بازگشت به صفحه اول

 

 
 

 

 نامه یک زن جوان از ایران

همه در حال ترسیدن و لرزیدن از سر کار آمدن چیزی هستند که در روزنامه شرق صراحتا به عنوان فاشیسم مذهبی معرفی شده است. تکلیف ما که معلوم است. ما از این بیدها نیستیم که به این بادها بلرزیم. "نداده رای رای نمیدهیم!". ولی اگر هم میخواستیم رای بدهیم نمیتوانستیم. کاندیداهای منتصب ما را که کسی رای صلاحیت نمیدهد. اگر هم بدهند ترتیبی میدهند که در ابتدای کار تکلیف معلوم است. من نمیدانم اروپائی های خبرنگاری که مینویسند انتخابات ایران نماد کامل دموکراسی است از چه دموکراسی و با چه معنائی حرف میزنند. مگر نمی بینند که ما مجلس خبرگانی داریم که حتی توالت رفتن ما را هم تحت کنترل دارد. مگر نمی دانند که حتی در خانه خودمان امنیت نداریم و با اسلحه بالای سرمان سبز می شوند! (اشاره به مدتی پیش است که به خاطر یک جشن کوچک خانوادگی به خانه دوستمان  ریختند و صاحب خانه را با خود بردند).

ولی مشکلات نسل جوان این کشور فقط شادی و روسری نیست. ما مشکلات اقتصادی بیشماری داریم. یکی از بزرگترین مشکلات همان بیکاری است. دیگری اعتیاد است. مساله اعتیاد مساله بسیار بزرگی است که جامعه جوان و حتی تحصیل کرده ما را از درون می خورد. همه ما که تحصیلاتی داریم زیر دست مدیران مزدور و نالایقی کار میکنیم که با کمال تاسف و تاثر ذره ای از مدیریت و اقتصاد و حتی فرهنگ اقتصادی بوئی نبرده اند. تمام انرژی مملکت و نسل جوان تلف کارهاتی کاذبی مانند خرید و فروش اینترنتی و دلال بازی و گرفتن حق الزحمه می شود. از رشوه خواری امان نداریم. مدیریت در این مملک صفر است!

با این حال ما با وارد شدن بهWTO  در این برهه از زمان موافق نیستیم. وارد شدن به بازار جهانی با توجه به سیستم کهنه و پوسیده ای که سیستم بازاری نام دارد و هنوز پس از قرن ها بر اقتصاد کشور حاکم است برای ما جوانان که در ابتدای کار و زندگی خود هستیم، نتیجه ای جز فقر بیشتر و زیر یوغ اروپا رفتن ندارد.

وضعیت اطلاع رسانی و تحصیل جامعه به قدری خراب است که در پست های مدیریتی فقط سه در صد از کل جامعه دارای مدرک بالای لیسانس میباشند. (به گفته آقای معین نامزد انتخاباتی). این در صد شامل مدارج فوق لیسانس و دکترا است. در مورد اطلاع رسانی با سانسورهای شدیدی روبرو هستیم که البته در زمان آقای خاتمی اندکی بهتر شده است (ناگفته نماند که به قیمت به زندان رفتن و کشته شدن نویسندگان و خبرنگاران از جمله اقای گنجی). ولی متاسفانه همان تیراژ پائین کتاب که در منطقه، حتی بین کشورهای عربی و افعانستان پائین تر ا ست، همان ها هم سانسور شده و بی کیفیت هستند. خلاصه حق انتخاب نداریم. اینترنت سانسور شده، مجله های مبتذل با سطح فرهنگی پائین و غیره و غیره.

مشکل ما زنان فقط روپوش و روسری نیست. مشکل ما این است که حتی در ارتباطات کاری اگر بین چند مرد ایستاده باشیم ما را ندیده گرفته، نه تنها به ما دست نمیدهند بلکه سلام خشک و خالی هم بما نمی کنند. اصلا انگار وجود نداریم. نگاهمان هم نمی کنند. اگر به عنوان مسئول کاری معرفی شدیم، مردهای طرف صحبت ما پشت چشم نازک میکنند، باز هم به گفتگو با مردهای دیگر ادامه میدهند و مسئولیت را از یک زن قبول نمی کنند. ناگفته هم نماند که بعضی از زن های جامعه امروزی ایران به درجه ای از تن پروری و بی قیدی رسیده اند که جز موهای بلوند شده و عشوه گری برای مردهای پولدار زن دار کار دیگری بلد نیستند.

بحث معضلات ایران تا حد زیادی بحث فرهنگی است و ریشه در باورها و اعتقادات پوسیده و کهنه مذهبی از یکسو و عقاید مبتذل باقی مانده از زمان شاه از سوی دیگر دارد. ما مخالف مذهب به عنوان یک باور اجتماعی نیستیم. ما مخالف مذهب تا آنجا که افسار و عنان ما را در دست نگیرد نیستیم. بهترین و با سوادترین و روسن فکر ترین دوستان من نماز خوان هستند. ولی همه ما یک صدا مخالف اعمال مذهب در اصلی ترین چهارچوب ها و باورهای سیاسی و زمامداری هستیم. ما با تمرکز قدرت در دست یک شخص چه این شخص شاه باشد چه امام مذهبی مخالفیم. اگر فرزند شاه فقید ایران آقای رضا پهلوی معتقد است که خود سمبل ملی است که وجودش از تجزیه ملی جلوگیری میکند، اشتباه میکند. چرا که نسل جوان ایران که بیشترین درصد جمعیت کشور راتشکیل می دهد حافظه و یادگاری از شاهنشاه آریامهر و زمان او ندارد. این تاریخ عظیم، ادبیات، زبان و فرهنگ ایران وایرانی است که میتواند درصورت لزوم از تجزیه ملی جلوگیری کند نه شخص رضا پهلوی. این کوروش کبیر، فردوسی، ... هستند، که پل یا پل هائی بین مسلمان و غیر مسلمان در همه کشور و تمام نسل ها، ما انسان ها را به هم پیوند میدهند و سمبل ملی ما به شمار می آیند. پل دیگر در واقع مذهب و باورهای دینی این کشور هستند که نقش بسیار مهمی در اتحاد ملی بازی می کنند. شاید بهتر باشد بجای ترویج افکارنادرست سعی در آموزش وسیع و ایجاد برنامه هائی کرد که باور ایرانی بودن را در مردم تقویت کند. مطمئن باشید حتی اگر آقای رضا پهلوی خود را در معرض کاندیدای رای گیری برای مقام شاهنشاهی قرار دهد، هریک از قومیت های ایران هم نمایندگانی دارند که برای این مقام خود را شایسته می دانند.

ما 25 – 30 – 35 سال داریم که25 سال آن، نه بیشتر، 26 سال آن را بدون شاهنشاه ولی هم با شاهنشاه گذرانده ایم. همه ما خواستار دموکراسی و انتخابات آزادیم. مشکلات آن را هم میدانیم. میدانیم که برای برگزاری انتخابات آزاد در ایران حد اقل چهار تا شش سال آموزش لازم است. سطح سواد در ایران به قدری پائین است که پائین بودن آن را از

پائین بودن تیراژ کتاب و روزنامه میتوان فهمید. جدا از اینکه عینا قابل رویت است.

مقالات و جزوات خوب و آموزنده خیلی کمند و اگر هم باشند نمیدانیم که کجا باید آنها را پیدا کرد. شاید با وسائل ارتباط جمعی امروزی بشود راهی پیدا کرد که ما هم بیشتر در مسیر اطلاعات قرار گیریم.

 

 امضا محفوظ

 چهار شنبه اول تیر 1384

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه