بازگشت به صفحه اول

 از نامه

 
 

 

سیستانی و طالبانی؛ تولدی دیگر در عراقی دیگر


دکتر پرویز ورجاوند


سرانجام پس از گذشت چند هفته از انجام انتخابات مجمع ملي عراق و گفت و شنودها و چانه زني هاي فراوان، كار گزينش سه ارگان عمده حكومتي به مرحله اجرا در آمد.
آن چه در اين مدت از مجموع گفت و شنودها و اظهار نظرهاي شخصيت هاي مطرح در عراق بيش از همه مورد توجه قرار گرفت، وحدت نظري بود كه در زمينه ساختار سكولار حكومت عراق عنوان شد. جو حاكم چنان بود كه حتي گروه ها و سازمان هاي سياسي به نسبت قدرت مند حاضر در صحنه كه طي ساليان دراز در چارچوب يك جريان سياسي – مذهبي فعاليت داشتند، به خود اجازه ندادند تا در برابر ساختار جدايي دين از حاكميت موضع بگيرند. آن چه سبب شد تا مجموعه نيروها به اين جمع بندي برسند، به باور صاحب نظران به دو امر عمده ارتباط پيدا مي كند.
نخست تجربه جمهوري اسلامي به عنوان همسايه ديوار به ديوار عراق و دو ديگر، موضع گيري هوشيارانه يك روحاني آگاه به مسايل زمان و نياز جامعه عراق در يكي از بحراني ترين دوران هاي زندگي مردم آن كشور است. او در پي موضع گيري هاي قاطعش در بحران هاي چندماه گذشته عراق، هوشيارانه كوشيد تا همه را وادار به انجام انتخابات كند و در حالي كه با حمايت قاطعش توانست بزرگ ترين گروه متشكل و اثر گذار را روانه مجمع كند، با درايت فراوان كوشيد تا اهل تسنن را نيز كه در اقليت قرار داشتند مورد توجه قرار دهد و در فهرست عراق يكپارچه آن ها را شركت دهد. همچنان كه مسيحي ها و آشوري ها و يزيدي ها را مورد حمايت قرار داد. او بدون آن كه بخواهد از نفوذش براي به قدرت رسانيدن گروهي از روحانيون بهره بگيرد، منافع مردم عراق را در اين ديد كه به سوي وحدت و همبستگي گام بردارند و با وجود اكثريت بالاي شيعيان، از اين كه به دنبال چندين دهه اعمال سلطه از سوي اقليت سني، جامعه عراق دست خوش تنش هاي شديد شده بود. سود همگان را در اين ديد كه اين جامعه در مسير تفاهم و نزديكي به يكديگر گام بردارد. از اين رو با جريان هاي قشري و تروريستي چون مقتدا صدر كه خود را شيعه محض به شمار مي آوردند و بر آن بودند تا جو دلهره را برفضاي عراق سايه افكن سازند، به شدت برخورد كرد و آن ها را وادار به تمكين از قانون ساخت.
عملكرد آقاي سيستاني تا به امروز چنان بوده است كه حتي مخالفان قشري سني مذهب عراق نيز به خود جرأت موضع گيري در برابر او را نمي دهند. كردهاي سني نيز براي او احترام قايل هستند. او با هوشمندي و موقع شناسي خاص خود چنان رفتار كرده است كه امروز گذشته از مرجع بلامنازع بودن براي شيعيان، به عنوان رهبر معنوي در جامعه عراق نيز از حرمت و موقعيت بالايي برخوردار است. آقاي سيستاني به خوبي مي دانست براي آن كه شيعيان بعد از چندين دهه پس از شكل گيري كشور عراق بتوانند صاحب حق و منزلت لازم باشند و چون گذشته اقليت سني آن ها را زير فشار قرار ندهد، مي بايست جو سلطه مذهبي را در كار كشور داري كنار گذارد و از هر گونه تعصب مذهبي براي در تنگنا قرار دادن و حذف ديگران خود داري كند. او به خوبي بر اين نكته آگاهي داشت كه در كشور همسايه، رفتار با اقليت اهل سنت همواره تا چه حد عامل تنش بوده است و حال مي رود تا برخورد حاكميت با اهل سنت به عنوان شهروندان درجه دوم، لطمه هاي سنگيني بر وحدت ملي و يكپارچگي ايران وارد سازد. اما عملكرد آگاهانه او موقعيتي را براي شيعيان بوجود آورد تا در هر سه ارگان اساسي عراق جديد حضوري مؤثر داشته باشند و قوه مهم اجريي كشور و دولت به آن ها سپرده شود. اگر آقاي سيستاني تا چند سال ديگر با همين نگرش معقول در صحنه عراق حضور داشته باشند، مي توان اميدوار بود كه به تدريج شرايطي بر جامعه حكمفرما شود كه امكان رشد تنش ميان شيعه و سني را به كم ترين ميزان برساند. در همين جا بايد يادآور شوم كه تعصب كشورهاي عربي اهل سنت را نبايد از ياد برد، بويژه با گزينش آقاي جلال طالباني به رياست جمهوري بايد در انتظار بود كه كشورهاي عربي منطقه، به ويژه جريان هاي سياسي – مذهبي آن ها و حزب هاي متكي بر پديده عربيت، دست به تبليغات ضد شيعي و ضد كرد بزنند و بكوشند تا سني هاي عراق را با وجود آن كه خيلي بيش از سهم عددي شان در ساختار حكومت به موقعيت هاي بالا دست يافته اند، به واكنش وادار سازند؛ موضوعي كه مي تواند موجبات ادامه درگيري ها و فعاليت هاي تروريستي شود. از اين رو هنوز براي چند سال ديگر، جامعه عراق نياز به نقش كنترل كننده، باز دارنده و تفاهم ساز رهبري كه بركنار از هرم قدرت، از نفوذ معنوي خود براي ايجاد آرامش و جلوگيري از برخوردهاي خطرناك بهره بجويد و مقام هاي مسؤول كشور را در حفظ امنيت و جلوگيري از آشوب هاي ويران گر ياري رسان باشد.
جلال طالباني و رياست جمهوري عراق: با اين كه به توافق رسيدن براي تمامي سمت هاي هفت گانه مربوط به شوراي رياست جمهوري، مجمع ملي و پست نخست وزيري و در پي آن پست هاي وزارت و شماري از سمت هاي عمده كشوري و لشكري و حتي استانداران را كاري بسيار مشكل و به عبارت بهتر يك ماراتن نفس گير بايد دانست، با اين حال گزينش آقاي جلال طالباني به عنوان رييس جمهور عراق را مي توان به اعتباري يك شگفتي برشمرد. به همين دليل مي توان اميدوار بود كه مردم عراق در تولد جديدشان بتوانند در چارچوب تفاهم ها و تعامل هاي صورت گرفته، با گام هاي بلند خود را در مسير دست يابي به موقعيت ملت – دولت قرار دهند.
سخن درباره موقعيت گذشته برادران كرد عراقي و ستم هايي كه از سوي تركيه عثماني بر آن ها روا گرديد و خشونت ها و بيدادگري هايي كه از سوي حاكمان عرب، از زمان ساخته و پرداخته شدن داشته شد به نام عراق به دست انگليس ها بر آن ها تحميل گرديد، مطلبي مفصلي و مستقل را مي طلبد كه اميدوارم در آينده بدان بپردازم. من به عنوان يك ايراني وظيفه خود مي دانم تا به مناسبت پيروزي اين برادران هم ريشه، به گوشه اي از رنج هاي تحميل شده بر آن ها و كوشش هاي خستگي ناپذيرشان اشاره داشته باشم و اين كار را به زودي خواهم كرد.
در اين جا تنها يادآور مي شوم كه مرحله جديد خيزش هاي اين مردم به اعتباري از سال 1831 ميلادي آغاز مي شود و با افت و خيزهايي تا زمان جنگ خليج فارس ادامه مي يابد. پايداري اين مردم در نفي سلطه تركان و عرب ها، قدرت هاي استعماري جهان را كه خود نقش عمده اي در گرفتار ساختن آن ها داشته اند، در چند كنفرانس معتبر جهاني چون "برلين"، "سور" و "لوزان" وادار ساخت تا به سود آن ها مواردي را در عهده نامه هاي مربوط بگنجانند و از عثماني و تركيه بخواهند تا حقوق آن ها را به عنوان قومي متفاوت با ترك و عرب به رسميت بشناسند و حتي در پيمان سور كه در اوت 1920 بين نمايندگان متفقين و دولت شكست خورده عثماني بسته شد و به تجزيه امپراتوري انجاميد، در كنار تشكيل دولت هاي حجاز، سوريه، لبنان و عراق بر تشكيل دولت هاي كردستان و ارمنستان نيز تأكيد شد. ولي با شكل گيري دولت تركيه جديد به رهبري آتاتورك، تشكيل دولت كردستان و ارمنستان ناديده انگاشته شد. در نتيجه با شكل گيري كشور تازه اي به نام عراق، بخشي از كردها همچنان زير سلطه ترك ها ماندند و بخشي ديگر سرزمينشان جزو قلمرو عراق قرار گرفت و سلطه عرب ها بر آن ها تحميل شد. اين كه از واژه سلطه سخن مي گوييم، بدان خاطر است كه باشندگان كرد در هر دو كشور به روشني هيچ گاه از سوي حاكمان به عنوان شهروند برابر شناخته نشدند. تا جايي كه در تركيه حتي اجازه ندادند تا آن ها خود را كرد بنامند و بر آن ها نام ترك هاي كوهستاني نهادند و از سال 1924 استفاده از زبان كردي در سراسر منطقه كرد نشين در تركيه ممنوع اعلام گرديد.
بعد از تشكيل كشور تازه تأسيس عراق، بر اساس توافق هاي استعماري و با توجه به منابع سرشار نفت آن، انگليس ها سمت نظارت بر آن را يافتند و از اين رو نظر جامعه ملل را براي پيوستن منطقه نفت خيز موصل به عراق جلب كردند تا با تسلطي كه بر عراق داشتند به راحتي بتوانند از منابع نفت آن بهره برداري كنند. از آن جا كه گفته مي شود حدود 3/4 منابع نفت عراق در جانب شمال و در سرزمين هاي كرد نشين قرار دارد، شاهد آن هستيم كه انگلستان از همان زمان براي حفظ منافع خود از نفت عراق به مانورهاي مختلفي دست مي زند كه هميشه در يكسوي آن كردها قرار داشته اند. از جمله، انگلستان براي آن كه موصل را از حوزه منطقه كردنشين خارج سازد، در جريان گسيل داشتن نيرو به منطقه براي جلوگيري از حملات خشونت بار ترك ها، شگردي به كار برد و نيروي پر شماري از عرب ها را به فرماندهي افسران انگليسي و هندي به منطقه موصل وارد ساخت تا به آن سيماي يك شهر عربي ببخشد؛ سياستي كه بعد از آن توسط دولت هاي عراق و از جمله رژيم صدام حسين درباره موصل و كركوك پي جسته شد.
مسأله تركيب جمعيت قومي موصل و در مرحلع بعد كركوك هميشه طي چند دهه گذشته و تا به امروز بين باشندگان اصلي كرد اين دو شهر و ترك ها در گذشته و عرب ها در پي تشكيل دولت عراق از مسايل تنش آفرين به شمار مي رفته است؛ تا جايي كه آمارهاي به شدت متفاوتي درباره تركيب جمعيتي آن به دست داده شده است. به عنوان نمونه مي توان به دو آمار متفاوت درباره موصل اشاره كرد. ترك ها براي آن كه موصل را در اختيار بگيرند، جمعيت آن را در سال 1922 چنين اعلام داشتند: جمعيت كل 503000 نفر كه شمار كردان 281000، ترك ها 146000، عرب ها 43000 و غير مسلمان 31000 نفر. جالب اين كه ترك ها، كردها را از نژاد ترك دانسته و معتقد بودند كه بنابراين 85 درصد جمعيت موصل را ترك ها تشكيل مي دهند و بايد موصل به ترك ها سپرده شود. در برابر، انگليس ها براي آن كه موصل را جزو عراق بسازند و زير كنترل خود داشته باشند، معتقد بودند كه شمار كل جمعيت آن 785000 نفر است كه از اين تعداد 454000 نفر كرد، 185000 عرب، 65000 ترك، 62000 مسيحي و 16000 نفر يهودي هستند كه كردها نيز ايراني الاصل به شمار مي روند.
هم اكنون ميان كردها و عرب ها اختلاف نظر شديدي درباره كركوك و پيوست قومي آن مطرح است و كردها معتقدند كه در چند دهه گذشته و به ويژه در زمان سلطه صدام، عرب ها با كوچ دادن كردها از اين شهر و آوردن عرب ها بدان، كوشيده اند تا چهره اصلي و كردي آن را تغيير دهند. پديده اي كه يك واقعيت تاريخي است. از ياد نبريم كه هنگام رفراندوم درباره نامزدي امير فيصل (شاهزاده خانواده هاشمي عربي سعودي) براي تخت سلطنتي عراق، توده هاي عظيمي از كردهاي منطقه سليمانيه و كركوك به او رأي منفي دادند.2
به اين ترتيب شاهد آن هستيم كه از آغاز شكل گيري دولت عراق به وسيله انگلستان، كردهايي كه سرزمينشان در قلمرو اين دولت تازه ساخته قرار گرفت، با ساختار هويت عربي حاكم بر آن دولت به شدت اختلاف نظر داشتند و پذيراي آن نبودند. به همين دليل، نارضايتي ها تبديل به موضع گيري و بالاخره رو در رويي هاي نظامي براي دست يابي به استقلال و دست كم خود مختاري گسترده شد. آن چه كردها را بيش از همه به تداوم رو در رويي ها تشويق مي كرد، امكانات استثنايي منابع اقتصادي سرزمين هاي كرد نشين عراق بود كه عمده منابع نفتي اين كشور را در برمي گيرد.
نخستين حركت كردهاي عراق به اكتبر سال 1922 بر مي گردد كه شيخ محمود برزنجي خود را حكمران كردستان عراق اعلام كرد. او دست به چاپ تمبر زد و روزنامه "روژ كردستان" يا خورشيد كردستان را به انتشار رساند. اين حركت چند ماهي بيش تر به طول نينجاميد و در مارس 1923 نيروهاي انگليسي سليمانيه را بمباران كردند و شيخ محمود به ايران پناهنده شد. وي مدتي بعد به سليمانيه باز گشت و در پي حمله هاي ديگر وادار به فرار شد و اين بار به "پينجوين" گريخت.
سازمان ملل در دسامبر 1925 براثر فشار انگليس ها با پيوستن موصل به عراق موافقت كرد و در عين حال بر حقوق كردها در زمينه انتخاب كاركنان دولت از ميان آن ها، به رسميت شناختن زبان كردي و سپردن كار آموزش و قضا بدان ها تأكيد كرد. ولي در عمل هيچ گامي در اين زمينه برداشته نشد و انگلستان كه براي 25 سال نظارت بركار دولت عراق به او سپرده شده بود، تمايلي براي اجرايي كردن پيشنهادهاي سازمان ملل نشان نداد.
نتيجه آن كه اختلاف نظرها ادامه يافت و سرانجام در پي مخالفت دولت عراق با تقاضاي شش نماينده كرد در زمينه تشكيل يك واحد اداري براي اداره تمامي سرزمين هاي كرد نشين، از سال 1930 شورشي هايي آغاز گشت كه رهبري آن ها بر عهده شيخ محمود برزنجي، شيخ احمد ملامصطفي بارزاني و شيخ شباه از قبليه سورچي قرار داشت.
در طول اين سه سال ضربه هاي فراواني بر مردم كرد وارد آمد كه از آن جمله مي توان از بمباران دهكده هاي بارزان به وسيله نيروي هوايي سلطنتي انگلستان ياد كرد.
درست در آخرين سال اين دوران رنج آور، يعني در سال 1933 ميلادي بود كه كودكي در روستاس كلان در شمال عراق، چشم به جهان گشود تا در پي چندين دهه زندگي توأم با درگيري هاي پي در پي سرانجام بتواند به بالاترين مقام كشورعراق دست بيايد.
جلال دوران آموزش ابتدايي را در كوي سنجق گذرانيد و براي دوره دبيرستان به اردبيل و سپس كركوك رفت. در طول دوران جنگ جهاني دوم، از نظر اقتصادي فشارهاي زيادي بر كردهاي عراق وارد آمد. در 1941 رشيد عالي گيلاني از طرفداران آلمان دست به كودتا زد، ولي انگليس ها به راحتي كودتا را سركوب كردند. در همين زمان شيخ از زندان بغداد گريخت و وفاداري كردها را به متفقين اعلام كرد. نتيجه آن كه انگلستان در سياست پيشيني تغييراتي داد و راه براي حضور كردها در سمت هاي دولتي گشوده شد. اين وضع ديري نپاييد و اوضاع به وضع پيشين برگشت. در نتيجه شيخ لطيف برزنجي پسر شيخ محمود به ايران پناهنده و در لاهيجان باشنده شد و ماهنامه "نيشتمان" يا ميهن را منتشر كرد.
در 1943 چهره مبارزي به نام ملا مصطفي بارزاني كه در سليمانيه زير نظر قرار داشت، از آن جا گريخت و خود را به موطنش بارزان رسانيد. در اين سفر شيخ لطيف نيز كه از ايران باز گشته بود او را همراهي مي كرد. ملامصطفي با توجه به شرايط بد مردم كرد كه از نظر مواد غذايي در تنگناي شديد قرار داشتند و از سوي ديگر شماري از كردهاي مبارز، زنداني و به كار اجباري گرفته شده بودند، درنگ نكرد و به خيزش پرداخت و از اين زمان به بعد است كه او براي دوراني طولاني به عنوان رهبر توان مند كردهاي عراق از موقعيتي خاص برخوردار مي شود. با حضور ملامصطفي در بارزان و شروع فعاليت هاي او، مجيد مصطفي وزير كشور عراق كه خود كرد بود، با او وارد مذاكره شد و بر اثر توافق انجام شده قرار شد كه خوار و بار مورد نياز مردم كردستان تأمين گردد و كارمندان كرد به كار گمارده شوند و مدرسه ها و بيمارستان ها بازگشايي شوند. نوري سعيد اين توافق را پذيرفت، ولي امير عبدالله نايب السلطنه زير بار نرفت و در نتيجه از 1945 خيزش گسترده نظامي كردها به رهبري ملامصطفي آغاز شد كه در چند مرحله ضربه هاي شديدي بر نيروهاي ارتش عراق وارد ساختند. در اين وقت بار ديگر نيروي هوايي انگلستان براي سركوب كردها به ميدان آمد و پنج دهكده را با خاك يكسان ساخت و به بارزان و پنجاه روستاي ديگر لطمه وارد آورد و ملامصطفي ناگزير شد تا به سوي ايران عقب نشيني كند.
ملا مصطفي به اتفاق جمعي از يارانش به شوروي پناهنده شد و در همين سال يعني 1945 حزب دموكرات كردستان را تشكيل داد و از آن پس حزب دموكرات به محور مبارزات كردهاي عراق تبديل شد و روزنامه هاي "آزادي" و "رزگاري" انتشار يافتند.
در سال 1946 جلال طالباني كه نوجواني 13 ساله بود به جنبش پيوست و با پايه گذاري انجمن مخفي دانش آموزان كرد، جمعي از نوجوانان را به صحنه مبارزه كشيد. كمي بعد او به عضويت حزب دموكرات كردستان درآمد و با توجه به استعداد فراوانش توانست توجه همگان را به خود جلب سازد تا جایي كه در سال 1951، زماني كه فقط 18 سال داشت، به عضويت كميته مركزي حزب برگزيده شد.
در سال 1953 وارد دانشكده حقوق شد و مبارزات خود را ادامه داد و موفق شد تا اتحاديه دانشجويان كرد را پايه گذاري كند. دستگاه هاي اطلاعاتي عراق كه او را زير نظر داشتند، تصميم به بازداشتش گرفتند، ولي طالباني گريخت و به زندگي مخفيانه روي آورد. در پي كودتاي عبدالكريم قاسم و سرنگوني رژيم سلطنتي در عراق در 14 ژوئيه 1958 و برقراري رژيم جمهوري، شرايطي پديدار شد كه به نفع كردهاي عراق بود. ژنرال قاسم، در آغاز كار لازم ديد تا كردها را با خود همراه سازد و از اين رو وحدت عرب و كرد را در جمهوري تازه بنياد عنوان ساخت. در قانوني اساسي موقت عراق در ماده سوم فصل اول چنين اعلام شد: جامعه عراق بر همكاري جمعي تمامي شهروندان و احترام به حقوق و آزادي آنان مبتني است. عرب و كرد با هم متحد و قانون اساسي حقوق ملي آن ها را در چارچوب كشور تضمين خواهد كرد.
بايد دانست كه عبدالكريم قاسم از طرف خانواده مادري به كردها وابسته بود. او شمار زيادي از مبارزان كرد را از زندان ها آزاد ساخت كه از آن جمله مي توان اشاره كرد كه شيخ احمد ملا مصطفي بعد از ده سال پناهندگي در شوروي به عراق باز گشت و در يك خانه ويلايي در بغداد اقامت گزيد. نشريه هاي كردي از آزادي بيان فراواني برخوردار شدند و جنا ارگان حزب دموكرات كردستان عراق (p.d.k.i) برنامه سياسي حزب را در شماره اول انتشار داد.
در چنين شرايطي بود كه جلال طالباني توانست براي ادامه تحصيل به دانشگاه باز گردد و همزمان به كار روزنامه نگاري در روزنامه هاي "خبات" و "كردستان" بپردازد و به اين ترتيب تريبون لازم را براي پيام رساني به جامعه كرد به دست آورد. با پايان يافتن دانشكده حقوق، طالباني به خدمت سربازي رفت و در يك واحد زرهي و توپخانه دوران خدمت خود را انجام داد.
سال 1961 سال دگرگوني در سياست هاي عبدالكريم قاسم بود. او كه احساس مي كرد موقعيت خود را تثبيت كرده است، از قبول خواسته هاي حزب دموكرات كردستان عراق كه در چارچوب ماده سوم قانون ساسي موقت طرح شده بود، سرباز زد و عرصه را بر آن ها تنگ كرد و پنج روزنامه متعلق به كردها، از جمله دو روزنامه كردستان و خبات (صدا) را كه طالباني در آن ها كار مي كرد، به تيغ توقيف سپرد.
شرايط به سرعت روبه وخامت گذارد و در يازدهم سپتامبر 1961 عبدالكريم قاسم دو لشكر را به جانب شمال روانه ساخت و دهكده هاي كرد نشين را بمباران كرد. حزب دموكرات با همه توانش به دفاع پرداخت. نيروهاي ژنرال قاسم در فوريه، شصت دهكده را ويران و هزاران تن از كردها را دستگير كردند. كردها نيز به شدت طغيان كردند و هم از روستايي گرفته تا روشن فكر و كاسب و پيشه ور پا به ميدان گذاردند.
طالباني جوان، با توجه به تجربه نظامي اش فرماندهي و سازماندهي خط پيشين كردها را در كركوك و سليمانيه بر عهده گرفت. او سپس رهبري مقاومت را در منطقه هاي "ماوات"، "رزان" و "قره داغ" عهده دار شد.
كردها با توجه به تسلطي كه بر منطقه كوهستاني داشتند، نيروهاي عراقي را به ستوه آوردند و در بهار 1962 شكستي سنگين را بر آن ها تحميل كردند. پس از آن نيروهاي بارزاني تمامي مناطق شرق تا مرز تركيه و ايران، يعني منطقه رانيه در شمال زاب كوچك و بزرگ و شمال رودخانه دياله و كوه سنجر را تحت كنترل خود در آوردند.
در طول اين نبردها، نيروي هوايي عراق با بمب ناپالم همه چيز را به آتش كشيد و چندين هزار باشنده كرد را قتل عام كرد. با اين همه كردها توفيق يافتند تا ارتش عراق را در پادگان ها زمين گير كنند. آشفتگي اوضاع به جايي رسيد كه گروهي براي سقوط رژيم عبدالكريم قاسم، طرح كودتايي را انداختند و در تماس با كردها از آن ها خواستند تا بي طرف بمانند. در صبحدم 8 فوريه 1963 كودتاي بعثي ها انجام گرفت و عبدالكريم قاسم به گونه اي فجيع به قتل رسانيده شد.
كودتاگران براي مدتي از قبول پيشنهاد كردها خود داري كردند، با اين حال شرايط چنان بود كه احتمال از سرگيري جنگ مي رفت. از اين رو دولت بغداد آماده مذاكره با كردها شد.
رياست كردها در اين مذاكرات بر عهده چهره هوشمندي به نام جلال طالباني گذارده شد و او با عنوان سرهنگ جلال طالباني به بغداد رفت و به مذاكره پرداخت. سپس با توجه به اوضاع و احوال خاص. منطقه و به قدرت رسيد بعثي ها در دمشق، او به عنوان مذاكره كننده اي توانا به كشورهاي عربي رفت و كوشيد تا موافقت رهبراني چون جمال عبدالناصر و احمد بن بلا را در حمايت از خواسته هاي كردها جلب كند. از همين زمان به بعد، طالباني به عنوان يك رهبر سياسي و مذاكره كننده اي صاحب توان مورد توجه قرار گرفت. تلاش هاي طالباني در برابر تفاهم هاي پشت پرده بعثي ها با قدرت هاي عربي نتوانست كردها را به خواست هاي خود برساند و رژيم بعثي عراق در دهم ژوئن 1963 به كردها اولتيماتوم داد تا در مدت 24 ساعت سلاح هاي خود را زمين بگذارند.
اين در حالي بود كه از سه روز پيش او آن، ارتش عراق حمله به مواضع كردها را آغاز كرده بود. راديو بغداد در برنامه هايش اعلام كرد كه هر كس كه بتواند مصطفي بارزاني را به قتل برساند از جايزه اي برابر 000/100 دينار برخوردار خواهد شد.
دولت بعثي عراق از همتاي سوري خود تقاضاي كمك كرد و سوري ها با فرستادن هواپيما و تيپ يرموك به ياري عراقي ها رفتند. كردها تيپ يرموك را منهدم كردند و پست هاي نظامي را به تصرف درآوردند و اسيرهاي زيادي گرفتند و ارتش عراق به شدت تحقير شد. در نتيجه در 18 نوامبر 1963 ژنرال عبدالسلام عارف، به ياري ارتش دست به كودتا زد و قدرت را از بعثي ها گرفت. او كوشيد تا عمليات نظامي را در كردستان عراق متوقف سازد و در دهم فوريه خواستار آتش بس و انجام مذاكره شد. ژنرال مصطفي بارزاني بدون آن كه تقاضاي عارف را در دفتر سياسي حزب مطرح و موافقت آن را بدست آورد، پيشنهاد آتش بس را پذيرفت. اين اقدام و در پي آن سياست وقت گذراني دولت عراق سبب شد تا در مركزيت حزب دموكرات كردستان عراق و به بيان ديگر ميان اكثريت عمده اعضاي دفتر سياسي و بارزاني اختلاف نظر ژرفي به وجود بيايد. مخالفان كه چهره عمده آن ها جلال طالباني بود، آن ها در ماه آوريل جزوه اي را با عنوان "آيا پيمان عارف و بارزاني صلح است يا اسارت؟ انتشار دادند و بارزاني را به خيانت به آرمان هاي انقلاب متهم ساختند. كار به جايي كشيد كه در 17 ژوييه برخورد شديدي بين دو گروه در گرفت. سرانجام كار به تشكيل كنگره ششم حزب كشيد كه در نتيجه آن چهار ده نفر از 17 نفر اعضاي دفتر سياسي و از جمله جلال طالباني كنار گذارده شدند. پس از اين رويداد جلال طالباني به همراهي ابراهيم احمد، عضو ديگر دفتر سياسي به ايران پناهنده شدند.
خبرگزاري فرانسه درباره اقدامات آقاي جلال طالباني از آن زمان به بعد چنين گفت: "اين انشعاب سرآغاز عداوت خون بار دراز مدتي ميان كردهاي عراق بود".
در سال 1975 ميلادي و پس از تار و مار شدن نيروهاي بارزاني به دست ارتش عراق، طالباني با تشكيل اتحاديه ميهني كردستان، جدا شدن خود را از بارزاني رسمي كرد. طالباني، اتحاديه ميهني را به عنوان جاي گزين حزب دموكرات تأسيس كرد. وي اساس حزب دموكرات را در ايلي گرايي مي دانست، اما حزب جديد كه در مناطق شهري محبوبيتي كسب كرده بود قرار شد بر اساس آرمان هاي سوسياليستي بنا شود.
قيام مجددي در سال هاي 1980 ميلادي عليه رژيم بغداد و در زمان حاكميت صدام حسين صورت گرفت. جرقه زدن لشكركشي انفال در سال 1988 ميلادي كه طي آن ارتش عراق صدها روستاي كرد نشين را ويران كرد و هزاران تن را آماج حملات شيميايي قرار داد، موجب شد كردها در راستاي برنامه عربي سازي منطقه از سوي صدام، از خانه هاي خود در امتداد شمال و مركز عراق به ويژه از اطراف شهر نفت خيز كركوك بيرون رانده شوند. در دوران پس از جنگ خليج فارس در سال 1991 ميلادي و سركوب قيام كردها، اوضاع بدتر شد و صدها هزار كرد را بر آن داشت كه در اوج زمستان، در مناطق مرزي كوهستاني ايران و تركيه پناه بگيرند.
به رغم تلاش هاي ميانجي گرايانه مكرر لندن و واشنگتن، رقابت ديرينه ميان طالباني و گروه بارزاني كه رهبري آن ها را مسعود، پسر ملا مصطفي، برعهده گرفته بود، كاهش نيافت. رقابت ميان آن ها جنگ تمام عياري را در سال 1993 ميلادي و زماني به پا كرد و طالباني مجبور شد براي به چالش كشاندن انحصار گرايي حزب دموكرات كردستان در كسب در آمدهاي گمركي در مرز تركيه، متوسل به زور شود.
دو گروه در نهايت و در سال 1996 ميلادي با برقراري آتش بس و امضاي پيمان صلحي در سال 1998 ميلادي موافقت كردند، اما نزديكي حقيقي ميان آن ها تنها در سال 2002 ميلادي و پس از قطعي شدن حمله تحت امر آمريكا به عراق حاصل شد. در حال حاضر طالباني و بارزاني كنترل دو منطقه جداگانه تحت امر خود را در دست دارند. طالباني در استان سليمانيه و بارزاني در استان هاي اردبيل و دهوك واقع در شمال عراق مستقر هستند.
طالباني و بارزاني با توافق هم در انتخابات سي ام ژانويه شركت كردند. در حالي كه طالباني براي احراز منصب عالي در بغداد پيشنهاد شد، قرار است كه بارزاني دولت منطقه اي كرد را رهبري كند.
باري "مام جلال" نامي كه مردم كرد شمال عراق به جلال طالباني داده اند و او را صميمانه دوست دارند، مردي است كه چندين دهه، هم در صحنه هاي نبرد و هم در پشت ميز مذاكره از خود قابليت هاي بسيار بالايي را نشان داده، امروز بر بالاترين مقام كشور و حكومت عراق تكيه زده و سوگند ياد كرده است كه خود را نماينده همه مردم عراق، چه عرب، چه كرد و چه تركمن و آشوري و چه سني و چه شيعه بداند و از حقوق و منافع آن ها پاسداري كند.
اگر قرار است كه طالباني بتواند به اين خواست جامعه عمل بپوشاند، شرط نخست آن خواهد بود كه جامعه كرد عراق به گونه اي چشم گير در مسير يكپارچگي و وحدت كامل گام بردارد و دوستداران "مام جلال" و "كاك مسعود" تمامي صحنه هاي دردناك سال ها درگيري هاي خونين را از ذهن خود پاك كنند. تمامي مرزهاي سياسي، نظامي، اقتصادي و سازماني را در منطقه كردستان پايان يافته بشمارند و جز به يك كردستان عراق يكپارچه در چارچوب كشور عراق تازه تولد يافته كه همه باشندگان آن از هر قوم و مذهبي كه باشند با هم برابر خواهند بود، به چيزي ديگر نينديشند.
كردهاي عراق بايد اين واقعيت را بپذيرند كه همه كشورهاي عرب منطقه به اعتبار تعصب عربي شان از اين كه يك كرد غير عرب رياست كشور عراق را به دست آورده است، مي توانند به شدت ناراضي باشند و از اين رو دستگاه هاي تبليغاتي و اطلاعاتي - امنيتي آن ها بيش از پيش فعال خواهند شد و كوشش خواهند داشت تا شرايطي را پديد آورند كه قانون اساسي نهايي عراق در مسيري شكل بگيرد كه حضور كم رنگ شده هويت تمام عيار عربي عراق بارديگر بدان باز گردانده شود. بنابراين عزيزان كرد و اكثريت شيعيان عراق كه مي روند حقوق پايمال شده شان را بعد از ساليان دراز تحمل فشار و به حساب نيامدن به دست آورند، بايد با هوشياري و بردباري اين مسير حساس را طي كنند و از ياد نبرند كه سازمان هاي تروريستي وابسته به جريان هاي بعثي قدرت از كف داده از يك سو و برخي سازمان هاي سياسي وابسته به جريان هاي متعصب سني از سوي ديگر، با توجه به حمايت هاي پنهاني كه اين سازمان ها از فراسوي مرزها مي توانند برخوردار شوند، تمامي نيرويشان را براي بي ثبات ساختن اوضاع عراق و ناتوان نشان دادن ساختار حكومتي عراق به كار خواهند گرفت. در اين راه حتي جريان هاي خشونت طلبي چون گروه صدر نيز براي آن كه باج خواهانه در قدرت سهيم گردند، مي توانند مشكل آفرين باشند. بنابراين بروز هر گونه كاستي در تفاهم ميان كردها و چند دستگي در بين شيعيان مي تواند براي جريان هاي ياد شده فرصت آفرين باشد. همچنين بايد توجه داشت كه نبايد جوي پديدار گردد كه اهل سنت، به ويژه كادرهاي تحصيل كرده و مديران و كارشناسان آن ها احساس كنند كه به اعتبار در اقليت قرار داشتن، از حضور مؤثر در اداره كشور كنار گذارده مي شوند. از سوي ديگر كردها با وجود تجربه هاي بسيار تلخي كه از اعتماد كردن به افرادي چون عبدالكريم قاسم، بعثي ها، عارف و صدام دارند، بايد در زمينه خواسته هايشان براي منطقه كردستان عراق به نحوي عمل كنند كه ذهنيت گام برداشتن در مسير جدايي طلبي براي اكثريت مردم عراق تداعي نشود؛ پديده اي كه مي تواند تركيه را نيز به موضع گيري وادار سازد.
كردهاي عراق با وجود ستم هاي فراواني كه از زمان شكل گيري كشورعراق بر آن ها وارد آمده است، در حال حاضر بايد همان قدر كه نگران تضمين هاي معقول براي آينده خود باشند، به مسأله استقرار مردم سالاري و دموكراسي در عراق نيز توجه داشته باشند. از اين رو توان بخشيدن به جامعه مدني، فعال شدن بخش خصوصي، شكل گيري سازمان هاي سياسي غير قومي و غير مذهبي را بايد جزو برنامه هاي خود قرار دهند و جامعه عراق را در اين مسير فعال بسازند.
كردها بايد بدانند هر قدر خود را در مدار بسته تري قرار دهند و از اكثريت جامعه عراق فاصله بگيرند، در عمل موجبات تداوم ساختار واگرا را درچارچوب تنگ گروه هاي قومي – مذهبي در عراق فراهم خواهند آورد و از شكل گيري جامعه اي با يك ملت واحد در پيوند با يك واحد جغرافيايي مشخص، خود را دور خواهند ساخت. پديده اي كه مي تواند شرايط تنش آفريني را در عراق نهادينه سازد و كشور را به منطقه هاي مختلفي با مرزهاي قومي، مذهبي، اقتصادي، فرهنگي و حتي سياسي تقسيم كند و نه تنها كار برنامه ريزي كلان را براي بهره برداري از درآمدهاي نفتي در جهت توسعه فراگير سراسر سرزميني با مشكل اساسي مواجه كند كه در عمل ظرفيت هاي منفي لازم را براي برخوردها و درگيري ها به مناسبت هاي مختلف فراهم آورد.
از ياد نبريم كه در پي سقوط رژيم صدام، به بهانه حضور يك اقليت كوچك تركمن در عراق، تركيه چگونه به موضع گيري پرداخته است تا منطقه واقعي و تاريخي كردستان عراق را هرچه محدودتر سازد. بنابراين همان طور كه در بالا اشاره داشتيم، كشورهاي عرب سني منطقه نيز آمادگي دارند تا به بهانه حمايت از مردم مناطقي از عراق، در فرصت هاي لازم در امور داخلي آن كشور دخالت كنند.
بنابراين بايد هوشيار بود و از پر رنگ ساختن اختلاف هاي قومي و مذهبي در عراق دوري جست و كوشيد تا تمامي باشندگان عراق، خود را شهرونداني آزاد و برابر با هم احساس كنند. بايد شرايطي را به سامان رسانيد تا دولت عراق و ساختار سياسي حكومت آن خود را نماينده همه مردم عراق بداند و هم راستا با حفظ جنبه سكولار بودن حكومت، آن را از تبديل شدن به ابزار قدرت براي يك قوم خاص و ناديده انگاشتن منافع جمع بركنار بدارد.
در پايان ضمن شادباش دوباره به عاليجناب جلال طالباني، رياست جمهوري عراق، آرزو مي كنم كه اين چهره توانا بتواند با هوشمندي هاي ويژه خود در كار گفت و گو و دست يابي به تفاهم با همه جريان هاي مطرح عراق، موجبات تثبيت ساختار تازه سياسي آن كشور را فراهم ساخته، در سياست خارجي آن را قادر سازد تا در مسير تفاهم با همسايگان گام بردارد و ذهنيت بسيار منفي و تلخي را كه ملت هاي منطقه، به ويژه ايران و كويت از تجاوزگري ها و ويران گري هاي عراق دوران صدام دارند، با پوزش خواهي و اعلام آمادگي براي جبران عملكردهاي ناروا تغيير دهند.

پي نوشت:
1- مسأله كرد – بررسي تاريخي و جامعه شناسي – نوشته ژويس بلو، ترجمه دكتر پرويز امين، ص 41 و 42
2- همان، ص 67

برای خواندن مطالب بيشتر در اين زمينه به آدرس زير مراجعه فرمائيد

http://www.nashrieh-nameh.com/article.php?articleID=350

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه