بازگشت به صفحه اول

 

 
 

نگره‌های جنبش دانشجويی در ايران

احمد زاهدی لنگرودی

سرآغاز جنبش دانشجويی در ايران را می توان از پس شهريور بيست و با نفوذ افکار حزب توده در دانشگاه تهران پی گرفت. آن چه در گذشته روی داده نمود خوبی است که با توجه به وضع اکنون جنبش دانشجويی بتوانيم آتيه ی آن را در نظر آوريم. جرياناتی که در دهه های چهل و پنجاه در دانشگاه تهران فعاليت می کردند از تمامی طيف ها و گروه ها و انديشه های عملگرا و يا صرفاً تئوريک تشکيل می شدند که کما بيش، مخفی و علنی، و با صرف هزينه های بسيار موفق به شکل بخشيدن به انقلاب پنجاه و هفت شدند. از مهمترين اين جريانات می توان به موارد زير اشاره کرد.
محمد حنيف نژاد، سعيد محسن، علی اصغر بديع زادگان با اين تفکر که تنها ايدئولوژی بومی اسلام می تواند مردم را به شورش و قيام وادارد، اقدام به تاسيس سازمان مجاهدين خلق نمودند؛ البته سازمانی که آن هنگام تنها يک گروه کوچک و مخفی چريکی بود. گروه های ديگر اسلامی مانند جاما، جنبش آزادی بخش مردم ايران، و همچنين طرفداران دکتر شريعتی در نهضت آزادی و ... وزن نيروهای مذهبی را افزايش می داند و از ديگر سو، گروه های چپ گرای غير دينی نيز در دانشگاه ها فعاليت چشم گيری داشتند، مانند سازمان چريک های فدائی خلق ايران که توسط دانشجويانی چون: بيژن جزنی، امير پرويز پويان، علی اکبر صفائی فراهانی، عباس سورکی و مسعود احمد زاده تشکيل گرديد. اين افراد گردآورنده، عضو و تئوريسن گروهی بودند که بعدها، در بهمن ماه سال چهل و نه با حمله به پاسگاه ژاندارمری سياهکل، عملاً آغازگر مبارزه مسلحانه با رژيم وقت شدند. البته از تمام نامبردگان فوق هيچ يک انقلابی که نهالش را کاشته بودند نديدند. و همگی به دست رژيم سفاک پهلوی اعدام شدند. فضای عملگرا و موثر دانشگاه ها و خاصه دانشکده ی فنی دانشگاه تهران، پيش از انقلاب، با وقوع انقلاب بهمن پنجاه و هفت جای خود را به فضای ديالکتيکی و گه گاه خشن سال های پنجاه و هشت و پنجاه نه می دهد. فضايی که اينک با بازگشت دانشجويان ايرانی مقيم خارج(کنفدراسيونی ها) و بلاخص آزاد سازی زندانيان سياسی، محلی برای بحث های داغ ايدئولوژيک و ساخت انديشه و پالايش نيروی نسل جوان و آگاه داشت. اما متاسفانه با آغاز انقلاب فرهنگی در سال پنجاه و نه روند چنين جنبشی يک باره قطع شد.
دفتر تحکيم وحدت تنها نهاد دانشجويی همراه نظام اسلامی در سال پنجاه و هشت تشکيل شد. و تنها تشکل تا امروز باقی از انجمن های اسلامی دانشجويان است. نکته در تغيير رنگ اين جريان در طی گذشت دو دهه است. تحکيم وحدتی که روزی در اساس نامه اش تبعيت از ولايت فقيه را اصل کرده بود و نقش اساسی در سرکوب جنبش های مستقل دانشجويی و روند انقلاب فرهنگی داشت، در دهه ی هفتاد و پس از پايان هشت سال جنگ با عراق، يک باره روند ديگری در پيش می گيرد و با دوری از بنيادگرايی اسلامی، نو انديشی دينی را بنا قرار می دهد و با گرايش به افرادی چون دکتر سروش بنای رفرميسم می گذارد و به نقد انديشه ی گذشته اقدام می ورزد. البته در اين ميان و در گذر ساليان پرفراز و نشيب گذشته طيف های مختلفی از آن جدا شده و حتا تا حد داشتن نقش اپوزيسون پيش رفتند، و مثلاً طیق مدرن علامه این روزها حتا انتخابات ریاستجمهوری را علنلً تحریم کرده و بر آن نام تحریم فعال گذاشته است. اپوزيسونی که متاسفانه هيچ گاه نقش و کارکرد سال های گذشته را نيافت و نه تنها، تنها ماند بلکه به ابزاری مبدل شد که هر بهانه ای را مانند حمله به خوابگاه دانشجويان، به مخالفان انديشه می داد.
اما اينک که شش سال از حمله به خوابگاه دانشجويان در تيرماه هفتاد و هشت می گذرد، ديگر دانشجويی از آن دست که خاطره ی آن شب نحس را در ياد داشته باشد در دانشگاه ها باقی نمانده است. اينک در همان انجمن های اسلامی (دفتر تحکيم وحدت) فارق از دام های بروکراتيکی که تکنوکرات های غول شده در دهه ی هفتاد برايشان پهن کرده اند. گروه های مستقل و جريانات مختلف و گاهاً متضاد ـ آن گونه که ذکر شد ـ در حال شکل گيری اند. با تغيير جهان، ما نيز تغييری بنيادين کرده ايم. تحجر و تحکم ديگر راه به جايی نمی برد. از چندگانگی جنبش بايد پشتيبانی کنيم، همين طور از خردگرايی آن که خود اسباب آينده ای روشن با حضور جوان های انديشمند و صلح دوست است. کنار گذاشتن انديشه ی مخالف در اين روزگار مرگ آور است و نگه داشتن حريم ها و حرمت ها تنها راه کار موجود. جنبش دانشجويی امروز ايران نقش اپوزيسون ندارد که نبايد هم داشته باشد؛ تنها پيش برنده ای است همراه و ناخودآگاه همسو با موج جنبش های دموکراتیک مردمی. اما هنوز از ضربه ی دهه ی شصت نگذشته است. با اين که نرم نرم می رود تا جايگاه حقيقی خود را بيابد اما يک سو نگری در انديشه و عمل و عدم تقسيم عادلانه ی تريبون ها هنوز برجاست و اگر به چند تفکر ديگر هم اجازه ی پا گرفتن داده شده، عرصه و امکانی برای عمل و ترويج همان تفکر نوپا به آنان داده نشده و برخی دانشجویان شتابزده و نا آگاه با گل آلوده کردن فضای موجود، راه های مبارزه ی مدنی و قواعد بازی های سیاسی در نظام توتالیتر را رعایت نکرده و گه گاه فریب روزنه هایی را می خورند که به مدد دوم خردداد اندک هوای تازه ای از آن عبور می کند. دفتر تحکيم وحدت ـ خاطه طیف منشعب در شیراز و یا طیف سنتی تهران و علامه ـ هنوز به مقدار زيادی دگم و متحجرانه عمل می کند و بدتر از همه با ناآگاهی سياسی، خامی و بی تجربگی، همواره اشتباهات جبران ناپذيری انجام می دهد که هزينه اش متاسفانه بر گردن تمامی دانشجويان است. دفتر تحکيم وحدت با ملغی اعلام کردن خود و خرد شدن به تشکل های کوچک تر با کارايی بيشتر می تواند به مقدار زيادی اين اشتباهات را کاهش دهد همچنين فضا را برای فعاليت ديگران عادلانه تر بسازد. هنگامی که خرد و انديشه جای تحجر و بنيادگرايی را بگيرد، دانشگاه ها به محيطی آزاد برای تست دموکراسی مبدل می شوند که نخبگان مردم بعد از فارغ التحصيل شدن از آن می توانند به جای مهاجرت و ترک ميهن، مديران و مسئولان لايقی برای کشور باشند. باشد که بشود.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه