بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

گنجی و طرفداران سلطنت، در باره نوشته الاهه بقراط

 شادی دانا

یکشنبه 1 مرداد 1385

خانم الهه بقراط در کيهان لندن مقاله ای نگاشته اند در نقد اکبر گنجی و حاميان او و سايت گويا هم مقاله را دوباره منتشر کرده است. ايشان در مقاله هر جا که به حاميان اکبر گنجی در اروپا رسيده اند کلمه "حاميان" را داخل گيومه گذاشته اند. همان طور که اصلاحات را هم داخل گيومه نوشته اند. اين گيومه نويسی ها البته بی سابقه نيست در ژورناليسم ايرانی ، جايی که هدف تبديل کردن واژه به ضد واژه است. و به اين ترتيب کلمه های در گيومه را بايد به متضاد آن تعبير کرد. راهی که البته کيهان چاپ همين تهرانِ خودمان هم به همت حسين شريعتمداری در آن می رود.
باری. ايشان در مقاله ی خود برخی از مواضع گنجی را نقد کرده اند. و چه خوب البته. چه خوب که گنجی تا تنور داغ است و نان هنوز نچسبيده نقد شود و عريان و شفاف هم نقد شود. من اما بر نقد خانم بقراط حاشيه ای دارم و ايراداتی. يکی از محورهای مقاله ی اين خانم را اين نکته تشکيل می دهد که گنجی با سلطنت طلب ها يا به قول ايشان، دمکرات های طرفدار نظام پادشاهی خط کشی کرده است و در مانيفست خود مدام از جمهوری خواهی دم می زند. خانم بقراط هشدار داده اند که ظاهرن گنجی نمی داند که چه بسيار از نظام های جمهوری به ورطه خودکامگی و ديکتاتوری غلطيده اند و چه بسيار نظام های پادشاهی دمکرات وجود دارند. در پايان هم نوشته است که گنجی از حالا روی بخشی از دمکرات های سلطنت طلب يا دمکرات هايی که شکل نظام برايشان مهم نيست خط کشيده است و به اين ترتيب او مانع بزرگی است در راه اتحاد تمام نيروهای آزادی خواه.
اين که الهه بقراط (با عرض پوزش از اين که مدام کلمه خانم را به کار نمی برم) اشاره کرده که گنجی با سلطنت طلب ها خط کشی کرده مطلبی است دقيق و درست. اما اين که آيا يک دمکرات سکولار که در راه برقراری آزادی و دمکراسی در ايران تلاش می کند، از نظر اصول و پرنسيپ مجاز به اين خط کشی هست يا نه و آيا اگر خط کشی کرد بايد از آن به خودی و ناخودی تعبير کنيم، بحثی است که در آن به اعتقاد من جای مناقشه است. من با اين نظر الهه بقراط کاملن مخالفم.
گنجی به صراحت خود را جمهوری خواه ناميده و ضمنن تاکيد می کند نماينده و رهبر هيچ نيروی مخالفی نيست. ممکن است در آينده البته، گنجی تبديل به رهبر بخشی از نيروهای مخالف نظام اسلامی شود اما تاکنون چنين نبوده است. پس به عنوان يک روزنامه نگار و فعال سياسی بايد به صورت شفاف و بی پرده از نظام ايده آل خود سخن بگويد. بخشی از اشتباه تاريخی بزرگ مردم ايران در انقلاب پنجاه و هفت، اتحاد ناپايداری بود که بدون کنکاش و دقت بر سر مفهوم حکومت و يا جمهوری اسلامی حول نيروهای اسلامی خواه شکل گرفت. اگر الهه بقراط مجددن توصيه می کند که در شرايط فعلی از اختلاف نظر های اساسی صرف نظر شود و هدف همه فقط مقابله با جمهوری اسلامی باشد تا بعد ها با ياری در و ديوار و آسمان و قديسين ببينيم چه می شود، باز هم همان خطايی را مرتکب می شود که بخشی از نيروهای مبارز در زمان انقلاب اسلامی مرتکب شدند. ايشان چگونه از گنجی انتظار دارند که اعتقاد خود به جمهوری خواهی را نفی کند و يا کنار بگذارد؟ ايا همين انتظار را از مدافعان متعصب نظام سلطنتی نيز دارند؟
در اين ترديدی نيست که سلطنت طلب های طرفدار بازگشت پهلوی، حق دارند رژيم مطلوب خود را تبليغ کنند کما اين که سالهاست به اين امر مشغولند و شاهزاده ساکن در آمريکا به هرحال با بخشی از ثروت خانوادگی قدم در اين راه گذاشته است. اما نمی توان انتظار داشت که صرف همسويی اکبر گنجی و رضا پهلوی در مخالفت با حکومت اسلامی و تلاش آنها برای برقراری دمکراسی، الزامن به اين نقطه منتهی شود که از نظر فلسفه سياسی نيز، نظام های مطلوب آن ديگری را به رسميت بشناسند و دچار تعارفات معمول ايرانی شوند. به هرحال برسر ائتلاف و اتحاد نيروهای جمهوريخواه يا مشروطه خواه و يا طرفدار سلطنت می توان ماه ها و سالها بحث کرد و بحث کرد بی آن که لازم باشد هر کدام از طرفين را متهم نمود.

اما الهه بقراط در جای ديگری از مطلب خود نوشته است "طرفداران پادشاهی که نه تنها کمتر از گنجی دمکرات نيستند بلکه بدون آنکه پيشينه او را داشته باشند، بسی پيش از وی هم به سرشت حکومت اسلامی پی برده و هم مدافع دمکراسی و حقوق بشر بوده اند" .اين جمله ايشان کمی بی انصافی است البته. اين درست است که اکبر گنجی زمانی همکار پاسداران بوده و از دل رژيم اسلام يبيرون آمده و پيشينه و گذشته ی بی خطا و ايرادی ندارد اما آيا مگر طرفدارن رژيم سلطنتی همگی پاک و معصومند؟ اگر اکبر گنجی در همان تلويزيون صدای آمريکا از افکار گذشته خود عذرخواهی کرد آيا يک بار نماد حکومت سلطنتی از گذشته خاندان خود عذرخواهی کرده است؟ هنوز کسانی که داغ و درفش ساواک محمد رضا پهلوی را تجربه کرده اند زنده اند و هنوز فرزندان کسانی که در زندان های اوين و قصر و ... تيرباران شدند در گوشه ای از اين خاک زندگی می کنند. نکند کسانی هنوز معتقدند آنان که به خشم پادشاه دچار شدند يک مشت چپ وکمونيست منحرف يا بچه مسلمان های سوسياليست بودند و بنابراين هر آنچه برسرشان آمد حقشان بود؟ نکند اصولن زير سايه جنايات رژيم اسلامی، جنايات رژيم پادشاهی بايد فراموش شود؟ نکند وضعيت دمکراسی و حقوق بشر در تهران ِدهه پنجاه خورشيدی، همانند لندن بوده است و ما بی خبر مانده ايم؟ واقعيت آنست که در بين طرفدارن پرشور نظام سلطنتی، منتقد منصفی که با شجاعت به نقد تمام زوايای نهان گذشته بپردازد کمتر يافت شده است. نظام سلطنتی در ايران اين فرصت تاريخی را پيدا کرد تا در سايه و پناه اقدامات رژيم اسلامی، خود را تطهير کند و بخشی از تاريخ را به فراموشی بسپارد.
من هم به کلام گنجی معتقدم که بايد بخشيد اما فراموش نکرد. الهه بقراط از پيشينه ی گنجی ياد می کند اما فراموش می کند از پيشينه طرفداران سلطنت ذکری به ميان آورد. اين حق هر ملتی است که سرنوشت خود را تعيين کند. پادشاهی، مشروطه، جمهوری، ولايت فقيه و ... اما نمی شود تاريخی را که هنوز پنجاه سال هم از آن نگذشته است فراموش کرد.

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه