بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

مشروطيت نفی فردسالاری و حکومت مطلقه

سينا عليپور

اگر چه سرانجام نهضت مشروطه خواهی و ضد استبدادی در ايران عصر قاجار در دهمين سال سلطنت مظفرالدين شاه به پبروزی رسيد و مناسبات کهنه سياسی و ساختار قدرت استبدای دچار تحول و دگرگونی نسبی و تا حدی نو شدن گرديد و اکنون که صد سال از آن رويداد می گذرد و ايرانی ها در پس زمينه تاريخ سياسی اجتماعی خود به راه اندازی چنين نهضتی نوگرايانه بر ضد استبداد مطلقه و کهن بر خود می بالند، اما پس از آن و در مراحل تاريخی بعد، با بازتوليد قدرت فردی ‏و وجود اقتصاد معيشتی و سنتی و پر فاصله با اقتصاد مدرن، مناسبات اجتماعی و فرهنگی قديمی و عدم پيشرفت در نظام آموزشی و ... توفيق چندانی به دست نيامد و اکنون که به گذشته می نگريم، می بينيم که هنوز هم خواست ها و مطالباتی را مورد توجه و تاکيد قرار می دهيم که در طی يکصد سال گذشته همواره و در مقاطع تاريخی مهم بر آن پافشاری شده است.
البته ناتوانی در آسيب شناسی تحولات سياسی ـ اجتماعی يکصد سال اخير در ايران و حتی دنيا مشکل بزرگ و در پيش روی ماست.
گاهی نگاه ما به تحولات مشروطيت و پس از آن به صورت تک بعدی و صرفاَ مبتنی بر تاريخ نگاری سياسی است. بنابراين قدرت فردی مسلط را عامل بازدارندگی و واپس گرايی در تاريخ معاصر به عنوان علت اصلی می شناسيم و به زمينه های شکل گيری قدرت فردی اهميت کافی نشان داده نمی شود. در صورتی که اين آسيب شناسی را به ابعاد ديگر زندگی اجتماعی يعنی امنيتی، فرهنگی و مذهبی ايرانی ها تسری دهيم و سطح تحليل خود را از نگاه تک بعدی به اين پديده به نگاهی چند بعدی ارتقا دهيم، علت های ديگر اين ناکامی بر ما آشکارتر می شود. اين که تفکر مذهبی در جامعه ما در يکصد سال گذشته و سير تحول آن درحوزه عقلی ، فلسفی، فقهی و ... چگونه بوده است، اين که اقتصاد معيشتی، ايلی و روستايی در گذشته چه نقشی در ساخت سياسی و حتی باز توليد قدرت فردی داشته است و بنابراين، کوشش ها و مبارزات فردی برای غلبه بر استبداد را ناکام و ناکارا کرده است، اين که شرايط جغرافيايی ايران و وضعيت راه ها و جاده ها و کوهستانی بودن و يا کويری بودن مناطق در ايران چه تاثيری بر شکل گيری ساخت سياسی بسيط و يا فدرالی داشته است؟ همين طور تحولات منطقه ای و بين المللی که نقش آن ها در رويدادهای سياسی داخلی ايران هميشه با اهميت بوده است. و همچنين است بررسی حضور و نقش کشورهای بيگانه در سال های پس از نهضت مشروطه در ايران در شمال و جنوب ايران و تاثير اين حضور و اشغال نظامی نسبی بر اقتصاد و سياست در ايران. بر اين اساس اين پرسش مطرح می شود که آيا اشغال نظامی کمکی به پيشرفت و تحولات اقتصادی در ايران داشته و توانسته است حداقل پلی باشد بين ايران عقب مانده از پيشرفت با اقتصاد مدرن و صنعتی روز دنيا؟ نگاهی به تاريخ اقتصادی ايران در اين دوره نشان دهنده فعاليت های اقتصادی در نتيجه گسترش راه های شوسه، راه آهن، تلگراف و رونق تجارت در ايران بوده است. يا نه، از نگاهی ديگر اگر در دوره اشغال نيز از سوی کشورهای اشغال کننده سرمايه گذاری صورت گرفته، موقتی و فرو ريختنی بوده است. از آن جمله است ورود آزادانه کالاهای خارجی و عدم حمايت از توليدات داخلی که البته بروز چنين مشکلی ناشی از حاکميت دولت های مطلقه ای بوده که هم دچار فساد سياسی بوده اند و هم دچار فساد اقتصادی و به جز در مواردی اندک، در اغلب دوره ها نداشتن برنامه و هدف اقتصادی برای کشور.

به هر حال تحليل انقلاب مشروطيت و تحولات پس از آن نيازمند نگاهی چند بعدی و چند جانبه است و ما را در شناخت موانع دسترسی ايرانی ها به مهم ترين هدف مشروطه خواهی يعنی حکومت قانون و دموکراسی کمک می کند.
و به نظر می رسد اگر بخواهيم همچنان بر يک دست آورد مهم انقلاب مشروطيت در ايران انگشت بگذاربم ترديدی نيست که فکر جمهوری خواهی و حاکميت دموکراسی (به عنوان راهی برای توسعه سياسی و اقتصادی) و نفی فرد سالاری و حکومت مطلقه همچنان برجسته است .

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه