بازگشت به صفحه اول

از ادوار نيوز

 
 

دست بسته ، دهان بسته

جمعه، 9 تیر 1385
حسن اسدي زيدآبادی
جامعه را در تمثیل ، بسیار به فرد انسانی تشبیه کرده اند ، فردی که می اندیشد، ایده می پردازد و آنگاه عمل آغاز می کند .

چونان فردی که از او به سلامت و کامیابی یاد می کنند ، جامعه ای نیز به دور از خمودگی و رخوت گام در مسیر فردای بهتر دارد که امکان اندیشیدن ، بیان و کار بهینه داشته باشد .

حکومت امروز ایران اما نشان داده است که نه تنها سلامت جامعه و کامیابی تک تک افراد را مهیا نمی سازد بلکه با هر شیوه ای مردم را از مسیر پیشرفت دور می سازد و شعله فانوس هر چراغ بدستی را چنان کور می نماید تا راه از بیراه شناخته نشود .

منصور اصانلو رییس هیات مدیره سندیکای شرکت واحد اینک بیش از شش ماه است که در بند 209 اوین به سر می برد .

سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران که او آن را رهبری می کند ، در شرایط امروز جامعه ایران به نماد جنبش کارگری در ایران بدل شده است. جنبش کارگری که این بار با توسل بر اصول حقوق بشر – هر چند فرآورده لیبرالیسم باشد - و با تکیه بر سوابق تاریخی و پایگاه اجتماعی اش تواسته است برای یک بار هم که شده این شعار را سرلوحه خود قرار دهد که جامعه کارگری ایران نیز جز از رهگذر نیل به دموکراسی و حقوق بشر نیازهای رفاهی و اقتصادی خود را تامین شده نخواهد دید . در واقع موضع گیری های سیاسی و اجتماعی سندیکای شرکت واحد تهران پاسخی مثبت به این نیاز همیشگی جنبش جمهوری خواهی در ایران بوده است که چگونه بایستی به توده های مردم این پیام را رساند که تنها از طریق دموکراسی خواهی ، نانی در سفره ایشان افزوده می شود و مام میهن جز با دستهای پینه بسته آنان تن پوش جمهوری بر خود نخواهد دید .

منصور اصانلو اینک نماد دست های بسته جنبش دموکراسی خواهی در ایران است . او گرچه چندی پیش از محبوس شدن با زبانی بریده به دفاع از حقوق کارگران ایرانی می پرداخت ، اما نیک دریافته بود که دستان او و همکارانش چگونه به یاری جمهوری خواهان می آید و چنین بود که دشمنان آزادی و دموکراسی در این مملکت از بیم او و یارانش سلولی از بند 209 اوین را مسکن وی ساختند .

دست ها که از کار بیافتند ، مغزها بی تابی می کنند .

سه ماه قبل هنگامی که دکتر رامین جهانبگلو در چلچلی بهار به ایران باز می گشت، پیش از آنکه خاک وطن را به زیر پای خود حس کند ، با کنار رفتن چشم بندها ، دیده گانش بر روی سلولی نمور و خاموش از بند 209 اوین گشوده شد .

حکایت بازداشت رامین جهانبگلو ، حکایت فرمان " گوشه ای بنشین و فکر هم مکن" برای جامعه ایرانی است، حکایت هراس حاکمیت از مغزهایی است که با بسته شدن دست ها ، گره ها را با دهان هم که شده باز خواهند کرد. فشار بر روشنفکران اما نه مساله امروز که پیش از آن عادت دولتهای ایرانی است، تو گویی دولت ها در سرزمینی می زیند که روشنفکران را در آن هیچ راهی نیست .

رامین جهانبگلو به طور مشخص در هیچ جریان سیاسی عضویت و یا حتی هماهنگی نداشت که به مثابه یک نیروی سیاسی فعال مورد غضب حاکمیت قرار گیرد و به جرم تلاش برای جایگزینی ، اکنون میهمان اوین باشد، بلکه او تنها با اخذ مجوز از دستگاه های نظارت بر توزیع معانی همین نظام سیاسی موجود ، اقدام به چاپ کتاب کرده بود .

رامین جهانبگلو حتی اگر در وادی نظر مورد وفاق همگی جماعت منور الفکر نباشد ، اکنون نماد "اندیشه در بند ایرانی" است . می گویم نماد، زیرا که سایرین نیز وضعیت چندان بهتری ندارند ، از روشنفکران دینی که هنوز چوبه های اعدام برای اجرای حد ارتداد چشم براه آنانند تا روشنفکران غیر دینی که به قول دکتر مراد فرهاد پور اين امكان وجود دارد كه"پس از ربع قرن آموزش ‌دادن و توليد دكوراسيون معنوي ناگهان كاسه صبرشان لبريز شود و در برابر اين شكل از مكانيسم قدرت [به ‌مفهوم فوكويي كلمه] قيام كنند".

این همه اما روایتی نو از اوضاع جامعه ایرانی نیست ، که تکرار مکررات ملال آور است ؛ لیکن دردِ موجد این نوشتار فریاد کلمات است که زبان خود را از دست داده اند . انسان هر چند دست بسته ، هر چند محکوم به نیاندیشیدن، می خواهد که لااقل "فریاد" برآورد و از رنجی که می برد به فریادی شاید خلاصی جوید ؛ زبان ما اما امروز در کام است، علی اکبر موسوی خوئینی هم او که شجاعانه نقض کرامت انسانی هموطنانش را بر سر حاکمان فریاد می زد، دست بسته و دهان بسته در کنار آن دو دیگر دانشجوی دربند، حالا در اوین است .

اوین این روزها پیر جنبش علیل آزادی خواهی در ایران را دست بسته و دهان بسته در میان انبوهی از رنج ها و دردها رها ساخته است. اوین این روزها دستبندی بر دستهای ماست ، ما دیگر به آن سوی زندان فکر نمی کنیم چرا که حالا دیگر اندیشه ما در اوین است و فریاد ما امروز نه بر سر اوین است که خود فریادمان در اوین است .

آقای گنجی می گوید به نشانه اعتراض ، همه آزادی خواهان روزه ی بی افطار جهانی آغاز کنند؛ اما آقای گنجی! چگونه؟ دست بسته ، دهان بسته ؟ بغض ها در گلو سنگینی می کند .

با خود می اندیشم ! مهندس موسوی همیشه می گفت کوله ای دارم که آن را برای روزهای زندان آماده کرده ام. من اما گمان می برم کوله ای که او برای خود مهیا کرده بود ، چیزی جز اعتقاد به پرداخت شجاعانه "هزینه آزادی" نیست ؛ حتی با دستِ بسته ، دهانِ بسته .
 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه