گزارش ابراهیم نبوی از اکبر گنجي در رم
تمام راه ها به سوي دموکراسي بسته است
اکبر گنجی در جلسه ای که برای معرفی کتابی درباره او برپا شده بود با تاکيد بر
اين که راه اصلاحات در شرايط موجود بسته است گفت در ايران يک قشر تحصيلکرده وسيع و
گروه روشنفکري باسابقه اي وجود دارد. ما را هرگز با کشورهاي عقب مانده عربي مقايسه
نکنيد. ما در ايران پيش شرط هاي دموکراسي را داريم، فقط رژيم ايران را متناسب با
اين وضع نمي دانيم و اين حق ماست و براي گرفتن اين حق هم مبارزه مي کنيم.
گزارش ابراهيم نبوی را که برای شرکت در همين برنامه به رم رفته است می
خوانید: از ساعتي پيش از آغاز برنامه همه در سالن جمع اند، من سالهاست که اکبر
را نديده ام، از همان روزهايي که در زندان اوين ديدمش و ديگر او ماند و ديوار سلول
ها و من رفتم و بعد از يک سالي گذران ترس و وحشت و دودلي و اضطراب، آمدم به اروپا و
حالا يکي دو هفته اي است دل توي دلم نيست و دائم تصور مي کنم که اولين ديدارم با
اکبر گنجي چگونه خواهد بود. بي دليل سيگار مي کشم، کمي در خانه خودم را با روزنامه
هاي مختلف سرگرم مي کنم، در ماشين که نشسته ام دائم تصور مي کنم که اکبر چگونه
تغييري يافته است. و حالا به چه شکلي است. وقتي روبروي در ساختمان مي رسيم اصغرگنجي
را مي بينم، برادري که در تمام اين سالها بار سنگين روزهاي دشوار زندان و اعتصاب
غذا و مشکلات خانواده و فشارهاي سياسي و قضائي و همه اينها را يک تنه به دوش کشيده
است و حالا مشغول گفتگو با يک موبايل است، اکبر در داخل ساختمان ايستاده است و به
محض ديدنش مي روم به سوي او و در بغل مي گيرمش و سبکي اندامش را که انگار بخشي از
آنرا در اوين جا گذاشته است، احساس مي کنم. اکبر مي گويد: سيد! کجايي؟ چه خبر؟ و
همين مي شود که حرف حرف مي آورد و جمعيت منتظر آغاز برنامه همچنان منتظر آغاز
برنامه مي مانند.
برنامه امروز در حاشيه معرفي کتابي است که احمد رافت نوشته و موضوع آن آخرين
بهار مطبوعات در ايران است و طبيعتا اشاره اي دارد به اينکه فعلا خزان مطبوعات است.
برنامه توسط ناشر کتاب احمد رافت برگزار شده و افراد مهم و معتبري در آن حضور
دارند. در محوطه ورودي سالن کتاب "آخرين بهار" براي فروش گذاشته شده است و جمعتيي
نيز ايستاده اند تا درباره موضوع گفتگويي بشود. من نيز مقاله اي در کتاب دارم که
اگر رافت و ناشرش اجازه دهند متن فارسي آنرا همين روزها در روزآنلاين مي گذارم.
اکبر گنجي، که يک روز قبل شهروندي فلورانس را پذيرفته، امروز در رم به عنوان يکي از
نويسندگان و گزارشگران کتاب "آخرين بهار" در برنامه حاضر شده است. اکبر گنجي محور
توجه جمعيت است و عکاسان به محض ورود او دورش را مي گيرند و از هر زاويه اي از او
عکاسي مي کنند. آدم ناخودآگاه وقتي دوربين و اکبر گنجي را مي بيند ياد عکس هايي مي
افتد که در روزهاي اعتصاب غذاي گنجي در اينترنت منتشر شد و چشم هاي بسياري را
گرياند و دلهاي بسياري را لرزاند و خبر از چيزي به نام وجدان در جامعه جهاني
داد.
گنجي؛ همان شيطنت هاي کودکي
اکبر گنجي همان است که بود. همان شيطنت هاي کودک وار هميشگي، همان سرسختي و
لجبازي و يکدندگي هميشگي و همان چشمان جستجوگري که دائم اينسو و آن سو را مي پايد،
مبادا اتفاقي در عالم هستي رخ دهد و اين چشم از ديدن آن محروم شود و واويلا بر اين
مصيبت عظمي. نيم ساعت تا يک ساعتي با اکبر حرف مي زنم و حرف مي شنوم و کله همه را
بار مي گذارم و کله همه را بار مي گذارد و گاهي خنده و گاهي گريه مي شود. بالاخره
اعلام مي کنند که وارد سالن شويد. همگي وارد سالن مي شويم.
شايد اگر بگويم که در هنگام آغاز برنامه و به محض نشستن اشخاص اصلي پشت صندلي
شان، يکهو صداي کشيده شدن چرخ هاي اتومبيلي با سرعت حداقل دويست کيلومتر در ساعت که
داشت اتومبيل ديگري را تعقيب مي کرد، شنيديم، تعجب کنيد. همه تعجب کردند، نکته اين
بود که صدا به شکلي کاملا روشن و مشخص در سالن مي پيچيد. بالاخره چهار پنج نفري از
جا برخاستند و به سوي منبع صدا رفتند و احتمالا به کسي که داشت يک فيلم سينمايي
تماشا مي کرد تذکر دادند. صداها عادي شد و مراسم آغاز گشت. البته مطابق معمول هر
وضعيتي در رم، شما در هر حال و در هر ساعت و به هر دليل صداي آمبولانسها و ماشين
هاي پليس را بطور 24 ساعته در اين شهر مي شنويد.
در ابتدا احمد رافت برنامه را آغاز کرد و از اينکه ترافيک باعث آغاز ديرهنگام
برنامه شده بود تشکر کرد. او يکي از قديمي ترين روزنامه نگاران ايراني مقيم
ايتالياست که اگرچه گه گاه در مورد ايران چيزي به فارسي مي نويسد، اما يک خبرنگار
ايتاليايي است که گزارشگر خاورميانه نيز هست. در نشريات اسپانيا و ايتاليا کار مي
کند و با راديو فردا نيز همکاري مي کند، جز اين با بسياري از برنامه هاي راديويي و
تلويزيوني ايتاليا همکاري داشته و احتمالا به همين دليل با سيلويو برلوسکوني نيز
رفيق است. رافت اگرچه هرگز در ايران کار روزنامه نگاري نکرده است، اما با روزنامه
نگاران ايراني و روزنامه نگاري امروز ايران پيوندي دائمي و هر روزه دارد. رافت کار
جمع آوري و تنظيم و نوشتن نهايي متن کتاب "آخرين بهار" را در مورد مطبوعات دوم
خردادي منتشر کرده است.
وقتي همه دنيا ترسيده بود
آنگاه، مارچلليني، از سوي انجمنش از اکبر گنجي تشکر کرد و از اينکه روزنامه
نگاران ايتاليايي بتوانند سهم خود را نسبت به آزادي اکبر گنجي ادا کنند، ابراز
خوشنودي کرد. وي گنجي را چنين توصيف کرد که وقتي همه دنيا ترسيده بودند به کارش
ادامه داد و براي جلب افکار عمومي جهاني در تمام اظهارات و رفتارهايش اثبات مي کرد
و اصرار مي کرد که در ايران جايي وجود دارد که مي خواهد آزادي و دموکراسي وجود
داشته باشد.
مارچلليني گفت: چه به لحاظ سياسي و موقعيت داخلي ايران و چه به لحاظ موقعيت
ايران در خاورميانه براي ما مهم است که به ايران نزديک شويم. ما مي خواهيم به
ميهماناني که امروز سخن ما را مي شنوند اعلام کنيم که دموکراسي و آزادي بيان در
ايران وجود ندارد. گنجي در سخنان مهم اش در فلورانس به اهميت آزادي اشاره کرد و
براي توضيح اين موضوع اشاراتي نيز به ماکياوللي کرد.
از نظر من مهم ترين کار براي يک روزنامه نگار اين است که بتواند در محيطي
دموکراتيک بنويسد و چون در ايران چنين محيطي وجود نداشت، احمد رافت اين کتاب را
نوشت تا در حالي که نشان مي دهد که در ايران امروز آزادي بيان وجود ندارد، نشان دهد
که در دوره بهار مطبوعات چه کساني در فضايي بسته براي ايجاد آزادي کوشيدند.
پس از اظهارات آغازين مارچلليني، احمد رافت در مورد کتاب آخرين بهار توضيح داد و
گفت: من در جواني از ايران بيرون آمدم و هرگز در ايران کار روزنامه نگاري نکردم،
منتهي مي خواستم به همکاران ايتاليايي ام نشان دهد که در ايران چه موقعيتي وجود
دارد. گنجي جمله اي زيبا دارد. او مي گويد آزادي مانند معشوقه اي است که اگر يک روز
نوازشش نکني مي بيني فردا پهلويت نيست. در اين کتاب وضع و رابطه مطبوعات و آزادي
نشان داده شده است.
زندان هم يکي از مسائل روزنامه نگاران ايراني بود. همين حالا کسي که در مورد وضع
داخلي زندان کتابي نوشته است، ابراهيم نبوي، در ميان ماست. اسم کتاب بهار مطبوعات
است که حالت بدبينانه دارد و هم حالت خوشبينانه، از طرفي آخرين بهار است و از طرف
ديگر ممکن است بهاري باشد که قدم بعدي به رسيدن ايران به دموکراسي باشد.
