بازگشت به صفحه اول

 

 
 

 

سهل انگاری در ارزيابی يک خطر

(حمله نظامی به ايران)

 هادی زمانی

18 فوريه 2005

www.iransolidarity.com

 بررسی عوامل پايه ای در رابطه بين آمريکا و ج.ا. مبين آن است که خطر حمله نظامی به ايران جدی است.  اما اکنون بسياری بر اين باورند که در شرايط حاضر آمريکا اساسا در وضعيتی نيست که بتواند اقدام به يک حمله نظامی گسترده عليه جمهوری اسلامی (ج.ا.) نمايد.  بی شک موانع و خطرات نظامي، اقتصادی و سياسی حمله به ايران بسيار سنگين و خطير ميباشند.  اما اين نظريه که آمريکا ديگر توان اقدام نظامی عليه ج.ا. را ندارد خطا است.  چنين تحليلی نقش عواملی را که ميتوانند موجب اقدام  نظامی گردند ناديده و يا دستکم ميگيرد. 

 

بمنظور کاهش احتمال حمله نظامی به ايران، جامعه جهانی به درستی بر روی خطرات و مشکلات اين اقدام تاکيد ورزيده است.  اما اين تاکيد خود ميتواند موجب پيدايش يک خوش باوری و سهل انگاری در ارزيابی احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران گردد. اين سهل انگاری ميتواند احتمال خطای محاسبه توسط طرفين نزاع را افزايش دهد.  احتمال چنين خطايی به ويژه از سوی ج.ا. نگران کننده است.   سياست نيروهای ترقيخواه در برابر حمله نظامی به ايران ميبايست به گونه ای باشد که از يکسو به آتش جنگ افروزی دامن نزند و از سوی ديگر به جامعه جهانی به ويژه طرفين نزاع  اجازه ندهد تا به خواب غفلت فرو روند و در ارزيابی احتمال خطر حمله نظامی به ايران دچار خطای محاسبه شوند.  سياست نا متعادل و يکسويه در اين عرصه ميتواند نا خواسته مشوق  بروز جنگ ديگری در خاورميانه گردد.

 

سناريوهای محتمل

 

آمريکا يقين دارد که ج.ا. با سرعت مشغول توسعه سلاح های هسته ای است وباور دارد که در صورت دستيابی ج.ا. به سلاح هسته ای نه تنها ظرفيت ريسک پذيری ج.ا. در عرصه سياست خارجی و داخلی صد چندان خواهد شد، بلکه در صورت بروز بحران های منطقه ای سلاح های هسته ای ج.ا. در اختيار سازمان های تروريستی اسلامی قرار خواهند گرفت تا آنها را عليه شهرهای آمريکا و اسرائيل بکار گيرند. از سوی ديگر رهبران ج.ا. يقين دارند که آمريکا در صدد تغيير رژيم ج.ا. است.  در چنين شرايطی تقابل نظامی بين آمريکا و ج.ا. خطری محتمل و جدی است. 

 برای حمله به ج.ا. سناريوهای متعددی مطرح شده اند.  اما اکثر آنها دو مرحله برای چنين حمله ای قائلند. مرحله اول شامل بمب باران گسترده پايگاه های هسته ای و موشکی ايران و پايگاه های نظامی سپاه پاسداران که کنترل پايگاه های هسته ای و موشکی ايران را به عهده دارند ميشود.  مرحله دوم عبارت است از ورود ارتش آمريکا و متحدين آن به ايران و سرنگونی ج.ا.

 در يکی از سناريوهای مطرح، مرحله دوم به اشغال جنوب غربی ايران که مقر پايگاه های نفت کشورميباشد محدود ميگردد.  اين امر مانع از در گيری گسترده ارتش آمريکا در جنگ های شهری شده، جنگ را در عرصه ای نگاه ميدارد که در آن ارتش آمريکا دارای برتری مطلق ميباشد و همزمان دولت ج.ا.  را از درآمد نفت که شاه رگ اقتصادی آن ميباشد محروم ميسازد. از سوی ديگر، حمله گسترده و مکرر به پايگاه های هسته ای ج.ا. همراه با اقدامات تروريستي، برنامه هسته ای ج.ا. را کند کرده، آنرا برای چند سال به عقب خواهد انداخت تا فشار اقتصادی و سياسی حاصل از قطع درآمد نفت و هزينه جنگ  رژيم ج.ا. را از پای درآورد. پس از اشغال پايگاه های نفت، آمريکا ميتواند آنها را امن کرده  و در کمترين زمان ممکن آنها را به چرخه توليد بازگرداند تا بحران حاصل از قطع صادرات نفت ايران را مهار کند.  در اين فاصله افزايش توليد توسط عربستان سعودی و ساير کشورهای پشتيبان آمريکا ميتواند بحران بازار نفت را تخفيف دهد. 

 سناريوی ديگری که توسط وزارت جنگ آمريکا تهيه شده است[1] حمله زمينی به ايران را به جنوب غربی کشور محدود نساخته بلکه حمله به ايران را از پنج جناح، عراق، شمال خليج فارس، افغانستان، آذربايجان و گرجستان مد نظر قرار ميدهد.  در اين سناريو نيروی زمينی ارتش آمريکا تهران را به محاصره خود در ميآورد، اما برای حفظ نيروی انسانی خود از ورود به تهران اجتناب کرده، رژيم ج.ا. را با محاصره اقتصادی و نظامی تهران از پای در ميآورد.    

 در برخی از سناريوها مرحله اول حمله الزاما و خود به خود به مرحله دوم نمی انجامد.  در اين دسته سناريوها هدف مرحله اول عبارت است از به تعويق انداختن دستيابی ج.ا. به سلاح هسته ای تا برنامه تحريم  اقتصادی و سياسی همراه با فعاليت گروه های اپوزيسيون فرصت آنرا داشته باشد تا تغييرات لازم در رفتار ج.ا. و ترجيحا تغيير بنيادين اين رژيم  را بوجود آورند.  در اين گروه از سناريوها که خود دارای گونه های متعددی است، مرحله اول تنها در صورتی به مرحله دوم خواهد انجاميد که تحريم اقتصادی و فشار گروه های سياسی تاثير لازم را در مدت زمان مورد نظر نداشته باشد. 

  

موانع و خطرات

 

هر يک از سناريوهای فوق دارای مشکلات متعددی ميباشد.  برای شروع عربستان سعودي، اردن و ترکيه ممکن است به نيروی هوايی اسرائيل و آمريکا اجازه عبور از مرزهای هوايی خود برای حمله به ايران را ندهند.  از سوی ديگر تعدد و پراکندگی پايگاههای هسته ای ايران امر انهدام اين پايگاه ها را دشوار ميسازد.  برنامه هسته ای ج.ا. بر پايگاه ها و تکنولوژی های متعددی متکی است.  پايگاه های ايران در نقاط مختلف کشور پراکنده اند و تعدادی از آنها در زير زمين قرار دارند.  پايگاه نطنز مجهز به دستگاه ها و تسهيلات غنی سازی است.  اصفهان دارای دو راکتور تحقيقاتي، از جمله يک دستگاه تبديل اورانيوم است.  پايگاه بوشهر دارای دو راکتور آب سبک ميباشد.  در اراک يک راکتور آب سنگين برای پروسه کردن پلوتونيوم در دست تکميل است.  پايگاه های ديگری در پارچين، قزوين، سقند، يزد، فسا، دارخوئين، بنآب، تبريز، کرج، معلم، چالوس و نکا نيز وجود دارند.  با توجه به اين مشکلات نميتوان يقين داشت که مرحله اول بتواند دستيابی ج.ا. به سلاح هسته ای را برای مدتی طولانی به تاخير اندازد.      

 از سوی ديگر، در گيری کنونی ارتش آمريکا در افغانستان وعراق و مشکلات متعددی که در عراق با آن مواجه شده است امکانات آمريکا را برای اجرای مرحله دوم حمله نظامی به ج.ا. محدود ميسازد.  مرحله دوم نقشه آمريکا برای حمله گسترده به ايران مستلزم دستکم 300 هزار نفر نيروی زمينی است.  با توجه به ادامه و تعميق درگيری آمريکا در عراق، حضور آن در افغانستان و اجباری نبودن خدمت وظيفه در آمريکا تامين اين نيرو برای آمريکا کار دشواری خواهد بود.  اين امر گزينه های ارتش آمريکا را برای گسترش دامنه جنگ به نحوی جدی محدود ميسازد.

 تعميق بحران خاورميانه و گسترش دامنه جنگ به ايران يکی ازعوامل پايه ای ريسک هايی است که چشم انداز اقتصاد آمريکا و جهان را تهديد ميکنند. مهمترين اين ريسک ها عبارتند از افزايش کسری تراز پرداختهای خارجی آمريکا، افزايش کسری بودجه دولت  آمريکا و افزايش قيمت نفت.  در سال 2000 بودجه دولت آمريکا دارای مازادی بالغ بر2.5 در صد توليد ناخالص ملی بود. اما پس از سال 2001 مخارج دولت با سرعت از درآمدهای آن پيشی گرفت، بطوری که در سال 2003 مازاد بودجه به کسری هنگفتی بالغ بر 3.5 در صد توليد ناخالص ملی تبديل شد.  در آستانه سال 2005 کسری بودجه دولت آمريکا نزديک به 4.5 در صد توليد ناخالص ملی برآورد ميشود[2].  افزايش بودجه نظامی و امنيتی آمريکا يکی از علل عمده افزايش کسری بودجه دولت آمريکا است.  از سوی ديگر، اکنون کسری تراز پرداختهای خارجی آمريکا نزديک به 5 در صد کل توليد ناخالص ملی آن است که نسبت به اوايل دهه 90 نزديک به چهار برابر ميباشد[3].

اکنون سطح تقاضای جهان برای نفت نزديک به ظرفيت توليدی اين صنعت، يعنی 82 ميليون بشکه در روز ميباشد[4].  در چنين شرايطي، با توجه به بالا بودن سطح تقاضا و پايين بودن ظرفيت مازاد توليد، هرگونه اختلال در چرخه توليد نفت ميتواند موجب افزايش شديد قيمت نفت گردد. طبق برآوردهای موجود، در صورت اختلال های  طولانی در چرخه توليد، قيمت نفت ميتواند از مرز 80 دلارفراتر رود[5]. افزايش قيمت نفت دارای آثار رکودی و تورمی قابل توجهی بر روی اقتصاد آمريکا و جهان ميباشد.  با توجه به سطح کنونی کسری بودجه و تراز پرداختهای آمريکا، افزايش چشمگير قيمت نفت همراه  با افزايش کسری بودجه و کسری تراز پرداخت ها ميتواند نرخ رشد اقتصادی آمريکا را از 3 در صد در سال به  1  در صد در سال کاهش دهد.  در شرايط نا مساعدتر تشديد بحران خاورميانه ميتواند اقتصاد آمريکا و به تبع آن، اقتصاد جهانی را وارد يک دوره رکود شديد و نسبتا طولانی سازد[6].  پس از جنگ جهانی دوم، جهان سه رکود اقتصادی بزرگ را از سر گذرانده است.  شايان توجه است که هر سه رکود با افزايش شديد قيمت نفت آغاز گرديد.      

 امنيت و ثبات خاورميانه در کل و ايران بطور خاص برای روسيه و چين دارای اهميت استراتژيک است. طی دو دهه گذشته روسيه و چين مبادلات اقتصادی خود را با ايران به ميزان چشمگيری افزايش داده اند.  اکنون ايران نه تنها يک بازار مهم برای صادرات چين و روسيه است، بلکه بسياری از پروژه های بزرگ صنعتي، زيرساختي، تاسيساتی و نظامی ايران نصيب اين دو کشور شده است. غالب اين پروژه ها سرمايه گذاری های بلند مدت بوده  که بازده اقتصادی آنها در آينده عايد چين و روسيه خواهد شد.  وابستگی چين به منابع انرژی ايران نيز شايان توجه است.  طبق تخمين های موجود رشد سريع اقتصاد چين طی 20 تا 30 سال آينده اين کشور را به دومين مصرف کننده انرژی جهان تبديل خواهد کرد.  ايران يکی از منابع اصلی تامين انرژی چين ميباشد.  در چنين شرايطي، مخالفت روسيه و چين با حمله آمريکا به ايران، بسته به واکنش احتمالی آنها، ميتواند معادله ژئوپلتيک حمله نظامی به ايران را بسيار بغرنج سازد.

از سوی ديگر، بسياری از کشورهای عضو اتحاديه اروپا با حمله نظامی به ايران مخالفند. حمله نظامی آمريکا به ايران به احتمال قوی موجب ايجاد دو دستگی در اتحاديه اروپا خواهد شد و اتحاد آمريکا با اتحاديه اروپا را در برخورد با ج.ا. متزلزل خواهد کرد.  در صورت فروپاشی اين اتحاد پيشبرد سياست های آمريکا در خاورميانه با موانعی جدی مواجه خواهد شد.  

