بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

اکبر گنجي در مصاحبه با کوريه انترناسيونال:

ايران يک زندان شده است

۲۵ تیر ۱۳۸۵

ايران يک زندان شده است

اکبر گنجي، روزنامه نگار اصلاح طلب که مدت 6 سال از عمر خود را در زندان به سر برده، در ماه مارس 2006 پس از تحمل بيش از هفتاد روز اعتصاب غذا آزاد شد. وي نويسنده مانيفست جمهوري خواهي است که طرح اوليه يک ايران دموکراتيک را به تصوير مي کشد. با او به بحث پيرامون بحران اتمي ايران و ايده هايش در زمينه تغيير حکومت اسلامي به دموکراسي مي نشينيم.

دولت امريکا استراتژي "تغيير حکومت" در ايران را پيشنهاد مي دهد. کاندوليزا رايس نيز در ماه فوريه 75 ميليون دلار براي پيشرفت نيروهاي مخالف با حکومت جمهوري اسلامي اختصاص داد. آيا اينها محرک هاي خوبي براي رسيدن به يک دموکراسي در ايران هستند؟

دموکراسي براي امنيت و ثبات منطقه لازم است، ولي پروژه واگذاري 75 ميليون دلار، به ما دموکرات ها صدمه مي زند. چند سال پيش، اين اتهام را به ما زدند که از سازمان سيا پول دريافت کرده ايم. اکنون امريکايي ها به طور رسمي اعلام کمک مي کنند! و اين مسأله اي است که بين برخي گروه هاي ايراني در خارج از کشور رقابت هايي را به وجود آورده است. به هرحال اين گروهها الزاماً خراج گزار تأمين کنندگان خارجي هستند. در داخل کشور، مردمي که مانند ما شيفته آزادي، مستقل و ميهن پرست اند، نه حکومت استبدادي ايران را مي پذيرند، نه سياست خارجي نظامي گراي ايالات متحده را. ما مي خواهيم خود اولين گام ها را طي کنيم، آن هم در استقلال کامل. نمي خواهيم زير دين خارجيان باشيم و اين پروژه امريکايي ها موضع ما را تضعيف مي کند. به نظر من اين يک اشتباه بزرگ از سوي آنهاست.

به نظر شما دموکراسي را مي توان صادر کرد؟ و اينکه آيا مي توان با نظامي کردن جوّ منطقه، آن را بسط داد؟

تنها انجام انتخاباتي مانند انتخابات در عراق و افغانستان را مي توان صادر نمود، يعني کشورهاي اشغال شده اي که در آنها انتخاباتي کم و بيش آزاد برگزار شده است. ولي تنها کافي است که نگاهي اجمالي به وضعيت فعلي عراق بيندازيم تا بفهميم که با حمله نظامي به يک کشور نمي توان دموکراسي را در آن به وجود آورد. دموکراسي تنها در صورتي تحقق مي يابد که ابتدا شرايط فرهنگي و اجتماعي رعايت شده باشد و اين جريان را نمي توان از خارج از کشور وارد کرد و يا آن را تحميل نمود. من به هيچ وجه اعتقاد ندارم که مثلا آنچه در افغانستان مشاهده مي شود، از دموکراسي برخاسته باشد.

در غرب اين گونه احساس مي شود که بر سر سياست اتمي ايران که توسط سران پرقدرت جمهوري اسلامي رهبري مي شود، يک اجماع کلي وجود دارد. آيا اين مسأله درست است؟

برخلاف آنچه که مقامات مي گويند، در ايران هيچ گونه رضايت و موافقت عمومي در اين خصوص وجود ندارد. اصلاح طلبان، انديشمندان، برخي از محافظه کاران و حتي رييس جمهور سابق، علي اکبر هاشمي رفسنجاني، با سياست هاي رييس جمهور فعلي در زمينه پرونده اتمي مخالفند. از طرف ديگر، مسأله اتمي براي مردم ايران به يک موضوع پيش پا افتاده، يا بهتر بگوييم، به يک شوخي تبديل شده. اين ستيزه جويي مقامات در غني سازي اورانيوم در خاک خود، مي تواند به وقوع يک جنگ ختم شود؛ جنگي که مي تواند به کشور ما صدمات بسياري بزند. من با حکومت ايران مخالفم، ولي اين بدين معني نيست که بخواهم کشورم نابود شود. به علاوه، نسبت به اجماع فعلي که عليه ايران در غرب وجود دارد، بسيار نگرانم؛ اين اجماعي است که در زمان حمله به عراق وجود نداشت. بايد مذاکراتي رسمي، مستقيم و علني با ايالات متحده انجام شود تا بدين طريق بتوان از زد و بندهاي پشت پرده جلوگيري کرد. ولي هيچ مذاکره اي نبايد در جهت تقويت حکومت جمهوري اسلامي پيش رود. بايد در هر مذاکره، الزاماً نيم نگاهي به نقض حقوق بشر و ناعدالتي که مردم ايران از آن رنج مي برند داشته باشيم. حکومت به زنداني سياسي احتياجي ندارد، چون اکنون کل ايران به يک زندان بزرگ تبديل شده. همه چيز تحت سانسور شديد قرار دارد، بيش از 100 نشريه در سالهاي اخير توقيف شده اند و هرگونه ابراز عقيده اي شديداً کنترل مي شود.

شما معتقديد که جنبش اصلاح طلبانه [بين سالهاي 1997 تا 2005] در ايران نمرده است، ولي عليرغم حضور کانديداهاي اصلاح طلب در انتخابات رياست جمهوري 2005، اين انتخابات را که به پيروزي محمود احمدي نژاد ختم شد، مردود دانستيد. چرا؟

اين جنبش ضعف هاي بسياري داشت؛ يکي از آنها عدم وجود اشتراک نظر در خصوص نوع اصلاحات بود. اشتباه ما اين بود که باور کرديم مي توانيم اصلاحات را در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي تحقق بخشيم و به آرامي به دموکراسي دست يابيم. خاتمي و اطرافيانش نسبت به وعده هايي که به ملت ايران داده بودند، وفادار نماندند. افراد خوش بين به واسطه اين تجربه، آنها را در زمره اشخاص نالايق ارزيابي مي کنند و افراد بدبين آنها را خيانت کار به ملت مي شناسند.

دموکراسي هيچ گاه از اصول و اساس خود جدا نمي شود. از آنجا که رفراندوم از سوي حکومت پذيرفته نشده، بايد هرگونه انتخابات در چارچوب حکومت اسلامي را تحريم کرد و آن را مردود دانست. نبايد آن مشروعيتي را که حکومت به دنبالش است، به آن بدهيم. من با پيروي نکردن از اين حکومت موافقم؛ نبايد به هيچ وجه با آن همکاري نمود. حتي بايد انتخابات سال 1997 که منجر به رياست جمهوري خاتمي شد را نيز مردود دانست، زيرا اين دگرگوني در حکومت، بار محافظه کاران را که در آن زمان، خود اعتقاد داشتند تا شش ماه ديگر بيشتر دوام نخواهند آورد، سبک کرد. اين دگرگوني راه را براي حکومت هموار نمود تا بتواند تا انتهاي منطق خود پيشروي کند. چند ماهي مي شود که جدا از جنبش هاي دانشجويي، در برخي استان ها نيز حرکت هايي صورت گرفته و زنان به تظاهرات مي پردازند. محمود احمدي نژاد هنوز با بحران هاي بسياري روبروست و مطمئناً به وعده هاي خود نمي تواند عمل کند.

منبع: کوريه انترناسيونال، 13 ژوئيه 2006

مترجم: علي جواهرفروش

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه