بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

 

نقد خاتمي، و ستايش گری ها!

کاظم علمداری
۱۲ دی ۱۳۸۴

تا به امروز چندين مطلب در باره شبي با خاتمي، يا "مردي با عباي شکلاتي" خوانده ام. آخرينش که از خواندش لذت بردم، روايت دوست يک بار ديده، اميد معماريان بود. نويسنده اي که يادش نرفته بود از دردهاي جامعه، و اميد ها بر باد رفته و سر خوردگي هاي که خاتمي برجاي نهاد و رفت نيز بنويسد، و سر و ته نوشته اش را با تمجيد و ستايش ازخاتمي، و شعر وغزل به هم نياورد. کاري که برخي روزنامه نگاران کرده اند و از گزارشگري به ستايشگري فرو افتاده اند. کساني که از آن شب نوشتند، از احساسات پر شورحضار، و از اشک ها و لبخند ها، از ستايش و قدر داني ها، مي توانستند از شور و شوق به يأس نشسته مليون ها مردم اميد بسته به وعده هاي خاتمي، که آمده بود تا حساب مردم را در جام شان بگذارد، و بدهکاري بيست ساله حاکمان را با بستانکارانشان صاف کند، نيز بنويسند. اصلاح طلبان و کساني که توان خود را در راه موفقيت اصلاحات نهاده ند، امروز وظيفه دارند که کارنامه اصلاحات را نقادي کنند، نه لاپوشاني. اين حد اقل آموزشي است که از يک شکست بزرگ مي توان انتظار داشت.

در دوم خرداد 1376 مردم ايران زلزله اي سياسي به راه انداختند. و وقتي خاتمي آمد ايران تکان خورد. تنها لبخند خاتمي براي مردم در برابر چهره عبوس ساير حاکمان که خشونت و گريه و عزاداري را تداعي مي کرد خود نعمت بزرگي بود. جهانيان نيز براي اولين بار مردي را در ميان رهبران جمهوري اسلامي مي ديدند که خبر از دگرگوني هاي نويني مي داد. لبخند خاتمي، گورباچف و اصلاحات سياسي او را به ياد آنها مي آورد. مردم جهان اميدوارشدند که ايران از سياست غرب ستيزي پيشين خود فاصله مي گيرد؛ و مردم ايران نويد آزادي، قانونگرايي، دمکراسي و عدل و انصاف و پيشرفت را مي شنيدند. رياست جمهوري خاتمي نيز انصافا اينگونه آغاز شد. افشاي نقش وزارت اطلاعات در قتل هاي زنجيري توسط خاتمي اميد ها را صد برابر کرد. ولي سرپوش نهادن بر آن درخشش اميد را کم سو و حتي تيره کرد.

دوم خرداد و ورود خاتمي حتي کسي مانند رضا پهلوي که نماد سلطنت به حساب مي آيد را در موضع انفعال قرار داد. به طوري که او نيز گفت: آنچه خاتمي مي تواند انجام دهد، او نمي تواند، و خاتمي براي ايران امروز ضروري تر از اوست. سخناني که بسياري از سلطنت طلبان را آشفته و خشمگين کرد. شاهين فاطمي که گويا آن روز ها در نقش مشاور رضا پهلوي چهره نمايي مي کرد سخنان شاهزاده را عجيب دانست و بر او خرده گرفت. وي گفت که اظهارات شاهزاده به اين مي ماند که کاپيتان تيم فوتبالي براي تيم رقيب هورا بکشد! حتي يکي از مدعيان تمام عيار نظام سلطنتي، که اداره کننده رسانه اي در لس آنجلس نيز هست، گفته بود که ما نسبت به رضا پهلوي مشکوکيم. به نظر مي رسد که جمهوري اسلامي او را خريده است! اين شخص اضافه کرده بود که از او خواسيم که اگر نمي خواهد وظيفه دفاع از سلطنت را به عهده بگيرد، استعفا کند تا برادر کوچکترش را به جاي او بنشانيم.

اما علي رغم زلزله اي که دوم خرداد در ميان ايرانيان بپا کرد، خاتمي فرصت هاي تاريخي بزرگي را براي آزادي، قانونمداري، حکومت مردم، يکپارچگي و پيشرفت ايران از دست داد. با روشن شدن ناتوانايي هاي خاتمي، و يا ترس او از تغيير نظامي که او سخت بدان دل بسته است، و فاصله گرفتن از وعده هاي خود، حتي بسياري از مدافعان اصلاحات که زندگي خود را فداي اين تحول کرده بودند نيز سر خورده و مأيوس شدند و اندک اندک به راه خود رفتند.

در برون مرز نيز جز آنکه خاتمي توانست چهره اي غير واقعي از سيستم حکومتي ايران ارائه دهد، کار عمده اي انجام نشد. سر نوشت چند مليون آواره و مهاجر ايراني نيز همان است که بود. بسياري از جا به جايي 40 سفير جمهوري اسلامي توسط دولت احمدي نژاد يکه خوردند بي آنکه از خود بپرسند که وجود اين سفراي" اصلاح طلب" چه نقشي در موقعيت جمعيت چند مليوني آواره و مهاجر ايراني داشت. آيا جز اين بود که آنها نيز تابع سياست محافظه کاران در حکومت ايران بودند؟

در سطح جهاني هم مي توان حاصل شعار "گفتگوي تمدن ها"ي خاتمي را در ترازوي انصاف گذاشت تا دريابيم که از آن شعار، و نيم وزراتخانه اي که پشت آن بود، واقعا چه نصيب مردم شد، و چه پيشرفتي در مناسبات ايران و جهان به وجود آمد. خاتمي بر طرف کردن تضاد ساختگي و رفع اختلافات مالي و سياسي با آمريکا را گفتگوي تمدن ها ناميد. زيرا جمهوري اسلامي با کشورهاي اروپاي مشکلي نداشت که وارد گفتگوي تمدني شود. علي رغم شعار گفتگوي تمدن ها، خاتمي حتي جرات نکرد که در سفرش به سازمان ملل با سران کشور هاي جهان عکس بگيرد، و يا با رئيس جمهور وقت آمريکا، بيل کلينتون، که آماده عادي سازي روابط دو کشور بود، روبه رو شود، و احتمالا با او دست بدهد.

آيا واقعا جمهوري اسلامي اهل گفتگو بود، و خاتمي را در شعارش اصولي؟ زيرا اصول اصلاحات درست خلاف آنچه خاتمي انجام داد طلب مي کرد. بار ها پرسيده شده است که حکومتي که با ملت خودش گفتگو نمي کند با کدام ملت حاضر به گفتگو است؟ و اصولا گفتگوي کدام تمدن با کدام تمدن؟ خاتمي نماينده کدام تمدن بود؟ خاتمي حتي با ديگر سران حکومت ايران بر سر اينکه اسلام چيست و منافع مسلمانان چگونه تأمين مي شود توافق ندارد. حتي جنگ ميان ملل به معناي جنگ تمدن ها و صلح ميان ملل به معناي گفتگوي تمدن نيست. مگر جنگ جهاني اول و دوم ميان خود غربي ها و مسيحي ها با ده ها مليون قرباني جنگ تمدن ها بود؟ شعار گفتگوي تمدن ها از اساس بي پايه است.

خاتمي براي عملي کردن وعده هاي خود مي بايست قدرت را در سطوح مختلف به مردم واگذار مي کرد، که نکرد. به جاي آن، او قدرت را با گروه هاي مخالف اصلاحات تقسيم نمود، و به مردم اصلاح طلب بمانند ماشين راي دهي نگريست. خاتمي دولت منتخب مردم را ميان سه جريان راست سنتي، راست مدرن، و اصلاح طلبان محافظه کار تقسيم کرد. خاتمي رياست جمهوري اش را از مردم اصلاح طلب گرفت، ولي تابع قدرت مخالفان اصلاحات شد. از ميان مليون ها اصلاح طلب غير خودي او کسي را در دولت هشت ساله اش شرکت نداد. خاتمي سرمايه سياسي عظيمي که مردم به او سپرده بودند را هدر داد. و امروز مي شنويم و مي خوانيم که علي رغم جمعيت نزديک به 40 درصدي زير فقر، در دوره خاتمي نيز ميليارد ها دلار از اموال ملي به تاراج رفته است. حاصل اين سياست جز آنچه امروز رخ داده است، چه مي توانست باشد؟ اصلاحات رو بنايي وغير نهادي، و مردم فقير و بي سازمان و تشکيلات چه توانند کرد؟ اميد تنها به جامعه تحول يافته امروز ايران است که در برابر سياست عقب گراي دولت جديد مقاومت کند. از آن همه قدرت حکومتي اصلاح طلبان (مجلس و دولت و شوراهاي شهرو روستا) نيز سازمان و تشکيلات جدي جاي نمانده که اصلاحات را پي بگيرد. آنها هشت سال دربر پايي يک تلويزيون غير دولتي غافل ماندند و امروز محافظه کار ترين آنها نيز قادر نيست آنرا بنا نهد. اين برآيند تمجيد وستايش لازم ندارد، نقد سخت مي طلبد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

ساير مطالب مربوط به ديدگاه