 اکثر کشورهای خاورميانه نيز با حمله نظامی آمريکا به ايران مخالفند و نگران آنند که چنين اقدامی موجب  رشد بنيادگرايی اسلامی در منطقه، بی ثباتی سياسی و نهايتا فروپاشی نظام های سياسی آنها گردد.  از سوی ديگر، نيروهای ترقيخواه منطقه نگرانند که حمله نظامی به ايران به زيان استقرار دموکراسی در منطقه عمل کند و آهنگ اين حرکت را به نحوی جبران ناپذير آهسته و يا کاملا متوقف سازد. 

 افزون بر اين، افکارعمومی جامعه جهاني، از جمله جامعه آمريکا (در مجموع و يا دستکم بخش قابل توجهی از آن) با حمله نظامی به ايران مخالف است.  اين مخالفت تنها در ملاحظات اخلاقی و عواطف بشر دوستانه پايه ندارد. جامعه جهانی بيم آن دارد که چنين حمله ای موجب رشد و گسترش تروريسم بين المللی و نا آرامی جهان گردد.  همچنين اين خطر وجود دارد که دامنه جنگ از ايران فراتر رود  و به يک جنگ گسترده  فرا منطقه ای  و جهانی مبدل شود.  اقدامات تلافی جويانه ج.ا. در افغانستان، عراق، عربستان سعودی و ساير کشورهای منطقه ميتواند دامنه جنگ را گسترده کرده هزينه آنرا برای آمريکا و نيروهای پشتيبان آن به ميزان قابل توجهی افزايش دهد. 

 سناريوی تحريم اقتصادی نيز دارای مشکلات متعددی است که در مقاله بعدی  به تفصيل بررسی خواهد شد.

 

غفلت

 

موانعی که در برابر حمله نظامی آمريکا به ايران قرار دارند سنگين و خطير ميباشند.  اما از هيچ يک از مشکلات فوق نميتوان نتيجه گرفت که حمله نظامی آمريکا به ايران اساسا غير ممکن و غير محتمل است.  چنين استنتاجی نه تنها نادرست ميباشد بلکه ميتواند از سر ساده انگاری و غفلت به تحقق  اين فاجعه ياری رساند.

 به احتمال قوي، در ابتدا روسيه و چين  با حمله نظامی آمريکا به ايران شديدا مخالفت خواهند کرد. اما در مرحله نهايی ممکن است در کنار صحنه به نظاره بايستند.  روسيه گرفتار مشکلات اقتصادی و سياسی گسترده ای است و در شرايطی نيست که بتواند وارد مقابله با آمريکا شود.  از سوی ديگر، دسترسی به بازار آمريکا و جلب سرمايه گذاری اين کشور برای ادامه رونق اقتصادی چين دارای اهميت ويژه ای است.  در تحليل نهايی چين نيز ممکن است در صورت دريافت تضمين های لازم، به ويژه در مورد تامين انرژي، سياستی محافظه کارانه در پيش گيرد و به روسيه در کنار صحنه بپيوندد. در شرايط موجود خنثی کردن چين و روسيه برای آمريکا کاری غير ممکن نخواهد بود.  

در رابطه با اتحاديه اروپا، مانند جنگ عراق، آمريکا خواهد توانست بسياری از کشورهای اين اتحاديه (مانند انگلستان، ايتاليا، اسپانيا و غيره) را با خود همراه سازد و با اتخاذ سياست های مناسب مخالفت ساير کشورهای اتحاديه اروپا را خنثی نمايد.

 در زمينه نظامي، آمريکا ميتواند با استفاده از راه کارهای مختلف ضعف نيروی انسانی خود را جبران کند.  در درجه اول، آمريکا ميتواند گزينه هايی را انتخاب کند که تکيه به نيروی انسانی را به حداقل ميرسانند، مانند محدود کردن مرحله دوم تهاجم به جنوب غربی ايران.  افزون بر اين، چنانچه پس از مرحله اول حمله به ايران، گروه های تروريستی اقدام به عمليات تلافی جويانه در خاک آمريکا بکنند و فاجعه ای مشابه 11 سپتامبر به وجود بيآورند، دولت آمريکا احتمالا خواهد توانست با استفاده از هيجان افکارعمومی قانون خدمت وظيفه اجباری را به تصويب برساند و بدينوسيله  نيروی انسانی لازم برای اجرای کامل مرحله دوم حمله به ايران را تامين نمايد.  همچنين، برخی از تحليلگران نظامی تاکيد ميکنند که عليرغم تصور متداول نيروی نظامی آمريکا بيشتر از حد توانايی آن از هم پراکنده (over-extended) نشده است، زيرا در صورت لزوم ميتواند با کاربرد تاکتيکی سلاح های غير متداول ضعف خود را جبران کرده و هرگونه خطر احتمالی ايران را از صحنه حذف کند.  

 برای آماده سازی افکار عمومی نومحافظه کاران آمريکا ميتوانند خاطره گروگانگيری 1979سفارت آمريکا را احيا کنند، رابطه ج.ا. با حزب الله لبنان، حماس و موسی صدر را يادآور شوند، ج.ا. را به بمب گذاری 1983 پايگاه نظامی آمريکا در بيروت، بمب گذاری 1996 درعربستان سعودي، بمب گذاری در آرژانتين، القاعده، واقعه 11 سپتامبر و نا آرامی های کنونی عراق ربط دهند و خطر دستيابی ج.ا. به سلاح هسته ای و احتمال کاربرد آن توسط گروههای تروريستی اسلامی عليه شهرهای آمريکا و اسرائيل را به خطری ملموس تبديل سازند که هر لحظه امنيت و صلح آمريکا و جامعه جهانی را تهديد ميکند. عمده کردن خطر هسته ای ج.ا. احتمالا به تنهايی ميتواند بر نگرانی افکار عمومی آمريکا نسبت به هزينه گسترش دامنه جنگ به ايران و ريسک های نظامی و اقتصادی احتمالی آن فايق آيد. بی شک رفتار گذشته ج.ا. در صحنه سياست جهانی و پافشاری کنونی آن بر دست يابی به فنآوری سلاح هسته ای توجيهات متعددی برای پيشبرد اين سناريو در اختيار آمريکا قرار خواهد داد.   

 افزون بر موارد فوق، دولت آمريکا ميتواند بر اين موضع تاکيد ورزد که آمريکا بدون آنکه مسئله ج.ا. را حل کند نميتواند از عراق خارج شود، زيرا خروج آمريکا ازعراق پيش از ايجاد تغييرات بنيادين در رژيم ج.ا. ميتواند به روی کار آمدن يک دولت طرفدار ج.ا. درعراق بيانجامد که توازن قوا را در کل منطقه به زيان آمريکا و غرب دگرگون خواهد کرد.  به عبارت ديگر، دولت آمريکا افکار عمومی خود و جهان را با اين گزينش مواجه خواهد کرد که برای پايان دادن به بحران عراق و خروج نيروهای غرب از آن کشور ميبايست هزينه تعميق بحران و حل مسئله ج.ا. را بپذيرد.  با توجه به اينکه 80 در صد ذخائر نفت جهان در منطقه خاورميانه قرار دارد، جا انداختن اين موضع در افکار عمومی آمريکا کاری غير ممکن نخواهد بود.

 سناريوی حمله نظامی به ايران نه تنها امکان پذيرميباشد، بلکه موفقيت عرضه آن به افکار عمومی آمريکا نيز قابل تصور است.  در تحليل نهايي، حمله نظامی آمريکا به ايران به ارزيابی دولت آمريکا از معادله هزينه و منافع اين اقدام بستگی خواهد داشت.  اين ارزيابی از يک سو به هزينه ها و منافع واقعی اقدام مذکور وابسته ميباشد و از سوی ديکر منعکس کننده جهان بينی و برداشت ذهنی دولت آمريکا از اين هزينه ها و منافع است.  برای درک و پيش بينی رفتار دولت آمريکا نه تنها ميبايست هزينه ها و منافع آمريکا را در رابطه با شرايط مذکور شناخت، بلکه ميبايست به نقش ايدئولوژی در ارزيابی اين هزينه ها و منافع نيز توجه داشت.  اکنون نگاه بخش قابل توجهی از هيئت حاکمه آمريکا به امور سياسی جهان دارای چهره  و رنگی ايدئولوژيک است.  عليرغم دشواری های آمريکا در عراق، در دور دوم رياست جمهوری آقای بوش نفوذ اين گروه در هيئت حاکمه آمريکا افزايش يافته است.  گروه معدودی در هيئت حاکمه آمريکا نه تنها ج.ا. را نيرويی اهريمنی و دشمن آشتی نا پذير آمريکا ميدانند، بلکه مانند روميان باستان، جنگ را مکانيزمی برای پالايش اخلاقی جامعه ميدانند که مانع از اضمحلال فرهنگی کشور و فروغلتيدن آن به سستي، مصرف گرايی و بيهودگی ميگردد.

  

يک پيشنهاد

 

اکثريت جامعه جهاني، بر اساس موازين اصولی و با توجه به تجربه عراق، به درستی مخالف حمله نظامی به ايران و خواهان حل مسالمت آميز بحران هسته ای ج.ا. از طريق راه کارهای سياسی ميباشد.  با اينهمه حمله نظامی به ايران خطری محتمل و جدی است.   اما گرفتاری ارتش آمريکا در عراق وافغانستان و ادامه بحران عراق موجب  آسوده خاطری جامعه جهانی نسبت به احتمال حمله نظامی به ايران گرديده است.  وجود اين ساده انگاری به ويژه در ايران و در ميان نيروهای سياسی ايران نگران کننده است.  اين غفلت و ساده انگاری خطرناک بوده، ميتواند احتمال خطای محاسبه توسط  طرفين منازعه به ويژه ج.ا. را افزايش دهد و نا خواسته شرايط ذهنی مناسبی برای تحقق حمله نظامی به ايران فراهم آورد. 

 در چنين شرايطي، اپوزيسيون خارج از کشور ايران ميتواند و ميبايست با همکاری نيروهای ترقيخواه کشورهای ميزبان کارزار جهانی گسترده ای را در دفاع از صلح و دموکراسی خاورميانه سازمان دهد تا سرنوشت جنبش دموکراسی خواهی ايران را به صلح پيوند زند.  چنين کارزاری ميتواند داری چهار محور اصلی زير باشد:

·        توقف بيدرنگ کليه فعاليتهای غنی سازی ج.ا. )دستکم برای يک دوره 5 ساله) و منع گسترش سلاح های هسته اي

·        محکوم کردن اقدام نظامی عليه ايران

·        برگزاری يک کنفرانس جهانی برای حل بحران منطقه، استقرار صلح و پاکسازی کل منطقه از سلاح های کشتار جمعی   

·        محکوم کردن نقض دموکراسی و حقوق بشر در ج.ا. و در خواست رعايت بدون قيد و شرط مواد مندرج در اعلاميه جهانی حقوق بشر

در سازمان دادن و برگزاری اين کارزار سياسي، فرهنگی و آرمانی ميبايست از خطر فروغلتيدن به هيستری ضد آمريکايی پرهيز کرد.  نيروهای سياسی ايران ميبايست با مديريت صحيح امور از آمريکا و اتحاديه اروپا متحدينی استراتژيک برای استقرار دموکراسی و توسعه اقتصادی ايران بسازند.  اين کار نه تنها شدنی است بلکه برای استقرار دموکراسی و توسعه اقتصادی ايران امری ضروری است.

 اين حرکت  اتمام حجت جامعه جهانی با ج.ا. برای حفظ صلح و رعايت دموکراسی و حقوق بشر و پيام روشنی به دولت های قدرتمند جهان به ويژه آمريکا برای حل بحران هسته ای ج.ا. از طريق مسالمت آميزخواهد بود.  انعکاس يک کارزار گسترده با شرکت ميليون ها ايرانی و غير ايرانی در سراسر جهان جان تازه ای در جنبش دموکراسی خواهی ايران خواهد دميد که نهايتا مطلوب ترين راه کار برای تحقق تغييرات مورد نظر در رفتار و ساختار حکومت ايران ميباشد.

 


[1]   برای توضيحات بيشتر به "Geostrategy-Direct"  دسامبر 2004،  مراجعه کنيد.

[2]   برای توضيحات بيشتر به مقاله «چشم انداز اقتصاد آمريکا و بحران خاورميانه» از نويسنده در سايت «www.iransolidarity.com» مراجعه کنيد.

[3]   همانجا

[4]   همانجا

[5]   همانجا

[6]   همانجا

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

رجوع به مطالب مشابه