بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

نگاهی به بازتاب بلندپروازی ها، کتاب جديد هوشنگ نهاوندی

فريد پويا، واشنگتن پريزم

نوشته حاضر بررسی کوتاهی است از کتاب جديد دکتر هوشنگ نهاوندی، وزير آموزش عالی، وزير مسکن و آبادانی و رئيس دانشگاه های شيراز و تهران، پيش از انقلاب. نام کتاب "بازتاب بلندپروازی ها" است و در آن نهاوندی از کشته شدن نادرشاه آغاز می کند و با مرگ محمدرضا شاه کتاب را به پايان می رساند. بيشتر کتاب مربوط به دوران پهلوی و سقوط شاه است.

دکتر هوشنگ نهاوندی نويسنده و پژوهشگر، کتاب جديدی درباره تاريخ معاصر ايران به نام بازتاب بلندپروازيها (۱) به زبان فرانسوی به چاپ رسانده است. وی هفده سال استاد دانشگاه پاريس بوده است.

او پيش از انقلاب، وزير آموزش عالی، وزير مسکن و آبادانی و همچنين رئيس دانشگاه های شيراز و تهران بود. آقای نهاوندی کتاب های متعددی درباره ايران نوشته و چند سال پيش آکادمی فرانسه به کتاب "شاه عباس امپراطور ايران" وی، جايزه ای اهدا کرد.

گر چه نقطه شروع کتاب جديد کشته شدن نادر شاه و نقطه پايان آن مرگ محمد رضا پهلوی می باشد، نود درصد اين کتاب به بررسی بازتاب بلند پروازيها، در ايران دوره پهلوی و سالهای نخستين جمهوری اسلامی، می پردازد.

در این نوشته چند نکته جالب این کتاب هفتصد و پنجاه صفحه ای را مطرح می کنیم که شاید باعث تغییر نگاه به تاریخ معاصر شود. در واقع این کتاب که تشریح سقوط آخرین شاه ایران می باشد، در پاییز امسال به زبان انگلیسی منتشر خواهد شد.
تو مذهب و مملکت را نجات دادی

دلیل اصلی شکست مصدق و بازگشت محمد رضا پهلوی به تخت شاهی نه کودتای نظامی، که حمایت روحانیون از شاه بود. آنان مردم را بر علیه مصدق به خیابانها ریختند و بازار را تعطیل کردند.

دلیل اصلی تصمیم روحانیون، ترس از چیره شدن کمونیستها بر کشور بود. محمد رضا پهلوی پس از بازگشت بر تخت شاهی، نامه تشکر آمیزی خطاب به آیت الله بهبهانی و ایت الله بروجردی فرستاد.

پاسخ آیت الله بروجردی را می توان نوشته ای تاریخی دانست. وی در پاسخ، شاه را تو خطاب می کند و در عین حال او را منجی دین و مملکت می داند. در واقع شاه با دو عنصر ارتش و مذهب به قدرت بازگشت ولی به زودی احساس کرد باید هر دو را مهار کند.

شاه يکه تاز می شود

محمدرضا پهلوی به تدريج از روحانيون و سران مستقل ارتش فاصله گرفت. وی تحمل فرماندهان مستقل و پرنفوذ ارتشی مانند ارتشبد زاهدی را نداشت، و آنان را مزاحم خود می دانست.

بنابراين کم کم فرماندهانی ارتش ايران را به دست گرفتند که وفادار به شاه و ميهن دوست بودند، ولی هيچ استقلال عملی نداشتند. در واقع تنها رهبر ارتش، شاه بود. اين ارتش، قدرت تصميم گيری نداشت و چشم به دهان شاه دوخته بود.

از سوی ديگر به تدريج و مخصوصاً در چند سال پيش از انقلاب اسلامی، رابطه و گفتگو بين روحانيون و شاه از بين رفت. وی آنان را خوار می شمرد و به حساب نمی آورد. در سياست خارجی نيز، ايران را نه تنها الگويی برای جهان سوم، که برای دنيا می خواند و در سخنانش غرب و مخصوصاً انگلستان را به باد انتقاد می گرفت.

هشدارهای بی فايده دوستان و مخالفان به شاه

در سال ۱۳۵۳(۱۹۷۴)، گروه بررسی اوضاع ايران متشکل از اساتيد دانشگاهی مانند دکتر محمدرضا جليلی و دکتر هوشنگ نهاوندی، گزارشی از وضعيت کشور تهيه و در اختيار شاه گذاشت. اين گزارش ابتدا به تعريف از کارهای مثبت شاه پرداخت و سپس از مسايل مختلف از جمله فساد مالی برخی از نزديکان شاه، عدم ارتباط با روحانيون، زياده رويهای ساواک، اشتباهات تبليغی رژيم وعدم بحث سياسی انتقاد شد.

در اين گزارش آمده است که "اگر اوضاع چنين ادامه يابد، مملکت در آينده دچار مشکلات بزرگی خواهد شد." در گزارش نامبرده، راه حلهايی نيز برای گشودن فضای سياسی کشور ارايه شده بود.

همان سال، ارتشبد غلامرضا ازهاری سرپرست کميته امنيت ملی نيز، گزارش مشابه ای در اختيار شاه قرار داد و از زياده روی ساواک، تورم و نارضايتی فزاينده مردم خبر داد. در اين گزارش همچنين يادآوری شده بود که برای حکومت کردن، نمی توان تنها روی ارتش حساب کرد و پشتيبانی مردم نيز، مورد نياز است.

شاه گزارشها را می خواند ولی در عمل اتفاقی نمی افتاد. هويدا نخست وزير وقت، اين گزارشها را بی اساس می دانست و می گفت نويسندگان فقط خواسته اند تعطيلات شاه را خراب کنند.

آيت الله شريعتمداری نيز بارها به شاه نامه نوشته و خواستار تغيير و اصلاحات شده بود. ولی شاه حتی زحمت پاسخ گفتن هم به خود نمی داد. چند سال بعد از اين دو گزارش، رهبران جبهه ملی نيز نامه ای طولانی به شاه نوشتند که در واقع به گونه ای صحبتهای گروه بررسی اوضاع ايران را مطرح کرده و خواهان تغييراتی در وضع سياسی مملکت شده بودند.

محمد رضا پهلوی چندان اهميتی به اين گزارشها و هشدارها نمی داد و حتی می گفت "من نمی دانم کدام ايرانی می تواند فکر کند که تغيير رژيم، به نفع او خواهد بود."

ساواک نقطه ضعف رژيم

سازمان امنيت کشور که چهارده سال تحت رهبری ارتشبد نصيری اداره می شد، ارزيابی درستی از اوضاع نداشت و حتی نتوانست برای مهار انقلاب هم تصميم گيری کند. گزارشهای ساواک هر روز برای شاه، نخست وزير و رهبر حزب رستاخيز فرستاده می شد.

ساواک به جای گزارش اوضاع مملکت و مشکلات رژيم، از جزييات بی اهميت صحبت می کرد. نصيری اصرار داشت که نبايد شاه را با گفتن حقيقت، ناراحت کرد. وی تظاهرات اول انقلاب را به خارجيها و حزب توده نسبت می داد و وانمود می کرد همه چيز تحت کنترل است.

آمريکا و شاه

گر چه ايران دوست و متحد آمريکا در منطقه بود و رابطه دو کشور به نظر بسيار دوستانه می آمد، اما از اواسط دهه هفتاد ميلادی هر دو کشور از هم فاصله گرفتند.

ايران تصميم گرفت خريد اسلحه را به آمريکا محدود نکند و به سراغ توليد کنندهای بلوک شرق مانند چکسلواکی برود. اين امر در نظر برخی از آمريکاييها، به معنی از دست دادن نفوذ ايالات متحده در ايران تلقی می شد.

شاه از ژنرال دوگل فرانسوی که رابطه خوبی با آمريکا نداشت، به عنوان قهرمان مردم ايران نام می برد. البته در دوره رئيس جمهور کندی دمکرات نيز، رابطه دو کشور چندان جالب نبود. در آن زمان ايالات متحده شخص مورد نظر خود، علی امينی را به عنوان نخست وزير به شاه تحميل کرد.

حتی بنا به گفته ای، آمريکا خواهان تغيير رژيم در ايران بود. اختلافات شاه با دولت آمريکا محدود به دمکراتها نبود. چرا که حتی آقای ويليام سايمون از دولتمردان رئيس جمهور نيکسون هم، يک بار در مطبوعات آمريکا، شاه را ديوانه ناميد.

رئيس جمهور کارتر نيز با جان گرفتن انقلاب، از شاه حمايت نکرد و حتی ژنرال هويزر مرد دوم ناتو، به ايران آمد و ارتش اين کشور را از عکس العمل شديد بر عليه انقلابيون باز داشت.

شاه از کشور رفت و انقلاب پيروز شد. دولت موقت مهندس بازرگان در پی عادی سازی روابط با آمريکا بود، ولی گروگانگيری سفارت اوضاع را به طور کلی تغيير داد.

بهزاد نبوی می گويد هدف از اشغال سفارت، سرنگونی بازرگان بود

آقای بهزاد نبوی از مذاکره کنندگان اصلی ايران با آمريکا برای حل بحران گروگانگيری بود. وی در سال ۱۳۶۱، در گفتگويی با "صف" ارگان رسمی نيروهای مسلح جمهوری اسلامی، گفت که پس گرفتن اموال شاه و يا استرداد او به ايران بهانه ای بيش نبود و هدف اصلی اشغال سفارت به شمار نمی رفت.

او در اين مصاحبه گفت: "هدف اصلی ما، سر نگونی دولت بازرگان و جلوگيری از عادی شدن رابطه با ايالات متحده بود. يکی به ما گفت در جايی خوانده است که شاه بيست و دو ميليارد دلار ثروت دارد.

ما هم گفتيم در صورتی که بگوييم اين مقدار پول را می خواهيم، چيزی از دست نمی دهيم. ولی به هرحال اين هدف نبود، هدف سرنگونی بازرگان بود." از ديگر شخصيتهای مطرح شده در جريان اشغال سفارت، حجت الاسلام موسوی خويينی ها می باشد. پدر وی در زمان اشغال زنجان از طرف شوروی، رئيس پليس اين منطقه بود و در شورشی به قتل رسيد.

نيروهای شوروی حجت الاسلام آينده را که شش هفت سالی بيشتر نداشت، با خود به آن طرف مرز بردند. آقای خويينی ها سپس در لايپزيک آلمان شرقی که دارای مرکز تعليم روحانيون شيعه بود، اقامت گزيد و فقط سه سال قبل از انقلاب به ايران آمد و در مسجدی در نياوران شروع به کار کرد. اين روحانی فعال در جريان گروگانگيری، آزادانه در محل اقامت سفير شوروی رفت و آمد می کرد.

کلامی با نويسنده

دکتر نهاوندی در پاسخ به اين پرسش که آيا خود در زمره کسانيست که به تئوری توطئه خارجيها اعتقاد دارند، می گويد اگر مردم ناراضی نبودند انقلاب نمی شد، ولی کشورهای خارجی از اين نارضايتی حمايت کردند. چرا که همين اتفاقات در کشورهای ديگر نيز افتاده بود ولی انقلابی رخ نداد و از طرف غرب نيز حمايتی به عمل نيامد.

وقتی می خواهم دليل اين امر را بدانم پاسخ می دهد که شاه بلندپرواز شده بود و می خواست حرف خود را پيش ببرد. از طرفی هم، آمريکا در پی کشيدن ديوار سبز -اسلامی- در مقابل شوروی بود. به هر حال حساب و کتابشان اشتباه از آب در آمد.

۱- Houchang Nahavandi, Le Choc des Ambitions, Aquilion, 2006

فريد پويا، پژوهشگر و روزنامه نگار مستقل، از همکاران واشنگتن پريزم بوده و با نشرياتی ديگر از جمله انترناسيوناله و صداهای جهانی هاروارد نيز همکاری می کند.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه