بازگشت به صفحه اول

 

 
 

نگاهي کوتاه به مشکلات ناشي از انباشت مطالبات قومي و راه حل آن در مناطق کرد نشين ايران

به کوشش : حميد رضا مسيبيان 

hamosaieb@yahoo.com

کردستان و ايران

اصالت قوم کرد و ايران باستان

تجزيه مناطق کردنشين در دوران صفويه

جمهوري مهاباد

حمايت از اعطاي امتياز نفت شمال به شوروي

دولت ملي دکتر مصدق

 مصدق سمبل حكومت آزاد براي همه اقوام

كردستان بعد از انقلاب

آيا تجزيه کردستان امکان پذير است ؟

روابط زنده یاد شهید داریوش فروهر با کردها

اداره حکومت به چه نحوي بايد باشد که همه به حقوق خود برسند ؟

نتيجه گيري

 

کردستان و ايران

در تاريخ پر فراز نشيب ايران همواره دسيسه هاي بيگانگان براي تجزيه ايران بزرگ ،موجب  تضعيف اقتدار ملت ايران شده و جاي تاسف فراوان دارد که امپراطوري عظيم هخامنشي که به روزگار خود بخش عظيمي از جهان را تحت نفوذ داشت ، به مرور با تجزيه کشور و دخالت بيگانگان به اندازه کنوني رسيده است . و بايد خاطر نشان ساخت که اين توطئه ها امرزوه نيز با شدت تمام ادامه داشته و به نظر مي رسد ايالات متحده آمريکا به دليل دشمني با نظام جمهوري اسلامي ، تلاش فراواني براي تجزيه ايران داشته و اکنون نيز اين اقدامات را شدت بخشيده است . چنانکه علي يونسي وزير اطلاعات آقاي خاتمي رئيس جمهور اسبق ايران ، در آخرين نشست خبري خود بر اين نکته تاکيد کرده بود که خطر تجزيه طلبي مشکل امنيتي اصلي آينده خواهد بود . اما بحث تجزيه طلبي امري مختص به دشمني با نظام حاکم بر ايران و يا حاکمان آن نبوده و امري مربوط به تمام ملت ايران است و بايد گفت حساسيت آزادي خواهان و مبارزان کنوني ايران در برابر تجزيه طلبي را نمي توان کمتر از حاکمان کشور دانست و اين مهم مساله ای است که با تمام مردم ارتباط دارد و لذا بايد همه مردم ايران با اين مساله مقابله کنند و در اين مورد حساس باشند .

در اين راستا مناطق کرد نشين به دليل شرايط خاص بحراني ترين مناطق به شمار مي روند و البته بايد خاطر نشان ساخت تلاش بيگانگان مختص به کردستان نبوده و آنان در هر منطقه اي که بتوانند قطعا اقدام به تجزيه ايران خواهند نمود . ولي مناطق کردستان ايران و علي الخصوص بخش سني نشين  کردستان ايران ، به دليل تبعيض هاي بيش از حد و مشکلات بيشتر و از همه مهمتر منطقه مرزي بودن ، نسبت به ساير نقاط کشور حساسيت بيشتري دارد و به نظر مي رسد در شرايط کنوني بحراني ترين منطقه است . چنانکه در مناطق آذري نشين به دليل عدم تبعيض مذهبي و همچنين تعلق بسياري از دولتمردان به آن خطه و  امکانات مالي مناسب ، وضع بهتري نسبت به ساير مناطق دارد و آنچه ظاهرا به نظر مي رسد از دوران بعد از انقلاب و روي کار آمدم نظام حکومتي شيعي در کشور ، در هيچ کجاي ايران به اندازه منطقه سني نشين کردستان مشکل انباشت مطالبات قومي وجود نداشته است و در اين مختصر تلاش مي شود در اين زمينه مباحثي مطرح شود.

اصالت قوم کرد و ايران باستان

در اين بحث نخست بايد نسبت قوم کرد با ايران باستان و نقش اين قوم در تمدن ايران باستان را ارزیابی کرده و بي ارزش بودن بحث جدائي کرد از ايران را بررسي نمائيم .

در اينجا به منظور اثبات اصالت قوم کرد نه به سراغ تاريخ ايران که حتي به سراغ اساطير ايران باستان مي رويم . آنگونه که از اساطير ايران باستان برداشت مي شود نخستين سلسله پادشاهی ايران پيشداديان بوده اند که بعد از پادشاهان اساطيري چون کيومرث و ... ضحاک ماردوش بر ايران تسلط مي يابد که در افسانه ها آمده است كه از دو شانه ضحاك دو مار روئيده بود كه غذاي آنها مغز دو جوان بوده است . بعدها با قيام كاوه آهنگر ضحاك شكست خورده و فريدون از نسل پادشاهان به پادشاهي مي‌رسد.کاوه با برافراشتن پيش بند چرمي خود به جای پرچم به مبارزه با ضحاك پرداخت كه اين پيش بند كه درفش كاوياني نام گرفت تا قبل از هجوم اعراب با آراستگي‌هائي نماد پرچم ايران بود و جشن مهرگان درشانزدهم مهرماه هم که پس از جشن نوروز دومين جشن مهم ايرانيان است به مناسبت نشستن فريدون بر تخت پادشاهي است.لازم به ذكر است كه كاوه آهنگر و فريدون هر دو از نژاد « كردان گرد» بوده‌اند كه به خوبي نشان مي‌دهد قوم كرد نه تنها از اصيل ترين اقوام ايراني بلكه از مفاخر ارزنده ايران اند. (مجله ايران مهر ، شماره ٧ ، ص ٥٥، مقاله آقاي سيد عبدالرضا طبيب) و تا اينجا ديديم که نه تنها اصلي ترين نماد هاي ايران باستان از قبيل پرچم کشور و بزرگان مبارز کشور متعلق به قوم کرد بوده اند ، بلکه فريدون پادشاه برجسته ايران از نسل شاهان ايران و کرد بوده که به تبع آن بايد در باره نسل شاهان قبل و بعد از او قضاوت کرد و توجه به اين نکته ضروري است که سلسه پيشداديان را اولين سلسله ولو اساطيري ايران به شمار مي آورند . باري پس از پيشداديان سلطنت به کيانيان رسيده و پس از اين موارد به شروع تاريخ ايران مي رسيم  .

پس از پيشداديان و كيانيان كه بيشتر اساطيري هستند ، مادها نخستين حكومت را در ايران بنا نهادند(البته عيلامي‌ها هم که در در سال٦۴٥ ق.م منقرض شدند در بخش هائي از جنوب قدرت داشته‌اندگرچه اطلاعات چنداني درباره آنها در دست نيست). قوم اصيل « كرد » بنيان گذار فرهنگ و تمدن ارزنده ماد در ايران است و پايه گذار مادها سرداري به نام «ديوكس»يا «ديوكويا» بوده است(٧٠٨ ق.م) .پس از مادها هم در سال (٥٥٠ق.م) فرمانروائي  به آرامي  به شاخه ديگري از نژاد آريائيها يعني سلسله هخامنشيان رسيد كه  از آميزش قوم اصيل كرد با پارس‌ها به وجود آمده بودند .لازم به ذكر است كه كوروش از نژاد مادري «كرد» و از طرف پدر از« پارس‌ها» بوده است و در سپاه جاودان سلسله هخامنشي هم حداقل ١٠٠٠٠ نفر از زبدگان برگزيده كرد وجود داشته است كه به اين ترتيب نقش بسيار برجسته قوم شريف كرد هم در شروع تاريخ ايران از زمان مادها و هم در سلسله شكوهمند هخامنشي و حتي در اساطير ايران باستان هم مشخص مي‌شود و معني اصيل بودن كردها بهتر مشخص مي‌شود .حتي بسياري از مورخان معتقدند انقراض مادها نوعي تغيير شكل آن بوده و مورخان يوناني دو سلسله را يكي دانسته‌اند.(تاريخ ايران در يك نگاه /دكتر ناصر تكميل همايون ،ص ٢٠)و به هر روي در اين دوران توسط كوروش از قوم پاسارگاد از خاندان هخامنشيان(هخامنشيان نقش رهبري پارس ها را بر عهده داشتند) سلسله هخامنشيان بنيان نهاده شد و اولين حكومت منسجم در ايران ايجاد گرديد كه در تمام جهان به عنوان يكي از نخستين امپراطوري هاي جهاني شناخته مي‌شود و مواردي چون قانون و نظام اداري و … به نحو چشمگيري در آن وجود داشته است . در دنياي امروز هم كوروش را اولين كسي مي‌دانند كه به حقوق بشر احترام گذاشته و اعلاميه‌اي در اين باره صادر كرده است.

البته بحث درباره کوروش بزرگ اين نابغه ارزنده تاريخ و خدمات او به کشور که موجب افتخار همه ايرانيان است ، در اين مقال نمي گنجد ولي در همين حد بايستي هر ايراني چه قوم کرد و چه ديگران  به خود ببالند که چنين انسان ارزنده اي در خود داشته است . پس از کوروش هم داريوش سهم به سزائي در تحکيم قدرت هخامنشيان داشت و به روزگار او ايران بخش عظيمي از جهان را تحت رهبری و حکومت داشت که نقشه زير به تنهائي گوياي اين موارد است .

 

به اين لحاظ با اندکي دقت به اين نکته خواهيم رسيد که ايران و مظاهر باستاني آن چون تخت جمشيد و ... اگر نگوئيم کاملا متعلق به کردها مي باشد ، اما نقش برجسته اينان در آن انکار ناپذير است و بايد پرسيد کدام منطق مي پذيرد که اينان هويت و اصالت خود را فراموش کنند و مثلا تخت جمشيد را تنها براي شهر شيراز گذاشته و از ايران جدا شوند ؟.

باري با حمله بيگانگان سلسله هخامنشيان منقرض شده و بعدها هم ايران به مرور تجزيه شد و همچنين با حملات اعراب و مغول ها، تاريخ ايران دستخوش تحولات فراواني شد اما کرد همواره پاره تن اين سرزمين اهورائي بوده و از اصلي ترين پاسداران اين مرز و بوم بوده است . اما بعد از حمله مغول به ايران با تشکيل حکومت صفويان ، تغييراتي ايجاد شد . به واقع صفويان با رسمي کردن دين شيعه در کشور موجب ناراحتي ساير مذاهب و البته کردهاي اهل تسنن شده و از سوي ديگر در همسايگي ايران امپراطوري قدرتمند عثماني با تعصب شديد سني هم طبيعتا از در دشمني با حکومت ايران درمي آمد و در اين دوران اولين تجزيه ايران در مناطق کرد نشين رخ داد .و بايد بر اين نکته تاکيد کرد که تبعيض مذهبي بدترين نوع تبعيض بوده و موجب مشکلات فراواني خواهد شد .

تجزيه مناطق کردنشين در دوران صفويه

باري تمايلات‌ افراطي‌ شيعه‌ و احساسات‌ ضد سني‌ والتزام‌ به‌ مخالفت‌ با اهل‌ تسنن‌ روز به‌ روز بيشتر مي‌شد و اين در حالي بود که‌ دولت‌هاي‌ همسايه‌ سني‌ مذهب‌ بودند، از جمله‌ دولت‌ عثماني‌ كه‌سني‌ متعصب‌ بود و سرانجام‌ شاه‌ اسماعيل‌ صفوي‌ بر تخت‌ سلطنت‌ نشست‌ وخواست‌ تا توسط‌ صوفيان‌ اردبيل‌ به‌ نشر و تبليغ‌ رسمي‌ مذهب‌ شيعه‌ در دولت‌عثماني‌ بپردازد كه‌ سلطان‌ سليم‌ پادشاه‌ عثماني‌ عليه‌ سلطنت‌ شاه‌ اسماعيل‌ قيام‌كرد. او خود را سني‌ مذهب‌ مي‌دانست‌ و كردها را در اين‌ باره‌ با خود هم‌ درد و هم‌نسبت‌ مي‌خواند، و با اعزام‌ سران‌برجستة‌ قبايل‌ كرد، از آنها خواست‌ تا عليه‌ قلمرو و سلطنت‌ شاه‌ شيعه‌ قيام‌ كنند.

و اين اقدام بيگانگان و متاسفانه همراهي برخي اقوام کرد ، سبب بروز مشکلاتي شد و در جنگ‌چالدران‌ سلطان‌ سليم‌، با كمك‌ و مساعدت‌ كردها، شاه‌ اسماعيل‌ صفوي‌ راشكست‌ داد و حتي‌ با خشونتي‌ عجيب‌ به‌ قتل‌ عام‌ چهل‌ هزار تن‌ از شيعيان‌آناطولي‌ دست‌ زد،  (رجوع شود به مصيبت‌ عُصيان‌ها و جنبش‌هاي‌ كرد ، دکتر عرفان قانعي فرد سايت مهديس )

و در اين ميان مناطقي از کردستان ايران با فشار عثماني تجزيه شده و به امپراطوري عثماني پيوستند که اين مناطق امروزه در کشورهاي ترکيه ، عراق و سوريه قرار دارند و حداقل تا قبل از قدرت گرفتن کردها در عراق پس از صدام ، ظلم و تبعيض فراواني در حق آنها اعمال مي شد که قابل مقايسه با ايران نيست .

البته اين نكته را هم اضافه كنيم كه دولت عثماني هم در كنار روند تمركزگرايي صفويه، كه در حال بركنار كردن امارات و خصوصاً امارات كُرد, يعني امراي كُرد و جانشين كردن امراي قزلباش ترك يا فارس به‌جاي آنها بود، يا خليفة عثماني  وعده‌هايي مي‌دهد دال بر اين كه در صورت پيوستن اين مناطق به آنها از امراي كرد براي ادارة اين مناطق استفاده خواهد كرد. نتيجه آنکه  در اين دوره،‌ يعني بعد از جنگ چالدران كه منجر به شكست شاه اسماعيل مي‌شود, شاهديم كه بالغ بر 20 امارت‌نشين كرد كه بخش عمده‌ اي از مناطق كردنشين ايران در آن زمان را تشكيل مي‌داد, يعني بالغ بر دو سوم مناطق كردنشين ايران، با خليفة عثماني قراردادي مي‌بندند و خود را از تابعيت ايران خارج كرده و تابعيت عثماني را مي‌پذيرند. (نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره يک كردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند )

پس در كرانة غربي كشور جايي را مرز ايران و عثماني قرار مي‌دهند كه در اصل در دو سوي مرز, مردماني با گذشتة مشترك، زبان‌ مشترك، آداب و سنن مشترك زندگي مي‌كنند و مرز ايران و عثماني عملاً از دل مناطق كردنشين مي‌گذرد و بخش عمده‌اي از مناطق كردنشين نيز متأسفانه, به واسطة خيانت برخي حاکمان عثماني مي‌پيوندند (كه البته  فشارهاي دولت صفويه را بايستي در اين‌جا قطعاً مورد نظر داشت).

به اين ترتيب اولين ضربه به وحدت ملي کردها در ايران در دوران صفويه زده شده و به دليل تعصبات شديد مذهبي موجب بروز مشکلات شديد براي کردها مي شود و البته بعدها خود اکراد جدا شده از ايران هم دچار صدمات شديدي شدند و تا مدتهاي طولاني مورد تاخت و تاز و جنگ هم از طرف صفويان و هم از طرف عثماني ها قرار داشتند و امروزه هم به عنوان مثال مشکلاتي که کردستان ترکيه دارد قابل مثال زدن مي باشند .

اما صرف نظر از تبعيض مذهبي ، تبعيض نژادي هم از انواع بسيار بد تبعيض است که اين مساله گرچه شايد به شدت تبعيض مذهبي داراي تاثير منفي نباشد ، اما عملا نفي هرنوع هويت و خصايل يک قوميت امري مشابه تسلط خارجي بر آن قوم را تداعي مي کند که بسيار مضر است و اين امر هم بعدها مشکلاتي براي ايران ايجاد کرد.

از بعد از صفويان تا دوران رضاخان که به دليل گرايشات شديد سرکوبگرانه مشکلات شديدي براي کشور ايجاد شد ، برخي جنبش هاي سياسي در مناطق کرد نشين کشور ظهور يافتند که نمي توان آنها را جنبش قومي دانست به عنوان مثال مي توان جنبش شيخ عبيدالله و جنبش سمكو را نام برد  . و به گفته محقق گرانقدر جناب آقاي احسان هوشمند تا دورة شكل‌گيري دولت نوين تركيه،‌  عراق و دولت رضاخان در ايران، ما حركت قومي و نهضت قوم‌گراي كرد نداشتيم . (نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره يک كردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند

لازم به ذکر است که آقاي احسان هوشمند؛ محقق و نويسنده اهل كردستان، فارغ‌التحصيل كارشناسي ارشد جامعه‌شناسي از دانشگاه شيراز است,  وي از محققان و فعالان عرصة فرهنگي و سياسي كشور مي‌باشد و تاكنون  مقالات و مطالبي در زمينه‌هاي روشنفكري ديني و چالش‌هاي قومي در مناطق كردنشين كشور در نشريات و روزنامه‌ها و كتب متعدد به چاپ رسانده است. احسان هوشمند به همراه محمد كريم اسدبيگي و جلال جلالي‌زاده سنگ بناي انتشار «هفته‌نامة سيروان» را به زبان كردي ـ فارسي در سال 1376در مناطق كردنشين كشور گذاردند و تا سال 79 از مسئولان شوراي سياستگذاري هفته‌نامة مزبور به‌شمار مي‌رفت. )

 بايد خاطر نشان ساخت که مشابه دوران صفويه و تا قبل از فروپاشي عثماني رقابت بين‌ ايران و عثماني همواره در جاي خود باقي بود؛ به عبارت ديگر همواره حكام ايران  و عثماني از مسألة كردها به‌عنوان ابزاري در جهت اعمال فشار به حاكميت دولت رقيب استفاده مي‌كردند،

اين است كه مشاهده مي شود در دوره‌اي شيخ عبيدالله شمديناني, (يا به قول  سفير عثماني، شيخ عبيدالله افندي) از شيوخ برجستة سني مناطق كردنشين عثماني بوده است. روستاهاي او توسط شاه از پرداخت ماليات معاف شده بودند, اما وليعهد و حكامش (والي منطقه و شجاع‌الدوله) به زور از او ماليات مي‌گيرند,. مقاومت مي‌كند و درنهايت موجب بروز سلسله درگيري‌هايي مي‌شود؛ البته با تحريك عثماني‌ها  و بعداً غربي‌ها.

   روس‌ها و انگليس‌ها هم ظاهراً خيلي بدشان نمي‌آمد اين اتفاق بيفتد, گرچه روس‌ها سعي كردند طرف ايران را بگيرند, اما انگليس‌ها ‌ابتدا طرف شيخ عبيدالله  و عثماني را مي‌‌گيرند و درگيري‌هايي در مناطق كردنشين رخ مي‌دهد. اما نكته‌اي كه حائز اهميت است اين است كه برخي از قوم‌گراهاي كرد يا ناسيوناليست‌هاي كرد, حركت شيخ‌عبيدالله را اولين قيام ملي كردها ارزيابي كرده‌اند. اين در حالي است كه واقعيت تاريخي اين مطلب را نقض مي‌كند. چرا بر فرض اين كه اين حركت را يك قيام قومي بدانيم، قطعاً قبل از حركت شيخ‌عبيدالله در مناطق كردنشين عثماني بالغ بر پنجاه‌سال قبل از اين حركت،‌ سلسله حركت‌هايي مثل حركت‌هاي خاندان بَدْليس يا بَتْليس يا شورش رواندوز يا شورش بدرخاني‌ها بوده كه چيزي حدود پنجاه سال پيش از حركت شيخ عبيدالله در عثماني شكل گرفته, و حتي امراي بدرخان خود را شاه كردستان اعلام كردند.  پس به نظر آقاي هوشمند در اين صورت:   

   نخست اين‌كه حركت شيخ عبيدالله اولين جنبش قومي نيست، چرا كه ما اصولاً در دوران مدرن شاهد حركت‌هاي قومي و سياسي شدن قوميت هستيم.

   دوم اين‌كه قبل از شيخ عبيدالله هم حركت‌هاي مشابه شيخ‌عبيدالله با تفاوت سي، چهل سال يا پنجاه سال قبل در عثماني رخ داده است.

 نكتة اول حائز اهميت در اين دو جنبش اين است كه تفاوت بين مرزهاي سياسي  و اجتماعي مسأله‌ساز مي‌شود. نكتة دوم اين كه ساختار ايلي و عشيره‌اي هم به كمك اين بحران‌ها مي‌آيد. به عبارتي، باز يكي از سركردگان ايلي يا نخبه‌هاي ايلي به همراهي شيخ‌عبيدالله مي‌آيد به‌نام حمزه آقاي منگور نكتة سوم كه اين حركت را از حركت قومي بودن مبرا مي‌كند. اين است كه ما هيچ بيانيه، خواسته يا برنامه‌اي دال بر طرح خواسته‌هاي قومي در حركت شيخ عبيدالله مشاهده نمي‌كنيم.

و نه تنها چنين مواردي مکتوب نشده اند بلکه در بيان هم گزارش نشده،و در هيچ سند تاريخي، يعني در اسناد معتبر تاريخي، هيچ خواسته‌اي نيست كما اين‌كه دعوا كاملاً مشخص است. دعوا بر سر پرداختن عوارض و ماليات و گرفتن ماليات بوده كه شيخ اعتراض كرده، البته به تحريك عثماني‌ها اين اعتراض متوجه ايران مي‌شود و هيچ خواسته‌اي نداشته است.(نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره يک كردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند)

اما اولين خواسته هاي قومي کردها عملا در جنبش سمکو  ( سميتقو ) شکل مي گيرند و بعضا سمکو به همراه قاضي محمد از اصلي ترين رهبران کردها معرفي مي شوند .

البته طرح خواسته هاي قومي نه توسط خود سمكو،‌ بلكه توسط مشاور ارشد سمكو به‌نام سيد طه كه نوادة شيخ‌عبيدالله است مطرح مي شود و البته هر دو حركت سمكو و شيخ‌عبيدالله بي‌تأثير از سياست‌هاي دولت عثماني در اعمال فشار بر قاجار, نبوده است و حركت سمكو چيزي حدود ده‌, پانزده‌سال قبل از مطرح گرديدن رضاشاه بوده است، رضاشاه كه روي كار مي‌آيد حول و حوش1930 م. (1310ش.)، سمكو را مي‌كشد، يعني عملاً حدود بيست تا بيست و چند سال حركت سمكو طول مي‌كشد، البته حول و حوش سال‌هاي 1300 تا 1304ش. سمكو عملاً  شكست خورده و در خاك عثماني مستقر شده، يكي دو بار حركت‌هاي مذبوحانه انجام مي‌دهد و موفق نمي‌شود و نهايتاً رضاشاه به حوالي اشنويه دعوتش مي‌كند و در آنجا كشته مي‌شود.

 اسماعيل آقاي سيمتقو يا سيمكو رهبري ايل شكاك را به‌عهده داشته كه البته قبل از او پدرش محمد‌آقا و برادرش جعفرآقا رئيس اين ايل بودند،‌ ظاهراً والي تبريز، جعفرآقا را به تبريز دعوت مي‌كند به‌ بهانة سركوب آشوري‌ها كه در تبريز زياد شده‌اند و به قرآن سوگند مي‌خورد كه كاري با او نخواهد داشت.  جعفرآقا به تبريز مي‌رود, البته او آدم زورگويي هم بوده و حاكم تبريز با همين خدعه او را از پاي در مي‌آورد، و به اين ترتيب سمكو كه جواني بيش نبوده جانشيني برادرش را به‌عهده مي‌گيرد و رئيس ايل مي‌شود و البته در انتقام برادر سركش مي‌شود و در حين حركت سمكو با توجه به خلأ قدرت مركزي در ايران كه سال‌هاي جنگ اول است و انقلاب مشروطه و دولت مركزي توان نظامي و توان ادارة كشور را از دست داده, بحران شكل مي‌گيرد و سمكو مناطق مختلفي از مناطق كردستان شمالي را تصرف مي‌كند و بعدها توسط رضاخان سركوب مي‌شود. سمكو كاملاً ويژگي يك مرد عشير‌ه‌اي را داشت. مثل همة ايلاتي‌ها ‌رفتار مي‌كرد، مهاباد و رحمت‌آباد را غارت كرده‌ و صدها نفر را كشت. حتي در بين پژوهشگران كرد هم رفتار سمكو گاه تشبيه‌شده به رفتار آتيلا و يك آدم خونخوار و خشني كه در اشغال و فتح هر منطقه اقدام به خونريزي و غارت و كشتار فراوان مي‌كرده است. اسناد تاريخي بسيار معتبري در خصوص رفتار سمكو با مناطقي كه تصرف كرده در دسترس است.

اما سمکو را نمي توان فردي قوم گرا به شما آورد و آقاي احسان هوشمند براي اين مساله دلايل  زير را عنوان مي کنند :  

1) سمكو در برابر كشته‌شدن مردم ساوجبلاغ يا مهاباد توسط روس‌ها كوچك‌ترين اعتراضي نمي‌كند.

2) خودش در فتح مهاباد و بعداً رحمت‌آباد به همان خشونتي كه يك غيركرد در دوران عشيره‌اي،   ايلي با كردها رفتار كند، رفتار مي‌كرده و اين نكتة حائز اهميتي است.

3) نامه‌هايي كه براي حكومت و رضاخان بعدها مي‌نويسد, نشان مي‌دهد كه اين آدم با آن نامه‌هاي سراسر مدح و ثناي به حكومت, خواستة قومي نداشته است و به علاوه حاضر نمي‌شده با شيخ محمود برزنجي كه براي اولين‌بار حركت ملي‌گرايانة قدرتمندي در كردستان عراق شكل داده و خودش را شاه كردستان در سليمانيه مي‌داند, همكاري كند و از اين مهم‌تر در سركوب جنبش آرارات به رهبري احسان نوري پاشا، حداقل و عده‌اي به ترك‌هاي جوان مي‌دهد كه با آنها همكاري كند كه بتوانند اين جنبش را سركوب كند.

   همة اينها نشان از آن دارد كه حركت  سمكو، حركت قومي نبوده است، اما در جريان حركت سمكو، سيد طه به او پيوسته و روزنامة كردي ـ فارسي در اروميه منتشر مي‌كند و برخي از خواسته‌هاي قومي را هم به زبان سمكو جاري مي‌كند،  شايد به اين دليل باشد كه قاسملو, پدر ناسيوناليزم كرد در ايران را, سمكو مي‌داند, كه البته با شواهدي كه عرض كردم, به نظر من اين عنوان براي سمكو،  دور از واقعيت به نظر مي‌رسد.

(نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره يک كردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند )

اما نکته جالبي که در اين زمينه وجود دارد اين است که قبل از سرکوب سمکو ، زنده ياد دکتر مصدق والي آذربايجان بوده است . در آن دوران آذربايجان دچار مشکل و اغتشاش شده و دولتمردان به ناچار از دکتر مصدق براي اين سمت دعوت مي کنند و ايشان به آنجا رفته و با اعمال عدالت و رسيدگي به شکايات مردم و آزاد کردن معترضان از زندان که بعضا منتظر اعدام بوده اند ، امنيت را به نحو مناسبي در آن خطه برقرار مي سازد  و به نوشته کتاب اوضاع سياسي کردستان از 1285 تا 1325 آقاي مجتبي برزوئي ، نخستين گام براي سرکوب سمکو با عزل دکتر مصدق برداشته مي شود و کفالت اين ايالت به يک نظامي به نام سرتيپ امان الله خان جهانباني واگذار شده و او در مدتي کوتاه سمکو را شکست مي دهد .

متاسفانه بعدها قدامات رضاخان در ايران ابعاد سرکوبگرانه شديدي به خود گرفتند چنانکه  در سال 1307 قانوني كه در مجلس تصويب مي‌شود که طبق آن حتي لباس‌هاي محلي سنتي غيرقانوني و افراد بزرگسال ذكور را به‌جز روحانيون رسمي به پوشيدن لباس‌هاي مدل‌ غربي و كلاه پهلوي موظف مي‌كند و بعدها كلاه نمدي اروپايي جايگزين كلاه پهلوي مي‌شود و اسامي مناطق مخلتف كشور هم به قول آبراهاميان در كتاب «ايران بين دو انقلاب», عوض مي‌شود. اين همسان‌سازي فرهنگي در جامعه‌اي كه تفاوت‌هاي مذهبي ـ فرهنگي بي‌شماري دارد هم به لحاظ زباني, چرا كه تأكيد بسيار عمده‌اي بر زبان فارسي و رسميت‌دادن به آن مي‌شود, البته با نفي ساير زبان‌ها, طبيعتاً زمينة بروز اعتراضاتي را در آينده فراهم مي‌كند. به قول محقق ايراني كاوه بيات, رسميت‌دادن به زبان فارسي به خودي خود مشكل نيست، چرا كه قبل از اين‌كه رضاشاه ، زبان فارسي را رسمي كند , در بسياري از مناطق ايران و يا در تمامي مناطقي كه حوزة تمدني ايران را تشكيل مي‌دهد زبان فارسي زبان رسمي مردم و نخبگان و شاعران و نويسندگان بوده است. و عملا هر جا كه تمدن ايراني است افغانستان، تاجيكستان، سليمانيه و... (مناطق كردنشين عراق). اين مساله وجود دارد . چنانکه اولين تاريخي كه دربارة كردها نوشته شده, «شرفنامة بدليسي» يا «تاريخ شرفنامه» است كه در دورة صفويه نگاشته شده است. شرف‌الدين بدليسي اين كتاب را به خليفة عثماني هديه مي‌كند, در حالي كه اين كتاب به زبان فارسي است . بعد از آن تواريخي كه در كردستان نگاشته مي‌شود، در كردستان اردلان به زبان فارسي است. به عبارت ديگر, زبان فارسي پيشتر در كردستان رسميت داشته است، اما تأكيد نابجاي رضاشاه در نفي زبان‌هاي محلي و قومي, طبيعتاً زمينة اعتراض را در دوره‌هاي بعد از خودش كه خلأ قدرت ايجاد مي‌شود, به‌وجود مي‌آورد.

(نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره يک كردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند )

 ذکر اين نکات و نگارش اولين تاريخ کرد به زبان فارسي ، امري بسيار قابل توجه بوده و از يک سو نشان از قرابت و نزديکي فراوان کردي با فارسي داشته و از سوي ديگر نشان مي دهد که همانگونه که ظلم مذهبي سبب دشمني شيعه و سني در کشور مي شود ، اقدامات ظالمانه رضاخان هم سبب بروز نفرت ضد فارس در همه اقوام ايران شده بود که اثرات مخرب آن هنوز ادامه دارد و اقدامات ظالمانه رضاخان و تاکيد شديد او بر فارس کردن همه ايرانيان براي استحکام ديکتاتوريش  ، آن هم از سوي کسي که خود سواد فارسي نداشت را بايد ريشه بخش عظيمي از مشکلات کنوني اقوام ايران به شمار آورد . و حتي اقدام صفويان هم با توجه به آنکه اکثريت مطلق ايران شيعه بوده اند به اين حد تاثير منفي در کشور نداشته است اما با توجه به آنکه قوم فارس عليرغم جمعيت بالا در ايران اکثريت نمي باشند ، اين اقدام رضاخان مشکلات فراواني براي کشور ايجاد کرد ، ولي رضاشاه بي‌توجه به واقعيت تاريخي ايران زمين كه طي دوهزارسال تا سه‌هزار سال، كرد، لُر،‌ عرب و بلوچ و امثالهم مسالمت‌آميز و برادرانه با هم  زندگي كردند و هيچ‌گاه مشكل جدي با هم نداشتند به اقداماتي دست زد که باعث بروز مشکلاتي براي کشور شدند .ضمنا بايد بر اين نکته هم تاکيد کرد که در دوران قاجار هم عليرغم ضعف دولت مرکزي و تجزيه بخش هائي از کشور ، منطقه کردستان تجزيه نشد و اوضاع دردناک کردهاي خارج از مرز ايران را نيز بايد مد نظر داشت .

همچنين بايد به اين نکته توجه کرد که سمکو هم که براي نخستين بار خواسته هاي قومي را مطرح کرد چه فرد جنايتکار ، منفعت طلب و خونريزي بوده و لذا نمي توان اصالتي براي حرکت او قائل شد .

اما ريشه مسائل امروز ايران را بايد از بعد از شهريور 1320 و تبعيد رضاخان بررسي کرد . توجه شود که با رفتن رضاخان طبيعتا خواسته هاي سرکوب شده همه اقوام ايران به سرعت سر بر آوردند و اين مساله گرچه با توجه به آزادي نسبي در کشور نمي بايست مشکلات چنداني ايجاد کند اما در برخي مناطق حساس مسائلي ايجاد کرد . و متاسفانه با مساعدت و پشتيباني مادي و معنوي دولت شوروي , حزب دموكرات كردستان ، حكومت خودمختار ايجاد كرده بود . روز اول آذر پيشه وري خودمختاري آذربايجان را رسما اعلام كرد .و در ٢١ آذر ١٣٢٤ مجلس ملي آذربايجان تشكيل شد .و پيشه وري ايجاد دولت خودمختار و عملا استقلال آذربايجان و جدائي آن از ايران را اعلام كرد و ٥ روز بعد در ٢٦ آذر ١٣٢٤ هم در شهر مهاباد كردستان به رهبري قاضي محمد اعلام استقلال كرد و لشكر ٣ ايران در رضائيه هم تسليم شد . ارتشيان ايران كه به آذربايجان عازم شده بودند ، توسط قواي شوروي در شريف آباد قزوين متوقف شدند.به واقع شوروي در موعد مقرر و هنگام خروج قواي انگليس و آمريكا از ايران ، قواي خود را از ايران خارج نكرده بود و همين قواي شوروي موجب تجزيه ايران شد .

همچنين در حقيقت تنها حرکت مهم در مناطق کرد نشين ايران براي ايجاد اختلاف با کشور و جدائي از ايران در اين دوران و توسط قاضي محمد رخ داده است و اين مورد هنوز هم مورد استناد بسياري از تجزيه طلبان قرار دارد و بسياري از تجزيه طلبان آن الگو را مد نظر دارند که طبيعتا در مورد آن بايستي بررسي نسيتا جامعي صورت گيرد و ابعاد آن روشن تر شوند .اين واقعه بعدها در مسائلي که براي کردستان به وجود آمده و موجب تبعيض هاي شديد اين منطقه نسبت به ساير مناطق کشور شد ، تاثير بسيار شديدي داشت و شايد بتوان بخش مهمي از تبعيض ها جهت مردم اين مناطق را به اين دليل دانست .

به اين لحاظ به بررسي ماهيت اين غائله مي پردازيم .

جمهوري مهاباد

دوران بعد از جنگ جهاني دوم و ايجاد فضاي دوقطبي در جهان ، در ايران مصادف بود با تلاش فراوان همه ابرقدرتها براي در اختيار گرفتن منابع نفت ايران و در حقيقت عامل مهمي که به شدت موجب ايجاد مساله براي کشور شد و اکنون هم ادامه دارد ، وجود منابع نفت در کشور مي باشد . در آن مقطع امتياز نفت جنوب ايران در دست انگليس بود و طبيعتا شوروي هم براي به دست گرفتن امتياز نفت شمال تلاش فراواني داشت و در اين راه همانند انگليس نياز به عمال داخلي و وطن فروشاني داشت تا به کمک آنها به نفت شمال برسد . و طبيعتا در داخل ايران هم بودند کساني که قبله گاه آنان اتحاد جماهير شوروي بوده و براي الحاق ايران به آن کشور تلاش مي کردند . ذکر اين نکات از اين جهت حائز اهميت بالائي هستند که امروزه مي بينيم  با متلاشي شدن سيستم شوروي سابق و غير عملي بودن چنين سيستمي ، تا چه حد آن افکار غلط بوده  و افرادي که پيرو آن مسائل بوده اند ، در بهترين حالت و بر فرض خائن نبودن ، تا چه حد در اشتباه بوده اند .و تا چه حد در راه اشتباه مبارزه کرده و هزينه داده اند . اصلي ترين مهره شوروي در ايران حزب توده بود که اينان با تمام قوا از منافع شوروي حمايت کرده و حتي در پناه تانک هاي روسي دست به تظاهرات زده و خواهان اعطاي امتياز نفت شمال به شوروي شده بودند که اين خيانت بزرگ به حدي غير قابل قبول بود که حتي بعدها سران حزب هم به اين به قول خودشان اشتباه اعتراف کردند . در اين مقطع زنده ياد دکتر مصدق وارد ميدان مبارزه شده و تلاش هاي فراواني براي کسب استقلال کشور و برقراري دموکراسي داشت و در اولين گام با تصويب طرحي مانع از اعطاي امتياز نفت شمال به شوروي شد و اولين گام را در جهت ملي کردن نفت برداشت . البته شوروي هم در مقابل بيکار ننشست و با تلاش براي تجزيه شمال ايران در صدد به دست آوردن نفت شمال بود و اقداماتي جهت تجزيه آذربايجان و کردستان انجام داده بود . حال از بحث شوروي و حزب توده و تعامل آنها با دکتر مصدق صرف نظر شده و به سراغ مسائل کردستان مي رويم .

سوم شهريور 1320 با هجوم قواي شوروي و انگليس به ايران ، کشور اشغال شد و نيروهاي بيگانه با هماهنگي هاي قبلي به ايران وارد شدند و حتي ارتش سرخ از محدوده تعيين شده در توافق قبلي با انگليسي ها فراتر رفته و سراسر کردستان را اشغال کرد . پس از اشغال سنندج توسط ارتش سرخ ، سربازان انگليسي هم وارد آن شهر شده و در پي اعتراضات گسترده مقامات بريتانيائي ، نظاميان روس استان کردستان را تخليه کرده و پذيرفتند از محدوده اي که برايشان تعيين شده بود فراتر نروند و حتي تقصير زياده روي خود را بر گردن نقشه هاي بد و ناخوانا گذاشتند . و به اين ترتيب ارتش شوروي 200 کيلومتر به سوي شمال يعني شهر مياندوآب عقب نشست و از همان هنگام تلاش آنان براي تضعيف دولت مرکزي ايران آغاز شد . ( نشريه ايران مهر شماره 18 و 19 ، ص71 ، به نقل از کتاب آخرين روزهاي رضاشاه  ص 303)

مناطق كردنشين كشور در هنگام اشغال ايران توسط روس و انگليس به دو بخش تقسيم شده بود. از سقز به سمت شرق و شمال يعني حوزه مكريان در تسلط نيروهاي شوروي و مابقي نقاط يعني سنندج و كرمانشاهان تحت نفوذ انگليسي‌ها قرار داشت و تصادفي نيست كه كل داستان در منطقه تحت نفوذ شوروي‌ها رخ مي‌دهد . ( نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره 2 کردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند )

در آن شرايط حزبي به نام « کومله ژ-ک » با گرايش شديد به شوروي در منطقه مهاباد تشکيل مي شود . اين حزب با اهداف ناسيوناليستي کردي و تاکيد بر مطالبات قوم گرايانه کرد شکل کمي گيرد . و از اصلي ترين افراد اين حزب شخصي به نام قاضي محمد بوده است که بعدها نقش رهبري مسائل مهاباد را بر عهده گرفت .

در اينجا از بررسي مسائل نقش کردهاي عراقي و ... در اين حزب خودداري مي شود و به برخي نکات حائز اهميت در اين مورد اشاره مي شود :

1-  همه موسسين كومله ژـ ك اهل مهاباد بوده و عليرغم ادعاي وحدت كردها حتي يك‌نفر از كردهاي كردستان اردلان (سنندج و اطراف آن) و يا كرمانشاهان و گروس در آن نقشي نداشته‌اند

2- هيچ‌يك از موسسين كومله ژـ ك تحصيلات عاليه نداشتند. يعني بانيان قوم‌گرايي كردي در مهاباد از تحصيلات دانشگاهي بي‌بهره بودند

3-شهر مهاباد در اوايل دهه 20 حدود 20هزار نفر جمعيت را در خود جاي داده و تعداد دارندگان ديپلم آن به تعداد انگشتان دست نمي‌رسيد . دكتر هاشم شيرازي داماد قاضي‌محمد و يكي از مهابادي‌هاي عضو كومله ژـ ك هم به اين مسئله اشاره نموده و حتي آن را به استهزا گرفته‌اند. دكتر هاشم شيرازي مي‌گويد: "موسسين ژـ ك هيچ‌كدام تحصيلات عاليه نداشتند من كه نفر يازدهم وارد حزب شدم مدرك تحصيلي بالاتري داشتم. تازه اين مدرك دانشسراي مقدماتي بود. يعني ديپلم دبيرستان! نه‌تنها از اوضاع و تاريخ و جغرافياي دنيا خبر نداشتيم تاريخ و جغرافياي كشور خود و مردمانش را هم نمي‌شناختيم. درحقيقت خيلي بي‌سواد و بي‌اطلاع از همه‌جا و همه‌چيز بوديم."( برزويي ، مجتبي، اوضاع سياسي کردستان، ص  286)

4- در همان زمان در سنندج و كرمانشاه كسان زيادي بودند كه داراي مدرك ليسانس يا مهندسي يا حتي دكترا بودند."

5- نكته مهم ديگري كه از نكات پيشين منتج مي‌شود و از جهاتي مورد كم‌توجهي قرار گرفته است چرايي ظهور اولين جريان سياسي‌شدن خواسته‌هاي بخشي از كردها در شهر مهاباد در سال 1321 است؟ اگر در مهاباد آن روز حتي به تعداد انگشتان دست، فردي داراي ديپلم وجود ندارد اما در سنندج و كرمانشاه كه كسان زيادي بودند كه تحصيلات عاليه داشتند، چرا اين حركت در سنندج و كرمانشاه روي نداد؟ ( نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره 2 کردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند ) چرا در کرماناشاه به عنوان مهمترين شهر کرد نشين و در سنندج به عنوان مهم ترين شهر کردهاي اهل تسنن چنين موردي نبود ؟ آيا جز اين است که ارتش شوروي در آنجا نبود ؟

حمايت از اعطاي امتياز نفت شمال به شوروي

از مسائل بسيار مهم و حائز اهميت در مورد کومله ژ-ک مساله حمايت اين حزب از اعطاي امتياز نفت شمال به شوروي مي باشد که هيچ توجيهي براي آن متصور نمي باشد و به واقع همين يک مساله که چيزي جز ترجيح منافع شوروي به منافع کشور براي جلب حمايت آن ابرقدرت بوده است ، بايستي در اين مورد کافي باشد .

 در اين گيرودار و با توجه به حضور نيروهاي شوروي در مهاباد اطلاعيه شماره 312 كومله ژـ ك در دوم آبان 1323 صادر مي‌شود. در بالاي بيانيه به زبان كردي آمده "بژي كورد و كوردستاني گه‌وره" يعني "زنده‌باد كرد و كردستان بزرگ" و در ادامه آمده "حكومت نمك‌نشناس ايران، نيكي‌هاي سه سال اخير اتحاد شوروي را ناديده گرفت و اين درخواست را رد كرده است و "ملت كرد پس از تحمل اين همه ظلم و ستم نمي‌تواند ببيند كه درخواست دولتي همچون دولت اتحاد شوروي كه پيوسته، ارتقاي سطح زندگي و سرافرازي ملت‌هاي كوچك را وجهه همت خود قرار داده است، ازسوي مرد نفهمي چون ساعد، نخست‌وزير ايران رد بشود و زمينه اغتشاش در كشوري كه سه‌ميليون نفر كرد در آن ساكن هستند فراهم گردد. جمعيت ژـ ك به اطلاع حكومت اتحاد شوروي مي‌رساند كه 9 ميليون نفر ملت كرد بالاخص كردهاي ايران مخالف تصميم حكومت ايران داير بر ندادن امتياز نفت شمال هستند و تحت هيچ‌عنواني با اين نظر حكومت موافقت ندارند." پايان اطلاعيه هم نام كميته مركزي كومله ژـ ك يعني "هه يئه تي ناوه ندي كومه‌له ي ژـ ك" قيد شده است. ( نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره 2 کردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند )

به اين ترتيب بايد نسبت علاقه قاضي محمد به استقلال و نيز ميزان علاقه او به شوروي مشخص شود . توجه شود در اين دوران مبارزات ملي ايران به رهبري دکتر مصدق تا حدي در حال انجام بوده که مخالفت ايشان با مساله امتياز نفت شمال به شوروي قابل ذکر است و عجبا که برخي سران احزاب کرد با تائيد حرکت دکتر مصدق ، مي گويند که در اين دوران اصولا نهضت ملي دکتر مصدق وجود نداشته تا احزاب کرد با آن مخالفت کنند و اين حقايق را کتمان مي کنند !. به عنوان مثال شايد همين مسائل باشد كه دبيركل سابق حزب دموكرات را وادار مي‌كند كه تأكيد نمايد "حزب دموكرات و جنبش كرد هرگز در مقابل حركت ميهن‌پرستانه جبهه‌ملي قرار نگرفته است."  ( نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره 2 کردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند )

اما قاضي محمد که بود و چه عقايدي داشت ؟

بنابر اسناد، قدمت شهر مهاباد كمتر از چند سده مي‌باشد. مكريان بيش از آن‌كه سكونت‌گاه مردمان يكجانشين در شهرها و يا روستاها باشد. محل زيست‌ و معيشت عشاير مختلفي بوده كه بخشي از آنان در دوره قاجار در محل كنوني مهاباد ساكن بوده‌اند و به اين ترتيب بناي شهر ساوجبلاغ (كه در دوره رضاشاه به مهاباد تغيير نام داد) گذاشته شده است. آن‌گونه كه معمرين مهاباد و خصوصاً‌ خانواده قاضي‌ها مي‌گويند سرسلسله خانواده قاضي نيز از مهاجران گرجي‌اند كه از گرجستان به ايران و منطقه مكريان مهاجرت نموده‌اند. برخي زمان مهاجرت جدقاضي‌ها يعني ميرزامحمد را به زمان حكمراني بداق سلطان مكري نسبت مي‌دهند. از ميان نامدارترين نوادگان ميرزامحمد مي‌توان به ميرزامحمود اشاره داشت كه عهده‌دار حل و فصل مسائل شرعي و قضاوت دعاوي مردم در مهاباد بوده است. شايد تخلص نام قاضي بر فرزندان و نوادگان ميرزامحمود ناشي از اين سابقه باشد. قاضي محمد و صدر قاضي از نوادگان ميرزامحمود و فرزند قاضي علي و محمدحسين سيف قاضي نيز فرزند ابوالحسن سيف‌القضات هستند.

 ( نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره 2 کردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند  توجه شود که مقاله ايشان پيش از انتشار در اختيار خانواده محترم قاضي (نوه ايشان) و چندتن از محققان و صاحبنظران قرار گرفته است)

لازم است عزیزانی که بر کرد بودن و مسائل ناسیونالیستی و نژادی تاکید دارند ، اگر طرفدار قاضی محمد هستند ، بر این مساله که اصلا اجداد قاضی گرجی بوده اند ، دقیقا توجه نمایند .

 صرف نظر از اين مساله که اجداد قاضي محمد از گرجستان به ايران آمده اند  ، به اين مساله بايد پرداخت که وي چه الگوئي را براي اداره جامعه مد نظر داشته است که اين مساله با توجه به ميزان علاقه و نزديکي وي با شوروي قابل بررسي است .  حتي به گفته رحيم قاضي ، قاضي محمد تا آخرين لحظات حيات خود اعتمادي ژرف به اتحاد جماهير شوروي داشته و اين واقعيتي کتمان ناپذير است که قاضي محمد گذشته از وفاداري به سياست شوروي از نظر عملي هم در پي تاسيس نظامي بود که از روي جمهوري هاي شوروي الگو برداري شده بود . او در سال 1325 در ديدار با کنسول آمريکا در تبريز چنين گفته بود : « ... دهها قوم و ملت ساکن در کشور بزرگ روسيه که در نتيجه سياست ستمگرانه در گذشته ميانه خوبي با هم نداشتند در سايه انقلاب کبير روسيه و کمک هاي دولت شوروي اکنون به آزادي و استقلال دست يافته اند و در همه زمينه ها با گامهاي بلند به سوي استقلال پيش مي روند و فرهنگ و تمدن و اقتصادشان به آن چنان مرحله اي رسيده است که در هيچ دوره و عصري پيشرفت اجتماعي به اين سرعت ديده نشده است »  ( نشريه ايران مهر شماره 18 و 19 ، ص71 ، به نقل از کتاب آخرين روزهاي رضاشاه  ص 303 به نقل از قازي محه ممه د و مه سه له ي خودمختاري کوردستاني ئيران ، دوکتورره حيمي قازي ، ( مه هاباد ، تيشک 1359 ) ص 42 ) و حتي به قول رحيم قاضي : « ديدگاههاي قاضي محمد روز به روز به ديدگاههاي مارکسيستي نزديک و نزديک تر مي شد »( جنبش ملي کرد ، ص 220 ) در اينجا از بررسي مشکلات بعدي شوروي صرف نظر شده و تنها توجه خوانندگان محترم  را به متلاشي شدن سيستم شوروي و غير عملي بودن امروز آن جلب مي نمائيم . همچنين روند تدريجي و رو به افزايش حمايت و تبليغ ماركسيسم، لنينيسم در تبليغات كومله ژـ ك امري کاملا مشهود بوده و مطالب متعدد درباره "انقلابي‌ گه‌ وه‌ري اوكتوبر" يعني "انقلاب بزرگ اكتبر" كه توسط كومله ژـ ك منتشر شد ، قابل توجه هستند .

اين روند و گرايش قاضي به شوروي به مرور موجب بروز مشکلات بزرگي براي مهاباد شد که در جاي خود بررسي خواهد شد .

در گذشته ديديم که شوروي چه تلاشي براي رسيدن به نفت شمال ايران داشت و پس از نااميد شدن ، در صدد تجزيه شمال ايران برآمد. در اينجا براي بهتر روشن شدن بهتر مطلب عين اسناد افشا شده آورده مي شوند .

(ماهنامه حافظ شماره ١٠،ص٦٢)فرمان دفتر سياسي كميته مركزي حزب اتحاد كمونيست شوروي به مير ] جعفر[ باقروف ،صدر كميتة مركزي حزب كمونيست آذربايجان در مورد«اقداماتي جهت سازماندهي يك جنبش جدائي طلب در آذربايجان جنوبي وديگر ايالات شمالي ايران» ٦ ژوئيه ١٩٤٥/١٥ تير ١٣٢٤:

« فوق محرمانه   

به رفيق باقروف

اقداماتي جهت سازماندهي يك جنبش جدائي طلب در آذربايجان جنوبي و ديگر ايالات شمال ايران:

شروع اقدامات تداركاتي در جهت تشكيل يك ناحيه[oblast] خودمختار ملي آذربايجاني با اختيارات گسترده در چارچوب دولت ايران توصيه مي شود.

يك حزب دموكراتيك در آذربايجان جنوبي به نام «حزب دموكراتيك آذربايجان» ]از اين پس « فرقة دموكرات آذربايجان»[ با هدف رهبري جنبش جدائي طلب از تمامي اقشار مردم بدان صورت گيرد.

در ميان كردهاي ساكن شمال ايران ، براي جذب آن ها در يك جنبش جدائي طلب كه يك ناحية خودمختار ملي كرد را تشكيل دهد، اقدامات مناسب را صورت دهيد    ...»

به اين ترتيب نقش مهم شوروي در ايجاد فرقه دموکرات آذربايجان براي تجزيه ايران به روشني مشخص مي شود و اين مساله امري نبود که در کومله ژ-ک قاضي محمد بي تاثير باشد و اثر مستقيمي بر آن داشت تا جائيکه حتي بر نام آن هم تاثير گذاشت و با نقش مستقيم قاضي محمد ، کومله ژ-ک به حزب دموکرات کردستان تغيير نام داد  و بعدا هم عملا همسو با آن حرکت کرد .

به واقع به‌دنبال شكل‌گيري فرقه دموكرات آذربايجان نمايندگاني از مهاباد براي شركت در جشن ادغام "حزب‌توده منطقه آذربايجان" با فرقه دموكرات آذربايجان اعزام شد. به قول ايگلتون "هيئت‌هاي كرد با ناراحتي دريافتند كه با آنان همچون نمايندگان اعزامي يكي از مناطق آذربايجان و نه چون هيئت‌هايي از ايالت دوست و همسايه برخورد شده است." به‌دنبال بازگشت قاضي‌محمد از باكو و پس از تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان در آبان‌ماه 1324 حزب دموكرات كردستان تأسيس مي‌شود، نقش اصلي در تغيير نام حزب كومله به دموكرات را قاضي‌محمد برمبناي نظريه شوروي و نيز تحولات آذربايجان برعهده داشت. ( نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره 2 کردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند )

به اين ترتيب اقدام قاضي محمد مرحله به مرحله مهابادي ها بيشتر در دام شوروي مي افتند و نام حزب آزادي خواه کردستان هم جهت همسوئي با تجزيه طلبان آذربايجان به خواست شوروي تعيين مي شود .

تجزيه کردستان

سرانجام اين روند شوم با تحريک شوروي منجر به تجزيه ايران شده و پس از آذربايجان در ٢٦ آذر ١٣٢٤ در شهر مهاباد به رهبري قاضي محد اعلام  استقلال مي شود ...

اين اقدامات از حمايت کامل شوروي هم برخوردار بودند چنانکه هنگامي که ارتش ايران عازم منطقه شده بود ، ارتش شوروي در شريف آباد قزوين راه را بر آنها بسته بود . حال ايجاد حکومت به قول آنها خودمختار ولي در عمل تجزيه کشور در پناه ارتش بيگانه چه توجيهي دارد و اين روند به قدرت رسيدن با کدام معيار دموکراتيک همخواني دارد ، بي نياز از بحث است .

اما به هر روي اين روند تاسف آور  ادامه يافته و به کمک برخي کردهاي عراقي ارتش جمهوري کردستان هم تشکيل شده و آنها نيروي نظامي هم پيدا کردند . جالب اينجاست که بعضا تجزيه طلبان به مساله انجمن هاي ايالتي و ولايتي اشاره کرده و اين اقدام را در آن چارچوب مي دانند که جا دارد پرسيده شود تشکيل ارتش و نيروي نظامي و برقراري ديپلماسي مجزا و ارتباط با شوروي و ... در کدام معيار قانوني مي گنجند ؟ و درباره جمهوري کوتاه مدت کردستان ابهامات فراواني هنوز هم وجود دارند .

قاضي محمد و حذف لباس كردي

قاضي‌محمد درباره لباس کردي و الفباي لاتين چنين گفته بود "گفته‌ام الفباي لاتين را چاپ كرده و كتاب‌ها را به حروف لاتيني بنويسند. دستور خواهم داد در مساجد مردم را به اين الفبا آشنا بكنند و به آنها تدريس نمايند و اين كار به همين زودي و خيلي هم زود انجام خواهد شد."

قاضي‌محمد در پايان مصاحبه در يك اظهارنظر شگفت‌انگيز در مورد نفي لباس كردي و جايگزيني لباس بين‌المللي مي‌گويد: "همچنين لباس بين‌المللي را جانشين لباس كردي خواهم نمود. ما از چند جهت به لباس و تغيير آن اهميت مي‌دهيم يكي از اين نظر كه لباس بين‌المللي ظاهر آراسته‌اي دارد و امروز كه دنيا دنياي مادي است جهانيان به ظاهر خيلي اهميت مي‌دهند. ديگر اين‌كه لباس فعلي در موقع كار و زمان جنگ باعث زحمت كردهاست. هيچ‌وقت به دشمن نمي‌توان گفت كه صبر كنيد من ريشه شلمه‌ام (عمامه كردي را شلمه مي‌گويند) را از جلو چشم‌‌وصورتم رد كنم و نشانه‌روي نمايم. ( نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره 2 کردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند ) معلوم نيست آيا امروز از ميان رهبران احزاب سياسي كردگرا كسي جسارت قاضي‌محمد در 60 سال پيش را داشته باشد!

پايان کار قاضي محمد

البته عمر اين جمهوري بيگانه ساخته دوام چنداني نداشت و همان عواملي که سبب تشکيل آن شد به سرعت پشت آن را خالي کرده و موجب اضمحلال آن هم شد .  قوام السلطنه که به جرات مي توان او را از برجسته ترين سياستمداران ايران به شمار آورد ، طي سفري به شوروي و ملاقات با استالين قول امتياز نفت شمال را به او داد و همچنين آمريکا هم به شدت به مخالفت با تجزيه ايران پرداخته و به شوروي اولتيماتوم داد که به تبع اين دو مورد ، شوروي هم با تاکيد بر مقاوله نامه نفت شمال با شوروي ، نيروهاي خود را از ايران خارج کرده و تجزيه طلبان بي پدر شده و در برابر ارتش به شدت تحريک شده ايران قرار گرفتند و نتيجه هم مشخص است . ارتش به آذربايجان حمله کرده و با توجه به آنکه قواي مسلح در آن منطقه از مردم بودند ، جنايات بدي رخ داد و کشتار شد و پس از آن هم ارتش به مهاباد آمده ولي نيروهاي مسلح کرد که از عراق آمده بودند به رهبري بارزاني به عراق گريختند ، و طبيعتا برخورد شديدي هم در کردستان رخ نداد و جالب آن است که قاضي محمد که اميدي به شوروي نداشت ، ظاهرا اين بار از در دوستي با دولت برآمده و شخصا به استقبال نيروهاي ارتش رفته بود !  البته اين اقدام او و عدم فرارش بر خلاف پيشه وري به شوروي مورد تحسين بسياري قرار دارد ولي با توجه به استقبال گرم او از ارتش ، جا دارد اين سوال مطرح شود که آيا قاضي از اقدامات گذشته خود پشيمان شده بود ؟ و يا تصميم گرفته بود به سمت قدرت برتر متمايل شود ؟ و يا ... که درباره اين و مساله ميزان عمق اعتقادات او جاي بحث فراوان وجود دارد . ضمنا بايد توجه شود که برخي عشاير هم نه تنها از قاضي حمايت نکردند که آماده برخورد نظامي با او شده بودند که این مطلب هم جای تعمق فراوان دارد .

آقاي احسان هوشمند در ويژه نامه شماره 2 کردستان چشم انداز ايران چنين مي نويسد :

« ...

قاضي‌محمد تسليم مي‌شود

سير تحولات و خصوصاً‌ اوضاع اخير قاضي‌محمد را در شرايط دشوارتري نسبت به ماه‌هاي پيش قرارداد ازسويي اميدواري به حمايت‌هاي شوروي، قوام‌السلطنه و برخي عشاير همراه و بخصوص ملامصطفي بارزاني و همراهانش او را به‌سوي روددررويي با ارتش سوق مي‌داد. اما ازسوي ديگر همراهي گروهي از عشاير و اهالي با ارتش و قواي دولتي، قيام مردم تبريز عليه فرقه دموكرات و نشانه‌هاي دال بر عزم جدي قواي دولتي در ورود به منطقه او را در اين رويارويي در ترديد قرار داده بود. يكي از شاهدان عيني مي‌گويد "روز پنجم دسامبر (17 آذر 25) قاضي‌محمد و ياران برجسته‌اش با هم ملاقات كردند و تصميم به مقاومت مسلحانه گرفتند، ولي روز بعد، برادر قاضي‌محمد، صدرقاضي نتوانست حزب و رؤساي قبايل را متقاعد كند كه ارتش ايران حقيقتاً‌ مستحق همان اهانت و تحقيري است‌ كه كردها به آن نسبت مي‌دادند. ظاهراً كردها از تحولات آذربايجان درس‌ عبرتي گرفته ‌بودند."

با پيشروي ارتش ايران از تنگه‌هاي قافلان كوه، قواي دموكرات ساختار دولت آذربايجان، در زماني بسيار كوتاه فرو پاشيد قاضي‌محمد و پيروانش دانستند كه بازي تمام شده است. ايلات شكاك و هر كي به طوع و رغبت براي حمله به دموكرات‌هاي غرب درياچه رضائيه به قواي مركزي پيوستند. بارزاني‌ها بوكان را ترك كردند و كوتاه زماني بعد سرلشكر همايوني مشغول رهبري عمليات از مياندوآب شد. مك داول هم ماجرا را اين‌گونه مي‌نويسد "پنج‌روز پيش از صدور فرمان تعرض به آذربايجان و كردستان شوراي جنگ قاضي‌محمد اكنون تنها مانده بود اعلام كرد كه در برابر تعرض ارتش ايران خواهد ايستاد. اين جريان هنوز رازي است و معلوم نيست كه چرا چنين كرده شايد علت اين بود كه هنوز معتقد بود كه اتحاد شوروي ممكن است به حمايت از وي اقدام به مداخله كند. اما هنوز هفته به سر نرسيده بود كه شكاك و هركي‌ها در مناطق روستايي اطراف اروميه و تبريز در تصرف مجدد مناطق روستايي با واحدهاي ارتش تشريك مساعي مي‌كردند."

در هرحال چاره‌اي جز تسليم براي قاضي‌محمد نمي‌ماند. عدم همراهي شوروي، قدرت برتر نظامي نيروهاي ارتش، عدم همراهي عشاير و ساير عوامل قاضي‌محمد را به تسليم واداشت و بدين‌ترتيب ماجراي مهاباد به مراحل پاياني خود نزديك شد. قاضي‌محمد نخست‌وزير را اين‌‌گونه در جريان امر قرار مي‌دهد. مستقيم جناب اشرف آقاي نخست‌وزير كپيه ستاد ارتش همين كه حس كردند واقعاً اين دفعه سياست باز رفع شده و ارتش شاهنشاهي با قوه قدرت كامل تصميم به حركت دارد دستور داده شد كه هر عده از اكراد در جلو ايشان هست فوري برگردند و اخوي صدرقاضي را نيز بيستم از طهران حركت دادم و آقاي فرماندار نيز بعداً‌ براي دعوت ارتش با عده محترمين بالا حركت بالاخره به تيمسار سرتيپ همايوني رسيده و مستدعيات عموم را به عرض و همين كه خود تيمسار به مياندوآب رسيدند با تلفن مكالمه فرداي آن روز خودم با حاجي بابا شيخ و جمعي از محترمين مياندوآب رفته شرفيابي حاصل كرديم امروز دوم است اما فرماندار براي دعوت تيمسار به مياندوآب رفته امروز نيز به مهاباد وارد مي‌شود. محمدقاضي" ‌تاريخ تلگراف 26/9/25 ثبت شده است.

كيانوري دبيركل سابق حزب‌توده ايران هم نقل مي‌كند "ديدار من با ملامصطفي در سال 1336 انجام گرفت و براي اداي احترام بود ملامصطفي نسبت به قاضي محمد نظر خوبي نداشت و ادعا مي‌كرد كه او با انگليسي‌ها در رابط بوده است. علت اين دشمني را نمي‌دانم و ملامصطفي هم كسي نبود كه بشود از او دليل و برهان خواست." »

سرانجام هم ارتش به مهاباد وارد شد و گرچه در ابتدا برخورد خشني با قاضي محمد صورت نگرفت و بازداشت هم نشدند ، اما پس از مدتي او و يارانش را بازداشت کرده و در یک اقدام عجولانه اعدام کردند .

پیرامون مساله اعدام سریع و مشکوک قاضی و یارانش بحث های فراوانی وجود داشته و مخالفان و موافقان نظرات متناقضی ابراز کرده اند که با توجه به اینکه در این جا سخن بر سر ماهیت مساله است ، از آن می گذریم اما قبل از پرداختن به مساله بعدی با توجه به این شکست سریع که به نظر می رسد بخشی از آن به دلیل نفرت مردم غیور کرد از سلطه شوروی بر آنها بوده ، سوالی را مطرح می کنیم  و آن اینکه

اگر زمانی در همین شهر مهاباد دولتی بر سر کار آمد که در یک نظر سنجی تنها 2 نفر به آن رای مخالف دادند ، موقعیت این چنین دولتی در برابر این اوضاع جمهوری بیگانه ساخته مهاباد چگونه است ؟ که با رسیدن به چنین مقطع درخشانی در تاریخ کشور که در شهر مهاباد به عنوان بحرانی ترین منطقه کردنشین ، تنها 2 رای مخالف دولت وقت داده شده ، راه حل مشکلات همه مناطق ایران روشن تر خواهد شد .

 

نخست وزير جمهوري مهاباد درباره قاضي محمد چه مي گويد ؟

جالب است بدانيم که نخست وزير جمهوري مهاباد حاج بابا شيخ ، به صراحت ابراز داشته بود که رئيس جمهور يعني قاضي محمد ديوانه است . همچنين جهت درک بهتر نظرات بسياري از مردم مهاباد درباره سيستم قاضي محمد و درخواست مجازات او از دولت ، مي توان به مقاله ارزشمند آقاي هوشمند در ويژه نامه شماره 2 کردستان چشم انداز ايران مراجعه کرد .

اظهارات حاج بابا شيخ

... حاج‌بابا شيخ در مصاحبه با نشريات در دي ماه 1325 مي‌گويد: "در گذشته از روي اجبار راه غلطي مي‌رفتم. نخست‌وزير دولت پوشالي كرد مدعي‌ است قاضي محمد ديوانه شده بود. ( نشريه چشم انداز ايران ، ويژه نامه شماره 2 کردستان ، مقاله آقاي احسان هوشمند )

جمهوري مهاباد چه بود ؟ صرف نظر از اينکه آيا اين جمهوري در خدمت اهداف کرد بوده يا نه و صرف نظر از اينکه آيا خادم به ايران بوده و يا خائن ، آنچه با بررسي سطور بالا به آن مي رسيم اين است که :

1-     چه حزب کومله ژ-ک و چه حزب دموکرات به طور مستقيم با هدايت شوروي تشکيل شده و عمل کرده اند

2-  شخص قاضي محمد که اجداد او از گرجستان به ايران آمده بودند ، اعتمادي ژرف به شوروي و سيسيتم آنها داشته است . و همچنين کاملا به دنبال اتحاد با شوروي و جلب حمايت آنان بوده چنانکه حتي حاضر به فروش منافع وطن خود و حمايت از اعطاي امتياز نفت شمال به شورو ي شده و کردهاي ايران را مدافع شوروي قلمداد کرده است . همچنين از لحاظ سيستم حکومتي هم عملا قاضي محمد مي رفت تا حداقل بخشي از کردستان ايران را به يکي از اقمار شوروي سابق تبديل کند که اين مساله بسيار حائز اهميت است . و بايد پرسيد آيا با توجه به سخنان قاضي درباره شوروي و تلاش او براي الحاق کردستان به شوروي ، در صورت موفقيت قاضي محمد آيا سرنوشت بهتري در انتظار کردهاي مهاباد بود ؟ حال ممکن است عده اي براي فرار از پاسخ گوئي مطرح کنند که خير ، اينگونه نبوده و کردستان با حمايت ارتش شوروي و به سبک آن قدرت گرفته و از زير سلطه دولت مرکزي خارج شده ولي حتي اگر به طور کامل هم از ايران جدا مي شد ، هرگز به يکي از اقمار شوروي تبديل نمي شد و شوروي درباره اين يک مورد به طور استثنائي به نحو ديگري عمل کرده و هرگز علاقه اي به ضميه کردن آن به خاک خود نداشته است ! .

3-  قاضي محمد در جمهوري مهاباد در يک روند غير دموکراتيک و با حمايت ارتش شوروي به قدرت رسيد و در اقدامي غير قانوني در بخشي از کشور حکومت مجزا با سياست خارجي جداگانه و ارتش مجزا ايجاد کرد و به محض برداشته شدن حمايت ارتش شوروي هم بلافاصله از بين رفت .حال اينکه از سوي او چه وعده هائي به شوروي داده شده و تا چه حد او تسليم نظرات شوروي بوده بحث جدائي مي طلبد و همچنين اين مساله مهم که شوروي با چه انگيزه اي از جدائي کردستان حمايت کرده و چرا به محض دريافت مقاوله نامه نفت شمال آنان را رها کرده بحث مهمي است که بايد به طور جدي به آن توجه کرد . آنچه منطقي به نظر مي رسد اين است که شوروي از طريق تجزيه ايران قصد رسيدن به نفت مناطق شمالي ايران را داشته که با دريافت قول مساعد از طرف قوام از آن طريق عمل کرده است .

به اين ترتيب جمهوری بیگانه ساخته مهاباد به رهبری و پپشوائی یک آخوند که اجداد او از مهاجران گرجستانی به ایران بوده اند ، و از همه مهمتر با حمایت و هدایت مستقیم و پشتیبانی نظامی شوروی تشکیل شد به محض عدم حمايت شوروي ، این جمهوری پوشالي از هم متلاشی شد و پیشوای آن هم در صدد مصالحه با دولت برآمد . گرچه بعد از مدت کوتاهی این دوستی هم تمام شد .

اما همين جمهوري کوتاه مدت هم الگوئي به برخي تجزيه طلبان داد و به آنها ثابت کرد که اگر بتوانند حمايت ابرقدرت خارجي را به دست آورند ، ممکن است بتوانند کردستان را تجزيه کنند که در اين باره بعدا بحث خواهد شد. 

به هرر وي تا اين مقطع اقدامات سمکو و قاضي محمد بررسي شدند و پس از اين مقطع به واقعه مهمي که شايد پرسش تمام اقوام ايراني را در بر داشته باشد ، خواهيم رسيد و شايد بتوان آن را نقطه عطف مسائل قوميت ها در کشور دانست اما قبل از آن بايستي به پرسشي پاسخ گفت ؟ و آن اينکه :

آيا در جريانات تجزيه ايران عوامل داخلي بي تاثير بوده اند ؟

که بايد گفت هيچ وجدان بيداري نمي پذيرد که اگر هر قومي به عنوان مثال از حق تعيين سرنوشت خود و مثلا يادگيري زبان مادري محروم شوند ، واکنش نشان نداده و تسليم شوند . لذا بايد بر اين مساله تاکيد کرد که به نحوي ريشه تمام اين مسائل از داخل خود کشور است و جا دارد اين سوال مطرح شود که چرا مثلا قوم فارس چنين مشکلاتي نداشته است ؟ و به واقع تبعيض و ظلم عليه هموطنان سبب خواهد شد تا زمينه نارضايتي در آنها ايجاد شود و مورد بهره برداري دشمنان ايران قرار گيرد و لذا بايد کاري کرد تا همه اقوام به حقوق خود برسند و در غير اين صورت نارضايتي همواره وجود خواهد داشت .

دولت ملي دکتر مصدق

به فاصله چند سال پس از متلاشي شدن حکومت تجزيه طلبان و سرکوب شديد آنها ، اتفاق مهم ديگري در ايران رخ داد که بر خلاف گذشته نه تنها دست خارجي پشت آن نبود بلکه جهت مقابله با سلطه بيگانگان و در جهت استقلال و دموکراسي کشور بود و اين واقعه مهم برقراري حکومت ملي در کشور به دست تواناي دکتر مصدق بود . دوران کوتاه مدت قدرت دکتر مصدق در کشور را به جرات مي توان تنها دوران دموکراسي در کشور دانست و به خصوص پس از تير ماه 1331 با در دست گرفتن فرماندهي نيروهاي مسلح توسط دکتر مصدق ، فضاي بي نظيري از دموکراسي و آزادي در کشور ايجاد شد که ثمرات آن تا سالها ادامه داشت . نکته مهم و قابل توجه در بحث قوميتهاي ايران در اين مقطع اين است که در اين مقطع همه اقوام ايراني عليرغم آنکه از آزادي کامل برخوردار بودند و در صورتي که خواسته هاي ضد ايراني داشتند به راحتي قادر به ابراز آن بودند ، اما عملا در کشور هيچ مشکلي از سوي اقوام ايجاد نشد و سهل است آذربايجان و کردستان از مراکز مهم حمايت از دکتر مصدق بودند و به خصوص نگاهي به آمار انتخابات در شهر مهاباد حقايق فراواني را روشن مي کند . که اين نکته مهم قاعدتا بايستي مورد توجه همه دولتمردان قرار گيرد که چگونه مدت نسبتا کوتاهي پس از تجزيه کشور ، عليرغم آنکه آزادي کامل ايجاد شد ، در کشور مشکلي پيش نيامد و همين مساله به خوبي مشخص مي کند که به قول دکتر مصدق بجاي جنگ با اين افراد ناراضي بايستي از آنها رفع شکايت کرد .

لازم به ذکر است که دکتر مصدق  علاوه بر مساله رفع تبعيض از اقوام بر مساله شوراها تاکيد فراواني داشته و ايشان در صدد بود تا حتي در روستاها هم با ايجاد شوراها قدرت به دست صاحبان اصلي آن يعني مردم رساند و اداره هر منطقه را زير نظر مردم آن بخش قرار دهد . و گرچه با خودمختاري بخشي از ايران به شدت مخالف بوده ولي با فدرال شدن ايران هيچ مخالفتي نداشت ، گرچه مدت کوتاه حکومت ايشان ثابت کرد که براي حل مشکل اقوام ايراني نيازي به فدرال شدن ايران نيست .

همچنین ايشان در گذشته هم در مناطق آذربايجان صحت اين مساله را به اثبات رسانده و حتي هنگام حمله به آذربايجان به شدت به اين مساله انتقاد کرده بود . در اينجا مقاله دکتر مصدق سمبل حکومت آزاد براي همه اقوام را عينا مي آوريم :

مصدق سمبل حكومت آزاد براي همه اقوام

در دوران حكومت مصدق عليرغم آنكه همه گونه آزادي سياسي وجود داشت و با هيچ كس برخورد شديد نمي‌شد ، اما هيچ يك از اقوام ايران اعم از كرد ، آذري ، عرب و ... عليرغم داشتن آزادي نه تنها تنشي در كشور ايجاد نكردند، بلكه از حاميان اصلي دولت بودند چراكه مصدق معتقد بود از اين اقوام بايد رفع شكايت كرده و به آنها آزادي داد تا از دولت مركزي اطاعت كنند.مثلا حزب دموكرات كردستان كه مدتي قبل شديدا سركوب شده و حساسيت منفي شديد دربارة آن وجود داشت ، در دورة مصدق از آزادي فراواني برخوردار شده بود و در طول حيات ٦٠ ساله اين حزب ، تنها دوراني كه اين حزب فعاليت علني داشته است زمان دكتر مصدق بوده است(بعد از انقلاب هم پس از مدت كوتاهي غير قانوني اعلام شد) و هيچ مشکلي هم در آن مناطق ايجاد نشده بود . مناطق كرد نشين هم از مناطقي بودند كه آراي مخالف حکومت مصدق آنها در رفراندوم مصدق نزديک به صفر بود. تا جائيکه در شهر مهاباد به عنوان بحراني ترين محل ، تنها 2 نفر در رفراندوم عليه مصدق راي دادند!!!  (رجوع شود به ايران فردا شماره ٥۳ ، کودتا در روايت يک شاعر کرد) و حتي عده اي از دلاوران کرد به مصدق مراجعه کرده بودند تا براي حفاظت از ايشان گارد ملي تشکيل دهند و همچنين آذربايجان هم از مراكزي بود كه مردم آن به نسبت ساير نقاط كشور بالاترين حمايت از مصدق را داشتند تا جاييكه مليون در آن به رقابت با هم مي پرداختند و اين نكته كه تنها بعد از مدت كوتاهي از سركوب فرقه دموكرات (كمتر از ٤ سال)، مصدق به آنها آزادي كامل داده بود  و هيچ موردي هم ايجاد نشده بود، نكته بسيار مهمي است. به واقع در صد سال اخير غير از دورة دكتر مصدق ، هيچ تلاشي در جهت برقراري دولت پلورال قانون مدار(دولت كثرت گرا با احقاق حقوق و حضور همة اقوام و اقليت‌ها در قدرت)صورت نگرفته و تنها مصدق بود كه تلاش كرد كه نظام سياسي ايران را بدون تعلقات قومي و مذهبي مستقر سازد .و مشخص‌ است كه روش مصدق در ايجاد شوراها و انتخاب شهردار توسط آن و اداره شهرها زير نظر شوراها و احقاق حقوق اقوام ، تا چه حد موجب اقتدار ايران و جلب رضايت همة مردم مي‌باشد و قطعا" با الگوگيري از حكومت مصدق و برقراري شوراها ، مي‌توان مشكلات همة اقوام ايراني را حل كرد.البته مصدق با خودمختاري بخشي از ايران مخالف بود،(به واقع خودمختار شدن بخشي از يك كشور ، به منزلة مجزا بودن آن بخش از بقيه ، حداقل در سيستم حکومتي است) ولي در كل مصدق با فدرال شدن ايران مخالفتي نداشت چنانكه در نطق خود هنگام غائلة آذربايجان در مجلس چهاردهم، ضمن تاكيد بر ظلم و ستم ماموران حكومتي و تشريح دلايل نارضايتي مردم ، چنين گفته بود : « ممكن است ما رفراندوم كنيم اگر ملت ايران راي داد مملكت ايران مثل دول متحدة آمريكاي شمالي و سوئيس دولت فدرالي شود هيچ نمي‌توان گفت كه دريك مملكت يك قسمتش فدرال Federal باشد و يك قسمت ديگرش دولت مركزي باشد. قانون اساسي يك قرارداد اجتماعي است (كنترا كلكتيف Contrat Collectif ) اين كنترا كلكتيف تا از طرف جامعه اصلاح يا نقض نشود قابل اجراء است . بنده هـيچ مخالف نيستم كه دولت ايران فدرالي شود ، شايد دولت فدرالي بهترباشد كه يك اختيارات داخلي داشته باشند بعد هم با دولت مركزي موافقت كنند و دولت مركزي هم جريان بين المللي را اداره كند ، ولي هر تغييري در قانون اساسي بايد با رفراندم عمومي باشد .». ( سياست موازنه منفي درمجلس چهاردهم /حسين كي‌استوان /ج ٢/ چاپ بهمن ١٣٢٩ (صص٢٠٥ ٢٠٦ )) البته بايد توجه كرد كه در اين مساله مصدق تاكيد مي‌كند كه اولا بايد با رفراندوم عمومي و تائيد اكثريت مردم بوده ، و ثانيا هر بخش در امور داخلي خود اختياراتي داشته باشد ،اما تابع دولت مركزي باشد .

لازم به ذكر است كه در سيستم‌هاي فدرالي همانند آمريكا، هر ايالت در امور داخلي خود اختيارات گسترده‌اي دارد و مستقل هستند .ولي همة ايالت‌ها در مواردي چون امور خارجه و ديپلماسي، ارتش ، پول و پرچم ملي تابع مركز هستند . مصدق در شرايطي بحراني و هنگام شورش والي آذربايجان شد. ولي بجاي خشونت، تمام متهمان را از زندان آزاد كرد و با برقراري عدالت و رفع شكايت از مردم ،در كمال ناباوري به بزرگترين موفقيت ها دست پيدا كرد .و عجبا كه همين آذربايجان زماني حتي از ايران  جدا شد اما در آن شرايط هم مصدق با حمله موافق نبود و حتي براي كشتار مردم  به گريه افتاد .و قبل از بروز فاجعه مصرانه خواهان حضور پيشه وري كه به نمايندگي انتخاب شده بود ، در مجلس بود كه عليرغم مخالفت مصدق ، اعتبارنامة او رد شد و قضيه آذربايجان پيش آمد.لازم به ذكر است كه هنگام تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان ، خواسته‌هاي آنها موارد: ١-تدريس زبان مادري ٢-تشكيل انجمن ايالتي آذربايجان ٣-اضافه شدن تعداد نمايندگان آذربايجان در مجلس ٤-تخصيص ٧٥% در آمد آذربايجان براي مصرف خود اين ايالت بود كه مصدق حتي پس از تشكيل فرقه دموكرات ، خواسته‌هاي عمومي فرقه از قبيل تدريس زبان مادري ، مصرف ماليات‌ها و تشكيل انجمن‌هاي ايالتي را با روح قانون اساسي مطابق دانسته و خواستار رسيدگي به آنها شده بود اما هنگاميكه كه آنان حكومت را در دست گرفته و اعلام خودمختاري كرده بودند ، مصدق از ميدان به در شده و مدتي منفعل شده بود (تاريخ سي ساله ايران ، بيژن جزني ، ص ١٥ و ٧٢) . حتي يکي از موارد اصلاح قانون انتخابات مصدق هم اين بود که بحرين در مجلس شوراي ملي داراي نماينده باشد.که اين اعتقادات به اكثر شاگردان مصدق هم رسيده و به عنوان مثال مرحوم آيت الله طالقاني و شهيد فروهر هم پس از انقلاب در شرايط جنگ داخلي وحشتناك كردستان ، بدون محافظ به آنجا رفته و درحد توان گام‌هاي موثري در ايجاد صلح برداشتند .

البته بايد بر اين نكته مهم هم تاكيد كرد كه مصدق به شدت با تجزيه ايران و خودمختاري بخشي از آن مخالف بود .مثلا هنگاميكه كه طبق طرح سه كشور بيگانه اشغالگر ايران در كميسيون سه جانبه متفقين كه در مجلس چهاردهم براي اولين بار ارائه شده و برنامه هائي براي تجزيه ايران شروع شده بود، و آنها با عنوان نقشه انجمنهاي ايالتي و ولايتي ، در صدد بودند تا با ايجاد خودمختاري و تشكيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي ، زمينه تجزيه ايران را فراهم سازند ، مصدق همانند قبل با نهايت قاطعيت در برابر آن موضع گرفت و حتي به صراحت اعلام كرد : « امروز كه روز تجزيه ايران است اگر من حرف نزنم بايد بروم در خانه بميرم ...»

البته اين به معناي مخالفت او با تشكيل اين انجمن ها نبود چراكه در همان مجلس به صراحت اعلام داشته بود كه با تجديد نظر در قانون انجمن هاي ايالتي و ولايتي و تشكيل آنها در هر استان مخالفتي ندارد ، ولي تشكيل دولت‌هاي خودمختار سبب تجزيه ايران خواهد شد ( نطق‌هاي دكتر مصدق در مجلس شانزدهم   ٢٢ تير ١٣٢٩).همچنين مصدق در همانجا بر تشكيل انجمن‌هاي شهرها(شوراهاي شهر) تاكيد كرده بود و اين پرسش را از رزم آرا پرسيده بود كه چرا براي شوراهاي شهرها كه از ضروريات است اقدام نمي كند ؟ و پيشنهاد كرده بود تا اگر صداقت وجود دارد ، ابتدا شوراهاي شهرها تشكيل شود و سپس اگر موفقيت آميز بود در تشكيل انجمن ها بعدا اقدام گردد و پرده از اين طرح بيگانگان براي تجزيه ايران كه به رزم آرا ارائه شده ، و همچنين رشوه ها و تطميع ها برداشته بود و از آقاي شهشهاني هم كه حاضر به پذيرفتن رشوه نشده بود ، تشكر كرده بود(رجوع شود به نطق هاي مصدق در دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي ، جلد اول ، دفتر دوم ، ص ٣٠) البته خطر بسيار مهم ديگري هم كه در آن زمان وجود داشت انتخابات ناسالم پر از تقلب بود ، كه طبيعتا در صورت برگزاري انتخابات ناسالم در مناطق دور از مركز و تسلط مهره هاي بيگانگان و دادن اختيار ايالات به افراد و تقويت استقلال هر بخش با كمك بيگانگان ، مشكلات و خطرات فراواني در انتظار ايران بود .در بيانيه جبهه ملي هم كه مصدق آنرا در نطق خود در مجلس قرائت كرد ، اعلام شده بود :« جبهه ملي با آنچه در قانون در باب ايالات و ولايات و شهرها ذكر شده موافقت كامل دارد و انجمن‌هاي ايالتي و بلدي را كه بر طبق قوانين موجوده تشكيل گردد لازم و مفيد مي‌داند و بر فرض كه پاره اي از مواد تغيير كند به شرط اينكه منطبق بر قانون اساسي و متمم قانون اساسي باشد نيز موافق است و به عكس با هر قانون ديگري كه بالمال وسيله تجزيه مملكت قرار گيرد ولو آنكه ظواهر آنهم فريبنده و جالب تهيه شده باشد با تمام قوا مخالفت مي‌نمايد »(رجوع شود به كتاب نطقهاي دكتر مصدق در تدارك مقدمات ملي شدن صنعت نفت در دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي ، ج ١ ،انتشارات اميركبير ، تهران ، ١٣٥٧ ، ص ٧٦ و ٨٣)بايد توجه داشت كه متاسفانه برخي مغرضان بدون توجه به اين سخنان مصدق در آن مجلس، به صرف مخالفت او با خودمختاري و تجزيه ايران، تلاش مي‌كنند تا ملي گرائي و ملي‌گرايان را افرادي ضد قوميت‌ها معرفي كنند و حال آنكه  در صد سال اخير غير از دورة دكتر مصدق ، هيچ تلاشي در جهت برقراري دولت پلورال قانون مدار(دولت كثرت گرا با احقاق حقوق و حضور همة اقوام و اقليت‌ها در قدرت)صورت نگرفته و تنها مصدق بود كه تلاش كرد كه نظام سياسي ايران را بدون تعلقات قومي و مذهبي مستقر سازد.

همچنين بايد به اين نكته مهم هم توجه كرد كه چنانچه نظام شوراها در شهرها به مرور كاملا مستقر شود و اداره شهرها زير نظر آنها باشد ، حتي مي‌تواند اختيارات آن  از فدراليسم و خومختاري هم براي هر شهر و حتي هر محله فراتر رود و در امور داخلي قدرت را كلا به مردم منتقل سازد . و حتي اين مساله مي تواند در روستاها هم مصداق داشته باشد .

باري دولت ملي و دموکراتيک ايران با کودتاي ننگين 28 مرداد آمريکا ساقط شده و سايه شوم ديکتاتوري پهلوي باز هم بر سر ملت ايران گسترانده شد . از بعد از دولت دکتر مصدق و سرکوب نهضت ملي ايران به جرات مي توان گفت که تبعيض بيشتري نسبت به مردم کردستان صورت گرفت . البته گناه اين مساله تا حدي بر عهده قاضي محمد و يارانش است که موجب بروز حساسيت شديدي شدند و به خصوص با توجه به آنکه شاه مهره آمريکا بوده و حساسيت شديدي به شوروي داشت ، اين مساله قابل بررسي است . اما به هر روي اين مسائل وجود داشت تا به مقطع انقلاب 57 مي رسيم . در انقلاب مردم کرد که خواسته هاي سرکوب شده بيشتري داشتند ، در زمره انقلابيون بودند اما همزمان شوروي و عراق هم مجددا اقدامات خود جهت تضعيف ايران را از سر گرفته و از فرداي انقلاب تحريک مردم مناطق کردنشين و حمايت مادي و معنوي از آنها آغاز شده بود . همچنين با روي کار آمدن دولت مذهبي شيعه در ايران ، مناطق کرد نشين اهل تسنن و به خصوص استان کردستان دچار تنش هاي شديدي شدند . البته در مناطق ديگري از کشور هم که تبعيض مذهبي وجود داشت ، اين مسائل وجود داشت ولي بحراني ترين منطقه کردستان بود و در مناطق کرمانشاه و ايلام به دليل شيعه نشين بودن ، اين مسائل بسيار کمتر بود .

لازم به ذکر است که زنده ياد شهيد داريوش فروهر که روابط نزديکي با کردها داشت ، بارها شخصا به منطقه سفر کرده و با موافقت رهبر طرح خودگرداني را ارائه داده بود .( البته ايشان اين طرح را براي تمام مناطق کشور در نظر داشت ) اين فرصت براي کردها فرصتي طلائي بود که مي شد به بهترين نحوي از آن استفاده کنند اما متاسفانه با اقدامات تندروانه عده اي معدود که به جرات با توجه به آمار انتخابات مي توان گفت از 30% کمتر بودند ، اين فرصت آباداني به دشمني تبديل شد و سرانجام شخص رهبر قاطعانه وارد عمل شد و با در اختيار گرفتن نيروهاي مسلح ، دستور حمله قاطع به تجزيه طلبان را صادر کرد .

 

كردستان بعد از انقلاب

  بحران كردستان تا قبل از شروع جنگ ، مهمترين بحران داخلي كشور بود .

 البته اين به هيچ وجه به معناي تجزيه طلبي قوم كرد كه از اصيل ترين اقوام ايراني اند ، نبوده و  به قول شادروان ملا مصطفي بارزاني« هرجا كرد هست آنجا ايران است» اما به واقع همواره كردستان  يكي از مستعدترين مناطق براي بحران در ايران بوده و اين به دليل مشكلات اقتصادي و بي توجهي حكومت ها به آن منطقه بوده است و به خصوص با توجه به فقر شديد ، جنبش هاي چپ در اين منطقه رشد بالائي داشته اند.مهمترين گروه موجود در كردستان حزب دموكرات به رهبري عبدالرحمن قاسملو بود كه تمايلات متمايل به سوسياليسم داشت و رهبر مذهبي هم عزالدين حسيني بود .حزب دموكرات قوي ترين و ملايم ترين حزب بوده كه خواهان آن بود تا خودمختاري در قانون اساسي تصويب شود . (البته بايد توجه داشت كه به هر صورت براي يك كشور يكپارچه ، خودمختاري بخشي از آن نمي تواند قابل قبول باشد و تنها حكومت هائي كه از بهم پيوستن چند كشور تشكيل مي‌شوند خودمختار هستند و اين كار به منزله جدائي و انزواي اين بخش از كشور است و مي‌تواند به مرور عواقب وحشتناكي داشته باشد و منجر به تجزية كشور شود و اگر قرار بر تغيير باشد ، در صورت تائيد اکثريت مردم کشور فدراليسم مناسب است.همچنين بايد به اين اصل مهم هم توجه كرد كه به هر روي يك بخش خودمختار بايد از لحاظ اقتصادي هم خودمختار باشد كما اينكه درساير موارد خودمختاري در جهان هم كه از پيوستن كشورهائي به هم به وجود مي‌آيند ، همه آنها از لحاظ منابع مالي مستقل هستند و حتي در مورد كشورهائي هم كه به هم پيوسته و يك كشور فدرال يا كنفدراسيون تشكيل مي‌دهند ، بازهم اين اصل صدق مي‌كند و مثلا امكان جدائي يك بخش از يك كشور و تغذيه آن از كشور مادر ، عملا غير ممكن است ) البته در كنار حزب دموكرات كردستان ، گروه‌هاي كوچكتري چون كومله(چپ متمايل به چين) و برخي از چريك‌هاي فدائي ، موارد ديگري مد نظر داشتند  و همين گروه‌ها هم باعث شدند تا در نهايت توافق حاصل نشده و كار به برخورد نظامي بكشد .حتي محافظان شخصي شيخ عزالدين حسيني هم از نيروهاي كمونيست كومله بودند كه با توجه به اعتقادات ضد ديني آنها ، جاي سوال فراوان وجود دارد . متاسفانه برخي نيروهاي چپ متعصب كه در ايران جايگاهي نداشته اند ، اكثراً به نوعي به دنبال تجزيه طلبي بوده اند كه كردستان و گنبد از نمونه هاي آن است . البته بايد يادآور شد كه اين گروه ها رسما به دنبال تجزيه طلبي نبودند ، اما عملكرد آنان در آن مقطع  با طرح مواردي چون خودمختاري و فدراليسم به اين سمت گرايش داشت و خاطره دردناك جدا شدن كردستان و آذربايجان از ايران را تداعي مي‌كرد . همچنين به نحو مشكوكي سرمايه فراوان و اسلحه در كردستان در اختيار مبارزان قرار مي‌گرفت كه بعدها مشخص شد از طرف سلطنت طلبان فراري(اويسي پس از انقلاب با عراق همكاري كرده بود) و كشورهاي بيگانه چون عراق و شوروي بوده ، تا در ايران بحران ايجاد كنند .توجه شود كه كومله حتي در عراق زندان داشته و پاسداران را به آنجا مي‌برده و حتي حزب دموكرات هم اعلام كرده بود كه كومله آتش جنگ را روشن كرده است . اين بحران به واقع مي‌توانست موجب بروز مشكلات حادي براي كشور شود و با حمايت عراق ، موجب تجزية ايران شود و به همراه كودتاي نوژه از برنامه هاي عراق براي تضعيف ارتش ايران در آستانة جنگ بود. شادروان داريوش فروهر ، در اين زمينه بارها به منطقه سفر كرده و اقداماتي صورت داده بود و بازرگان هم تلاش بسياري داشت تا با اعطاي امتياز آتش را خاموش كند. چنانكه شخصا به منطقه رفته و پيشنهاداتي براي ارائه امتياز به كردها و قول كمك اقتصادي بزرگ براي تقويت بنيه اقتصادي كردستان ، عفو عمومي پيشمرگان  حزب دموكرات و تاسيس دانشگاه مهاباد و ... ارائه داده بود و به كمك شادروان داريوش فروهر ، تلاش بسياري در جلب رضايت كردها داشت .حتي آيت الله طالقاني در ميان جنگ شديد ، به همراه بني صدر و بهشتي به آنجا سفر كرد و شادروان داريوش فروهر ، طرح خودگرداني را ارائه نموده بود که فرصتي طلائي براي همه اقوام ایرانی بود .( البته ايشان اين طرح را براي تمام مناطق کشور در نظر داشت ). بايد توجه شود در ملاقاتي كه بين نمايندگان دموكرات و كومله با نمايندگان مركز انجام شد ، توافق شد تا اداره امور شهرها به دست شوراي شهر منتخب مردم باشد و جالب است كه  در انتخاباتي كه به تصديق همه كاملا آزاد انجام شده بود و  ١١ نفر اعضاي شوراي شهر سنندج هم براي ادارة امور توسط مردم انتخاب شده بودند ، تنها ٣ نفر از كانديداهاي حزب دموكرات و كومله انتخاب شده بودند كه به خوبي خواسته‌هاي مردم كردستان در آن شرايط را مشخص مي‌كند ولي متاسفانه در مقابل آن ، تجزيه طلبان با انداختن نارنجك به منزل اعضاي شوراي شهر و انواع تهديدها آنان را مجبور به كناره گيري كردند و عملاًمانع پيشرفت امور  شدند .  و فقط مدتي آرامش برقرار مي‌شد و با توجه به سياست مماشات و ممانعت از برخورد نظامي دولت از يك سو و مسلح شدن بيش از پيش برخي از مبارزان كرد از سوي ديگر ، اوضاع مرتبا وخيم تر مي‌شد و متاسفانه عليرغم موافقت هاي ظاهري ، به دليل آتش افروزي عده اي معدود و سكوت سايرين ، عملا كاري از پيش نمي‌رفت و  نتيجه اين امر در نهايت اين شد كه هرچه هم قرار بود به كردها بدهند ، عملي نشد.قرني رئيس ستاد ارتش دستور پرواز هواپيماها را بر فراز سنندج داد ، اما با انتقاد شديد روبرو شد و پس از مدتي هم كنار رفت و بازرگان بجاي او سرلشكر فربد را به رياست ستاد ارتش منصوب كرد و خيلي تلاش كرد تا به نحو مسالمت آميز مساله حل شود و نظر مساعد رهبر را هم جلب كرد .اما به واقع مساله خودمختاري نبود و كمونيست‌ها خواهان تجزيه ايران بودند و با آرامش كاري ازپيش نمي‌رفت . البته بايد بازهم تاكيد كرد كه اين مساله به منزلة تجزيه طلبي قوم كرد نبوده ، ولي به هر روي عده‌اي افراد مغرض با هدايت و تحريك بيگانگان و به خصوص عراق كه آرزوي متلاشي شدن ايران را داشت و با اسم احقاق حقوق مردم ستمديده ، به سمت تجزيه طلبي مي‌رفتند و مردمي هم كه عمري تحت ستم بودند حتي اگر هم با آنان مخالف بودند ، اما نمي توانستند به روي افراد هم ‌زبان و هم شهري خود كه ادعاي دفاع از آنان را داشتند ، سلاح كشيده و در برابر آنها بايستند و همين مساله به مرور موجب گسترش ابعاد فاجعه و بروز حوادث وحشتناكي شده بود و طبيعتا اگر خواست اكثريت مردم كرد تجزيه بود (كه هرگز چنين نيست) آنها هماننند مقابله با دشمن خارجي همواره ايستاده و مبارزه مي‌كردند ولي اكثريت مردم كه با اين مسائل مخالف بودند، گرچه شايد نمي توانستند به مقابله خشن با تجزيه طلبان بپردازند، اما عملا پس از ختم غائله سكوت پيشه كردند . اما متاسفانه نيروهاي چپ كه از انقلاب سرخورده شده و به خواسته هاي خود نرسيده و هيچ موقعيتي نتوانستند پيدا كنند , از اين در وارد شدند و علاوه بر شكست سنگين ، مردم كرد را هم از رسيدن به برخي خواسته هاي برحقشان كه مورد قبول قرار گرفته بود، محروم كردند و تندروي ها نتيجه معکوس دادند ، تا جائيکه پس از مدتي آيت الله خميني ديگر حتي نماينده اي هم از طرف آنها براي مذاکره نمي پذيرفت و آنها دير متوجه تندروي هاي خود شدند . شايد گواه مناسب اين مساله مواضع امروز بقاياي اين گروه ها مي باشد چنانکه امروزه حتي حزب دموکرات کردستان هم شعار خود را به فدرال شدن ايران تغيير داده است و به وضوح روشن بود كه آشوبگران در نهايت نخواهند توانست كاري انجام دهند و مجاهدين هم در قضيه كردستان وارد نشده و حتي رجوي هم طي نامه‌اي به اشرف دهقاني هشدار داد كه اگر امام لب تر كند دو ميليون بسيجي به آنجا خواهد ريخت ، اما آنها به كار خود ادامه دادند و در حاليکه دولت و ارتش قاطعانه وارد عمل نمي شدند , در نهايت وقوع برخورد به طرز دردناكي صورت گرفت و آيت الله خميني شخصا ارتش را در دست گرفته و فرمان حمله داد . در ٢٥مرداد ٥٨ پاوه محاصره شده و افراد بسياري كشته شدند ، چمران با نبرد سنگيني محاصره را شكست و در محاصره شديد افتاد و تقاضاي كمك فوري كرد و سرانجام ٢٧ مرداد  شخص رهبر با نهايت قاطعيت و تحكم وارد ماجرا شده و طي اخطار شديدي به دولت و ارتش ، در فرمان بسيار مشهور خود دستور حملة همه جانبة  قواي نظامي كشور به پاوه با توپ و تانك و آن هم ظرف ٢٤ ساعت آينده را صادر كرد و دولت را موظف كرد تا وسايل حركت پاسداران را فورا فراهم كند .و در مورد هرگونه سهل انگاري به شدت هشدار داده و اعلام كرد كه با تخلف از دستور به طريق انقلابي برخورد مي‌كند .كه در نتيجه با حمله سنگين  هوائي و زميني ، به سرعت مهاجمان شكست خوردند و بعد از آن در سنندج هم آشوب شد و آنجا هم پاكسازي شد و سرانجام با حمله شديد نيروهاي سپاه و ارتش با تجهيزات  سنگين زرهي و حضورخلخالي و متاسفانه با خشونت شديد ، غائله پايان يافت و در نهايت تا اواخر سال ٥٩ سركوب نهائي كردستان انجام شد . به اين ترتيب با وقوع حوادث كردستان ، شخص رهبر با قاطعيت تمام ارتش را در دست گرفته و وارد عمل كرد و حتي با عنوان فرماندة كل قوا  اعلام كرده بود كه ارتش و ژاندارمري منتظر دستور كسي نباشند ،كه در نتيجه عملا كنترل نيروهاي ارتش از دست رئيس ستاد ارتش و دولت بازرگان خارج شده و بطور كامل و مستقيم در اختيار رهبر قرار گرفت .در اين حوادث آنچه که مي‌بايست به عنوان هشداري جدي تلقي شود ، ردپاي عراق و سرمايه داران سلطنت طلب در اين حوادث بود كه نشان از ماجراجوئي آنها داشت و بعدها مشخص شد عراق با اين طرح در صدد تجزيه كامل ايران بوده است . چنانكه در خوزستان هم چنين مواردي وجود داشت و علاوه بر پشتيباني مادي از تجزيه طلبان ، حتي زندان كومله هم در عراق بود .

حتي آيت الله طالقاني كه خود به دنبال مساله شورا ها و حل معضل كردستان بود، طي يك سخنراني در نماز جمعه چنين گفته بود : « (٩/٦/٥٨) اظهار دلسوزي مي‌كنند براي مردم ولي وابسته به جاهاي ديگر هستند .چهره چهره ايراني ولي روح و درون و نفسش ، نفس انديشه خلق امپرياليست و صهيونيست و ديگر قدرتهاست چه مي‌خواهيد ؟مي‌خواهيم در سرنوشت خودمان مختار باشيم فرهنگ كردي را تعميم بدهيم ، خوب بكنيد كي جلوگيري كرده ؟مي‌خواهيم انجمن هاي شهر و روستا را تشكيل بدهيم ، كسي جلوگيري كرده بود؟ديگر چه مي‌خواهيد ؟پايگاه‌هاي نظامي و ارتش از اينجا بود پاسدارهاي غيربومي بروند يعني چه؟آخرش يعني ما هركاري دلمان مي‌خواهد به دست خودمان باشد فقط دولت مركزي به ما نان بده،آرد بده،نفت بده ،پول بده و اينها هيچ تمكيني از دولت مركزي نداشته باشند.اين شدني است ؟ آيا اين سوال مطرح نيست كه قريب ده هزار، بيست هزار ، سي هزار مسلح با حقوق سه،چهار ، پنج هزار توماني از كجا تامين مي‌شود ؟ اين آقايان يك چنين سرمايه‌اي را از كجا آورده اند؟از طرف دزدهاي فراري و عوامل رژيم سابق هر روز به اين‌ها پول و اسلحه داده مي‌شود.پس مي‌خواهند در مقابل اين دسيسه ها مردم ساكت بنشينند؟ارتش دفاع نكند؟ » و واقعيتي كه وجود دارد اين است كه هيچ وطن دوستي هرگز اجازه تجزيه كشور را نخواهد داد و اگر اين روش به پيش رود ، مثلاً استان‌هاي صاحب منابع نفت و ساير معادن زيرزميني و يا مناطقي هم كه سرچشمه اصلي رودها و منابع آب در آنجا هستند هم ،  ممكن است با تحريك بيگانگان ادعاي تجزيه كنند كه در اين صورت كشوري باقي نخواهد ماند و البته هيچ قومي هم در نهايت قادر نيست تا نهايتا در برابر تانك و هواپيما مقاومت كند و خشونت تنها خشونت آورده و موجب محدود شدن امتيازها مي‌شود .

البته در انتها بايد نکته مهمي را هم يادآور شد و آن اينکه گرچه اين مسائل غير قابل توجيه هرگز به پاي همه قوم کرد نوشته نمي شوند ، اما آن افراد معدودي را هم که آشوب به پا کرده بودند را نمي توان جملگي خائن و با نيات شوم خواند و بايد يادآور شد که به هر روي ظلم منطقه کردستان مضاعف بوده و بايد مسائل را از اين زاويه نگريست و بايد يادآور شد كه درباره هر گروه از مردم شريف منطقه كردستان و حتي گروه كومله هم ، هرگز نمي‌توان به طور كامل عليه آنها قضاوت كرد و همه افراد آن را خائن دانست چراكه بايد مشكلات مردم اين منطقه و تبعيض وحشتناك عليه آنان را هم يادآور شد و چه بسيارند افرادي كه حتي از نجابت فراوان و پاكي اعضاي كومله هم سخن مي گويند و شرافت اکثريت مطلق حتي تندروترين مبارزان کرد هم ، امري است که به تصديق بسياري از مخالفان آنها هم رسيده و به خصوص با توجه به اصالت کم نظير اين قوم شريف ، بايد ريشه بسياري از مشکلات را در تبعيض و ظلم مضاعف در حق آنها و همچنين روحيه کم نظير سلحشوري و مبارزه با ظلم که در اين قوم رشيد وجود دارد و حتي در اساطير ايران هم از زمان کاوه آهنگر و مبارزه با ضحاک ماردوش بر آن تاکيد شده  ، پيدا کرد .

اما در پايان بايد به واقعيت تلخي هم اعتراف کرد و آن اينکه به هر روي عليرغم تمام مسائل و مشکلات و تبعيض ها عليه اين قوم شريف ، در مجموع واقعا جاي تاسف فراوان دارد که برخي از هم وطنان کرد که کمترين ترديدي در شرافت و درستکاري آنان نيست( براي درک بهتر اين مطلب بايد از نزديک با اين مردم شريف برخورد داشت )و عليرغم آنکه از زمان کاوه آهنگر ، فريدون ، مادها ، کوروش کبير و ... اصالت آنها مشخص مي شود و از اصيل ترين و باستاني ترين اقوام ايراني اند و بايد پيشرو و سردمدار ملي گرائي باشند ، اما به عکس به جاي تلاش در جهت گسترش فرهنگ اصيل ايراني که اجداد آنها بنيان گذاران آن هستند و فرهنگ اصيل آنها مي باشد ، متاسفانه براي رفع مشکلات نوعي مرکز گريزي دارند که موجب ايجاد حساسيت هاي بسيار شده است .

به اين ترتيب تا کنون چهار مقطع مهم در تاريخ ايران در ارتباط با مساله قوم کرد به طور اجمال ذکر شدند که در دو مورد حکومت صفويان و مسائل بعد از انقلاب ، صرف نظر از مساله دخالت بيگانگان ، اختلافات  مذهبي تاثير فراواني داشته است . که شايد براي آينده ايران بتوان گفت با بالا رفتن قدرت تحمل عقايد مختلف ، مساله نقش اختلافات مذهبي در درگيري ها بسيار کم رنگ تر خواهد شد . و اين موارد عملا جز ايجاد مشکلات بيشتر ، سودي نداشته اند .  همچنين با برقراري سيستم هائي که در آنها دين از حکومت جدا بوده و دين افراد شخصي باشد (نظير حکومت زنده ياد دکتر مصدق) چنين اختلافاتي ايجاد نخواهد شد .گرچه نقش بيگانگان کماکان کتمان ناپذير است .

ولي بجز اين موارد دو مورد مهم ديگر هم مورد بررسي قرار گرفتند که نخستين آن حرکت قاضي محمد بود که با هدايت و حمايت شوروي صورت گرفته و مختص مهاباد بوده و همواره با تنش هاي شديد همراه بوده و لزوم وابستگي به شوروي در آن چيزي نبوده که قابل کتمان باشد و او حتي قصد داشت تا نفت ايران را به شوروي دهد و ديگري به فاصله چند سال نهضتي ملي براي نه تنها تمام مناطق کردنشين که براي تمام ايران بوده و نفت ايران را ملي کرده و درس آزادگي به جهان داده و اقدامات او بدون هيچ گونه ايجاد دشمني بين هموطنان صورت گرفته و اين مورد بايستي الگوي بسيار مشخصي براي همه ايرانيان شود که متاسفانه برخي جنبش هاي قومي سياسي در کشور بجاي پرداختن به اين مساله مهم که حل کننده مشکل همه اقوام است ، تنها بر اهداف خود تکيه مي کنند.

حال بايد از اين مباحث نتيجه گيري کرد که با بررسي سطور بالا نتايج کلي زير به دست مي آيند :

1-ريشه اصلي و اساسي هرگونه حرکت ناشي از نارضايتي هاي قومي در ايران و به خصوص در مورد قوم کرد که به جرات مي توان آنها را از اصيل ترين اقوام ايران به شمار آورد ، در داخل و خود حکومت ها بوده و اگر  نظير حکومت ملي زنده ياد دکتر مصدق ، حق اقوام به آنها داده شود ، کمترين مشکلي به وجود نخواهد آمد و طبيعي است که در صورت ظلم به هر فرد و يا قومي به مرور زمينه نفرت در آنها ايجاد مي شود و گناه اين مسائل در وهله اول بر عهده قدرتمندان است .

2- آنگونه که تاريخ نشان مي دهد هر گونه حرکتي جهت تجزيه ايران با هدايت بيگانگان جهت تضعيف ايران و سواستفاده آنها از برخي نارضايتي مردم است و اين واقعيت کتمان ناپذير است که نقش مخرب بيگانگان در هر مقطع در تجزيه ايران نقش بسيار مهم و شايد اصلي بوده است . و همچنين اينان نيز تنها به دنبال منافع خود بوده و کساني که چشم به اين قدرتها بدوزند ، در نهايت اگر نگوئيم به طور قطعي ، اما به احتمال قوي بي پشتيبان رها مي شوند .

3- در مقابله با تجزيه طلبان قطعا اکثريت مطلق مردم متحد خواهند بود و حتي ملايم ترين افراد هم در صورتي که به وطن خود علاقه مند باشند ، در برخورد با تجزيه طلبان قاطعانه خواهند ايستاد و عملا تجزيه بخش کوچکي از کشور با توجه به حساسيت مردم و دولت در برابر آن امري است که اگر نگوئيم غير ممکن است ، اما حداقل هزينه هاي بسيار سنگيني خواهد داست و قطعا بدون پشتيبان قدرتمند خارجي امکان پذير نخواهد بود .

4- مساله اصلي براي ايران دموکراسي بوده و همچنين لزوم تسلط مردم هر منطقه بر سرنوشت خود مساله اي غير قابل کتمان بوده و به نظر مي رسد بهترين الگو براي اين مساله سيستم شورائي مد نظر زنده ياد دکتر مصدق است که به توسط آن حتي مردم روستاها هم تا حدي در امور خود قدرت مي گيرند که طبيعتا در اين صورت مثلا مسائلي همچون حفط آداب و رسوم و يادگيري زبان مادري و انتخاب مسئولان مورد قبول مردم و ... اموري نيستند که حتي قابل بحث هم باشند و نه تنها در چنين سيستمي مي توان زبان مادري را تدريس کرد ، بلکه حتي در يک شهر مي توان چند نوع زبان مادري را هم تدريس کرد !. ضمنا بايد به اين مساله هم اشاره کرد که در دنياي امروز کشور هاي مدرن از قبيل اروپا حتي در حال برداشتن مرزها هستند و طبيعتا تجزيه موردي نيست که قابل قبول باشد .

با تفاسير فوق  در اينجا بايستي چند مساله را مورد بررسي قرار داد :

1- آيا تجزيه کردستان امکان پذير است ؟

2-اداره حکومت به چه نحوي بايد باشد که همه به حقوق خود برسند ؟

 

آيا تجزيه کردستان امکان پذير است ؟

 

درباره تجزيه ايران که ظاهرا مورد حمايت قاطع آمريکا قرار داشته و حداقل بايد گفت ايالات متحده آمريکا در زمينه ايجاد نفاق قومي در ايران بسيار موثر است ، بايد به مسائلي اشاره شود .

1- ما ايرانيان همگي بايد تا کنون به اين نتيجه رسيده باشيم که هيچ بيگانه اي جز منافع خود به چيز ديگري نينديشيده و به خصوص آمريکا که عامل بخش مهمي از مشکلات ايران است ، در نيم قرن اخير چه جنايتها که در حق ملت ايران نکرده است و سقوط دولت ملي دکتر مصدق نمونه روشن است . حتي در جريان قاضي محمد هم اولتيماتوم آمريکا به شوروي از عوامل مهم عقب نشيني شوروي بوده است . حال بايد پرسيد آيا آمريکا در نهايت حاضر است منافع استان کوچکي در ايران را با دشمني کشور ايران  ( در صورت روي کار آمدن دولت دوست آمريکا در ايران ) و همچنين دشمني کشور ترکيه معاوضه کند؟ که جواب اين سوال از پيش مشخص است و بعيد به نظر مي رسد اينان جز جهت  استفاده ابزاري از اقوام ايراني هدف ديگري داشته باشند و روندي که سالها از جانب بيگانگان تکرار شده بازهم ادامه خواهد يافت  

2-  از بحث تجزيه ايران به عنوان مهد و جايگاه قوم کرد که صرف نظر شود بايد پرسيد آيا تشکيل مثلا کشور کردستان امکان پذير است ؟ در پاسخ به اين پرسش با نگاهي کوتاه به وضعيت کشورهاي اطراف کردستان بايد گفت که چنين چيزي شايد نزديک به محال باشد چراکه صرف نظر از عراق و سوريه ، حداقل نياز به درهم شکستن ارتش ترکيه دارد که اين کشور از حمايت قدرتهاي بزرگ جهان برخوردار است و حتي عبدالله اوجالان رهبر کردهاي ترکيه توسط کماندوهاي آمريکائي و اسرائيلي به ترکيه تحويل شده است . و حتي اگر از عراق صرف نظر شود ، بحث ايران هم در جاي خود بسيار مهم بوده و قطعا هم ايران و هم ترکيه با نهايت قدرت در برابر هر گونه تجزيه ايستادگي خواهند کرد . و حاصل چنين اقداماتي جز جنگ و خونريزي آن هم به شکل بسيار نابرابر نخواهد بود .

3-  اما اگر بپذيريم که هم ايران و هم ترکيه و هم عراق و هم سوريه حاضر به تجزيه کشور خود شده و کشور کردستان هم تشکيل شده است ، صرف نظر از اينکه تا چه حد اين چهار کشور مي توانند براي اين کشور کوچک مزاحمت ايجاد نمايند ، بايد به اين مساله مهم اشاره کرد که چنين کشور فرضي راه به درياي آزاد ندارد و تنها کافي است که چهار کشور همسايه مرز هوائي خود را بر روي آن ببندند و نتيجه از پيش مشخص است . و اينان در منطقه اي کاملا محاصره شده گير کرده و همه ارتباط آنان با دنياي خارج قطع شده که طبيعتا به سرعت به متلاشي شدن کشور و مشکلات بسيار عظيم اقتصادي خواهد انجاميد . و به واقع آن شرايط از تحريم بين المللي کشور بسيار بدتر است و عملا اين شرايط غير عملي مي باشد  چنانکه حتي طالباني رئيس جمهور عراق هم بر اين مساله تاکيد کرده است . بايد خاطر نشان ساخت که نقشه کشور  کردستان توسط دستگاههاي جاسوسي آمريکا تهيه شده و اين مسائل بر روي آن به روشني مشخص مي باشد .

4-  در اينجا صرف نظر از ساير مسائل بايد به يک سوال اساسي پاسخ داد و آن اينکه آيا در دنياي امروز اصولا تجزيه و جدائي طلبي امري منطقي است ؟ با نگاهي کوتاه به کشورهاي مدرن به روشني مشخص است که امروزه جهان به سمت نزديکي و به نوعي يکپارچه شدن مي رود چنانکه به عنوان مثال در اروپا کشورها مرزهاي خود را برداشته اند و مثلا قاره اي چون استراليا در رفراندوم ملي خود حتي ترجيح داده به انگليس وابسته باقي بماند و يا مساله کانادا و فرانسه و ... قابل ذکر هستند که به اين لحاظ به روسني مشخص است که هر گونه تجزيه طلبي در دنياي امروز امري کاملا غلط بوده و به عکس بايستي به سوي يکي شدن گام برداشت . اگر هم هرگونه اتفاقي براي کشور ايران بيفتد اين مساله تنها  اين روند را به عقب انداخته و موجب عقب ماندگي بيشتر خواهد شد و قطعا در سالهاي بعد به مرور گامهائي جهت نزديکي همه کشورهاي منطقه برداشته خواهد شد و تجزيه امروز حاصلي جز بيشتر عقب افتادن از قافله تمدن نخواهد داشت . آيا بهتر نيست بجاي تجزيه بخشي از کشور و مثلا جدا شدن کردستان که تبعات آن جنگ داخلي و تحريم و کشتار و ... است (اگر نگوئيم محال است و يک منطقه کوچک در برابر ارتش و همچنين مردم چند کشور کاري از پيش نخواهد برد )، اين منطقه از منابع نفت ، نيروي نظامي ، مرز هوائي و ... ايران برخوردار بوده و سهل است اين موارد متعلق به خود آنها باشد ؟

5-  مساله منابع نفت و اقتصاد مناطق کرد نشين هم از اصول اساسي در اين زمينه است و بايد خاطر نشان ساخت که با سياست 50 سال گذشته حکومتهاي ايران ، عملا اين مناطق تنها مصرف کننده بوده و همچنين کمترين منابع نفتي در آنها تا کنون استخراج نشده و حتي به فرض وجود اندکي منابع نفت هم (همانندنفت شهر) ، در صورت دشمني ايران و همسايگان اين منابع قابل استفاده نخواهد بود و مقادير اين نفت هم بسيار اندک است . خارج از مساله نفت هم که ايران به آن وابسته است ، بايد خاطر نشان ساخت مشکلات اقتصادي مناطق کرد نشين بيش از ساير نقاط کشور بوده و به عنوان مثال استان کردستان را به جرات مي توان استاني تنها مصرف کننده به شمار آورد که با سياست دولت از هر گونه امکانات توليدي محروم شده است . که نگاهي کوتاه به تعداد پاساژها و مشاغل مردم سنندج به روشني اين مساله را نمايان مي کند و رفع اين مساله هم در گرو تغيير نگاه حاکميت به اين مساله و امري زمان بر خواهد بود . البته اين مساله نه مختص کردستان بلکه شامل تمام استان هاي کرد نشين مي باشد چنانکه مشکلات اقتصادي و آمار بسيار بالاي بيکاري در کرمانشاه و مشکلات توسعه نيافتگي استان ايلام قابل ذکر هستند . لازم به ذکر است که نگارنده خود زاده و ساکن کرمانشاه بوده و با مشکلات مردم اين منطقه و تبعيض نسبت به ساير مناطق کشور ، از نزديک آشنا مي باشد . ولي بايد خاطر نشان ساخت که هر گونه جدائي از کشور و منابع نفت آن ، چيزي جز بدتر کردن اوضاع اقتصادي اين مناطق و چند برابر شدن مشکلات نخواهد داشت .  

6-  در کنار همه اين مسائل بايد به اين مساله مهم هم توجه کرد که تنها بخش اندکي از اکراد اغفال شده ايران ممکن است تجزيه طلب باشند چراکه مثلا اگر اکثريت مطلق کردهاي اهل تسنن که عمدتا در استان کردستان ساکن هستند ، خود را غير ايراني دانسته و خواهان تجزيه بودند ، بعيد به نظر مي رسيد عليرغم همه نارضايتي ها ، ولو با خشونت اين گونه سکوني در اين مناطق برقرار باشد و همچنين در استان هاي کرمانشاه و ايلام  چنين پتانسيلي بسيار بسيار جزئي است  و حتي اين مناطق از اصلي ترين مناطقي خواهند بود که در برابر هر گونه تجزيه طلبي با تمام قوا خواهند ايستاد چنانکه در اوائل انقلاب هم  کرمانشاه و ايلام با نهايت قوا به جنگ با تجزيه طلبان پرداختند  و حتي از کرمانشاه ، مردم هنگام دريافت فرمان آيت الله خميني قصد داشتند با پاي پياده به راه بيفتند و مردم بلافاصله بسيج شده بودند . البته اين نکته نه از جهت درست و غلط بودن آن ، بلکه صرفا از جهت مشخص شدن ديدگاههاي مردم کرمانشاه آورده شد و در صورتي هم که شهر کرمانشاه به عنوان اصلي ترين منطقه کرد نشين با اين مساله موافقت نداشته باشد ، عملا موقعيت جغرافيائي مناطق اهل تسنن کرد اگر نگوئيم از بين خواهد رفت ، اما به شدت تضعيف خواهد شد و تا حدي مشابه باريکه اي خواهد شد که در تن ايران فرو رفته و از هر سو در محاصره خواهد بود که نگاهي کوتاه به نقشه استانهاي کشور اين مساله را به خوبي روشن خواهد ساخت و اين مساله در حالي است که حداقل در شهرستانهاي استان کرمانشاه به ندرت مي توان افرادي را يافت که در حالت عادي فارسي سخن بگويند ، و در خود کرمانشاه هم اخيرا با برقراري برنامه هاي راديوئي به زبان کردي و ... به مرور گامهائي جهت تقويت زبان کردي برداشته شده است و گرچه اين مساله نافي سياست دولت که تاحدي موجب کم رنگ شدن زبان کردي شده نمي شود ، اما خود نشان مي دهد در صورت تلاش براي کم کردن حساسيت هاي حکومتي نسبت به تجزيه طلبي ، راه براي خيلي مسائل بهتر باز خواهد شد . ضمنا نگارنده خود افتخار دوستی با برخی شعرای ارزنده کرمانشاهی که با علاقه فراوان به زبان کردی ، به زبان کردی شعر گفته و در تقویت آن تلاش دارند را داشته (از جمله جناب آقای ایرج قبادی که در این نوشتار از برخی نظرات ارزنده ایشان در مورد مسائل زبان بهره مند شدم ) و با بزرگانی که بعضا با صرف سال ها وقت ، تلاش داشته اند تا مثلا ترانه های کردی کرمانشاهی را جمع آوری کنند و ... همنشین بوده و از محضر این عزیزان چیزی جز علاقه به ایران و ایرانیت ندیده که در مورد این عزیزان میزان علاقه و تسلط به زبان کردی مثال زدنی است و در یک کلام باید گفت که اکثریت مطلق مردم استان کرمانشاه ضمن نارضایتی از مشکلات و تبعیض ها ، کمترین احساس مرکز گریزی ندارند و به شدت با آن مخالف هستند . حال در اینجا به دلیل بحث کلی از مساله قرابت و نزدیکی فارسی و کردی صرف نظر کرده و تنها به یک نکته اشاره می شود و آن اینکه با توجه به نزدیکی زیاد فارسی باستان با زبان کردی و میزان کلمات مشترک این دو زبان و ... نظرات برخی دانشمندان بر این محور است که کردی مادر زبان های ایرانی همچون فارسی و ... است .( به عنوان مثال بنگرید به نشریه صدای آزادی کرماشان شماره 55 ، خرداد 1385 به قلم محمد باقر پیری (

 

در خاتمه اين مبحث يک مساله نمود عيني خواهد يافت و آن اينکه بحث تجزيه ايران به دليل مقاومت کشورهاي منطقه غير ممکن است و همچنين با توجه به مشکلات فراوان بعدي ، بسيار غير منطقي بوده و بهتر اين است تا بجاي جدائي و دشمني با ايران ، از همه امکانات اين کشور بهره مند شد و سهل است بايد حتي به مرور با تثبيت دموکراسي در کشورهاي منطقه و بالا رفتن سطح فرهنگ مردم ، جهت برداشتن مرزها و تشکيل کنفدراسيوني از کشورهاي منطقه گام برداشت و همه مناطق کرد نشين را به مرور به هم متصل کرده و در راه زنده کردن عظمت اين کشور باستاني گام برداشت که در اين مهم قطعا کردستان بزرگ به عنوان قلب تپنده ايران بزرگ و منطقه رابط  کشورهاي همسايه عمل کرده و به اين ترتيب کردستان بزرگ با چند بخش مجزا در قلب ايران بزرگ فدرال شکل خواهد گرفت  . البته بايد خاطر نشان ساخت که اگر به بررسي ريشه هاي تاريخي پرداخته شود به نظر مي رسد همه مناطق کرد نشين بايد به ايران بازگردند و جزوي از کشور ايران شوند اما به نظر مي رسد که امروزه نه تنها تجزيه کشورهاي همسايه ناممکن است بلکه اين روند در دنياي امروز جايگاهي نداشته و برداشته شدن مرزهاي کشورها و حرکت به سوي دهکده جهاني به مرور اجتناب ناپذير بوده و با نهادينه شدن دموکراسي در کشورها و بالا رفتن سطح فرهنگ مردم ، بايد به سوي آن حرکت کرد . حال اينکه بهتر است کردستان بزرگ در قلب کشورهاي همسايه و به عنوان يکي از نقاط مهم مرکزي و رابط آنها تشکيل شده و از همه مزاياي آن برخوردار شود و يا مردم مناطق کردنشين در برابر تجزيه طلبان سکوت کرده و مناطق کردستان در نهايت حتي در بالاترين حالت به منطقه اي محاصره شده و دشمن تمام همسايه ها تبديل شود ، امري است که پاسخ آن بي نياز از توضيح است .

روابط زنده یاد شهید داریوش فروهر با کردها

 

در اینجا با توجه به آنکه زنده شدن عظمت ایران باستان و بازگشت مناطق جدا شده این سرزمین اهورائی از آرمانهای اساسی شهید داریوش فروهر بود ، بد نیست اشاره ای به روابط زنده یاد داریوش فروهر با اکراد ایران داشته باشیم . زنده یاد فروهر در اوائل انقلاب تلاش فراوانی برای حل مسالمت آمیز مشکلات کردستان داشت و طرح خودگردانی برای ایران را ارائه داده بود . البته ايشان اين طرح را براي کل مناطق ايران در نظر داشت و باید خاطر نشان ساخت زنده یاد داریوش فروهر روابط بسیار گرم و نزدیکی نه تنها با کردهای ایران که حتی با کردهای عراق هم داشت تا جائيكه ۲۰ روز پس از شروع جنگ در راس كردها وارد شمال عراق شد و حتي پس از استعفا هم يكبار به ديدن رهبر رفته و طرحي براي بازكردن جبهه‌اي در شمال عراق با كمك كردهاي عراقي،(طالباني و بارزاني) ارائه كرده بود كه به دليل كارشكني ها اجرا نشد.

همچنین ایشان به خواندن و نوشتن کردی کاملا مسلط بود و در مجموع هموطنان کرد حتی در شورای مرکزی حزب ملت ایران هم عضو بوده و تعداد آنها در این حزب به نسبت سایر اقوام بسیار قابل توجه است . و حتی بد نیست بدانیم ایشان در شب قبل از شهادتش در صدد بود تا با راه اندازی تظاهراتی در جلو سفارت ایتالیا از پناه دادن این کشور به عبدالله اوجالان تشکر کند و علیرغم آنکه به سختی حرکت می کرد ، اما اعلام کرده بود شخصا بایستی از دولت ایتالیا تشکر کند و در مجموع این شهید راه آزادی خوشنامي فراواني در بين همه اقوام ايراني داشت و در اوائل انقلاب هم رهبران ناراضیان کردستان ، از شروط مهم پذیرفتن گروه های میانجی از مرکز را عضویت این شهید بزرگوار در آن هیات ها ذکر کرده بودند .

و حتي حزب دموکرات کردستان هم فروهر را از برجسته ترين حاميان حقوق و آزادي هاي مردم کرد و از بهترين دوستان و همسنگران خود خوانده و شهادت او را ضايعه بزرگي دانسته بود .

 

در اینجا اشاره به نکته مهمی که متاسفانه به دلیل غفلت و نا آگاهی شدید بر آن تکیه می شود هم لازم است و آن این مساله است که بعضا به این نکته اشاره می شود که مثلا جبهه ملی با تدریس زبانهای مادری مخالف است و ...

در پاسخ به این مساله نخست باید خاطرنشان ساخت که در بدترین حالت بحث گروه ها و احزاب ملی با راه دکتر مصدق جداست و راه دکتر مصدق محکی برای شناخت آنها است و نه بالعکس و نظرات دکتر مصدق هم کاملا روشن است که جای بحثی برای آن نمی ماند و همچنین اگر هم چنین اشتباهاتی از سوی اینان رخ داده باشد در عین حال باید به گروه هائی جون حزب ملت ایران و شادروان داریوش فروهر هم اشاره کرد . همچنین در یک دموکراسی عملا چنین اظهار نظرهائی به حدی بی ارزش هستند که اصلا قابل اهمیت دادن نخواهند بود و باید پرسید آیا با برقراری یک سیستم دموکراتیک اصلا کسی خواهد توانست در آزادی های شخصی افراد دخالت کند ؟ که پاسخ آن بی نیاز از بحث است .

اما در این مورد خاص ضمن اشاره به تکذیبیه های جبهه ملی ، نگارنده بر این نکته تاکید می کند که شخصا از آقای دکتر پرویز ورجاوند سخن گوی جبهه ملی در مورد تدریس زبان های مادری سوال کرده و ایشان به صراحت تاکید کرده اند که نه تنها با این مسائل مخالفتی ندارند بلکه تلاش برای حفظ آداب و رسوم محلی و مواردی از این قبیل را از ضروریات می دانند و به خصوص در مورد زبان کردی تقویت این زبان جهت بهره مند شدن بهتر فارسی از آن را بسیار ضروری می دانند و همچنین مصاحبه های ایشان با روزنامه های کردی در این مورد گویای موارد خاصی است .

 

در پایان بايد به مساله مهمي هم اشاره شود و آن اينکه صرف نظر از همه دلايل منطقي ، نهايتا نوع برخورد با تجزيه طلباني که سلاح به دست گرفته و به مبازره بپردازند ، در هر سيستمي با نهايت خشونت و همانند دشمن خارجي و با نهايت تجهيزات سنگين و با سرب داغ خواهد بود و اينان بايد منتظر باشند تا همانند يک کشور مهاجم و بلکه بدتر از آن با آنها برخورد شود و حتي دستگير شدگان هم به جرم خيانت به کشور محاکمه شوند که اگر غير از اين باشد ، عملا کشوري نخواهد ماند و اگر در برابر اين مساله اساسي با سهل انگاري برخورد شود ، بايد پرسيد چگونه مي توان در برابر اراذل و اوباش و مزاحمان مردم ايستاد ؟ و آيا صحيح است که به صرف آنکه عده اي با تحريک اجنبي سلاح در دست گرفته و زورگوئي کنند ، اختيار مردم يک منطقه را به دست آورند و دولت در برابر آنان چه بايد بکند ؟ که به نظر مي رسد قاطعيت در نهايت روندي اجتناب ناپذير است( حال بحث کساني که نه با سلاح بلکه با سخن و تشکيل حزب به تبليغ هر مساله اي بپردازند ، امري متفاوت و قابل طرح در چارچوب دموکراسي است ) . البته اين مساله در مورد خواسته هاي به حق اقوام نبوده و به قول زنده ياد دکتر مصدق بايستي به خواسته هاي آنها رسيدگي کرده و از آنها رفع شکايت کرد ، ولي به هر صورت در نهايت امر شامل تجزيه طلبان وابسته به اجنبي خواهد شد .

اداره حکومت به چه نحوي بايد باشد که همه به حقوق خود برسند ؟

 باري با اين نکته مهم ، بحث تجزيه را به پايان برده و نگاهي به بحث فدرال شدن ايران خواهيم داشت .

به جرات مي توان گفت اکثريت مطلق تجزيه طلبان هرگز به صراحت جرات مطرح کردن بحث تجزيه را نداشته و اهداف شوم خود را با عناويني همچون فدراليسم و خودمختاري به پيش برده اند .

در ابتدا بايد خاطر نشان ساخت که اين مباحث به هيچ وجه بر مبناي مخالفت با فدراليسم نبوده و اگر هم قرار بر به هم پيوستن کشورهاي همسايه منطقه شود ، قطعا تشکيل يک دولت فدرال از اين کشورها  ضروري است (حال چه اينان در داخل خود فدرال باشند و چه هر سيستم دموکراتيک ديگري داشته باشند) و براي درک بهتر مطلب به سخنان پيشواي بزرگ آزادي خواهان ايران ، زنده ياد دکتر مصدق رجوع مي شود که به صراحت بيان داشته بود :« ممكن است ما رفراندوم كنيم اگر ملت ايران راي داد مملكت ايران مثل دول متحدة آمريكاي شمالي و سوئيس دولت فدرالي شود هيچ نمي‌توان گفت كه دريك مملكت يك قسمتش فدرال Federal باشد و يك قسمت ديگرش دولت مركزي باشد. قانون اساسي يك قرارداد اجتماعي است (كنترا كلكتيف Contrat Collectif ) اين كنترا كلكتيف تا از طرف جامعه اصلاح يا نقض نشود قابل اجراء است . بنده هـيچ مخالف نيستم كه دولت ايران فدرالي شود ، شايد دولت فدرالي بهترباشد كه يك اختيارات داخلي داشته باشند بعد هم با دولت مركزي موافقت كنند و دولت مركزي هم جريان بين المللي را اداره كند ، ولي هر تغييري در قانون اساسي بايد با رفراندم عمومي باشد .». ( سياست موازنه منفي درمجلس چهاردهم /حسين كي‌استوان /ج ٢/ چاپ بهمن ١٣٢٩ (صص٢٠٥ – ٢٠٦ ))

به اين لحاظ اين بحث را با اين پيش زمينه ادامه خواهيم داد که مخالفتي با فدراليسم نبوده و در صورت تمايل اکثريت مردم ،ايران فدرال خواهد شد و حتي اگر هم امروزه به فدراليسم نرسيم ، شايد بعدها با آرامش در اين زمينه اقدام شود اما مساله مهم بحث خودمختاري بخشي از ايران است  که اين مساله بسيار  مهم بوده و ظاهرا مورد مناقشه بوده و هست  . نخست بايد خاطر نشان ساخت که اگر اقوام ايراني ، به دو اصل تماميت ارضي و دموکراسي براي ايران معتقد باشند ، طبيعتا بحث آنکه مردم بخشي از سرزمين خودمختار شده و علیرغم مخالفت اکثریت ، با سايرين مجزا شده و اختیار مناطق و سرزمین های اطراف خود را هم در دست بگیرند ، قابل قبول نخواهد بود و شرايط بايستي براي همه کشور يکسان باشد و اين مساله چيزي جز تجزيه ايران را در ذهن تداعي نخواهد کرد  که قابل پذيرش نخواهد بود و حتي زنده ياد دکتر مصدق هم با تمام آزاد انديشي به شدت با آن مخالف بود . و لذا بحث مثلا فدرال شدن بخشي از ايران و يا خودمختاري بخشي از کشور را در دسته تجزيه طلبي قرار داده و از بحث پيرامون آن خودداري مي شود .و به روشني مشخص است خودمختار شدن بخشي از کشور ، دقيقا همانند آن است که دو کشور مجزا با هم متحد شوند که در مورد یک کشور پذيرش آن بسيار سخت خواهد بود و همچنين در مورد منطقه کردستان هم با توجه به عدم وجود منابع نفت و ... وقوع چنين چيزي بعيد به نظر مي رسد . لذا با توجه به مباحث قبلي از پرداختن به اين مساله خودداري شده و اين مبحث را دقيقا تجزيه طلبي ارزيابي خواهيم کرد که مفصل درباره آن سخن رفته است .

و همچنین در اینجا باید یک مساله اساسی را هم مطرح کرد و آن اینکه اگر خودمختار شدن یک بخش قابل قبول باشد ، طبیعتا این مساله همه مناطق را در بر خواهد گرفت و آیا قابل قبول خواهد بود که مثلا با تحریک و حمایت مادی و معنوی مردم کشور و یا نیروهای امنیتی ، روستاهای متعددی در مناطق مرزی تشکیل شده و حتی اقوامی با شرایط مادی مناسب به آن مناطق کوچ داده شوند و اینان با پیوستگی خود ، اختیار مناطق مرزی را کاملا در دست گیرند و حتی مناطق اطراف شهرها را به خود اختصاص دهند و ارتباط با سایرین را قطع کنند و یا ...  که در این صورت ارتباط با آن سوی مرزها قطع شده و ...  که قطعا پاسخ این سوال از قبل روشن است و خشونت طلبان اظهار خواهند داشت که در صورت قدرت گرفتن ، همه آنان را قلع و قمع کرده و هرگز اجازه  نخواهند داد تا عده ای اندک به نسبت کل جمعیت وطن فرضی آنها ، در نقاط مرزی وطن فرضی آنها حکومتی بیگانه ایجاد کنند و با تحریک بیگانگان اختیار مناطق اطراف را هم در دست بگیرند و مرزها را دچار مشکل کنند و ... که به نظر می رسد همین سخنان آنها ، پاسخ خودشان هم خواهد بود و در غیر این صورت هم قطعا ایجاد روستاها در نقاط صفر مرزی و یا در فاصله قابل قبولی در اطراف شهرها و یا مناطق بحرانی و کوچ دادن افراد به نسبت جمعیت این روستاها ، کار مشکلی نخواهد بود و اگر به این راحتی بتوان مشکل تجزیه کشور را با آرامش و ایجاد حلقه ای ضعیف در اطراف این مناطق و آن هم به صورت گسسته حل کرد ، هیچ حکومتی نگرانی از بابت تجزیه کشور نخواهد داشت . و نسبت جمعیت و موقعیت و محل حمایت این روستاهای فرضی در اطراف مناطق بحرانی را با اندکی ساده انگاری می توان مشابه نسبت بخشی در نظر گرفت که از کل کشور خواهان مجزا شدن باشد و نوع برخورد ها هم در نهایت مشابه خواهد بود .

و آنان که سخن خودمختار شدن یک بخش بدون توافق سایر مناطق را دارند هر آن بایستی بپذیرند که در اطراف خود آنها هم هر روستا و بخش و حتی محله و ... نه تنها پرچم خودمختاری برافرازد که اختیار راه و امکانات اطراف را هم در اختیار گیرد  که باید پرسید کدام منطق چنین چیزی را می پذیرد ؟

اما در اينجا بايد به اين مساله اساسي پاسخ داد که آيا رسيدن اقوام به حقوقشان تنها در سايه خودمختاري و ... امکان پذير است ؟ و در صورتي که پاسخ اين سوال مثبت باشد بايد اعتراف کرد که قطعا بايستي به اقوام مختلف خودمختاري اعطا شده و اگر ذره اي از حقوق آنها در پرتو وجود دولت مرکزي ضايع شود ، حقيقتا عدم اعطاي خودمختاري به آنها ظلم  است .   

اما به واقع بايد گفت پاسخ سوال فوق قطعا منفي است چرا که در اين صورت در هيچ کشور غير فدرالي در جهان ، نبايد آرامش برقرار شود و با اندکي دقت در اين مساله به روشني مشخص مي شود که بحث فدراليسم ، خودمختاري ، سيستم مرکزي و ... فقط و فقط اشکال ظاهري متفاوت بوده و روش هاي مختلف حکومت مي باشند و هدف نهايي همه آنها يکي بوده و مساله اساسي در اين ميان وجود دموکراسي و آزادي در کشور است .و چنانکه هر يک از اين سيستم ها در کشوري به درستي جا افتاده و پياده شود ، اهداف برآورده شده و در اکثريت مطلق موارد تلاشي براي تغيير سيستم صورت نگرفته است . 

براي درک بهتر اين مساله در ابتدا اين سوال مطرح مي شود که خواسته هاي اقوام مختلف چيست ؟

در کليت مساله خواسته اقوام اقليت رفع تبعيض و برابر بودن با سايرين است . چراکه ريشه تمام مشکلات در تبعيض و ظلم است . حال بايد گفت در يک دموکراسي چنين برتري هائي اصلا وجود نداشته و در اين موارد همه در يک سطح هستند و اصلا چنين چيزي معنا و مفهوم ندارد که مثلا يک فارس از يک کرد بالاتر و يا يک شيعه از سني بالاتر باشد . نمونه روشن اين مسائل را مي توان در دنياي غرب يافت که مثلا هرگز يک ايالت مخصوص سياه پوستان در آمريکا وجود ندارد اما همين سياه پوستان از حقوق مساوي با سايرين برخوردار بوده و قادرند همانند کاندوليزا رايس تا بالاترين مناصب برسند ( اين مساله کلي مطرح شده و اگر هم شرايط آرماني در آمريکا و غرب نباشد ، ولي منظور کليت مساله است ) و يا بايد پرسيد آيا در کشورهالي اروپائي مثلا کردها ايالت جداگانه دارند و آيا مشکلي براي آنها وجود داشته و تبعيض در حق آنها اعمال مي شود .به واقع بايد گفت متاسفانه عامل اصلي طرح اين موارد عدم شناخت صحيح از دموکراسي است . چنانکه در موارد مشابه بارها اين مساله مطرح مي شود که مثلا چون قوم کرد و يا اهل تسنن در اقليت است ، هرگز نمي تواند مثلا به رياست جمهوري ايران برسد و ... که اين خود نشان از عدم درک صحيح دموکراسي دارد و بايد گفت شرط اوليه دموکراسي برابر بودن حقوق همه است و اصلا بحث کرد و فارس و ... مطرح نبوده و به واقع در آن سيستم اصلا گزينش مردم بر مبناي قوميت و مذهب و ... نخواهد بود . چنانکه در عراق يک کرد به رياست جمهوري رسيده و اين مساله در ساير امور هم مصداق دارد و در شرايطي که خواسته هاي اوليه برآورده شده ، هرگز اين مباحث جاي طرح ندارند . آيا منطقي است که در يک دموکراسي مردم بجاي توجه به لياقت و قابليت اداره کشور ، مثلا به زبان و نژاد راي دهند ؟ به اين لحاظ بايد توجه داشت که در يک سيستم دموکراتيک به معناي واقعي هرگز بحث تبعيض نژادي ، قومي ، زباني ، مذهبي و ... اصلا جاي طرح شدن نداشته و در صورت طرح اين موارد ، بايد گفت سيستم مشکل دارد و براي بهتر شدن دموکراسي بايد کوشش کرد . و يا در موارد ديگري مسائلي همچون اجازه بسط و گشترش فرهنگ بومي و ... مطرح مي شود که در جواب تنها به اين نکته اشاره مي شود که در دموکراسي هاي مدرن امروزي هر فرد آزاد است تا جائي که به آزادي ديگران لطمه نزند و لذا هر فرد در تبليغ عقايد خود آزاد است . اگر هم بحث اين باشد که نهاد هاي دولتي متولي اين امر باشند ، با برقراي سيستم شورائي نه تنها مي توان در هر شهر خواسته هاي بومي آن منطقه را پياده کرد ، بلکه فراتر از آن در هر روستا و حتي هر محله شهر هم مي توان مثلا زبان مادري را تدريس کرد و يا چند فرهنگ مختلف در سطح يک منطقه توسط نهادهاي دولتي و با بودجه آن منطقه تبليغ شوند . حال اينکه چه ميزان از بودجه هر بخش صرف آباداني و يا تدريس زبان مادري و يا ... شود هم ، امري است که بسته به نظر آن مردم دارد . و در هر صورت نمي توان کمترين محدوديتي براي تبليغ عقايد اقوام ايجاد کرد . در اينجا به دليل بحث کلي از پرداختن به مساله تفاوت هاي زبان کردي در مناطق مختلف و اينکه آيا عملا برقراری يک سيستم يکپارچه مثلا زباني در سرتاسر مناطق کردستان با اين حد از تفاوت ها که بعضا دو کرد متوجه زبان يکديگر نشده و ... امکان دارد ، خودداري مي شود .

همچنین بايد به اين نکته مهم اشاره کرد که زبان ملاک اصالت و فرهنگ و هويت نمي باشد و تنها ابزاري در خدمت مردم است چنانکه مثلا در کشور هند عليرغم آنکه زبان مردم به زبان بين المللي انگليسي تبديل شده ولي هنوز هم عقايد باستاني آنها پابرجا بوده و هنوز هم رسومات گذشته آنها و حتي در مواردي احترام به مثلا گاو پابرجا است و يا اگر زبان امروزه انگليسي را با مثلا 200 سال پيش مقايسه کنيم به روشني مشخص مي شود که فهم آن نياز به ترجمه شدن دارد که ميزان تفاوت آن مشخص مي شود و بايد گفت زبان سخن گفتن به مرور در حال تغيير بوده و حداقل لهجه هاي بومي هر منطقه بسته به شرايط مکاني و زماني و ... همواره در حال تغيير است و لذا از يک ريشه زباني مشترک ممکن است بعدها چندين زبان مختلف توليد شود که تفاوت هاي آنها به حدي باشد که قابل فهم براي افراد مسلط به زبان ديگر نباشد . همچنين اين مساله روشن هم وجود دارد که در کشوري چون ايران به دليل تنوع جغرافيائي و فرهنگي ، لهجه هاي بومي بسيار زيادي در مناطق مختلف وجود دارد که اکثريت مطلق آنها قابل فهم براي مردم ساير مناطق نيستند و اين تمايزات امري طبيعي است و به عنوان مثال در ايران عليرغم آنکه جمعيت فارس به نسبت ساير اقوام بيشترين تعداد را دارد (البته اکثريت نيست)، اما حتي يک نفر را نمي توان يافت که به زبان فارسي نوشتاری  سخن بگويد و در هر منطقه به دليل مسائل بومي تفاوتهائی ولو اندک هست ولي زبان رسمي کشور فارسي صريح است و جالب است بدانيم که از دلايل ارزش و قوت زبان فارسي اين است که برخلاف متون انگليسي که مثلا متون 200 سال پيش براي انگليسي هاي امروزه قابل درک نيست ، ولي هر ايراني که در ايران تحصيل کرده باشد قادر است به بسياري از قدیمی ترين متون از قبيل شاهنامه و ... مراجعه کرده و تا حد زيادي از مطالب آنها را بفهمد .

در مورد مسائلي چون انتخاب مسئولان بومي و ... هم ،  ضمن آنکه اداره امور زير نظر شوراها است ، بايد خاطر نشان ساخت که به هيچ وجه نمي توان مسئولي که مورد قبول اکثريت مردم نباشد را در سيستم دموکراتيک بر سر کار گذاشت و اصولا مشخصه مهم دموکراسي مورد قبول بودن همه مسئولان توسط مردم است . البته بايد خاطر نشان ساخت گرچه حق مردم هر منطقه اي داشتن مسئولان بومي است اما به نظر مي رسد امروزه مساله لياقت مسئولان در کشورهاي پيشرفته کاملا جا افتاده و حتي مواردي هم وجود دارد که در کشورهاي اروپائي و آمريکا شهردار شهر و يا نماينده پارلمان ايراني است و به عنوان مثال آمريکا در اين مورد مثال خوبي است چراکه مساله تعصب نژادي در آن ظاهرا خيلي کم رنگ تر شده و اينان به شدت در صدد جذب مغزهاي جهان و استفاده از آنها هستند .گرچه بازهم خاطر نشان مي شود هر مردمي خود بايد براي خود تصميم بگيرند و جا افتادن اين مسائل زمان بر است .

در خاتمه کلام نتيجه گيري مي شود که با برقراري يک سيستم دموکراتيک مشکلات همه اقوام ايران به راحتي قابل حل است و به خصوص با جا افتادن امر شوراها ، همه ايرانيها قادر به تسلط بر سرنوشت خود خواهند بود و لذا به نظر مي رسد حداقل در وهله اول بايستي به دنبال مساله اساسي کشور که دموکراسي مي باشد ، بوده و از مسائل ظاهري صرف نظر شود و به عنوان مثال اين نکته بد نيست مد نظر قرار گيرد که در صورت عدم وجود دموکراسي ، آيا با تشکيل يک دولت ديکتاتوري کرد ، اکراد به آرامش خواهند رسيد و يا بازهم مشکلات پابرجا خواهد بود ؟  

ضمنا بايد خاطر نشان ساخت که در صورت خودمختاري بخشي از کشور  ،هرگز نمي توان انتظار داشت که بخشي که خود را از ساير کشور مجزا کرده ، همانند ديگر بخش ها از منابع مالي و اقتصادي بهره مند باشد و طبيعتا اولين نتيجه اين مساله قطع کمک هاي مادي است . و اين مساله در مورد فدرال شدن ايران هم صدق مي کند که شايد بتوان گفت در صورتي که دموکراسي به نحو مناسبي در کشور نهادينه شده و با برقراري شوراها خواسته هاي به حق همه اقوام ايران برآورده شود ، در آينده مناطق کرد نشين ايران که از منابع نفت محروم هستند ، از اصلي ترين مخالفان فدرال شدن کشور شوند  و ...

نتيجه گيري

باري در خاتمه بحث سه نتيجه اساسي گرفته مي شود :

1-  مشکل همه اقوام ايراني با نهادينه شدن دموکراسي در کشور و جا افتادن شوراها به طور کامل قابل حل است و در اين زمينه هيچ کمبودي وجود ندارد . نمونه روشن آن هم حکومت ملي دکتر مصدق و به خصوص دوره دوم آن مي باشد .

2-  در صورتي که اکثريت ملت ايران حاضر به پذيرش سيستم فدرال در اين مقطع زماني نباشد ، بر همه ايرانيان واجب است تا به نظر اکثريت احترام گذارند و طبيعتا هر که بر خلاف خواست اکثريت ملت حرکت کند ، در برابر اکثريت ملت قرار دارد .

3-  به طور کلي درباره مشکلات ايران بايد به يک نکته مهم توجه ويژه داشت و آن مساله برخي اقوام ايراني است چراکه برخي از گروه هاي سياسي قومي بدون کمترين انعطافي تمام تلاش خود را بر سر تجزيه و يا فدرال شدن ايران گذاشته اند که خود به خود موجب ايجاد حساسيت فراوان مي شود و البته در صورت نياز به فدراليسم هم ضمن توجه به اصل تائيد اکثريت ، بايستي اين مساله به دور از هر گونه تندروي مورد بررسي دقيق و همه جانبه قرار گيرد چراکه به هر صورت با توجه به عدم وجود استقلال مالي و اقتصادي برخي مناطق ايران ، عملا فدراليسم به معناي واقعي کلمه حداقل در حال حاضر امکان پذير نيست و اگر هم هدف قطعي فدراليسم باشد ، به نظر مي رسد بهترين راه براي رسيدن به آن اين است که ابتدا نظام شوراها به طور کامل پياده شده و مردم هر شهر و روستا و حتي هر منطقه از شهرها بر امور داخلي خود تا حدي تسلط پيدا کنند و همانند طرح زنده ياد دکتر مصدق ، اداره امور زير نظر شوراها قرار گيرد تا مواردي همچون يادگيري زبان مادري و ... به راحتي حل شوند ( البته وجود يک زبان رسمي براي ارتباط همه هموطنان امري ضروري است ) و بعدا به مرور در اين زمينه گام هاي بعدي برداشته شود تا از هر حرکت تند و ناشايست پرهيز شده و از بروز حساسيت ها هم جلوگيري شود چراکه صرفا تاکيد بر فدراليسم ، ممکن است موجب ايجاد توهم تجزيه طلبي شود که در اين صورت قطعا هر وطن دوستي با تمام قوا در برابر آن خواهد ايستاد و با هيچ منطق و معياري قابل قبول نيست که عده اي موجب تجزيه کشور شوند و در بدترين حالت اگر مردم يک شهر و حتي منطقه هم به طور کامل و مطلق خواهان تجزيه باشند (که مطلقا چنين چيزي درباره ايران صادق نيست) در بالاترين حالت بر مناطقي که در آن سکونت دارند ممکن است بتوانند تسلط پيدا کنند ولي اين مساله که تمام مناطق و راه هاي اطراف و زمين هاي خالي و منابع طبيعي اطراف هم که متعلق به کشور بوده و يا با سرمايه کشور ساخته شده اند به دست آنها بيفتد ، در همه جاي جهان امري مضحک و غير قابل قبول مي باشد.

     

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه