|
کُردها و انتخابات؛ تقابل
دموکراسی و مهندسی تا کجا آبادی
خالد توکلی*
|
 | |
انتخابات بد نيست! تقابل دموكراسي و مهندسي
اجتماعي نا كجاآبادي خالد توكلي 1- چگونه بايد جامعه را تغيير
داد؟ چگونه مي توان انسان را از شر مسايل، معضلات، نابساماني ها،
نابرابري ها، فقر، گرسنگي و در يك عبارت «بدبختي» نجات داد؟ خوشبختي
چگونه در جامعه ايجاد مي شود؟ اين پرسش ها و بسياري پرسش هاي ديگر از
اين دست، سال هاست ذهن انديشمندان و دردمندان جامعه را به خود مشغول
داشته است و دغدغه ي اصلي آن ها براي توليد نظريات فلسفي و اجتماعي
بوده است. پوپر در اين زمينه به تقسيم بندي جالبي دست زده است و دو
نوع روش تغيير يا مهندسي اجتماعي را از هم متمايز مي سازد: «مهندسي
ناكجاآبادي و مهندسي تدريجي يا جزء به جزء. وي شيوه برخورد ناكجاآبادي
را چنين توصيف مي كند: هر عمل عقلاني بايد هدفي داشته باشد. هر چه شخص
آگاهانه تر و به شيوه اي همسازتر و خالي تر از تضاد به دنبال هدف برود
و هر چه وسايل نيل به هدف را بيش تر مطابق با غايت تعيين كند، به همان
تناسب عملش عقلاني تر است. بنابراين، اگر بخواهيم عقلاني عمل كنيم،
نخستين كاري كه بايد انجام دهيم انتخاب هدف است. همچنين بايد در تعيين
هدف دقت كنيم و به وضوح آن را از هدف هاي واسط يا جزيي تميز بگذاريم كه
در واقع فقط وسايل يا گام هايي در راه نيل به غايت نهايي هستند. اگر از
اين تفاوت غفلت كنيم، حتماٌ از اين سؤال نيز غفلت خواهيم كرد كه آيا
احتمال دارد اين هدف هاي جزيي به پيشبرد هدف و غايت نهايي كمك كنند يا
نه و در نتيجه، لزوماٌ از اين كه عقلاني عمل كنيم، باز خواهيم
ماند...». اين اصول، اگر در عرصه ي فعاليت سياسي به كار رود، اقتضا مي
كند كه پيش از دست زدن به هرگونه اقدام عملي، اول هدف سياسي نهايي را
كه همان دولت مثالي يا آرماني باشد، تعيين كنيم. پوپر معتقد است، تلاشي
كه به شيوه ناكجاآبادي صورت بگيرد و بخواهد با استفاده از نقشه، تمام
جامعه، دولتي آرماني يا مثالي تأسيس كند، مقتضاي حكومت متمركز و
نيرومند عده اي قليل خواهد بود و بنابراين، احتمالاً به ديكتاتوري
خواهد انجاميد. اما سياستمداري كه مهندسي اجتماعي تدريجي را اختيار
مي كند، ممكن است نقشه ي جامعه را در ذهن داشته باشد يا نداشته باشد،
ممكن است به اين كه نوع بشر سرانجام روزي دولت مثالي آرماني را تحقق
بخشد و به سعادت و كمال در اين دنيا دست يابد، اميدوار باشد يا نباشد.
اما مي داند كه كمال اگر اصولاً دست يافتني باشد، بسيار دور است و مي
داند كه هر نسلي از بشر و هر انسان زنده، ادعاي حقي دارد كه شايد به
سبب نبودن هرگونه وسيله براي خوشبخت كردن ديگران از طريق نهادها، بيش
از آن كه حق خوشبخت شدن باشد، حق بدبخت نشدن است..... بنابراين، «كسي
كه مهندسي تدريجي را پيشه مي سازد، روشي اختيار مي كند براي جست و جو و
مبارزه با بزرگ ترين و عاجل ترين بدي هاي گريبان گير جامعه، نه جست و
جو و مبارزه در راه بزرگ ترين خير نهايي براي آن». (پوپر؛ جامعه باز و
دشمنانش، صص 356-354) 2- در جامعه اي كه مهندسي اجتماعي ناكجاآبادي
رواج دارد و مورد پذيرش اكثريت نخبگان و عامه مردم قرار دارد، هزينه
فعاليت سياسي نيز متناسب با اهداف و آرمان هاي جامعه افزايش مي يابد و
بسيار بالاست. به سادگي هر چه تمام تر انسان ها در راه رسيدن به اهداف
قرباني مي شوند، زندگي ها فنا و رنج ها تحمل مي شود و همه ي اين ها
براي دست يابي به آرمان و هدفي كه رنگ تقدس به خود گرفته است، انجام مي
پذيرد و تحمل مي شود. از سوي ديگر در عمده اين جوامع سياست بر تمام
نظام هاي اجتماعي ديگر برتري و تقدم مي يابد و براي رهبران، تحول تنها
معطوف به تصرف قدرت مي گردد. در چنين جوامعي، افراد متوسط، تمايلي
از خود براي انجام فعاليت سياسي نشان نمي دهند و حاضر به پرداخت هزينه
هاي سياسي نيستند. عقلاي جامعه نيز لاجرم مردم را به دوري از سياست فرا
مي خوانند. سعدي سلامت را در كناره جويي از قدرت و سياست مي داند و
«كليله» «دمنه» را از ورود به عرصه خطرناك سياست برحذر مي دارد كه
طايفه اي مخوف در آن جا مسكن گزيده اند. حافظ نيز دربيتي نگرش خود را
نسبت به سياست ابراز داشته است كه بدبيني توأم با خوش بينيِ كم رنگي در
آن به چشم مي خورد: شكوه تاج سلطاني كه بيم جان در او درج است كلاهي
دلكش است اما به ترك سر نمي ارزد گويي حافظ در دوران خويش مي خواسته
است كه بگويد قدرت و سياست «شر لازم» است و ضرورت آن در حدي است كه
نبايد آن را بر جان تقدم و اولويت بخشيد و براي دست يابي به آن از ترك
سر نيز نهراسيد. البته سعدي و ديگران نيز هرگاه از قدرت و سياست سخن به
ميان آورده اند از منافع «بي شمار» سياست سخن رانده اند، اما با وجود
اين، عافيت را در كناره گيري و دوري از قدرت يافته اند و ايشان نيز
گويي به گونه اي سياست را «شر لازم» دانسته اند. حال چه كسي به اين
عرصه پرخطرِ خطير وارد مي شود و براي دست يابي به شكوه و هيمنه ي تاج
سلطاني به فعاليت مي پردازد و حاضر به پرداخت هزينه است و از ترك سر
نيز ابايي ندارد؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه هر كسي پاي در اين
ميدان پرخطر بگذارد، از آن جا كه بايد هزينه هاي فراواني را در مقابل
فايده هاي نامشخص و مبهم، بپردازد و تراز هزينه بسيار بيش تر از فايده
است، رفتار وي غير عقلاني به شمار مي آيد. در چنين موقعيتي، مردم در
نهايت حاضران و بازيگران ميدان سياست را به دو دسته خادم و خائن يا
قهرمان و ضدقهرمان تقسيم مي كنند. عده اي بايد قهرمانانه هستي و نيستي
خويش را در راه آرمان هاي جامعه كه رنگ تقدس نيز به خود گرفته اند، فدا
كنند و ضد قهرمان نيز به همين شيوه فدا مي گردد و لعنت و بدنامي ابدي
را بايد براي خود و حتي نسل هاي بعدي، تحمل كند. بديهي است كه اگر
كسي بخواهد به منافع بي شمار و خطير تاج سلطاني برسد و داخل گود سياست
را بر ماندن در كنار ترجيح دهد، ناگزير بايد در يكي از اين دو گروه جاي
گيرد يا اجتماع، خودسرانه اين كار را انجام خواهد داد و برچسب هاي
آماده ي خود را بر پيشاني ها خواهد چسباند. گروه هاي سياسي نيز با
پيروي از چنين تقسيم بندي خود را مقدس و مخالف خويش را مخالف آرمان ها
و در نتيجه شايسته تندترين مجازات ها و خشونت مي دانند. نتيجه محتوم
چنين حالتي دوري و بركنار ماندن اقشار وسيعي از مردم از سياست و تصميم
گيري در باره سرنوشت و آينده خودشان خواهد بود و اصلاً مردم در اين
چنين شرايطي تنها به «تخم مرغ هايي بدل خواهند گشت كه لنين معتقد بود
براي درست كردن املت بايد شكسته شوند»، نه چون كساني كه حق تعيين
سرنوشت و دخالت در برنامه ريزي و تصميم سازي را دارند، مردم به مثابه
قوچ هايي هستند كه هر لحظه اربابان قدرت اراده كردند، آن ها قرباني مي
شوند. 3- اگر قدرت، شر لازم است و تاج سلطاني، كلاهي دلكش است اما
به ترك سر نمي ارزد و عافيت و سلامت را به دور از عرصه سياست بايد جست،
با كساني كه در دنياي سياست وارد شده اند، چه بايد كرد؟ آيا بايد آنان
را در دسته بندي «قهرمان- ضدقهرمان» جاي داد يا براي نزديكي به اين شر
لازم امكاناتي را نيز براي علاقه مندان ايجاد نمود؟ اين جاست كه
فعاليت سياسي، با هر ايدئولوژي و آرماني، فعاليتي «شرافت مندانه» لقب
مي گيرد. چرا كه در حقيقت اگر كساني در جامعه، عافيت طلبي نكنند و به
محيط سرشار از خطر و فساد سياست گام بگذارند، جامعه بايد امتيازات ويژه
و تمهيداتي را براي چنين افرادي در نظر بگيرد و آن ها را از بسياري از
هنجارهاي جامعه كه براي ديگران حالت اجباري دارد، معاف نمايد. مثلاٌ در
بسياري از كشورهاي دموكراتيك، جرمي به نام «جرم سياسي» يا وجود ندارد
يا اگر وجود دارد براي متهم سياسي امكانات ويژه اي در نظر گرفته اند تا
هزينه هاي ناشي از ورود به دنياي سياست تا حدي براي وي جبران گردد. به
هر حال، زندگي در جامعه به نظم و ترتيب و امنيت نياز دارد و اين امور
نيز از كاركردهاي نظام سياسي به شمار مي آيد. البته در نظر گرفتن
مزاياي ويژه براي فعالان سياسي از يك جنبه ديگر نيز قابل توجيه است.
گفتيم كه قدرت «شر لازم» است و در علم سياست اصلي وجود دارد كه ظاهراً
مورد توافق اكثر عالمان سياسي است و آن اين است كه «قدرت فساد مي آورد»
و هر چه بيش تر قدرت متمركز و مطلق باشد امكان فاسدسازي آن نيز بيش تر
مي شود. تجربه كشورهاي مختلف كه به اصول فوق اعتقاد دارند، نشان مي دهد
آن ها براي اين مسايل، چاره انديشي كرده اند و به روش هاي مختلف، در
صدد برآمده اند كه از خاصيت «شر بودن» و فساد سياست بكاهند. شايد يكي
از راه هاي رسيدن به چنين مقصودي توزيع يا به عبارت بهتر «اوراق سازي»
قدرت است. اوراق سازي به معني نفي كامل قدرت سياسي نيست بلكه جلوگيري
از تراكم و تمركز قدرت و پخش آن در نهادها و سازمان هاي گوناگون است و
در حقيقت تقسيم «شر» در بين فعالان عرصه ي سياست است. بديهي است براي
انجام اين كار، هم ساختارهاي لازم در سطح جامعه ايجاد شده است و هم در
آگاهي كنش گران و آحاد جامعه آمادگي لازم براي اوراق سازي قدرت فراهم
آمده است. آزادي احزاب و مطبوعات، آزادي انديشه و بيان، تفكيك قوا، قوه
قضاييه مستقل و غير سياسي، حضور نهادها و انجمن هاي غير دولتي در
جامعه، اعطاي حقوق ويژه به متهمان و مجرمان سياسي، محدوديت زمان حكم
راني براي اشخاص، انتخابات و .... همه در اين جهت به وجود آمده است كه
قدرت اوراق شود و از مطلق شدن آن جلوگيري به عمل آيد. از سوي ديگر
پرورش شخصيت دموكراتيك نيز در همين راستا مي تواند ارزيابي شود. مردمي
كه شخصيت دموكراتيك دارند، معمولاً در امور عمومي مشاركت مي جويند و با
اعتقاد به برابري انسان ها نه طالب پيروي كوركورانه و نه طالب سلطه
جويي بر ديگران هستند. لذا افرادي كه اين شخصيت در آن ها تكوين يافته
است، هماهنگ با ساختارهاي اجتماعي مانع از تراكم قدرت در دست فرد يا
عده اي خاص مي شوند. اما با وجود تمام اين تدابير، باز فعاليت سياسي در
جوامع دموكراتيك فعاليتي شرافت مندانه به شمار مي آيد و هيچ مخالف
سياسي از حق مخالفت و اعتراض، محروم نمي گردد. روش هاي فوق باعث مي شود
ضمن حفظ نظم و آرامش در جامعه، پي آمدها و جنبه هاي منفي سياست و قدرت
در جامعه توزيع و به وسيله ي اوراق سازي تا حدودي بي اثر گردد و در
نتيجه دموكراسي ايجاد شود. 4- انتخابات در عراق برگزار شد. كردها
آراي قابل توجهي در اين انتخابات به دست آوردند و انتظار مي رود،
متناسب با آرايي كه كسب كرده اند در ساختار سياسي عراق نيز جايگاه خود
را به دست آورند. اما آيا اين پايان راه است؟ به نظر من، انتخابات
نه تنها پايان راه نيست بلكه، آغازي است براي راهي بسيار دشوار كه تلاش
و مهارت خاصي را مي طلبد كه متأسفانه كردها و ديگر نيروهاي سياسي عراق
چندان با آن آشنايي ندارند. كردها بايد با گروه هايي در مجلس ملي
ائتلاف داشته باشند، و ائتلاف احزاب كرد را هم چنان حفظ كنند، از برخي
از اهداف خويش، براي رسيدن به اهداف مهم تر و دست يافتني تر، چشم پوشي
كنند، در نهان و آشكار با ديگر نيروهاي سياسي، چانه زني كنند، دوستان
قديمي را تنها بگذارند و با كساني پيوند دوستي برقرار سازند كه قبلاً
در زمره دشمنان قرار داشتهاند و ... از همه مهم تر، قانوني بايد
نگاشته شود كه در آن حقوق كردها به رسميت شناخته شود و اهداف و آرمان
هاي آنان را تأمين نمايد. همه اين امور به نحوه فعاليت سياسي و وزني
كه كردها در پارلمان دارند، بستگي دارد. هيچ چيز به صورت قطعي از هم
اكنون مشخص نيست و براي دست يابي به آن چه كردها در طلب آن هستند هنوز
تلاش و كوشش بسيار، صبوري، شجاعت و از همه مهم تر دانايي لازم است. پس
انتخابات، نه تنها پاياني نيست بر فعاليت سياسي كردها، بلكه آغازي است
بر راه طولاني مبارزه مسالمت آميز سياسي كه در عراق و در ميان نيروهاي
سياسي، در اين زمينه تجربه ي چنداني به چشم نمي خورد. كردهاي عراق
با اتمام انتخابات نبايد وظيفه خود را تمام شده تلقي كنند وبپذيرند كه
در آغاز راه هستند. روشنفكران بايد به نظريه پردازي روي آورند،
مطبوعات با خبررساني و نظارت و آموزش، به عنوان ركن چهارم دموكراسي،
كاركردهاي خويش را به انجام برسانند و بالاخره مردم با حمايت و انتقاد
و صبوري به نمايندگان خويش ياري رسانند كه پايان انتخابات پايان راه
نيست و اين آغاز راهي است كه انجام آن به توانايي و لياقت سياست مداران
بستگي دارد و در مرحله بعدي حفظ آن نيز بسيار مهم است. براي نمونه،
اكنون مي بينيم كه بر كرسي رياست جمهوري شخصی مانند جلال طالباني تکیه
زده است. سياست مداري كه نزديك به نيم قرن سابقه مبارزه مسلحانه با
رژيم بعث عراق را در كارنامه ي خود دارد و با توجه به توانايي هايي او،
شايد بتوان گفت بهترين گزينه براي اتخاذ چنين پستي است. اما نبايد از
ياد برد كه اين جايگاه سياسي مادام العمر نمي تواند باشد و از دست
دادن آن غير ممكن نيست. به همين منوال مي توان در مورد ديگر نقش هاي
سياسي نيز بحث كرد و ناپايداري آن ها را نشان داد. در واقع مطرح كردن
اين مباحث صرفاً اشاره به اين نكته است كه انتخابات پايان راه نيست و
راهي كه ميزان تداوم برتري كردها را تلاش آن ها، رقم مي زند. البته مي
توان نتيجه گيري ديگري نيز از اين بحث داشت و آن اين است كه اگر كردها
در اين مقطع زماني نتوانند به همه اهداف خود نايل آيند، نبايد دنيا را
تمام شده پندارند و با برنامه ريزي براي آينده و دورانديشي، وزن خود را
بالا ببرند تا متناسب با بالا رفتن وزن سياسي، دست آورد نيز داشته
باشند. 5- در ايران نيز انتخابات رياست جمهوري در راه است. اصلاح
طلبان كرد، عنواني است براي كساني كه بعد از دوم خرداد تلاش كرده اند
به شيوه اي مسالمت آميز و با اميدواري نسبت به صندوق هاي رأي، در صدد
تأمين مطالبات و خواسته هاي خويش باشند. اينان در اولين همايش خويش
نشان دادند كه مي خواهند به صورت هماهنگ عمل نمايند و نسبت به كسب سهم
كردها از قدرت با برخي از كانديداها به چانه زني بپردازند. اگر فرض
را بر اين بگيريم كه كانديداي مورد نظر اصلاح طلبان كرد، در انتخابات
پيروز شود و به تمامي خواسته هاي آن ها جامه ي عمل بپوشاند، آيا ما خوش
بخت خواهيم شد و مدينه فاضله برقرار خواهد شد؟ براي ما كردها در
ايران، احتمالاً دست يابي به برخي از مطالبات قومي، نسبت به عراق مشكل
تر و نيازمند كار و فعاليت بيش تر است، لذا مي خواهم باز به اين نكته
اشاره داشته باشم كه اين انتخابات نيز آغاز راه است و با انجام اين
انتخابات، راهي دور و دراز و پر فراز و نشيب در پيش خواهيم داشت كه
پيمودن آن مستلزم صبوري، شجاعت و توانايي است. 6- با اين اوضاع و
احوال، حال اين پرسش گريبان ما را خواهد گرفت كه اگر انتخابات اين گونه
است، چرا بايد به آن اميد بست و در آن به صورت فعال مشاركت كرد؟ آيا
روش بهتر و آسان تري براي رسيدن به آرمان ها و اهداف وجود ندارد؟
براي پاسخ به پرسش هاي فوق ناچارم باز از پوپر مدد بجويم و بر اساس
نظريات وي به اين پرسش هاي اساسي پاسخ گويم. قبل از هر چيز براي اين كه
بتوان درك درستي از فرآيند انتخابات داشت، بايد با مهندسي اجتماعي
ناكجاآبادي، وداع گفت؛ چرا كه در چارچوب اين نوع از مهندسي، هرگز نمي
توان به تحليل انتخابات پرداخت. در حقيقت انتخابات در جامعه اي معنا
پيدا خواهد كرد كه در آن جا مهندسي اجتماعي تدريجي رواج داشته باشد.
انتخابات يعني ورود به يك بازي سياسي كه داراي قواعد و اصولي است و اين
قواعد مورد قبول همگان است، اما مهندسي ناكجاآبادي هيچ قاعده اي را نمي
پذيرد و باورمندان به اين نوع از مهندسي، بدون توجه به هرگونه قاعده و
نظمي هرگونه بخواهند عمل مي كنند و هر اندازه كه بخواهند، هزينه مي
كنند. در مهندسي تدريجي، حساب هزينه و فايده كاملاً مشخص است و از همه
مهم تر، هرگز در اين شيوه از مهندسي، وعده ايجاد جامعه ي آرماني را به
مردم نمي دهند و اصولاً چنين باوري وجود ندارد كه بتوان با دست يابي به
بخشي از نظام سياسي بتوان به چنين هدفي دست يافت. اين باور در
تعريفي كه از دموكراسي مي شود به خوبي نمايان است. يكي از تعاريفي كه
از دموكراسي وجود دارد اين است كه دموكراسي نوعي حكومت است كه نسبت به
ديگر حكومت ها ضرر كم تري دارد، نه اين كه از آن ها بسيار عالي تر و
آرماني تر است. مي توان انتخابات را نيز به همين شيوه نگريست. هرگز
نبايد انتظار داشت كه با شركت در انتخابات و پيروزي در آن مي توان تمام
مشكلات و مسايل جامعه را حل و فصل نمود و سعادت و خوش بختي را به جامعه
اعطا كرد. حقيقت اين است كه انتخابات و دموكراسي ما را به ساحل خوش
بختي نمي رساند- البته اگر خوش بختي و سعادتي بر روي زمين وجود داشته
باشد- بلكه تنها كمكي كه به ما مي كند اين است مقداري از ناكامي ها و
مشكلات را كاهش مي دهد و مانع بدبخت شدن مي شود. جامعه قواعد خود را
دارد و بر اساس اين قواعد مي توان گفت كه نظام سياسي تابعي از نظام
اجتماعي است نه بر عكس. اصولاً اين تنها ديكتاتورها هستند كه براين
باورند كه نظام اجتماعي تابع نظام سياسي است و با دست يابي به آن مي
توانند بر قواعد نظام اجتماعي تسلط يابند. بنابراين آن ها به سادگي هر
چه تمام تر به مردم وعده ساختن بهشت را مي دهند و تاريخ نيز ثابت كرده
است كه با اين شعار همواره در ساختن جهنم و بدبخت كردن مردم موفق بوده
اند. ما راهي جز مشارکت فعال در روند برگزاری یک انتخابات
دموکراتیک نداريم، البته اگر حاكمِ عادلِ خيرخواه امكان پذير بود يا
اگر اصلاً نيازي به حكومت نبود و ما گرگِ هم نبوديم، خيلي خوب بود. هر
كس به اندازه توانايي كار ميكرد و به اندازه نياز مصرف ميكرد، آن گاه
مجبور نبوديم شر سياست و قدرت را به جان بخريم و آن را تحمل كنيم و در
آن صورت، نيازي به انتخابات نداشتيم، اما چه بايد كرد كه در اين دنياي
عجيب و غريب، اين موارد دست نيافتني و غير ممكن هستند و با استفاده از
همين آرزوها، بي عدالتي و ظلم و نابرابري، ايجاد شده است. انتخابات
آرماني نيست، خوب نيست، ايده آل نيست، احتمال تقلب در آن مي رود، ما را
خوش بخت نمي كند و.... اما انتخابات كم هزينه است، فايده هاي آن تا حد
زيادي قابل مشاهده است، از بدبختي هاي ما مي كاهد و در يك جمله بايد
گفت: انتخابات بد نيست؛ مشروط به آن که دموکراتیک و آزاد برگزار شود.
* کارشناس ارشد علوم اجتماعی و از فعالان سیاسی – اجتماعی
کردستان.
|