پس از سخنان کوتاه احمد رافت، مريم افشنگ روزنامه نگار جوان ايراني سخن گفت. او
که در همين روزهاي تنگ و تاريک و سياه پس از تعطيل روزنامه هاي دوم خردادي پايش از
تهران بريده شد و يکهو صدايش را از رم شنيديم، در رم مشغول کار جدي مطبوعاتي براي
انعکاس اخبار و مسائل داخل ايران است. وي گفت: خوشحالم که اکبر گنجي امروز در کنار
ماست. مي خواهم کمي در مورد روزنامه نگاري در ايران در دوره خاتمي صحبت کنم. وقتي
خاتمي انتخابات را برد، نوعي آزادي مطبوعات در ايران بوجود آمد. روزنامه ها در مورد
همه چيز حرف مي زدند، چه در مورد هنر و چه در مورد سياست و چه در مورد فرهنگ. چهار
سال اول خاتمي سالهاي پرتنشي بود، قتلهاي زنجيره اي در اين سالها اتفاق افتاد.
ماجراي هجده تير که در آن دانشجويان معترض مورد حمله نيروهاي پليسي و امنيتي قرار
گرفتند، ترور حجاريان اتفاق افتاد و کنفرانس برلين نيز در آلمان برگزار شد که شرکت
کنندگان در اين کنفرانس پس از بازگشت دستگير و محاکمه و زنداني شدند. کنفرانس برلين
باعث تنش زيادي شد، در يک روز 14 روزنامه و هفته نامه در تهران توقيف شد و بسياري
از روزنامه نگاران بيکار شدند. خيلي از اين روزنامه نگاران زنداني شدند و زنداني
شدن روزنامه نگاران بتدريج تبديل به يک موضوع طبيعي و عادي شد. در پي اين، نسل
جواني از روزنامه نگاران به وجود آمدند که در خاکستر اين روزنامه نگاران بلاگرها
برخاستند و به وجود آمدند. اين بلاگرها کار روزنامه نگاران را ادامه دادند. اما
وبلاگ نويسان ايراني نيز از دردسر فشارهاي حکومتي راحت نماندند، تعدادي از آنها نيز
پس از مدتي دستگير و زنداني شدند و نيروهاي امنيتي آنان را وادار کردند که
اقرارنامه هايي امضا کنند و اعتراف کنند که فريب خورده اند. در پي اين فشارها، سايت
هاي اينترنتي در خارج از کشور تشکيل شد که افراد با نام واقعي شان يا با نام مستعار
به کار در آن ادامه دادند. آنچه اتفاق افتاده است اين است که با وجود همه فشارها،
روزنامه نگاران ايراني بالاخره راهي پيدا مي کنند تا از خط قرمز هاي محدود کننده
آزادي عبور کنند. روزنامه نگاري در ايران مثل عبور از ميدان مين است. همه اين
فشارها باعث شد يا روزنامه نگاران کارشان را عوض کنند يا راه سکوت را در پيش بگيرند
و حرفي نزنند. گروهي از روزنامه نگاران حرفه اي نيز از کشور خارج شدند. حتما گفتن
اين جمله توضيحي کافي خواهد بود که اگر کسي امروز بخواهد اعضاي تحريريه روزنامه
جامعه را به يک مراسم شام دعوت کند، بايد براي پنج قاره جهان دعوتنامه بفرستد.
در ادامه جلسه مارچلليني گفت: مي خواهم از اکبر گنجي سووال کنم که چگونه مي شود
از بازوان آهنين دولت ايران آزاد شد؟
آزادي از دو منظر
گنجي جواب داد: البته همه حرف ها را دوستان گفتند و براي ما چيزي باقي نماند. من
مي خواهم درباره آزادي حرف بزنم. آزادي را از دو منظر مي توان نگاه کرد؛ آزادي به
عنوان يک ارزش و آزادي به عنوان يک روش. در نگاه اول، آزادي يکي از آرمانهاي انساني
است. ماهيت ما را تشکيل مي دهد، من حق دارم حرف بزنم و شما هم حق داريد حرف من را
بشنويد. يک جامعه توسعه يافته نيازمند آزادي است. اگر آزادي نباشد، زندگي
سعادتمندانه اي نخواهيم داشت.
اما آزادي چون روش نگاه ديگري به آزادي است. از اين منظر هر دولتي نيازمند آزادي
است. يک دولت در اين حال دوراه در پيش دارد، يکي اينکه دولت مخالفانش را از طريق
نيروهاي امنيتي، جاسوسي و ارعاب سرکوب کند. اگر اين کار را بکند، براي مطلع شدن از
عواقب کارش و سنجش افکار عمومي نيازمند دريافت نظرات مردم توسط شبکه اي از عوامل
خبري و جاسوسي است، به عبارت ديگر بايد هزينه زيادي براي استخدام و بکارگيري مردم
بپردازد. بتدريج چنين حکومتي چنان مي کند تا بخش وسيعي به جاسوسي حکومت تن دردهند،
چنين مي شود که همه مردم بايد به حکومت گزارش دهند. اين کار حتي اگر ممکن هم باشد
هزينه بسيار بالايي دارد. يک هزينه اين کار نابودي انسانهاست. اما حتي اگر اين را
هم در نظر نگيريم، چنين کاري از نظر اقتصادي بصرفه نيست. در دوره فاشيسم هيتلر براي
کنترل مخالفان و جاسوسي گشتاپو را تاسيس کرد و استالين براي اين کار کا گ ب را
بوجود آورد و در ايتاليا نيز سازمان امنيتي ديگري بوجود آمد، اما اين راه يعني
کنترل پليسي مردم بدترين راه است. راه آسان تر دادن آزادي به مردم است. در اينجا
آزادي به عنوان يک روش مطرح است؛ روشي براي کسب اطلاعات. اگر همين را برعکس کنيم به
موضوع رابطه مردم و آزادي مي رسيم. مردم براي کسب اطلاعات در جامعه آزاد براحتي عمل
مي کنند، در حالي که وقتي جامعه آزاد نيست مردم به سختي اطلاعات به دست مي آورند.
اما دولت ايران چگونه به اين موضوع نگاه مي کند؟ من به موضوع آزادي مطبوعات
اشاره مي کنم. کل گفتماني که دولت در ايران شکل داده است، گفتمان "دشمن" است. ما يک
"دشمن" داريم که اين "دشمن خارجي" است که مي خواهد به ايران حمله کند و روش حمله
دشمن هم "شبيخون و تهاجم فرهنگي" است. اين دشمن براي حمله به پايگاه احتياج دارد.
مطبوعات هم پايگاههاي دشمن هستند. روزنامه نگاران هم عوامل دشمن هستند. بنابراين
سرکوب روزنامه نگاران يک اقدام ملي است. اگر در ايران روزنامه ها بسته شدند، اگر
حجاريان ترور شد، اگر روزنامه نگاران زنداني شدند، همه در اين چارچوب دفاع ملي از
دشمن تعريف مي شود.
حمايت از جنبش هاي دموکراتيک
پس از پايان اين بخش از سخنان گنجي، مارچللي به عنوان گرداننده جلسه، به معرفي
راني يري رئيس قسمت خارجي پارلمان ايتاليا پرداخت. آقاي راني يري در سخنان خود چنين
گفت: در ايران دولت قدرتش بالاتر از قدرت کساني است که براي دموکراسي مبارزه مي
کنند. اين يک نقطه ضعف است. همين موضوع باعث مي شود که کشورهاي خارجي ضرورت داشته
باشد که از جنبش هاي دموکراتيک در ايران حمايت کنند. من بسيار خوشحالم که اين
ملاقات را با اکبر گنجي داشتم. کسي که سالها در زندان بوده است و بهاي مبارزه اش را
پرداخته است. وي بهاي دفاع از آزادي مطبوعات و افتخار روزنامه نگار بودن را پرداخته
است. و بودن او در کنار ما باعث مي شود که ما همچنان به آزادي احترام بگذاريم. و در
نهايت وجود اکبر گنجي نشانه اميدي است که منابع بين المللي فکر مي کنند با حمايت از
گنجي و افرادي مانند او مي توانند به توسعه دموکراسي در ايران کمک کنند.
آقاي راني يري گفت: کتاب احمد رافت سفري به دل روزنامه نگاري ايران است و اينکه
چگونه مطبوعات ايران آزادي شان را از دست دادند. هر ورق کتاب گواهي مي دهد که آزادي
مطبوعات چقدر ارزشمند است و از يک نگاه آزادي مطبوعات مهم ترين عامل وجود دموکراسي
در يک جامعه است. بخش زيادي از کتاب به اينترنت اختصاص داده شده است. امروز اينترنت
يک راه دسترسي به آزادي است. در دنيايي که اينترنت و ماهواره ها همه پيام هاي ما را
براي جهان مي فرستند، انسان نمي تواند تصور کند چگونه در چنين دنيايي مي توان آزادي
مطبوعات را محدود کرد. در اروپا نيز تا چندي پيش ديواري ميان بخش شرقي و بخش غربي
اروپا کشيده شده بود که اينترنت اين ديوار را از ميان برداشت. همچنين کتاب احمد
رافت ما را دعوت مي کند به تفکر درباره نقاط ضعف و شکست اصلاح طلبان در ايران. گنجي
مي تواند در اين مورد مسائل مهمي را براي ما بگويد.
