اقتصادی، بلکه به مثابه حلقه ای که بزرگان
دینی در آن جا دارند، زادگاه محمد خاتمی بود. اشرافیتی که به اواجازه داد تا آنقدر
از فرهنگ غرب بیاموزد که درهیات مناسب دوران گذار قرار بگیرد. جامعه ایران به فراست
این مردرا که پایی در سنت و پایی در تلقی مدرن از جهان داشت، برگزید. اوبهترین
گزینه برای عبور جامعه ایران بود که هم باورهای دینی درآن استوار است وهم زندگی
مدرن آنقدر نیرو گرفته که حق خود را می طلبد. اومی توانست پلی باشد که از دوسوی آن
سکولارها ومتد ینین بیایند، بهم برسند و برسرمشترکات سخن بگویند. تفاهمی که بر آیند
آن ساختارموجود را د رهم خاتمی سال هزار و سیصدوهفتاد و شش ، در اندازه امیر کبیر بود. با این تفاوت که میرزاتقی خان تنها رودروری تاریخ ایستاد و سید محمد، بیست ودومیلیون رای داشت. خاتمی در سال هزاروسیصد وهشتاد وچهار، در قد وقامت امیرعباس هویدا رفت. اگر تاریخ تکرار می شد، اوهم چاره ای نداشت که سخنان هویدا راتکرار کند وخود را تنها مجری بخواند . والبته هر دو راست می گفتند.
|
||||
|