رييس دانا در مصاحبه با روز:
حکومت موروثي مايه ننگ است
فريبرز رييس دانا اقتصاددان چپ گرا در واکنش به طرح بحث جمهوري خواهي و مشروطه
خواهي به عنوان راه هاي اصلاح طلبي ، به نقد اين دو روش پرداخت و "مردم خواهي " را
برهردو مقدم شمرد.
اين استاد دانشگاه در گفت و گو با روز با تعريف اين دو روش گفت: "مشروطه خواهي
يعني اينکه دست و بال حکومت موجود و قدرت هاي موجود را کمي ببنديم. جمهوري خواهي
يعني انتقال تصميم گيري به دست مردم. اما واقعيت اين است که مي خواهند دست و پاي
قدرت را با حرف و حديث ببندند؛ در حاليکه اين قدرت است که دارد دست و پاي حديث را
مي بندد. اصلا بستن و محدود کردن قدرت به چه معني است؟ مهم اين است که مردم بتوانند
قدرت را از آن خود کنند."
رئيس دانا مي افزايد: "اما در جمهوري خواهي، جمهوري خواهان ليبرال در واقع از يک
جايي دست قدرت را مي بندند و از جاي ديگر دست قدرت را باز مي گذارند. وقتي به دولت
و صاحبان سرمايه اجازه مي دهند بر عالي ترين تصميم ها نظارت داشته باشند و وقتي
قدرت سرمايه را مقدس مي شمارند، بايد توجه داشته باشند که تبلور عالي اين وضع
ايالات متحده است. آنها در راه دفاع از شرف سرمايه، زندگي توده ها را به خطر مي
اندازند؛ همان چيزي که در لبنان و عراق مي بينيم. بنابراين اين جمهوري خواهي هم
خواهر دوقلوي همان مشروطه خواهي است."
اما پيشنهاد او چيست؟ پاسخ وي چنين است: " به کار بردن و جايگزين کردن اراده
مردم، از مسير قدرت مردمي و دموکراتيسم، تا بتوان عالي ترين خرد مردمي را در قدرت
متبلور کرد؛ به گونه اي که بتواند سرمايه راهرجا خواست کنترل کند، نيروي نظامي را
زير يوغ خود در بياورد؛ و از همه مهم تر به بازيگري ها و رياکاري ها و عملکردهاي
مستقيم و نامستقيم امپرياليسم اجازه عمل ندهد. اينها مستلزم حضور مردم است. حضور
مردم هم نيازمند مردم آزاد است. مردم آزاد هم مردمي هستند که از قيد نان آزاد شوند.
بنابراين رياکاران مشروطه خواه يا جمهوري خواه در حاليکه هيچ قدمي در راه قدرت
مستقل مردمي و رها شدن آنها از قيد نان و فقر و بيکاري برنمي دارند ، درجستجوي
مسيرهايي هستند که خودشان را به منصه قدرت برساند."
رييس دانا با طرح اين سئوالات که "عالي ترين شکل حکومتي براي جمهوري خواهان
ليبرال کدام حکومت هاست؟" و "چه تشابهي بين ايران و اروپاي غربي و آمريکا وجود
دارد؟ و تازه اگر تشابهي وجود داشته باشد آيا ما به لحاظ اقتصادي با آنها برابريم؟
و تازه اگر برابر باشيم آيا اين فضيلت و ارزش است که ما از نوعي دموکراسي دفاع کنيم
که مايه هاي ماندگاري اش کشتار و جنگ افروزي است؟" نقد خود را اينگونه ادامه مي
دهد: "مشروطه خواهان مي خواهند وضع موجود را به نوعي مهار کنند. تا به حال به ادعاي
خودشان دو 8 سال يعني 16 سال با نصيحت و من بميرم ،تو بميري و جان من بيا اصلاح طلب
باش و مرگ من بيا کمي قدرتت را کم کن جلو رفته اند. اين راه نه تنها اثري نداشته،
بلکه هنگام مقابله به مثل و انتقام جويي هم فرا رسيده است. و در اين شرايط مردم
بايد تاوان آن چيزي را بدهند که از اصلاح طلبان مي خواستند، اما آنها ـ همان مشروطه
خواهان اسلامي ـ نمي خواستند انجام دهند. آنها فرصت 8 ساله را از مردم ربودند.
البته من منکر برخي از کارهاي مثبت و اثرگذار در اين 8 ساله نيستم . به ويژه اصلاح
طلبان در بين متحدين بيرون حکومتي زحمت کشيدند ، اثر گذاشتند ، تلاش کردند و هزينه
دادند و زندان رفتند؛ اما مي خواهم بگويم تمام اين کارهايي که انجام شده لازمه اش
اين است که ما به نتيجه اي برسيم. نبايد روي جمهوري خواهي، که خواهر دوقلوي مشروطه
خواهي سطحي و توخالي است، لجاجت کنيم."
فريبرز رئيس دانا سپس با ارائه تعريف مفهوم مردم سالاري مي گويد: "مردم سالاري
يعني انتقال تمام قدرت به اراده توده هاي مردم؛ به طور مثال مردم ما که هم
روشنفکران خود را دارند ـ حدود 2 ميليون دانشجو در اين مملکت وجود دارد، 3ميليون
تحصيلکرده دانشگاهي است ـ همين تعداد فارغ التحصيلان دبيرستان هستند، طبقه کارگر
آگاه وجود دارد، صدمين سال مشروطه را پشت سر گذاشته است و اولين پيشگامان آزادي
خواهي را دارد. اينگونه است که ملت در مقابل ياوه گويي هاي امپرياليسم و ليبراليسم
و مشروطه خواهي و جمهوري خواهي دروغين اغوا نمي شود. اين ملت به طور ريشه اي
خواستار تحول در راستاي همه قدرت به دست خود است.آن وقت در اين شرايط ، يکي از عالي
ترين شخصيت هاي سياسي مي گويد دم زدن از حقوق بشر مثل دم زدن از استعمار است؛ يعني
طرح پديده حقوق بشر در اين کشور مجاز نيست! آن وقت مقوله زنداني سياسي را هم قبول
نمي کند، مبارزه سياسي را هم قبول نمي کند. خب در چنين شرايطي، مشروطه چيست که
جمهوري خواهي اش باشد؟ جمهوري چيست که مشروطه اش باشد. حالا آن طرف مي گويد بيا
قدرت موجود را مهار بزن، اين طرف مي گويد جمهوريت را نسبت به اسلاميت کمي پررنگ تر
کن. در تحليل نهايي هردو طرف تا مغز استخوان به داوري ها و ارزش هايي اعتقاد دارند
که خرد و عقل و اراده مردم در آنجا عمل نمي کند."
رييس دانا با بيان اين مطلب که "اين بحث ها چاره کار آزادي خواهي در ايران نيست"
آزادي خواهي در ايران را درگرو عدالت اجتماعي و رشد اقتصادي و فرهنگي پايين ترين
اقشار جامعه مي داند و مي گويد: "من معتقدم مردمسالاري بايد جايگزين اين دو دعواي
مصنوعي بشود. مردمسالاري هم تحقق نمي يابد مگر اينکه مردم از طريق سازمان ها،
نهادها و تشکل ها و تحرکات خودانگيخته رشد کنند و جلو بيايند. مهم ترين مانع هم
مانع اقتصادي است. آن چيزي که هم مشروطه خواهان و هم جمهوري خواهان اسلامي امروزي
در واقع سرسوزني به آن بها نمي دهند. چاه نفت بايد مال ملت ايران باشد و بايد ثروت
ها اجتماعي بشود. از اين مسير است که ما مي توانيم جمهور ملت ايران را فرابخوانيم
که آينده خودشان را بسازند."
وي همچنين در نقد حکومت هاي غيردموکراتيک مي
گويد: "حکومت موروثي براي بشر امروز، به ويژه مردم ما ننگين است. حکومتي که چه از
پدر به پسر برسد و چه از اين آقا به آن آقا يا از اين وصيت نامه به آن وصيت نامه
منتقل شود اصلا قابل قبول نيست. حالا هم که براي رياست جمهوري قيدهاي عجيب و غريب
گذاشته اند که مثلا براي کانديداتوري بايد از 100تا استاد امضا گرفت. خب اگر 9 نفر
تاييد کردند اما آن آخري از ترس تهديدها اين کار را نکرد تکليف چيست؟ اينطوري که
جمهوري خواهي و مشروطه خواهي و مردم خواهي و همه از بين مي رود. وقتي مي گوييم پيش
به سوي انتقال همه قدرت به پيشگاه مردم يعني مردمسالاري؛ به ويژه آنجايي که مي
گوييم مردمي رها و آزاد از ستمگري، از سلطه و قيد نان و از بي مسکني. به اين ترتيب
مردمسالاري امروز خود را در عدالت اجتماعي ، در تسلط مردم بر ابزارهاي توليدي و بر
سرمايه هاي ملي نشان مي دهد". البته اين اقتصاد دان چپ گرا هم قبول دارد که
تعريف او از مردم خواهي، همان جمهوري خواهي است اما:" از لحاظ تئوريک، جمهوري خواهي
است اما نه جمهوري خواهي ليبرالي."
وي سپس در توضيح تعريفش از مردم خواهي و جمهوري خواهي اضافه مي کند: "پادشاهي
پيشرفته تر از رييس قبيله اي است، رييس قبيله اي هم پيشرفته تر از خان و اربابي است
و اين هم پيشرفته تر از نظام جادوگري است. از پادشاهي پيشرفته تر هم نظام جمهوري
است. اما تاريخ که تمام نشده. جمهوري ليبرال هم دوره اش تمام مي شود و نوبت به
جمهوري دموکراتيک مردمي است. جمهوري به معناي واقعي اراده مردم نه جمهوري ليبرال که
يا از درونش جرج بوش درمي آيد يا آقاي خاتمي و معين و هاشمي و احمدي
نژاد." |