در دوران خاتمي اين اميد به وجود آمده بود که رژيم ايران بتواند احساس تغيير را
ايجاد کند. و خاتمي پس از دوراني طولاني برسرکار بودن محافظه کاران با رايي بالا
انتخاب شد، انتخاب او اميد به وجود مي آورد، او درباره گفتگوي تمدنها سخن مي گفت. و
من مي توانم بگويم که ايران به عنوان کشوري اسلامي مطرح بود که در آن دموکراسي
واقعا مطرح بود. اما سووالات زيادي وجود داشت؛ در اواخر دوران خاتمي اعتراضات
دانشجويي شروع شد. احمدي زيدآبادي در بخشي از کتاب مي گويد که اصلاح طلبان توانايي
اين را نداشتند که نيرويي را که در ميان جوانان بود جمع کنند. و حکومت، براي اينکه
نظام زير سووال نرود، اصلاح طلبان را قرباني کرد. و بعد از خاتمي هم کسي برسرکار
آمد که هيچ ربطي به آن جامعه نداشت. بايد خوشحال باشيم که از کساني مانند گنجي
حمايت مي شود. اين کارها به اصلاح طلبان اميد مي دهد که بتوانند نيروي شان را جمع
کنند و مجددا در جامعه فعال شوند. اين اشتباه بزرگ آمريکايي ها بود که نتوانست از
نيروي خاتمي حمايت کند. و درست در زماني که اصلاح طلبان برسر قدرت بودند مطرح کرد
که ايران جزو محور شرارت است.
چنين برخوردي، مدرکي به دست محافظه کاران داد که با اتکاي به آن بتوانند در
انتخابات برنده شوند. امروز، مجامع بين المللي بايد با هوشمندي و سياستي متعادل و
بدون ماجراجويي برخورد کنند و از اهداف نظامي انرژي اتمي ايران جلوگيري کنند و از
به سوي برخوردهاي جدي تر نروند. بنابراين اروپا مي تواند و بايد يک "نقش اساسي"
بازي کند. اين موضوع اهميت دارد که در بسته پيشنهادي سازمان ملل، از سوي تهران و به
عنوان زمينه اي براي گفتگوي سازنده پذيرفته شود و به نتايج واقعي برسد.
امروز خوشحاليم که گنجي در کنار ماست و شهروندي فلورانس را پذيرفته است. من چنان
که احساس مي کنم گنجي مايل است نظراتش را در اين موارد براي ما بازگو کند.
در همين موقع دي ميکليس با سروصدا وارد شد.او بارها در کابينه های مختلف ايتاليا
وزير بوده و همراه با چپ ها در موضع قدرت قرار گرفته، حالا هم بعد از پانزده سال
دوباره وارد سياست شده است. وي از اينکه دير به جلسه آمده است از حضار عذرخواهي
کرد. وي گفت نه تنها بخاطر احترامي که براي گنجي قائل هستم بلکه بخاطر اينکه موضوع
ايران براي من جالب است به اين جلسه آمدم.
ساختار حقوقي و حقيقي
سپس گنجي ادامه داد: براي تحليل تحولات ايران بايد به دو مساله توجه کنيم.
ساختار حقوقي رژيم ايران و ساختار حقيقي رژيم ايران. ما در ساختار حقوقي که مشتمل
بر قانون اساسي است. در ساختار حقوقي تقريبا تمام قدرت در دست رهبري و نهادهاي
تابعه اوست [در همين موقع مترجم نام آيت الله خامنه اي را آورد، گنجي گفت: البته من
در جمله ام اسم آقاي خامنه اي را نياورده ام.] ما در قانون اساسي تفکيک قوا داريم،
اما اين واقعي نيست. چون در قانون اساسي آمده است که رهبر بر سه قوه نظارت مي کند.
مقامات قضائي را رهبر انتخاب مي کند. تمام مقامات نظامي و انتظامي را رهبر انتخاب
مي کند. صلاحيت کساني که کانديداي مجلس مي شوند توسط شوراي نگهبان منصوب رهبري بايد
تائيد شود. در انتخابات گذشته شوراي نگهبان صلاحيت دو هزار نفر از کانديداها را رد
کرد. به همين دليل است که رئيس جمهور هم پس از انتخاب شدن توسط مردم، بايد در همين
چارچوب کار کند. فرض کنيم در اين چارچوب اصلاح طلبان وارد قدرت شوند. فرض کنيد مثل
دوره قبل اصلاح طلبان شوراي شهر، پارلمان و قوه مجريه را بگيرند. اگر اين اتفاق
بيفتد، شما تمام نهادها را روبروي خود خواهيد داشت. هر طرحي به مجلس ببريد شوراي
نگهبان آنرا رد مي کند. همان چيزي مي شود که در اين هشت سال اتفاق افتاد. ممکن است
شما به رفراندوم در چارچوب اين نظام فکر کنيد. چون از نظر قانون اساسي رفراندوم
ممکن است. اما، طرح رفراندوم را هم بايد از کانال شوراي نگهبان بگذرانيد و آنها
رفراندوم را هم رد مي کنند. راه ديگر اين است که بخواهيد قانون اساسي را عوض کنيد،
تغيير قانون اساسي هم در قانون پيش بيني شده است، اما قانون اساسي گفته است که
تغيير قانون اساسي هم زير نظر رهبر صورت مي گيرد. اعضاي شوراي اصلاح قانون اساسي هم
توسط رهبر انتخاب مي شود. از طرف ديگر الآن سياستهاي کلي نظام را در همه زمينه ها
مجمع تشخيص نظام تعيين مي کند، اعضاي اين مجمع را هم رهبر انتخاب مي کند. لذا در
اين ساختار حقوقي اصلا امکان اصلاحات وجود ندارد. البته اگر اصلاحات در جهت
دموکراسي و آزادي باشد. چون تمام راههاي آن بسته است. يعني اگر يک بار ديگر به همان
وضع هشت سال قبل برگرديم، دوباره همان اتفاقات هشت سال قبل مي افتد و اين فايده
ندارد.اين ساختار حقوقي است. اما در ساختار حقيقي وضع از اين هم بدتر است. نهادهاي
نظامي و امنيتي بسيار قدرتمندند و در تمام حوزه ها دخالت مي کنند. قدرت رهبر و
نهادهاي وابسته به او دهها برابر وزن حقوقي آنهاست. امکان هيچ حرکتي وجود ندارد. از
سوي ديگر ما با مفاهيم بي محتوا روبرو هستيم. پارلمان داريم، ولي اين پارلمان واقعا
پارلمان نيست. رئيس جمهور داريم، ولي رئيس جمهور فقط رئيس دفتر رهبر است. الآن گاهي
مي شنويم که رئيس جمهور ايران فلان حرف را زده است. اين درست نيست، اين جملات رهبر
است که توسط رئيس جمهور گفته مي شود. تمام مسائلي که تحت عنوان مسائل هسته اي گفته
مي شود، ديدگاههاي رهبر است که توسط ديگران بيان مي شود. به نظر من کسي که در
ساختار سياسي ايران زندگي نکرده، معمولا درک نمي کند که چه اتفاقاتي در ايران مي
افتد، اين به معني اهانت به درک کسي نيست، اين به معني عجيب و غريب بودن سيستمي است
که درک آن سخت است. وقتي اصلاح طلبان سرکار آمدند محافظه کاران تلاش کردند که
اصلاحات را به شکست بکشانند. خاتمي و رفرميست ها وقتي مقابل اين وضع قرار گرفتند،
عقب نشيني کردند. هرچه آنها جلوتر آمدند اينها عقب تر رفتند و چون سر هيچ وعده اي
نايستادند، مردم از آنها نوميد شدند. مردم مايوس شدند و اين ياس گسترده تر شد.
امروز مردم ايران دو قضاوت در مورد اصلاح طلبان دارند، خوش بين ها مي گويند بي عرضه
اند و بد بين ها مي گويند خيانت کردند. من فکر مي کنم اصلاح طلبان هزينه اهداف و
برنامه هاي شان را نپرداختند. هرکسي که اهداف و برنامه هايي دارد، بايد آماده باشد
و هزينه اهداف و برنامه هايش را بپردازد. اصلاح طلبان شعار دموکراسي، آزادي، حقوق
بشر و پلوراليزم را دادند، اما برسر هيچ کدام از اين برنامه ها نايستادند. به همين
دليل بسياري از مردم شک کردند که آيا ما واقعا طرفدار اين شعارها هستيم يا بوديم؟
چطور مي شود که وقتي ما يک همبرگر مي خريم هزينه اش را مي پردازيم، اما وقتي آزادي
مي خواهيم هزينه اش را حاضر نيستيم بپردازيم؟
مذاکرات سياسي با اروپا
در اين بخش مارچللي گرداننده جلسه، براي دي ميکليس که دير به جلسه رسيده بود،
توضيح داد که چه اتفاقاتي از آغاز جلسه افتاده است. آنگاه دي ميکاليس گفت: براي حل
مشکلات بوجود آمده در ايران تنها راه حل ممکن "مذاکرات سياسي" با اروپا است. دي
ميکاليس، وزيرامور خارجه سابق و دبير حزب سوسياليست جديد ايتاليا اضافه کرد: دست
يابي به دموکراسي يک مرحله گذار اجباري در کشورهاي خاورميانه، براي مبارزه با
تروريسم و بنيادگرايي اسلامي است.
دي ميکاليس کشورهاي غربي، بخصوص آمريکا و اروپا را از اينکه نتوانستند اهميت
تلاش هاي هشت ساله اصلاح طلبان را تا پايان سال 2005 درک کنند، سرزنش کرد و اين که
بعد از دو مرحله انتخابات دولت خاتمي انتخابات رياست جمهوري را به احمدي نژاد
محافظه کار باخت، تازه امروز آمريکايي ها اعلام کرده اند که آماده اند با ايران پاي
ميز مذاکره بنشينند و اين موضوع نقش تعيين کننده اي دارد. اما اگر مذاکرات زماني که
اين تحولات دموکراتيک در زمان خاتمي آغاز شده بود، شروع شده بود، امروز در اين
وضعيت قرار نداشتيم. ما بايد بطور جدي هشت سال رياست جمهوري خاتمي و اصلاح طلبان را
مورد بررسي قرار بدهيم و روش جديدي در مورد ايران اتخاذ کنيم. بايد افراد گفتگو
کننده را در داخل ايران انتخاب کنيم و اروپا بايد قبل از اين که فرصت را از دست
بدهد، اقدام کند. موضوع ايران با عراق کاملا متفاوت است، زيرا عراق کشوري بود که
نياز سريع به برقراري دموکراسي در آن وجود داشت. من چيزي در مورد احمدي نژاد نمي
دانم، ولي رفتارهايش مرا متعجب مي کند و اينکه چطور بين همه آن افراد احمدي نژاد
انتخاب شد. احمدي نژاد در انتخابات برنده شد و با برنده شدنش انگار يک گوشه از ملت
ايران در انتخابات برنده شده بود. مي توانيم بگوئيم که احمدي نژاد سکرتر رهبر ايران
است، ولي حرف هايي را مي زند که حرف بخشي از ملت ايران است. من به ايران رفته ام
ولي فقط بخش مدرني از تهران را ديدم، اما ايران فقط تهران نيست. ايران کشور خيلي
بزرگ و وسيعي است. با توجه به همه اين چيزها خيلي نبايد تعجب کرد که احمدي نژاد
انتخاب شده است. احمدي نژاد مي گويد انرژي هسته اي حق مسلم ماست و هيچ وقت هم نمي
خواهد اثبات کند اهداف صلح آميز دارد. يک بار مي گويد اهدافش صلح آميز است، اما
بعدا مي گويد وقتي پاکستان و اسرائيل بمب اتمي دارند، چرا ما نبايد داشته باشيم؟ من
فکر مي کنم او اين حرف ها را براي مصرف داخلي ملت خودش مي زند. حالا هم از راهي که
رفتيد نبايد نااميد شويد، اين راه درستي نيست که ايران را بخواهيم به هشت سال قبل
برگردانيم. اما از يک چيز مطمئن باشيم، در ايران شرايط انقلاب نارنجي اوکراين وجود
ندارد. تنها راه در ايران مذاکره است، ما بايد در ايران بگرديم و طرف مذاکره را
پيدا کنيم و من مطمئن نيستم که احمدي نژاد از هاشمي رفسنجاني بهتر است. من سووالي
از گنجي دارم، آيا هشت سال قبل که گنجي اصلاحات را شروع کرد نمي دانست که اصلاحات
در ايران ناممکن است؟
گنجي در پاسخ گفت: من چند نکته انتقادي داربم که اميدوارم دوستان از شنيدن آن
ناراحت نشوند. در تمام قرن بيستم دولت هاي غربي حامي استبداد در منطقه خاورميانه
بودند. اين حکومت هاي استبدادي به پشتيباني غرب تداوم پيدا کردند. بلر و بوش کمي
صداقت بخرج دادند و به اين موضوع اعتراف کردند و گفتند ما اشتباه کرديم. تا زماني
که توسعه نيافتگي و فقر و عقب ماندگي در خاورميانه باشد، بنيادگرايي و تروريسم نيز
در منطقه خواهد بود. اين شکاف عظيم شمال و جنوب غيرقابل قبول است. من در اينجا مي
خواهم بگويم که اسلحه تمام رهبران مستبد خاورميانه را غرب تامين مي کند. نکته مهم
اين است که در کشور من غربي ها منافع اقتصادي را بر دموکراسي و حقوق بشر ترجيح مي
دهند. شما نشان داديد از هر دولت استبدادي در منطقه حمايت مي کنيد، به شرط اينکه
منافع اقتصادي و تجاري تان تامين شود. اين داستان قرن بيستم است، قرن نوزدهم وضع از
اين هم خراغب تر بود و ما در وضع استعمار کهن قرار داشتيم، حالا اميدوارم که قرن
بيست و يکم قرن آزادي و دموکراسي در روابط دنياي غرب و ما باشد. نکته ديگري هم که
بايد بگويم موضوع پيش شرط هاي دموکراسي است. اگر در کشوري پيش شرط هاي دموکراسي
وجود نداشته باشد، با حمله نظامي هم نمي توان در آن دموکراسي بوجود آورد. در ايران
گاهي روشنفکران ما در اين مورد بحث مي کنند که علت مخالفت اروپايي ها با جنگ آمريکا
در عراق اين است که چون آمريکا دارد عراق و خاورميانه را از زير نفوذ اقتصادي اروپا
درمي آورد با جنگ مخالفند. ما جنگ نمي خواهيم، ما صلح مي خواهيم، اما براي صلح بايد
با هم گفتگو کنيم. بايد ببينيم به لوازم صلح پاي بنديم. از نظر من جنگ آدم کشي
سازمان يافته است. اگر صلح مي خواهيم تمام نظام هاي سياسي بايد دموکراتيک شوند. اين
سخن را 200 سال قبل کانت گفته است. لازمه صلح جهاني خلع سلاح جهاني است. سلاح هاي
اتمي و ميکروبي و شيميايي نه تنها انسان بلکه زيست محيط ما را هم از بين مي برند،
ما هم صلح ميان انسانها را مي خواهيم و هم صلح ميان انسان و زيستمحيط را. آيا اروپا
حاضر است از خلع سلاح عمومي دفاع کند؟ از نظر روشنفکران ايراني دولت ايران در مورد
انرژي هسته اي نگاه نابخردانه اي دارد. اگر اسرائيل، روسيه، چين، آمريکا و پاکستان
سلاح اتمي داند، طبعا حق ماست که داشته باشيم. اما دنبال کردن اين سودا دامن زدن به
جنگ و بنزين ريختن روي آتش است. به جاي اين کار بايد شعار خلع سلاح جهاني بدهيم.
گام ديگر در کشور ما دفاع از مذاکره مستقيم با آمريکاست. ايران از طريق مذاکره
مستقيم بهتر مي تواند منافع مالي اش را تامين کند. اما در مورد دموکراسي در ايران،
اين وظيفه ما ايرانيان است که دموکراسي را بوجود بياوريم. ما بايد مبارزه و تلاش و
کوشش کنيم و با اين مبارزات دموکراسي را ايجاد کنيم. البته جهان و غرب مي تواند از
ما حمايت معنوي کند. در اينجا تاکيد ما روي نهادهاي مدني است نه دولتهاي غربي. در
مورد مقايسه ايران و کشورهاي عربي هم من موافق نيستم. ما فرق مي کنيم. در ايران يک
قشر تحصيلکرده وسيع و گروه روشنفکري باسابقه اي وجود دارد. ما را هرگز با کشورهاي
عقب مانده عربي مقايسه نکنيد. ما در ايران پيش شرط هاي دموکراسي را داريم، فقط رژيم
ايران را متناسب با اين وضع نمي دانيم و اين حق ماست و براي گرفتن اين حق هم مبارزه
مي کنيم.
اصلاح طلب يا انقلابي
در اينجا يکي از حضار در مورد انتخابات ايران سووال کرد و پرسيد: آقاي گنجي، آيا
شما خودتان را انقلابي مي دانيد يا اصلاح طلب؟
گنجي گفت: من با انقلاب مخالفم و خودم را از نظر روش اصلاح طلب مي دانم. من با
روش هايي مانند نافرماني مدني موافقم. نافرماني مدني روشي است که در تمام جهان وجود
دارد، اما طبيعتا در ايران هزينه نافرماني مدني بسيار بالاست. دموکراسي را در کشور
آدمهاي دموکرات ايجاد مي کنند. ضمن اينکه بايد پيش شرط هاي دموکراسي هم وجود داشته
باشد. پيش شرط هايي مانند اقتصاد آزاد، وجود طبقه متوسط، شهرنشيني و روحيه تساهل و
مدارا. اينها را با فشار خارجي نمي توان ايجاد کرد. اگر مردم کشوري بي سواد باشند
با حمله نظامي نمي توان آنها را باسواد کرد. اما مي گويم که ما به حمايت معنوي
اروپا و جهان نياز داريم. مساله حقوق بشر يک مساله داخلي نيست، حقوق بشر يک مساله
انساني است و به همه دنيا مربوط است. من اروپا را بخاطر اينکه با روزنامه نگاران
ايراني مهاجر برخورد خوبي نکرده است نقد مي کنم. اينها تحت فشار هستند و هنوز به
چشم بيگانه به آنها نگاه مي کنند. اروپا بايد گام هاي بيشتري در اين مورد بردارد.
من مي توانم خواسته هاي بيشتري را نيز مطرح کنم، اما مطمئنم که پاسخ هاي منفي
بيشتري دريافت خواهم کرد، به همين دليل فعلا به همان حمايت هاي معنوي اکتفا مي کنم.
امشب در برنامه ميزگردي با شما تلويزيون "صداي آمريکا" اکبر گنجي درباره نظريات
تازه خود سخن مي گويد |