بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

مسووليت اجتماعي روزنامه نگاران ايران

مينو بديعي
۱۲ تیر ۱۳۸۵

از بدو پيدايش مطبوعات در جهان و از جمله ايران در تعريف وظايف و تکاليف روزنامه نگاران مکاتب و نظريه هايي وجود داشته که هرکدام از آنها در دوره هاي تاريخي مطبوعات از اهميت خاصي برخوردار بوده اند.

اساسا مطبوعات با شليک نخستين گلوله طبقه بورژوا به سمت نظام فئوداليته در اروپاي قرون وسطي شکل گرفت و به درفش وپرچم مبارزاتي طبقه بورژواي شهري عليه نظام عقب مانده فئوداليسم در اروپا تبديل شد.

همزمان با شروع عصر رنسانس صنعتي و همگام باشکل گيري تشکل ها و احزاب بورژوايي در جامعه، اروپا به ويژه در فرانسه در قرون هفدهم و شانزدهم ميلادي، و وقوع انقلاب کبير فرانسه در قرن هيجدهم و پيدايش نهضت هاي آزادي بخش در انگلستان و آلمان، مطبوعات و روزنامه نگاران بلندگوها و تريبون هاي مبارزان عليه سيستم کهنه قرون وسطايي در اروپا بودند که به عصراسکولاستيک موسوم بود.

رنسانس صنعتي، اختراع صنعت چاپ را به دنبال داشت و صنعت چاپ دنيا را وارد عصر کهکشان گوتنبرگ کرد. شروع کهکشان گوتنبرگ به معناي گام نهادن بشريت به عصر خردبود؛ و در دوره خرد قطعا همه قدم ها و قلم ها بخصوص در نشريات تازه تاسيس، مي بايست عليه جامعه عقب مانده قرون وسطايي در اروپا به کار گرفته مي شد. لذا باشروع عصر کهکشان گوتنبرگ، روزنامه نگاري آرماني شکل گرفت که حکايت سياستمداران قلم بدستي بود که بزرگترين تريبون آنها براي مبارزه - به جز اسلحه - نشريه بود.

با وقوع انقلاب کبير فرانسه، سيستم فئوداليته شاهي بوربون ها در اين کشور سقوط کرد و آزاديخواهاني به ميدان آمدند که خواهان استقرار جمهوريت و تشکيل قواي سه گانه برمبناي اراده مردم بودند. لذا از ديدگاه هاي ليبراليسم کلاسيک در استقرار اين نوع حکومت به لحاظ سياسي بهره گرفتند و نظام اقتصادي خويش را برپايه نظام سرمايه داري يا بورژوايي بنا کردند. اين نظام با به وجود آوردن يک طبقه بسيار قدرتمند اقتصادي به نام سرمايه داران، کل قدرت را در اروپا و سپس در آمريکا دردست گرفت. قدرت گرفتن اروپا در قرون هيجدهم و نوزدهم ميلادي و تاسيس کشور تازه سرمايه داري شده آمريکا در اواخر قرن نوزدهم، معيارهاي روزنامه نگاري آرماني را درهم شکست. با پيدايش دولت هاي استعمارگر - به برکت سرمايه هاي بورژواها - جهان عملا به دوقطب فقير وغني تقسيم شد؛ اما نظام سرمايه داري جلوه ديگري از استثمار را در کشورهاي ازبند فئوداليته آزاد شده اروپا به وجود آورد. به همين دليل در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم تفکر روزنامه نگاري آرماني درمکتب سوسياليسم شکل گرفت و نويسندگان و روزنامه نگاران بزرگي همچون اميل زولا با ديدگاه روزنامه نگاري آرماني، اين بار با هدف هاي سوسياليستي به مقابله با نظام سرمايه داري برخاستند؛ و دراين ارتباط نويسندگان و روزنامه نگاران بزرگي همچون اپتون سينکلر و جک لندن درآمريکا عملا نظام سرمايه داري را در اين کشور زير سئوال بردند.

در اين دوره نظام سرمايه داري - به گفته سي رايت ميلز جامعه شناس امريکايي - که طبقه اي از اليت هاي عصر مدرنيسم را به دور خويش جمع کرده بود - پايه گذار نوعي روزنامه نگاري در غرب شد که روزنامه نگاري خبري نام گرفت. اما اين نوع روزنامه نگاري در غرب و حتي در آمريکا ديري نپاييد و پس از جنگ جهاني دوم روزنامه نگاران پيشرو اروپايي و آمريکايي - روزنامه نگاري انتقادي - را پايه ريزي کردند که اين نوع روزنامه نگاري هرچند فروپاشي نظام سرمايه داري در آمريکا و اروپا را مدنظر نداشت اما با قلم آتشين و کوبنده و با ارايه دلايل و مدارک مستند فساد هاي حاکم بر نظام سرمايه داري درغرب را زير سئوال مي برد.

در حقيقت روزنامه نگاري انتقادي که به تعبيري از مکتب انتقادي فرانکفورت، متشکل از چپ هاي مدرن اروپاي پس از جنگ جهاني اول، الهام گرفته بود، به افشاي هزارتوي جامعه سرمايه داري به ويژه بخش هاي بسيار فاسد آن مي پرداخت و مي پردازد.

درجوار اين مکاتب روزنامه نگاري، مکتب ديگري به نام مسئوليت اجتماعي به لحاظ حقوقي براي مطبوعات و روزنامه نگاران وجود دارد. اين مکتب مهم ترين وظيفه و رسالت يک روزنامه نگار و يک نشريه را مسئوليت اجتماعي آن در برابر جامعه مي داند . به بيان ديگر در چارچوب اين مکتب، اطلاع رساني و ارايه اخبار، تنها وظيفه يک روزنامه نگار نيست. لذا روزنامه نگار در چارچوب اين مکتب، ضعف ها، معايب،مشکلات و نارسايي هاي جامعه خويش را نه با ديدگاه ذهني و بانوشتن مقاله و يادداشت بلکه با تحقيق، پژوهش و به دست آوردن اطلاعات جديد و مستند و بر مبناي آمار دقيق و پاسخگويي کامل به دو عنصر چرا و چگونه در خبر و... در نشريه خويش تشريح مي کند و با دلايل مستند و قوي و همچون يک قاضي بي طرف اجتماعي به بيان مسايل مي پردازد.

در مکتب مسئوليت اجتماعي، روزنامه نگار جايي براي خيالبافي با ذهني گرايي ندارد زيرا عينيت گرايي و مستند گرايي هدف اصلي هر خبرنگار و گزارشگري است. در انجام چنين مسئوليت سترگي روزنامه نگار حتي ممکن است جان شيرين خويش را هم ازدست بدهد. به همين دليل است که براساس آمار ارايه شده از سوي منابع جهاني همه ساله تعداد زيادي خبرنگار جان خود را براي تهيه خبر دقيق و گزارش مستند و يا تحقيقي از دست مي دهند و اين خبرنگاران حتما کساني نيستند که به تازگي به اين عرصه گام نهاده اند زيرا در کنار آنها نام سردبيران و دبيران خبر در خبرگزاري ها و روزنامه هاي مختلف ديده مي شود. به تعبير ديگر مکتب مسئوليت اجتماعي، مقاله نويس ذهني گراي نشريات رانمي پسندد بلکه خبرنگار و گزارشگر وارد ميدان شده در تمامي عرصه هاي خبري اجتماعي سياسي اقتصادي فرهنگي و... را مي پسندد .

در جامعه ايران درسال هاي اخير به ويژه در مطبوعات دوره اصلاحات از دوم خرداد تاکنون با اينکه نقشي کمرنگ از روزنامه نگاري آرماني در کنار روزنامه نگاري خبري شکل گرفت، اما به مرور و با توقيف فله اي مطبوعات در اوايل سال ۷۹ نقش روزنامه نگاري آرماني به شدت کمرنگ و کمرنگ تر شد . ازآن گذشته به دليل مطرح شدن حرفه روزنامه نگاري به عنوان يک حرفه جنجالي وشهرت ساز عده اي از جوانان و حتي ميانسالان براي اولين بار به اين حرفه پيوستند. گروه بسيار زيادي ازاين عده اصولا باعلم روزنامه نگاري خبري آشنا نبودند و گروهي هم اساسا از روزنامه نگاري پلي براي موفقيت هاي بعدي شان در عرصه هاي سياسي و اجتماعي ساخته بودند و به همين دليل است که مي توانيم بگوييم روزنامه نگاري کنوني ايران هم از قابليت هاي خبري در چارچوب روزنامه نگاري علمي و خبري کم بهره است وهم اينکه روزنامه نگاري آرماني را به دلايل مختلف سياسي و يا قضايي و حقوقي کنار گذاشته است. علاوه بر آن مسئوليت اجتماعي خبرنگاران نيز که وظيفه آنها تحقيق، پژوهش و مطالعه، چه درزمينه رويدادهاي جديد چه در زمينه مسايل و مشکلات مهم جامعه است کاملا رنگ باخته است.

در حال حاضر مطبوعات فعلي کشور ودر راس آنها روزنامه ها به وجدان و اخلاق حرفه اي روزنامه نگاري در چارچوب مکتب مسئوليت اجتماعي کم ترين بها رامي دهند.

براي سردبيرا ن مهم نيست که خبر را خبرنگار خودشان توليد کند يا از ده ها خبرگزاري و سايت هاي اينترنتي بهره بگيرد.

براي سردبيران اهميت ندارد که روزنامه شان بخش مهمي براي گزارش هاي تحقيقي و اجتماعي با ديدگاه انتقادي و با بهره گيري از روش ها و تکنيک هاي گزارش نويسي مطبوعاتي داشته باشد.
براي سردبيران مهم نيست که اخبار گزارش ها و مقالات و تحليل ها و تفسيرها براساس علم روزنامه نگاري تهيه و تنظيم شوند زيرا بسياري ازاين سردبيران اساسا علم روزنامه نگاري رانمي شناسند.

براي سردبيران مهم نيست که مصاحبه ها و گفت وگوهاي زنده خبري يا عمقي و چالشي در روزنامه هايشان چاپ شود زيرا انجام اين قبيل مصاحبه ها نياز به مصاحبه گران خبره دارد و...
براي سردبيران مهم نيست که گزارش ها وخبرها به شکل يادداشت و تحليل و تفسير چاپ شوند، براي اينکه بسياري ازاين سردبيران فرق گزارش با سبک توصيفي را با يادداشت به سبک توصيفي نمي دانند.
سردبيران و يا مديران مسئول روزنامه ها مسئوليت اجتماعي خبرنگاران و روزنامه نگاران خود را مد نظر قرار نمي دهند، زيرا اساسا اعتقادي به اين مکتب در چارچوب روزنامه نگاري ندارند.
گاهي به شدت اخلاق حرفه اي در مطبوعات مخدوش مي شود آن هم زماني است که آگهي جاي خبر رامي گيرد. به عبارت ديگر آگهي به جاي خبر قالب مي شود و آن گاه است که....

چه گويم که ناگفتنم بهتر است / زبان در دهان پاسبان سر است

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه