|
|
|||
|
پیام برای تلاش گران بزرگداشت سالروز یکصدوبیست وسومین سال زادروزدکترمصدق دوستان گرامی سلام ! دست مریزاد! زنده باشید ودراین راهی که آغازکرده اید پیروز!امید مردمی خاموش هم پشتتان وتاریخ فراروی شماست. طنین نام مصدق، خواب دشمنان ایران را آشفته می سازد. فقیهان وانیران تاب شنیدن نامش را ندارند. جوانان ازشهد ناب کلام او بالغ می شوند ومردان وزنان ازجام خرد او بهره مند شده وپخته می گردند. زمزمه های شما، طنین نام مصدق را تا دورترین دیارسرزمین های ایران خواهد برد ودستار فقیهان وبساط وقیحان را آشفته خواهد ساخت وطومارستم آن ها را درهم خواهد پیچید. شما فصل مشترک تمام دل ها را درتاریخ امروزایران دریافته اید واین کار، راه به همدلی ، همراهی وپیروزی خواهد برد. این هنوزازنتایج سحر است. شما با پیش کشیدن وهمگانی کردن سخنان مصدق وراه ورسم او، به جوانان امروزوفرزندان فردای ایران زمین شیوه ی درست اندیشیدن ودوری ازلغزش را می آموزید . درجای جای تارنمای مصدق مُهرِ مِهرِ اوبه چشم می خورد وبرپیشانی این تارنما، رهنمودهای اورا برای رهایی ازپراکندگی برنوشته اید. من یکی ازآن دانشجویانی بودم که آن روزها در آن سال های دهه چهل افتخاربگوش گرفتن پند حکیمانه ی دکترمصدق را داشتم، هم آن روزوهم امروز پس ازچهل ویک سال به درست بودن سخنان آن پیرجهاندیده باوردارم وآن را رمز پیروزی ملت ایران برای همیشه می دانم وباوردارم که ازبادوباران نیابد گزند. رهنمود برپا کردن جبهه ی ملی به شکل همه گیر، نه یک حزب یا گروه کوچک، تنها برای دهه ی چهل نبود بلکه تا ایران به آزادی واستقلال نرسیده است مردم آن ناچارازایجاد چنین جبهه ای می باشند وتا آن روز مبارزه ی درونی ما درباره ی مرام ، مذهب، عقیده ، طبقه ، مذهب شیعه یا سنی ، باید به آشتی و تفاهم مبدل شود. مانخست بایدهمه ی نیروی خود را برای مبارزه دربرابر دشمن مشترکمان بسیج کنیم. برای نمونه ازیک طرف ، به یادبیاوریم جبهه ای را که مردم قهرمان ویتنام ، درسال های 50 تا هفتاد میلادی، نخست دربرابر فرانسوی ها و پس ازآن دربرابر ابرقدرت آمریکا بوجود آوردند وپیروزشدند وازطرف دیگرنگاه کنیم به ملت های جدا شده از ایران، مانند افغانستان وعراق که امروزبه تحریک نامریی بیگانگان به جنگ شیعه وسنی دچارشده اند واین جنگ دراین کشورها فقط ویرانی ومرگ می آفریند ودشمنان خارجی عراق ازآن سودخواهند برد. آن ها باید اول مانند ویتنام همه ی نیروی خود رابکارگیرند تا استقلال وآزادی برای خود دست وپا کنندوگرنه ادامه ی چنین وضعی به زیان مردم این کشورهاست. پروانه می خواهم تا گوشه ای ازسخنان دکترمصدق را آنچنان که دریافته ام برای شما وهم میهنانم بازگوکنم. او همانگونه که شما درتارنمای مصدق نوشته اید در28 فروردین ماه 43 به سازمان دانشجویان جبهه ی ملی ایران می نویسد: « جبهۀ ملی مرکزاحزاب و اجتماعات و دستجاتی است که برای خود تشکیلاتی دارند ومرامی جزآزادی و استقلال ایران ندارند.» این مرام چیزی نیست که یک عدۀ قلیل وهر قدرصاحب فکربتوانند درمملکت آن را اجرا نمایند. بلکه مجری این مرام باید ملت ایران باشد. پیش ازهرچیزبهتر است ببینیم جبهه ملی یعنی چه ؟ لغت نامه دهخدا جبهه ی ملی را به معنی عام چنین بیان می کند: « گروه ودسته ی سیاسی که ازچندین حزب مختلف العقیده که دریک موضوع سیاسی اتفاق کمه داشته باشند بوجود آید. معمولاً افراد واحزابی که دریک جبهه شرکت می کنند متعهد هستند که اختلافات خود را موقتاً درمرحله ی دوم قرارداده وموضوع مورد اتفاق را مورد نظرقرار می دهند. این نوع تشکیلات درنیمه ی قرن بیستم درخاوردور وسپس درخاورمیانه بوجود آمد.» باید به یادداشته باشیم که این معنی لغت نامه، اطلاق عام است اما آنچه دکترمصدق می گوید ویژه ی جبهه ی ملی ایران است برای ایجاد یک دولت ملی و نیرومند. پس از پیروزی چنین جبهه ای متحد وآزادیخواه درفضای سیاسی آزاد می توانیم بیاری هم، به گفتمان فرهنگی و سیاسی مثبت بایکدیگر بپردازیم. همانگونه که ازسخن دکتر مصدق برمی آید جبهه ی ملی که ایشان هم افتخارعضویت ورهبری آن را داشت جبهه ای فراطبقاتی، فرا حزبی ، فراگروهی ، فرا مذهبی ، فراقومی و فراگیراست. جبهه ی ملی مورد نظردکترمصدق، تمام ایرانیانی را دربرمی گیرد که « مرامی جزآزادی واستقلال ایران ندارند». مرام ، برابر فرهنگ فارسی ؛ مسلک وباورسیاسی است و« این مرام چیزی نیست که یک عدۀ قلیل وهرقدرصاحب فکربتواند درمملکت اجرا نماید.» پس هیچ گروه قلیل یعنی( استادان دانشگاه یا دانشجویان یا کارگران پیشرو وانقلابی ویا حتا فقیه ها و. . . ) یا حزب ها مانند ( حزب ملت ایران ، حزب دمکرات، حزب جبهه ی ملی، حزب جبهه ی دمکراتیک ملی و. . . ) به تنهایی نمی تواند درمملکت آن مرام را اجرا کند. درهرزمان می توان جبهه ای ازگروه ها، احزاب وطبقات اجتماعی ساخت اما درجه ی ملی بودن آن بستگی کامل به درجه ی رشداقتصاد وبه تبع آن آزادی وآگاهی ملی دارد. دردوران حکومت دکترمصدق، قدرت اقتصادی - اجتماعی وسیاسی ملی ها ( حزب ها ، سندیکاها، گروه ها ، انجمن ها، وروزنامه های ملی ) یک صدم، تولید ملی، آن هم از نوع کم کیفیت آن بود. نیروهای اجتماعی عمده ی آن زمان، مانند زمین داران وخوانین، اگرچناچه وابسته نبودند اما به مجموعه هیئت حاکمه یعنی سیستم زمین داری تعلق داشتند، پیشه وران ، صنعتگران، بازرگان وشهرنشینان برخه کوچکی ازآن مجموعه بشمار می آمدند . چنین مجموعه ای توان وقدرت ایجاد یک سازمان یا جبهه ی قدرت مند ملی را نداشت. درسازمان اجتماعی و اقتصاد ملی کشورهای اروپایی چندین قرن است که فئودال ها، دهقانان ، طرفداران اقوام، بازارگان وابسته وروحانیون بیگانه پرست وجود ندارند. بعلاوه این واژه ی " دموکراسی " که ما روزو شب مانند دعا تکرارمی کنیم ودراروپا حدود ششصدوپنجاه سال است درزندگی روزانه ی مردم بکار ظاهرشده است.این واژه درجامعه ی آن روزایران هنوزناآشنا وبیگانه می نمود وبا آنچه ما امروزپس ازسال ها اقامت دراروپا فراگرفته ایم ولی هنوزهم در عمل نمی توانیم آن درست بکاربریم، تفاوت اساسی داشت. مجموعه ی کوچکی ازنخستین ملی ها، بدون صنایع ملی، اقتصاد ملی، کارگران ملی، سندیکاهای ملی ، احزاب وروزنامه های ملی دربرابرهجوم سازمان یافته وپی درپی امپریالیستها( انگلیسی ها، روس ها، آمریکایی ها ودیگران)ووابستگان داخلی آنان مانند شاه ، شاه زاده ها، آیت الله ها، اوباش، زمین داران وسیاستمداران وابسته ، نمی توانست تاب بیاورد. جبهه ی ملی خم رنگرزی ویا ورد ودعا نیست که بتوان دریک لحظه ملتی را با آن رنگ کرد. ده ها بلکه صدها دکترمصدق ودکترفاطمی درشرائط متعارفی بدون کودتا ولشکرکشی امپریالیستها وجهان خواران ، ده ها سال شاید هم صدها سال بیشترلازم دارند تا یک اقتصاد ملی ویک پارلمان ملی؛ مانند آن های که درفرانسه ، آلمان یا سوئد هست بوجود آورند. اگرحزب ها وگروه های سیاسی آن زمان توان وامکان سازمان دهی حزب های خود ودر نهایت جبهه ی ملی را داشتند، که می دانیم نداشتند، بازهم درشرائط یک جنبش رهایی بخش دموکراتیک که دکترمصدق رهبری آن را بعهده داشت ، این رهبرجنبش نوپای ملی، دربالای چترجنبشرهایی بخش دموکراتیک ، می باید به عنوان شخصیتی فراحزبی و حتا فراجبهه ای باقی می ماند. تنها شگرد پیروزی استراتژیک دکترمصدق همان فراحزبی بودن اوبود. اوبه همه ی حزبها ، گروه ها واقلیت ها تعلق داشت ودارد.در آن زمان شماری ازیهودی های ایران، ارمنی ها ، آسوری ها ، زردشتی ها ، کردها ، قشقایی ها ودیگراقلیت ها طرفداردکتر مصدق بودند، همانگونه که امروزراه اورا راه آزادی خود ودیگرایرانیان می دانند. باید واقع بینانه نگاه کنیم؛ با آن شرائط داخلی یعنی آن اقتصاد وابسته ، شاه ، روحانیون، ارتش وسیاستمداران حرفه ای وابسته به روس و انگلیس و آمریکا با احزاب وچاقوکشان شان وشرائط جهانی و زدوبندهای بین المللی، آن همه توطئه در داخل وخارج ازایران بالاخره یک گروه کوچک ملی هرچقدرهم ثابت قدم باشند بالاخره شکست خواهند خورد. ملاحظه می شود که دردهه ی 30 رشد اقتصادی درحدی نبود که در برابرآن همه توطئه وکودتا تاب بیاورد. من خلاصه ای ازآن توطئه ها را می شمارم ، بدون آن که دلارها وپوندهای انگلیسی خرج شده را بشمارم : - زد و بندها و توطئه ها در شورای امنیت سازمان ملل متحد - اعمال نفوذ برای طرح مسئله ایران دردیوان دادگستری بین المللی لاهه که دکترمصدق آن را باهوشیاری خنثا کرد - جلوگیری ازفروش نفت ایران دربازارهای جهانی - توطئه وکشتار23 تیرماه سال 1330 - 7 آبان تظاهرات دانشجویان حزب توده برضد دکتر مصدق - 14 آذرتظاهرات وسیع حزب توده برضددکترمصدق ودرگیری های خونین نیروهای چپ وراست - توطئه ی 19 آذرجمال امامی واوباش تماشاچی علیه جان مصدق درمجلس - 25 تیر سال 1331 مخالفت شاه با واگذارکردن ارتش وفرماندهی کل قوا ونیروهای انتظامی به دولت در نتیجه استعفای دکترمصدق ازنخست وزیری - کشتار مردم از طرف شاه وقوام السطنه در 30 تیر سال 1331 - توطئه نهم اسفند 1331 ازطرف آیت الله بهبهانی، اوباش وافسران تصفیه شده در جلوی کاخ شاه برای کشتن دکترمصدق که یکی ازمستخدمین دربار دکترمصدق را از راه یک درکوچک غیراز دراصلی درباراز مرگ نجات می دهد - 6 اردیبهشت 32 کشف توطئه ی قتل سرتیپ افشار طوس رئیس شهربانی دکترمصدق توسط دکترمظفربقائی وسرلشکرزاهدی - کودتای نافرجام 25 مرداد توسط سرهنگ نصیری علیه دولت دکترمصدق - 28 مرداد 32 کودتای انگلیسی – آمریکایی توسط کرمیت رزولت،سرلشکرزاهدی، افسران تصفیه شده، آیت الله بهبهانی، آیت الله کاشانی واوباش بفرماندهی شعبان جعفری آنچه برشمردیم توطئه های آشکارشده وبزرگی بود که تا کنون فاش گردیده است وگرنه درآن 845 روززمامداری دکتر مصدق روزی، ساعتی ولحظه ای نبوده که دکترمصدق ومردم ایران روی آرامش دیده باشند. پول خرد نقره ی ایران را ازبازار ودسترس مردم خارج نموده ذوب می کردند و به صورت نقره ازایران خارج می نمودند، شایعه می ساختند ، اسکناس ایران را چاپ و به بازار می فرستادند. پس از58 سال حکومت ننگین وشرم آورپهلوی ها، بالاخره حضرت امام زمان ظهورکرد، خون بهای چندین دهه مبارزات نسل های گذشته را به یغما بردوملت ایران را به خاک سیاه نشاند.صدهاهزارجوانان این مرزوبوم را به خاک وخون کشید وسخاوتمندانه فرمود: « جنگ نعمت است.». پس از امام راحل ، نایب برحقش حضرت امام علی خامنه ای به رواج قتل ،غارت ، فقر، اعتیاد، فسادوفحشا ادامه داد. یاران وفادارمصدق ، داریوش وپروانه ی سربریدند وخنجرآجین کردند، قلم ها را شکستند ، نویسندگان ونخبگان مردم را زنجیره ای وپی در پی به قتل رساندند اکنون سال هاست که ملت ایران سیاه ترین ونفرت انگیزترین روزگاررا تحت توجهات ولی عصرمی گذراند. . . . سخن می گفت ، سر درغار کرده ، شهریارِ شهرِسنگستان. سخن می گفت با خاموشی خلوت. تو پنداری مغی دلمرده در آتشگهی خاموش زبیداد انیران شکوه ها می کرد. ستم های فرنگ و ترک و تازی را شکایت با شکسته بازوان میترا می کرد. غمان قرن ها را زار می نالید. حزین آوای او درغار می گشت وصدا می کرد. . . .
مراد دکترمصدق از« جبهه ی ملی » هرگزیک گروه قلیل نبوده است ودرانحصاردرآوردن این آرمان ونام دکترمصدق نقض غرض است. برای برچیدن حکومت ضدمردمی وضد مصدقی جمهوری اسلامی ونجات ایران ازخطر نابودی، زمان آن رسیده است که دوستداران دکترمصدق راه واندیشه اورا همگانی وایرانگیرنمایند. نه تنها خود رامصدقی بلکه به فراخور فروتنی، میهن دوستی، ازخودگذشتگی، مردم پرستی، درستکاری ودیگرمحسنات و خصایل شایسته ای که مصدق داشته است ، خود را نمونه ی کوچکی ازمصدق بدانند ودرراه اوگام بردارند. ازپراکندگی تنگ نظری وخودبزرگ بینی پرهیزکنند. راه پیروزی به یقین راه مصدق است امید آن که مردم ما هرچه بیشترحقیقت آن را دریابند. باشد تا مصدق های بسیاری در سراسرایران زمین قد برافرازند تا ملت ایران ازاین بی کسی و بدبختی رهایی یابد. من بار دیگربعنوان کوچک ترین سربازجبهه ی دوستداران راه مصدق، عشق شما را به ملت ایران و بزرگترین خدمتگزارسرزمین مادران وپدرانم ستایش می کنم و امیدوارم شایسته ی دوستی وهمراهی یاران ورهروان راه مصدق باشم. پیروزباد راه مصدق وملت بزرگ ایران ، برقرارباد آزادی منوچهرتقوی بیات استکهلم – بیست وچهارم اردیبهشت ماه 1384 خورشیدی برابر 14 ماه مه 2005 میلادی
|
||||
|