|
|
|||
مقاله واشنگتن پست در مورد اکبر گنجيگنجي مهمتر از پرونده هسته اي است
رويا حکاکيان ۳۱ مرداد ۱۳۸۴ بحث در خصوص تلاش ايران برای دستيابی به سلاحهای اتمی باعث انتشار هزاران تيتر خبری شده است، اما هر کسی که اين موضوع را از نزديک دنبال کرده است بايد بداند که: هيچ خبر واقعی در اين خصوص وجود ندارد. بحث هسته ای صرفاً سمفونی سياسی است که در آن همان موضوع با کمی تغيير مکرراً نواخته می شود. با اين وجود هنوز هم در رسانه های خبری جهان از اهميت قابل توجهی برخوردار است... امروز تندروهای ايران بار ديگر غريو شادی برآورده اند چرا که بحث هسته ای مهمترين خبر در مورد ايران را پنهان ساخته است. اين تيتر خبری اکبر گنجی است به گفته منابع معتبر، خطر ايران براي دستيابی به بمب هسته ای حداقل ده سال فاصله دارد اما مساله دموکراسی و موضوعی که می تواند به نابودی آن منجر شود موضوعی است مربو ط به اکنون، که من درباره آن می نويسم و آن هم موضوع اکبر گنجی است. گنجی هنوز هم تا امروز به خدا و اسلام معتقد است، اما پس از سالها حبس باور دارد که جدايی دين از سياست لازمه اصلی دموکراسی است. گنجی هم منتقدان خاص خود را دارد. از اعضاي متعصب اپوزيسيون که در نظر آنها اعتماد و طرفداري از هوادار سابق خمينی حرام است [کسانی که مايلند روزی گنجی را به خاطر مشارکت در تشکيل نظام جمهوری اسلامی در برابر ميز عدالت قرار دهند] گرفته تا انديشمندان و روشنفکران جناح چپ که معتقدند اگر گنجی آلت دست نئومحافظه کاران امريکايی [!] نبود، انگيزه اش متعالی و والا بود. اما اين انديشمندان فقدان بصيرت و اگاهی خود در خصوص ايران را پشت صورت ظاهری نئومحافظه کاران پنهان می کنند. در ژوئن 1999، آنها با همين بدگمانی به قيام تاريخی دانشجويان، بزرگترين نمايش مخالفت در ايران از زمان انقلاب، نگريستند. وقتی که اين قيام با شکست روبه رو شد و کسانی که در آن مشارکت داشتند دستگير شدند و به تدريج دورنمای اصلاحات محو شد، اين انديشمندان، نئومحافظه کاران و تجاوز امريکا به عراق را علت ناکامی دانشجويان برشمردند... بسياری از افراد ديگر درست همانند گنجی انعطاف پذير بوده اند: عباس اميرانتظام، معاون نخست وزير در دولت موقت پس از انقلاب ايران، از امضاء توبه نامه که او را از اتهام " جاسوسی برای شيطان بزرگ " تبرئه می کرد و ده سال حبس را برای او رقم می زد، امتناع ورزيد. روزنامه نگار فرج سرکوهی، که توسط عوامل اطلاعاتی در سال 1996 ربوده شد، موفق به ارسال يادداشتی شد که اسارت او را به اطلاع دنيا رساند و آزادی را برای او به ارمغان آورد. اما گنجی صاحب شجاعت و چيزی بالاتر از آن است. او طرح کلی انديشمندانه سياست معاصر ايران، نظام، ضعف های نظام و راه پيشرفت آن را مطرح کرده است. پس از انتشار کتب دوران سازی که در آنها رد قاتلان مخالفان طراز اول داخل و خارج کشور را تا سرچشمه گرفت، او به زتدان افتاد. حبس در سلول انفرادی فرصتی در اختيار او گذاشت تا روی دو " مانيفست جمهوريخواهی " خود تمرکز کند و آنها را بنگارد. اين مقالات طولانی حکايت از دو نکته مهم دارند: اول اينکه حکومت ايدئولوژيک با دمکراسي ناسازگار است همچنانکه چنين چيزي شامل ادغام اسلام با امور دولتي نيز می شود ؛ و دوم اينکه کشوری صاحب مذاهب مختلف همانند ايران بايد "مذهب رسمی" را کنار بگذارد. بيست سال قبل زمانی که من در تهران نوجوانی سرخورده بودم، احتمال اينکه روزی در دفاع از يک عضو سابق سپاه پاسداران انقلاب، مطلب بنويسم بعيد بود. سپاه رويای مساوات طلبانه را که انقلاب در مردم ايران حتی در اقليت ها- يک دختر يهودی مانند من – به وجود آورد از بين برده است. اما من به خاطر تغيير عقيده ام آنچنان سزاوار افتخار نيستم. اين گنجی و ديگرانی چون او در سرتاسر تاريخ هستند که با تلاش خود در راه عدالت زخمهای حمله ديکتاتور را مرهم می نهند و منجر می شوند بخشش بر تجربه های تلخ تبعيد غلبه کنند. واشنگتن پست، 21 اوت، 2005
|
||||
|