بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

ايران، قتلگاه دگرانديشان

(بخش دوم)

مسعود نقره کار

مسعود نقره کار

در اين بخش از مقاله، نويسنده از قتل سعيدی سيرجانی آغاز می کند و آنگاه از حملات به کانون نويسندگان و اعضای آن، قتل شاعران و نويسندگان، قتل های زنجيره ای و افشاگری های اکبر گنجی، آزار و اذيت اقليت های مذهبی، تعطيل کردن روزنامه های مستقل و زندان و شکنجه برای روزنامه نگاران و... می نويسد

به استاد بزرگوارم اسماعيل نوری علا

همراه با راه اندازی هياهوهای فريبکارانه در باره "حقوق بشر اسلامی" و وضعيت زندان های حکومت اسلامی ,سعيدی سيرجانی شاعر، نويسنده و پژوهشگر به جرم های دروغين "جاسوسی، اهانت به اسلام، انجام عمل لواط، مصرف و فروش مواد مخدر" دستگير و زندانی شد ( ۲۳ اسفند ماه) . سيرجانی پس از شکنجه های فراوان جسمانی سرانجام در زندان جان باخت.
سيرجانی اگر چه در زندان وادار به مصاحبه شد، اما پيش از دستگيری از آن جا که حدس می زد، به جاسوسی متهم اش کنند با زبانی سرخ و به طنز و طعنه در مقدمه ای بر رستم و اسفنديار نوشته بود: «گزارشگر اين اشعار، از آن جانوران هفت خطی است که در سيزده سالگی از يک طرف برای تجزيه ايران با پيشه وری همکاری داشته و از طرف ديگر با دکتر بقايی کرمانی طرح تأسيس حزب زحمتکشان را می ريخته و در عين حال عضو رسمی حزب توده و از عوال ساواک آريامهری بوده است،» و خواننده را به شماره های پنج سال اخير نشريات کيهان، کيهان هوايی و بولتن های محرمانه، ارجاع داده بود که وزارت اطلاعات عليه او منتشر کرده بود.
جرم سعيدی سيرجانی دفاع اش از آزادی بيان و قلم و جسارتش در بيان اعتقاداتش بود. او در سومين نامه اش خطاب به خامنه ای نوشت: «آدميزاده ام و دليلش همين نامه که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران، بگذاريد آيندگان بدانند که در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.»۱ و باز او بود که به هراس "کوته آستينان" از قلم خود اشاره می کرد:
که دانند اگر خامه جنبان شوم
فرومايه را آفت جان شوم
پس از قتل سعيدی سيرجانی چند نويسنده عضو" جمع مشورتی" کانون نويسندگان را به وزارت اطلاعات فراخواندند و آنان را تهديد کردند که حق ندارند درباره سيرجانی کلامی بگويند و يا چيزی بنويسند.
۲ ابان ۱۳۷۴ جسد احمد ميرعلايی ۲ ، مترجم و پژوهشگر در پسکوچه های شهر اصفهان پيدا شد. جمهوری اسلامی ادعا کرد که ميرعلايی بر اثر مصرف زياد مشروبات الکلی جان باخته است.
۱۵ مرداد۱۳۷۵ حکومت اسلامی قصد داشت طرح کشتار جمعی از نويسندگان را که عازم ارمنستان بودند, به اجرا در آورد اما با هوشياری نويسندگان اين طرح هولناک ناموفق ماند.
در همين سال جمهوری اسلامی علت درگذشت غفار حسينی, مترجم و نويسنده را , که جسدش در خانه اش پيدا شد، سکته مغزی اعلام کرد. کشتارها، برچسب سکته قلبی و سکته مغزی می خوردند.
هنوز اندوه سوگ غفار حسينی در سينه اهل قلم بود که ابراهيم زال زاده، روزنامه نگار و ناشر و سردبير مجله معيار، و مدير انتشارات "بامداد" و "ابتکار" مفقودالاثر شد. پاسداران اسلام پس از مدتی به خانواده اش خبر دادند که جسد او را پيدا کرده اند و در محلی به خاک سپرده اند.
«مهم ترين انگيزه قتل زال زاده نوشتن نامه ای سرگشاده از سوی ابراهيم زال زاده خطاب به هاشمی رفسنجانی است که در زمان سردبيری اش در مجله معيار با عنوان "آقای رئيس جمهوری، اجازه دهيد اذان بی وقت بگوييم" نوشت و در آن نامه به صراحت نوشته بود: "آقای رئيس جمهورهيچ رژيمی درايران پايدار نبوده و شما بهتر می دانيد که اگر رژيم نتواند از تاريخ درس بگيرد و منطبق با خواست های مردم حرکت نکند، سرنگون خواهد شد.»
در اين سال اعلام شد که عباس امير انتظام، معاون نخست وزير در دولت بازرگان، که مدت ۳ سال به خانواده اش اجازه ملاقات با او نداده بودند، از بيماری های گوناگون رنج می برد، بيماری هايی که ناشی از شکنجه های روانی و جسمی بودند. امير انتظام را سرانجام به بيمارستان منتقل کردند اما در بيمارستان نيز دست و پای او را با زنجير به تخت قفل کردند و مأمورين نيز در اطرافش پاسداری می دادند. ۳
و البته آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با جرج فادر رئيس و سردبير مجله "بينش خاورميانه" که بخشی از آن در "واشنگتن پست" (نهم ژانويه ۱۹۹۶) آمده است، در رابطه با حقوق بشر در ايران می گويد که او از "بی بی سی" شنيده است:
«در امريکا زندانيان که بيشتر سياهپوستان هستند در حالی که پايشان در زنجيرست به کار گرفته می شوند. و بعد دلسوزانه اضافه می کند: "اين فاجعه است. در ايران چنين چيزی وجود ندارد. زندانيان ايران حق ديدار خانواده هايشان را دارند. با آنان رفتاری شرافتمندانه می شود و در برابر کاری که می کنند دستمزد دريافت می کنند...."
در همان روزها پاسخ آقای امير انتظام به خانم رناته اشميت نماينده پارلمان و رئيس فراکسيون سوسيال دمکرات آلمان در مطبوعات انتشار يافت. اين خانم در آغاز ماه فوريه از طريق سفارت آلمان نامه ای برای آقای اميرانتظام به مأموران زندان اوين می دهد. اين نامه به او داده نمی شود. يک ماه و نيم بعد اين نامه از کانال ديگری به آقای امير انتظام می رسد. امير انتظام در پاسخ با صراحت گفته است که او ۱۶ سال از حق ديدار خانواده و نوشتن نامه محروم است و حتی زمانی که او را برای درمان بيماری پس از ماه ها معطلی به بيمارستان می بردند، پاها و دستانش را زنجيرکردند. (عکس های اين صحنه در شماره مخصوص مجله اکسپرس چاپ فرانسه منتشر شده است).
جسد احمد تفضلی معاون فرهنگ سرای زبان های ايران نيز در صندوق عقب اتومبيلش پيدا شد و... ۴
" تفضلی روز ۲۴ دی ماه ۱۳۷۵ هنگامی که با اتومبيل خود از دانشگاه به خانه اش می رفت، ساعت ۲ بعد از ظهر نزديک خانه اش در شميران ناپديد شد و دوازده ساعت بعد جنازه او را با جمجمه شکسته و استخوان های از جا دررفته و شکسته و بدن خونين و مجروح در جاده ای دورافتاده در اطراف تهران پيدا کردند."
عليرغم اين کشتارها، و نيز آزار و دستگيری نويسندگان و روزنامه نگاران (محکوميت عباس معروفی به زندان و ضربات شلاق، و دستگيری و شکنجه ی فرج سرکوهی) اهل قلم، نه فقط ذره ای از خواست خود يعنی آزادی انديشه ، بيان و قلم عقب ننشست، بلکه بر دامنه فعاليت خود برای دستيابی به خواستش و نيزتجديد فعاليت کانون نويسندگان ايران افزود.
حکومت اسلامی نيز که از زبان رحيم صفوی، فرمانده سپاه پاسداران و سخنگوی نظامی خامنه ای وعده گردن زدن و زبان بريدن اهل قلم را داده بود، مثل هميشه به عهد جنايتکارانه خود عمل کرد. اين بار ائتلاف امثال خامنه ای ها، رحيم صفوی ها و قاتلين احمد کسروی (فدائيان اسلام و هيئت مؤتلفه اسلامی) به جان اهل قلم افتادند. آن ها که با دستگيری و ضرب و شتم روزنامه نگاران و بستن روزنامه هايشان شروع کرده بودند، ماشين کشتار خود را به راه انداختند. ۵
محمد خاتمی، رئيس جمهوری اسلامی در اوايل شهريور ماه سال ۱۳۷۶ ادعا کرد که: « فکر را بايد با فکر پاسخ گفت نه با داغ و درفش»، البته ايشان درجا تأکيد کردند که در نظام اسلامی آزادی انديشه و بيان محدود و مشروط است به عدم اخلال به مبانی اسلام و... ۶
چندی بعد حميد حاجی زاده شاعر کرمانی ۷ را همراه با پسر ۹ساله اش کارون ۸، به ضرب کارد به قتل رساندند.
«... حميد حاجی زاده، شاعرکرمانی و پسر ۹ ساله اش، کارون در خواب و به شکل فجيعی توسط قاتل و يا قاتلانی به قتل رسيدند. اين شاعر و فرزند خردسالش به ضرب چاقوی فرد يا افراد ناشناس , به گونه بسيار فجيعی به قتل رسيده اند.
اين جنايت در آخرين روزهای ماه شهريور رخ داده است. به هنگام وقوع جنايت افراد خانواده شاعر معروف کرمانی در خواب بودند و متوجه بروز فاجعه نشدند.
قاتل يا قاتلان قصد قتل حاجی زاده را داشته اند، اما پسر کوچک او که ابتدا توسط پدرش پنهان شده بود، به ياری پدر می آيد، و حتا با قاتل يا قاتلان درگير می شود، تا جايی که موی قاتل يا قاتلان در دست پسرک به قتل رسيده، ديده شده است. به همين دليل پسر ۹ ساله اش نيز با ضربه چاقو به همراه پدرش به قتل می رسد...»
پيروز دوانی، نويسنده و فعال سياسی نيزکه از سوم شهريور ماه ۱۳۷۷ از خانه بيرون رفته بود ديگر به خانه بازنگشت. اکبر گنجی در مقاله "عاليجناب خاکستری"، در روزنامه صبح امروز مورخ يکشنبه ۲۸ شهريور نوشت که پيروز دوانی در پايان شهريور ۱۳۷۷ به قتل رسيده است. روز ۲۷ نوامبر سال ۱۹۹۸، نامه سرگشاده ای با امضای جمعی از چهره های سياسی خطاب به آقای خاتمی انتشار يافت که در آن تحقيق درباره وضعيت پيروز دوانی و قتل وی مطرح شده بود. در همين نامه تأکيد شده بود: «به دنبال تماس های مشکوکی از سوی افرادی ناشناس مبنی بر بازداشت پيروز دوانی و سپس اعدام وی، مادر ايشان که سابقه ناراحتی قلبی داشته است، در اثر شنيدن اين خبر با کمال تأسف سکته کرد و...»
اکبر گنجی روزنامه نگاری که روی پرونده قتل ها ی زنجيره ای کار کرده است در مطلبی زير عنوان "عاليجناب خاکستری" نوشت که دوانی در پايان شهريور به قتل رسيده است (صبح امروز، يکشنبه ۲۸ شهريور)." پيروز دوانی که از طرفداران حزب توده بود پس از انقلاب به زندان افتاد ولی پس از خلاصی از زندان، بيکار ننشست و به کارهای سياسی به شکل علنی پرداخت. کارش اين بود که پاره ای از بيانيه ها و يا مطالب را (از جمله نامه فرج سرکوهی) تايپ و تکثير می کرد و به دفتر مجلات و روزنامه ها و يا محافل ديگر می برد.»
خانواده پيروز دوانی نيز طی نامه سرگشاده ای به محمد خاتمی، رئيس جمهور، خواستارمجازات آمران و عاملان قتل های زنجيره ای شدند؛ در قسمتی از اين نامه آمده است:
«پيروز دوانی نويسنده، مترجم، محقق دردمند، آزادی خواه و وطن پرست روز سوم شهريور ماه ۱۳۷۷ از منزل خارج شده و ديگر هرگز به منزل بازنگشته است. تاکنون به همه مقامات مسئول مراجعه کرده ايم اما هيچ جوابی نشنيده ايم هرچه بيشتر از آن روز می گذرد روزگار ما تلخ تر می شود، نمی دانيم بر سر عزيزمان چه آمده و يا خواهد آمد. نکند سرنوشتی هم چون ديگر نويسندگان و آزادی خواهانی که ياران و دوستان پيروز دوانی ۹بودند، داشته باشد.»
روز يکشنبه چهارم آذر ماه ۱۳۷۷(۲۹ نوامبر ۱۹۹۸) جسد مجيد شريف مترجم و نويسنده از سوی خانواده اش در پی سه روز ناپديد شدن پيدا شد. ناصر احمدی از دوستان نزديک مجيد شريف در روز ۵ دسامبر ۱۹۹۸ در بخش هايی از گفت و گويش با راديويی در شهر استکهلم گفت: «مجيد شريف هنگام مرگ ۴۹ سال داشت. متأهل و صاحب يک فرزند بود...او فوق ليسانس فيزيک از امريکا و دکترای جامعه شناسی از فرانسه بود، نويسنده و مترجم توانايی بود. صرف نظر از مسئوليت تدوين آثار دکتر شريعتی حدود ۱۰۰ مقاله در نشريات مختلف نوشت و ۲۰ کتاب و ترجمه هم داشت که برخی از آن ها عبارتند از:"اسلام منهای دمکراسی"، "ويژگی های مبارزه مکتبی"، "سرمايه داری از خودبيگانگی و انقلاب فرهنگی"، "تجديد عهد با شريعتی"، "خمينيسم به مثابه توتاليتاريسم خداسالارانه بی سرانجام" که تز دکترای جامعه شناسی اش بود، همچنين ترجمه "تاريخ يک ارتداد" به قلم روژه گارودی، "تاريخ يهود، مکتب يهود"، "اراده قدرت"، از نيچه، "فلسفه عصر تراژدی يونان" که زير چاپ است، و چندين کتاب ديگر. مجيد شريف شش اثرش را طی مدت سه سالی نوشت که به ايران بازگشت"
ناصر احمدی گفت: «با توجه به اين که مجيد شريف در اين سه سال به طور مرتب مورد بازجويی وزارت اطلاعات و امنيت رژيم قرار داشت تا عليه اپوزيسيون مطلب بنويسد و با رژيم همکاری کند، ولی او مقاومت کرد و به شدت عليه رژيم در اين سه سال مطلب نوشت و حرف زد، مرگ ايشان مشکوک است.» ۱۰
آذر ماه سال ۱۳۷۷ داريوش فروهر و پروانه فروهر، دو تن از آزادی خواهان ميهن مان با ضربات متعدد کارد به قتل رسيدند، فاجعه ای که اعتراض های وسيعی را در ايران و جهان سبب شد.
هنوز دو هفته از قتل فروهرها نگذشته بود که محمد مختاری ، شاعر، نويسنده و منتقد ناپديد شد. خبر در مسجد الرضا در ختم حميد مصدق (شاعر) به گوش اهل قلم رسيد. يک هفته بعد جسد مختاری در بيابان های شهر ری پيدا شد.
پس از پيدا شدن جسد مختاری خبر ناپديد شدن محمد جعفر پوينده ۱۱ ,مترجم و منتقد, در روز ۱۸ آذر ماه، موجی از نگرانی وهراس در ميان روشنفکران و پاره ای از مردم برانگيخت. جسد پوينده که مانند محمد مختاری خفه اش کرده بودند، در بيابان های اطراف تهران پيدا شد.
«هر کسی طنابی به دور گردن خود حس می کرد، چرا که پوينده و مختاری، برخلاف فروهر و خيلی های ديگر، با طناب خفه شده بودند. هر چيزی بيمناک بود، هر صدايی چون آواری بر سر شخص مردد فرود می آمد. يک روزنامه نگار که بعدها، نشريه اش تعطيل شد، می گفت همين که صدای پايی از پله ها می آيد، دلم هری می ريزد.»
انتشار ليست های پياپی، بر شدت دلهره می افزايد. شايعه وجود ليست هايی که قرار بود به وسيله باندهای مرگ نابود شوند خواب از چشم می ربود. ليست هايی که کسی آن ها را نديده بود ولی همه از وجود آن خبر داشتند. ۱۲
در چنين فضای هولناکی، "نسخه هايی از جزوه حجت الاسلام پروازی دست به دست می گشت و همه از خواندن آن بيش از پيش در انديشه و دلهره فرو می رفتند. از ديدگاه بسياری، جريان و افرادی که در اين جزوه ذکر آن ها رفته بود، عامل قتل ها فرض می شدند. ليکن با پيگيری های بعدی و انتشار اطلاعيه وزارت اطلاعات، ماجرا از کانون جزوه ی معروف به "پروازی" دور شد.
پروازی در ميان جمعی بسيجی پرده از روی تفکر خطرناکی برداشته بود؛ تفکری که همه جا را ناامن و همه کس را ترسان و لرزان می خواست، به خاتمی که تازه آمده بود هشدار می داد که: «کسانی ممکن است برای شما خطرزا باشند». او می گفت رئيس جمهور منتخب با بيست ميليون رأی آمده است، اما در تهران و قم دارد اتفاقاتی می افتد. سپس به کسانی اشاره می کرد که «مقاصد نادرستی دارند و با وزارت خانه های ارشاد، کشور و اطلاعات مرتبط اند و دارند سازمان دهی می کنند.»
پروازی، سپس به چگونگی تشکيل و تکميل انصار حزب الله پرداخته بود و پس از شرح ماجراهايی در قم نوشته بود که «در تهران ماجرای ديگری است. داستان وحدت استراتژيک را سر داده اند و... وحدت استراتژيک اين ها می تواند پيامدهای خطرناکی داشته باشد. يک طرف فاز انديشه، و طرف ديگر عمل.»
۱۶ دی ماه ۱۳۷۷ وزارت اطلاعات اعتراف کرد که افراد "خودسر وزارت اطلاعات در ترور فروهرها، پوينده و مختاری دست داشته اند".
«... در اين بحبوحه روح الله حسينيان رئيس مرکزاسناد انقلاب اسلامی که ادعا کرده بود "خودش زمانی قاتل بوده است" کوشيد موضوع قتل ها را جناحی کرده، آن را به گردن جناح چپ بيندازد. حسينيان روز ۲۲ دی ماه در گفت و گويی با روزنامه کيهان مقتولان را ناصبی و مرتد خواند. وی همان شب در برنامه "چراغ" که به طور زنده پخش می شد هر آن چه را که در روزنامه کيهان گفته بود با تفصيل بيشتر و برای مخاطبان گسترده تر تلويزيون بازگفت.
حسينيان گفت مقتولان از مخالفان نظام بودند به طوری که بعضی از آن ها حتا مرتد بودند و عده ای ديگر ناصبی بوده و نسبت به ائمه اطهار جسارت می کردند. درباره قاتلان نظر او چنين بود که اين نيروها مذهبی بودند و از لحاظ سياسی طرفداران جناح چپ استحاله شده و از هواداران جدی خاتمی، و " تا آن جا که من از سوابق ممتد آن ها اطلاع دارم مسئول اين جريان آدم اهل فکری بود.»
سردار محمد نقدی، فرمانده حفاظت اطلاعات نيروهای انتظامی نيز روز ۱۲ دی ماه ۱۳۷۸ در حاشيه مراسم سخنرانی اش در مسجد امام رضا در گفت و گو با خبرنگار "صبح امروز" گفت:
«قاتلان و مقتولان جنايت زنجيره ای از يک باند هستند و...»
اين قتل ها و برخورد وزارت اطلاعات ۱۳ يادآور بسياری از قتل های ديگر شد، قتل هايی که روزنامه سلام تعداد آن ها را حدود ۷۰ قتل اعلام کرد.
در اين ميان تلاش های افشاگرانه ی روزنامه نگاران، اهل قلم و نيز خانواده ی قربانيان سبب شدند تا چرايی و چگونگی برخی از اين قتل ها روشن تر شود. قتل هايی که حسينيان در "مدرسه حقانی" درباره شان گفت: «قضيه قتل ها مثل اين که گريبان ما را گرفته، هر چه می خواهيم فرار کنيم، راه فراری وجود ندارد.»
و "نيازی" نيز چگونگی وقوع قتل ها را اعلام کرد۱۴:
«قاتلان با همکاری يک نفر از آشنايان داريوش فروهر که احتمالاً جزو تشکيلات وابسته به وی بوده، ساعت ۹ و ۵ دقيقه شنبه شب (۳۰ آبان) به منزل وی مراجعه کرده اند.» و آن ها را به قتل رسانده اند.
اما قتل مختاری و پوينده شکلی ديگر داشت. «در مورد پوينده و مختاری نيز قاتلان آنان را شناسايی کرده و کمين می کنند و به شکل ربايش و جلب آنان را دستگير کرده و با يک اتومبيل فولکس واگن به نقطه ای برده و به قتل می رسانند و سپس جنازه شان را در جايی انداخته و متواری می شوند.»
و به تدريج چهره قاتلين و روش کارشان، به ويژه سعيد امامی (اسلامی) آشکارتر شد. ۱۵
سازمان قضايی نيروهای مسلح دو روش" انهدام "را در اعلاميه خود شکافت: «در برنامه ريزی جهت از بين بردن اکثر سوژه ها درصدد آن بودند تا آن ها را در يک نشست يا جمع عمومی با انفجار يا بستن رگبار به قتل برسانند. اما به دلايل اجرايی از انجام اين امر منصرف می شوند وجهت قتل افراد مورد نظر روش تک زنی را به صورت وحشيانه و فجيع به اجرا در می آورند. با اين انگيزه که در هر حال آحاد مردم آن را تقبيح نموده و ضمن تحريک عواطف و احساسات، تداعی کننده ی وجود ناامنی حتا برای زن ها در منزل باشد.»
که به يقين طرح به دره انداختن نويسندگان در دره های حيران يکی از طرح های جمعی بوده که ناکام مانده است و چه بسا پس از آن تک زنی را شدت بخشيده باشند.
و حسينيان در نطقی در دفاع از سعيد امامی در مدرسه حقانی (که به مدرسه تررويست پرور اشتهار يافته) گفت: «شايد صدها عمليات برون مرزی... خيلی عمليات داشت و اعتقادش همين بود و...»
درميان هياهووهنگامه ی بحث و جدل پيرامون "قتل های زنجيره ای"، ولی فقيه آيت الله خامنه ای، گهگاه نطق يا خطابه ای بر پا می کرد و ارزش و اهميت جايگاهش را گوشزد می کرد و مخالفين با خود را فاسد می خواند. او در نماز فطر مصلای تهران انتقاد از دستگاه های مختلف رژيم از جمله از انتقادهايی که نسبت به شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام و يا کار دادگاه ها به عمل می آمد، ابراز ناخرسندی شديد کرد و به ويژه تاکيد داشت: «انتقادهای فزاينده از قوه قضاييه را نمی تواند تحمل کند». وی اظهارداشت مقامات دولت، سخنان و توصيه های مکرر او را در مورد ضرورت مبارزه با فقر، فساد و تبعيض و اولويت قائل شدن برای توسعه ی اقتصادی به جای توسعه ی سياسی رعايت نمی کنند. خامنه ای گفت: «کسانی که در عمل يا زبان اين نظريه را رد می کنند، يا خود از وجود فساد و تبعيض منتفع هستند و يا فريب فاسدان را خورده اند. ۱۶»
در اين ميان ايجاد محدوديت، آزار و اذيت و تکفير و زندان و شکنجه کردن اقليت های مذهبی نيز ادامه يافت.
بهائيان هنوز بزرگ ترين قربانيان عقيدتی حکومت اسلامی بودند و هستند. اکثربهائيانی که در ايران زنده ماندند يا بالاجبار ترک دين خود کردند و يا چنين می نماياندند. «بهائيان هنوز ازدواج شان به رسميت شناخته نمی شود، فرزندان آن ها از نظر شرع اسلام و حکومت اسلامی مشروع نيستند. جوانان شان حق ورود به دانشگاه ندارند و شهادت آن ها را محاکم قبول نمی کنند» و تعدادی از آنان در زندان ها و شکنجه گاه ها به سر می بردند.
يهوديان درمحيطی زندگی می کنند که حتی "آقای منوچهر الياسی" نماينده يهوديان در مجلس شورای اسلامی موضوع دستگيری ۱۳ يهودی را به اتهام جاسوسی برای اسرائيل و امريکا سوء تفاهم خواند.
مسيحيان و زرتشتيان نيز شرايطی بهتر از يهوديان نداشتنه و ندارند ۱۷، و مشمول اقليت ستيزی حکومت اسلامی بوده اند و نمايندگان آنان در مجلس شورای اسلامی از ترس جان انگاری چاره ای جز نان قرض دادن به حکومت اسلامی ندارند.
آقای باغوميان، نماينده ارمنيان در اشاره به سخنان انتقادآميز خانم مادلن آلبرايت، وزير امور خارجه ی امريکا (سال ۲۰۰۰)، که به رفتار حکومت اسلامی در قبال اقليت های مذهبی، به ويژه مسيحيان اعتراض کرده بود، گفت:
«ما محتاج همدردی ديگران نيستيم و از حقوقی که به ما داده شده راضی هستيم.۱۸» و يا اقليت دينی "مندايی" يا صائبين، که اقليت دينی کوچکی در خوزستان (اهواز) هستند، به ادعای رهبرشان "شيخ سالم چحيلی"، «از آزادی دينی کاملی برخوردارند که اين از وجود فضای مثبت آزادی دينی در ايران ناشی می شود.» ۱۹
البته در کنار اين تعريف و تمجيدهای مصلحت طلبانه و فرصت طلبانه ، حکومت گران حکومت اسلامی اما چهره ی اقليت ستيز خود را پنهان نمی کردند. " روزنامه جمهوری اسلامی" در رابطه با بزرگداشت بابک خرم دين که در قلعه بابک (منطقه کليبر آذربايجان شرقی) برگزار شد ، پيشاپيش اين گونه به پيشواز رفت: «بابک خرم دين مزدکی و آدمکش بود.» و با آوردن نقل قول هايی از روحانيون حکومتی، انوشيروان وار به سراغ مزدکيان رفت!
آيت الله موسوی اردبيلی درباره بابک خرم دين گفت: «بابک خرم دين، کسی بود که اردبيل را تاراج کرد و در منطقه عرشه اردبيل به قدر موی سر به کشتار مردم اقدام کرد و تأثرانگيز است که بابک خرم دين به عنوان يکی از مفاخر اردبيل مطرح می شود در حالی که او مزدکی و آدم کش بوده است.»
آيت الله صافی گلپايگانی نيز در جواب يک سؤال درباره بابک خرم دين نوشته است : «شبهه ای در کفر و الحاد بابک خرم دين نيست. ترويج افکار و دفاع از مواضع او ترويج باطل و معارضه با اسلام و برای تضعيف هويت اسلامی جامعه است و صرف بيت المال و مال شخصی در جهت اشاعه نام و ياد او همه حرام است. بايد مسئولين امور جداً از اين گرايش ها جلوگيری نمايند.»
مطهری نيز در "پانزده گفتار" گفته است: «بابک با ايرانی ها می جنگيد نه با اعراب. بابک را ايرانی ها کشتند و ۲۵۰ هزار کشته دادند. ايرانی ها که با بابک می جنگيدند گرزی داشتند به نام کافرکوب. بابک با اسلام و مسلمين می جنگيد.» ۲۰
دشمنی حکومت اسلامی با اقليت های مذهبی ودگرانديشان عقيدتی، چه در قانون اساسی اين حکومت وچه در قانون مجازات اسلامی، چه در سيستم قضائی و چه در سيستم اداری و فرهنگی (آموزشی و تربيتی) و حتی زندگی خصوصی شان ... اَشکارا مشهود بوده است.
شبيخون به جشن های سال نو ميلادی در ايران، و دستگيری و زندان و شلاق و شکنجه ی مسيحيان و يهوديان و زرتشتيان نمونه های برملا شده ی عدم تحمل دگرانديشان عقيدتی بود.
سير کمّی اقليت های مذهبی در حکومت اسلامی، گواه ديگری بر رفتار اين حکومت با دگرانديشان عقيدتی است.
«سياست های اقليت ستيزی حکومت اسلامی صرفنظر از بهره برداری به منظور تزريق فکر برتری جويانه به جوانان مسلمان از هدف های مالی و منفعت طلبانه غافل نمانده است.
ساختمان آن مدارس ارمنيان که از شاگردان تهی شده در معرض مصادره قرار گرفته اند. ورزشگاه آرارات که در زمان نخست وزير مرحوم امير عباس هويدا با استفاده از محل قبرستان چند صد ساله ارمنيان ونک ساخته شده و در تمامی اين مدت زمين آن به طور بلامنازع در تصرف ارمنيان بود با ساختن وقف نامه استرداد و تخليه آن مورد ادعای مقامات قرار گرفته است. پس از مراجعات بی شمار و مذاکرات مفصل از جانب خليفه گری آخرالامر موافقت کرده اند که با دريافت چند ميليارد بابت اجاره اين مؤسسه عظيم ورزشی و فرهنگی آن را فعلاً در تصرف ارمنيان باقی بگذارند.
يکی از جوانان ارمنی پس از خاتمه تحصيلات خود در رشته طب برای گذرانيدن دوره خارج از مرکز در يکی از شهرستان های کوچک به طبابت می پردازد. دو هفته پس از اشتغال اين جوان امام جمعه شهر به منبر می رود و می گويد يک طبيب ارمنی به اين جا آمده اگر خودش نرود ما بيرونش می کنيم. طبيب جوان نه فقط آن شهر را بلکه ظرف مدت کوتاهی سرزمين ايران را ترک می کند.»
و هنگامی که دسته دسته مسيحيان را دستگير و به زندان می انداختند، می توان تصور کرد که چگونه رفتار خشن و غير انسانی ای با اقليت بابيان ( به ويژه بهائيان) و دگرانديشان سياسی و مخالفين سياسی و عقيدتی داشته و خواهند داشت.
در اين ميان قتل هايی که به عنوان "قتل های زنجيره ای" شناخته شده اند، بيش از فجايع ديگر واکنش هائی را در داخل کشور و در خارج از کشور سبب شدند.
افشاگری و پيگيری روشنفکران و روشنگران و خانواده های قربانيان در داخل، و نيز موج گسترده ی اعتراض در خارج از کشور مانع از ادامه ی کشتار دگرانديشان، آن گونه که پيش می رفت، شد.
عده ای به اتهام ارتکاب به قتل های زنجيره ای دستگير شدند، پيش از محاکمه ی اين عده، ناصر زرافشان، وکيل خانواده ی محمد مختاری و محمد جعفر پوينده دستگير شد و پس از مدتی با قرار وثيقه آزاد شد. ۲۱ اما مجدا" دستگير و زندانی شد.
سرانجام پس از محاکماتی نمايشی عاملين قتل های زنجيره ای را "محافلی خودسر" اعلام کردند، و نام هايی را نيز به عنوان قاتل برشمردند: «سعيد امامی، مصطفی کاظمی و مهرداد عليخانی».
پخش ويدئو(و سی دی) شکنجه ها و نحوه اعتراف گيری از برخی از متهمين اين قتل ها، که مخفيانه تهيه شده بود، در داخل و خارج کشور، سبعيت ناباورانه ای از شکنجه گران نشان داد.
واکنش و اعتراض روشنفکران و روشنگران دينی نسبت به قتل های زنجيره ای و کشتار دگرانديشان نيز تحرک چشمگيری به جنبش روشنفکری و روشنگری دينی داد. اکبر گنجی، محسن کديور، عبدالکريم سروش، عبدالله نوری، عمادالدين باقی، حسن يوسفی اشکوری و ... ده ها شخصيت ديگر منادی آزادی و طرد و نفی خشونت و حذف شدند.
در اين ميان سه اثر اکبر گنجی اگر چه برای او زندان و شکنجه ره آورد داشت اما رسواگر قاتلين و خشونت طلبان درون و بيرون حکومت اسلامی شد. ۲۲ روشنفکران دينی در کنار اعتراض به خشونت طلبی و افشای قاتلين و خشونت طلبان، با قرائتی نو از قرآن و اسلام پای به ميدان نبرد با حکومت گران مرتجع گذاشتند. و حکومت گران مسلمان نيز اين "گستاخی" ها را با حذف و زندان و شکنجه پاسخ گفتند.
آيت الله مصباح يزدی عضو مجلس خبرگان در سخنرانی نماز جمعه گفت: «اما اگر کسی امروز آمد و گفت من قرائت جديدی از اسلام دارم بايد توی دهان آن زد و گفت تو خيلی بی جا کرده ای» و می افزايد: «همان چيزی که پيامبر در ۱۴۰۰ سال پيش فرمودند و تمام علما و فقها نيز فرموده اند، همان صحيح است و آن چه غير از قرائت اهل بيت باشد، باطل است و بايد به ديوار زد و در زباله دان انداخت.»
«می گويند چون زبان قرآن و دين زبان افسانه ای، اسطوره ای و رمزی است هر کس حق دارد طبق ذهنيت خود، يک تعبيری کند و هيچ کس هم نمی تواند چيزی بگويد» و با تعجب می پرسد: «اگر بنا باشد هر کسی هر چه خودش می فهمد برايش حجت باشد و از آن استفاده کند، پس اين ها برای چه است و اصلاً ما برای چه انقلاب کرديم؟»
محمد يزدی رئيس سابق قوه قضاييه نيز در نخستين سخنرانی پس از ترک اين مقام،" خون به چشم و کف به دهان" خطاب به نمازگزاران جمعه پرسيد: «چرا بايد در اين مملکت کسی به خود حق بدهد به رهبری توهين بکند. رهبری را زير سؤال ببرد و اصل رهبری را خدشه دار بکند و هيچ کس نفسش درنيايد.»
او می گويد: «رهبری يکی از قطعيات نظام ماست، مجلس خبرگان هم منتخب مردم است. اين يک امر دينی، مذهبی، خدايی، الهی و مردمی است.»
ترور سعيد حجاريان ۲۳، مشاور سياسی رئيس جمهوری و نايب رئيس شورای اسلامی تهران و مدير مسئول روزنامه صبح امروز در سال ۱۳۷۸، نشان داد "خودی ها" هم تحمل نخواهند شد.
هاشم آغاجری، استاد دانشگاه، از اصلاح طلبان دينی ، به اتهام کفرگويی و اهانت به اسلام به اعدام، تحمل ۷۴ ضربه شلاق، ۸ سال زندان و ۱۰ سال ممنوعيت از تدريس محکوم شد. او گفته بود: «مسلمانان نبايد مانند ميمون از کسی تقليد کنند. و اسلام نياز به يک جنبش اصلاحی همچون جنبش پروتستان ها در قرن ۱۵ ميلادی دارد.»
دی ماه ۱۳۸۰ (ژانويه ۲۰۰۲)، عباس اميرانتظام نامه ای سرگشاده به "دانيل ميتران و همنوعان در سراسر جهان" نوشت و ستمی که بر او می رفت را بار ديگر فرياد کرد .
تعطيل کردن روزنامه های مستقل و زندان و شکنجه برای روزنامه نگاران مستقل، تکفير، تهديد، زندان و شکنجه ی روشنفکران و روشنگران دينی، و برخی از "اصلاح طلبان"، زندان و شکنجه ی اعضای کانون نويسندگان ايران و بسياری از تشکل های ديگر، به ويژه تشکل های دانشجويی و... نمونه هايی از رفتار حکومت اسلامی با دگرانديشان سياسی و عقيدتی بود.
در کردستان، در تهران و در نقاط ديگر ميهن مان ماشين کشتار به راه خود می رفت.
«... محمد علی آبراوان که در جريان تظاهرات کنارک به همراه چهار صد نفر ديگر دستگير شده بود در مقر اطلاعات چابهار با تزريق آمپول بعد از تحمل بيش از دو ماه شکنجه های قرون وسطايی اعدام شد. وی که متهم به سازماندهی و رهبری تظاهرات اخير کنارک شده بود، يک ماه پيش محکوم به اعدام شده بود.
رژيم جمهوری اسلامی قصد داشت که به جای افسر نيروی هوايی سپاه پاسداران که به يک دختر هشت ساله تجاوز کرده بود، محمد علی آبراوان را در ملأ عام به جرم مفسد روی زمين و محارب با خدا و نماينده خدا بر روی زمين, اعدام کند، اما حکم اعدام نامبرده به دليل اعتراضات شديد مردمی و همچنين با وساطت فعال عبدالغفور ايران نژاد نماينده چابهار و کنارک که از خويشان آبراوان نيز می باشد اجرا نشد. به نظر می رسد که رژيم بهترين روش را برای قتل وی آمپول بی سر و صدا دانست. جسد شکنجه شده وی روز جمعه اول نوامبر به خانواده اش تحويل داده شد.
يکی ديگر از زندانيان به نام احمد که جوان نوزده ساله ايست در خطر مرگ قرار دارد. وی که بعد از دو ماه شکنجه تقريباً فلج کامل است در زندان اطلاعات چابهار بين مرگ و زندگی به تقلا مشغول است.» ۲۴
سال های ۱۳۸۱و ۱۳۸۲ نيز سال سرکوب آزادی و آزادی خواهان بود. ۲۵
دستگيری های وسيع روزنامه نگاران مستقل و بستن روزنامه های آنان، ضرب و شتم روشنفکران و روشنگران دينی و غير دينی، و کشتار دگرانديشان سياسی و عقيدتی ادامه يافت. تجربه تازه ای نيز به ميان کشيده شد و آن احضار هنرمندان و فرهنگ سازان ميهن مان به "اداره اماکن نيروهای انتظامی" است، محلی تازه برای تفتيش عقايد. اين محل يا اداره در گذشته برای پيگيری مسايلی که گفته می شد، مسايل "غيراخلاقی" هستند، مورد استفاده قرار می گرفت.
«از ميان اين همه حکومت که نه مدعی انسان سازی و فرهنگ آفرينی بوده اند و نه قصد دارند که پرچم خود بر بام دنيا بيافرازند، کدام است که به گرفتن چهار هزار نفر در يک هفته معترف و مفتخر است؟» ۲۶
دوم تير ماه سال ۱۳۸۲ زهرا کاظمی، عکاس و هنرمند ايرانی ی مقيم کانادا، به "اتهام عکسبرداری از منطقه ای ممنوع" دراطراف زندان اوين دستگير شد. زهرا کاظمی بلافاصله مورد شکنجه قرار گرفت و در روز نوزدهم تير ماه بر اثر جراحات وارده در بيمارستان جان داد. قتل اين عکاس واکنش های گسترده ای را در ايران و جهان به دنبال داشت. ۲۷
شهريور همين سال "گزارشگران بدون مرز" خواستار روشن شدن حقايق درباره ناپديد شدن پيروز دوانی، صاحب امتياز "نشريه پيروز"، که از اوايل شهريور ماه ۱۳۷۷ ناپديد شده است،شدند.
«گزارشگران بدون مرز يادآور می شود که ناپديد کردن، نوعی شکنجه است چه برای خانواده ی قربانی و چه برای "ناپديد" شده، زمانی که در محلی نامعلوم نگهداری شود. گزارشگران بدون مرز از مقامات مسئول جمهوری اسلامی می خواهد که در اين باره و برای روشن شدن همه ی حقايق به تحقيق و بررسی جدی اقدام نمايند، تا خانواده و نزديکان اين روزنامه نگار به حقيقت دست يابند و دادخواهی کنند.» ۲۸
پس از چند ی سعيد مرتضوی ۲۹ قاتل زهرا کاظمی معرفی شد، اما شخص ديگری به عنوان قاتل زهرا کاظمی به دادگاه کشانده شد و پس از محاکمه آزاد گرديد.
در رابطه با زندان ها و زندانيان در حکومت اسلامی طرح نظرات شگفت انگيزادامه يافت : قاضی سعيد مرتضوی دادستان تهران ادعا کرد: "شرايط زندان های ايران افتخارآميز است."۳۰ زندان هايی که ۶۰۰ هزار زندانی دارند، و هر ساله نيز ۶۰۰ هزار نفر ديگر به آن ها اضافه می شوند و يا پايشان به زندان می رسد.

***

زيرنويس:
۱ - علی اکبر سعيدی سيرجانی (۱۳۷۳-۱۳۱۰) نويسنده معترض و مقاوم ايران در اعتراض به وجود سانسور و بی عدالتی ها ۳ نامه خطاب به هاشمی رفسنجانی، دکتر حبيبی معاون رياست جمهور و خاتمی وزير ارشاد، نامه ای به نمايندگان مجلس شورای اسلامی، نامه ای ديگر به هاشمی رفسنجانی رياست جمهوری، نامه ای به لاريجانی وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، چهار نامه به هموطنان، نامه ای به دادگاه کيفری تهران نوشت. (ر. ک. به يادنامه "از شيخ صنعان تا مرگ در زندان" که به مناسبت نخستين سالروز درگذشت علی اکبر سعيدی سيرجانی، توسط انتشارات کتاب پر در واشنگتن دی. سی منتشر شد. سال ۱۳۷۴/۱۹۹۵.)
و همچنين ر. ک. به آخرين سخنرانی سعيدی سيرجانی، با عنوان "خطرناک ترين استبدادها جهل و جنون حاکم بر عوام است"، کيهان (لندن)، شماره ۵۸۳، پنجشنبه دوم آذر ماه ۱۳۷۴.
۲ - ر. ک. به گفت و گوی احمد خزاعی با احمد ميرعلائی، شهروند (کانادا)، شماره ۲۳۶، ۲۰ آبان ماه ۱۳۷۴ (اين گفت و گو برای مجله مترجم انجام گرفته بود که اين مجله منتشر نشد).
- ر. ک. به: هوشنگ گلشيری، ميرعلايی و من ديگر او، مجله آدينه (تهران)، شماره ۱۳۴، آبان ماه ۱۳۷۷.
- ر. ک. به: آفتاب، "نشر آفتاب، سنگ آفتاب"، درباره احمد ميرعلائی، هوشنگ گلشيری، رضا جولايی، علی کردوانی و حسن صفدری، مجله گردون، شماره ۵۲.
۳ - گزارش سازمان عفو بين الملل، ايران: پنهانکاری اطلاعاتی از طرف دولت، پوششی برای استمرار سرکوب، ۲۱ ماه مه ۱۹۹۵ ميلادی.
۴ - گفته شده است که دکتر احمد تفضلی را "کاميونی" کرده اند. "کاميونی کردن" اصطلاحی است که مقامات امنيتی جمهوری اسلامی به عنوان تهديد نويسندگان به کار می برند. و به اين معنی است که شخص را در وسط خيابان با کاميون طی يک تصادف ساختگی می کشند.
دکتر تفضلی ليسانس زبان ادبيات فارسی را از دانشگاه تهران، فوق ليسانس فرهنگ و زبان های باستانی ا ز دانشگاه لندن و دکترای همين رشته را از دانشگاه تهران داشت.
دکتر تفضلی در زمينه زبان های باستانی دارای شهرت جهانی بود. آثار او در زمينه زبان و ادبيات فارسی ميانه، موجب اهدای جايزه "گريشمن" از سوی فرهنگستان فرانسه به وی شد. او به پاس ترجمه کتاب "نخستين انسان و نخستين شهريار" در تاريخ افسانه ای ايران باستان، اثر "کريستن سن" جايزه "کتاب سال" را در سال ۱۳۶۹ دريافت کرد. زنده ياد دکتر تفضلی همچنين به دليل خدماتش به ادبيات فارسی و به پاس تصحيح انتقادی گزيده های "زادسپرم" و ترجمه آن به فرانسه، جايزه بين المللی کتاب را در سال ۱۳۷۴ گرفت. او به عنوان نخستين استاد از قاره آسيا موفق به دريافت دکترا از سوی شورای علمی دانشگاه دولتی سن پترزبورگ روسيه شد.
۵ - گزارش سازما عفو بين الملل به تاريخ ژوئن ۱۹۹۷.
و ر. ک. به:
- گزارشی مختصر از سرکوب جمهوری اسلامی در ۱۲ ماه گذشته، شهروند شماره ۳۲۰، جمعه ۱۴ شهريور ۱۳۷۶ (سپتامبر ۱۹۹۷).
- نامه ی جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران، پاريس (عبدالکريم لاهيجی) به محمد خاتمی: آيا اعدام زندانيان سياسی – عقيدتی قانونی است؟ آيا سنگسار کردن و قطع اعضای بدن با "کرامت انسان" سازگار است؟ ، کيهان (لندن)، ۲۰ شهريور ۱۳۷۶.
- در حکومت اسلامی دستگيری های بدون مجوز اهل قلم، زندان، شکنجه، اتهامات قلابی و محاکمه در مراجع ناصالح و غير قانونی و تبعيد آن ها روزمره شده است. حتا حکم سنگسار اهل قلم صادر کردند (محکوميت مرتضی فيروزی، سردبير سابق نشريه انگليسی زبان "ايران نيوز" در سال ۱۳۷۶).
۶ - کيهان لندن، شماره ۶۷۱، پنجشنبه ۶ شهريور ۱۳۷۶.
۷ - از حميد حاجی زاده کرمانی "سحر" نقد شعری نيز به نام "کارون در من است" منتشر شده است. فرخنده حاجی زاده خواهر حميد حاجی زاده است. فرخنده حاجی زاده نويسنده و صاحب امتياز و سردبير مجله "پايا" است. وی ۱۷ ماه می سال ۲۰۰۰ در "نيويورک" سخنرانی کرد. عنوان سخنرانی "خلاف دمکراسی و خانه سرگردان چشم تو" بود. فرخنده حاجی زاده در پايان سخنرانی اش گفت:
«و يک عمر با ديدن صفحه حوادث روزنامه روی برگردانده ام و ناگهان نام خانوادگی خودم را با تيتر درشت ميان صفحه حوادث روزنامه ها ديده ام. زوال آرزوهايم را به سوگ نشسته ام. پيکر پاره پاره برادرم، جسم از هم دريده کارونم را بر بال های روح و روانم تشييع کرده ام و در دورترين نقطه گورستان دست روی گوشهايم فشرده ام و از صدای جيغ های کودکان جهان کر شده ام، از نگاه پرسان مادرم گريخته ام و مهربانی بی دريغ ملتی را در روزهای فاجعه ديده ام و زهر طعنه ها چشيده ام و با اين همه هنوز داغم، داغ و منتظر تا فاجعه ته نشين شود و سفيدی هولناک کاغذ بخواندم.»
و ر. ک. به: فرخنده حاجی زاده در مصاحبه با قادر تميمی، سايت اينترنتی عصر نو، شنبه ۲۱ بهمن ماه ۱۳۸۱.
۸ - نقره کار، مسعود: دادخواه بيدادی بزرگ، "من مرگ کارون را باور نمی کنم"، اين نوشته در نشريات وسايت های اينترنتی در خارج کشور منتشر شد، و آخرين بار نيز در سايت ايران امروز.
۹ - ر. ک. به: کاويان , امير، "چای، گپ، سياست"، درباره پيروز دوانی، ايران استار (کانادا)، شماره ۳۳۱، جمعه ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۰.
۱۰ - نشريه اطلس (چاپ سوئد)، شماره ۴۹، ۱۰ دسامبر ۱۹۹۸ (۱۳۷۷).
ر. ک. به: مهاجر، ناصر: لائيک مذهبی که مجيد بود، دوازدهمين دفتر کانون نويسندگان ايران در تبعيد، پاييز ۱۳۷۸، آلمان.
۱۱ - موسوی خوزستانی، جواد: از تجربه واقعيت، يادی از محمد جعفر پوينده، تهران، ايران.
۱۲ - دو ليست در خارج از کشور منتشر شد که يکی توسط علی رضا نوری زاده، و ديگری توسط ابوالحسن بنی صدر (ليست کشتار ۱۸۲ نفره، بهمن ماه ۱۳۷۷ و...)، انقلاب اسلامی در هجرت، ۱۳۷۸.
- گفت و گوی تلفنی با هوشنگ گلشيری، (مندرج در ديدار، نشريه چاپ آلمان)، ۱۶ سال دوم، ۲۵ آذر ماه ۱۳۷۷.
- به نقل از مجله اشپيگل (آلمان)، ۱۴ دسامبر ۱۹۹۸، ترجمه نسرين بصيری.
۱۳ - دکتر عبدالکريم لاهيجی، نايب رئيس فدراسيون جوامع دفاع از حقوق بشر، و رئيس جامعه دفاع از حقوق بشر ايران روز جمعه ۱۱ آذر ماه ۱۳۷۹ (اول دسامبر ۲۰۰۰) در سخنرانی ای در پاريس اطلاعاتی درباره آمرين، عاملين و چگونگی قتل های زنجيره ای فاش کرد.
ر. ک. به: شهروند (امريکا)، شماره ۴۹۰، جمعه ۱۸ آذر ماه ۱۳۷۹.
۱۴ - ابراهيمی، اميرفرشاد: فلاحيان يک نام و انبان جنايت، از سايت گفتنی ها، و سايت اخبار روز، ۲۵ مهر ۱۳۸۳ (۱۶ اکتبر ۲۰۰۴).
۱۵ - دکتر ابراهيم يزدی، سعيد امامی کيست؟ روزنامه آريا، تهران (ايران)
«... سعيد امامی در شهريور ۱۳۵۷ يعنی درست چند ماه پيش از انقلاب، در ۱۹ سالگی وارد دانشگاه اوکلاهما شد. او در شعبه استيل واتر درس می خواند که از شعب فرعی دانشگاه است. چهار سال بعد، در تابستان ۱۳۶۱ ليسانس خود را در رشته ی مهندسی مکانيک دريافت کرد...
سعيد امامی نقش فعالی داشت و سرانجام دبير تشکيلات انجمن اسلامی دانشجويان امريکا و کانادا شد.
پس از اتمام تحصيلات در سال ۶۱ يک سال در دفتر حفاظت منافع ايران در امريکا و يک سال در دفتر نمايندگی ايران در سازمان ملل متحد مشغول به کار شد و سپس به ايران آمد. او در امريکا از تخصص و تحصيلات خود استفاده نکرد بلکه مستقيماً به سفارت سابق ايران در واشنگتن و نمايندگی ايران در سازمان ملل متحد رفت و از همان زمان جذب نيروهای امنيتی شد. به طوری که وقتی بعد از دو سال به ايران آمد، مستقيماً به وزارت اطلاعات رفت.
سعيد امامی در زمان وزارت محمدی ری شهری وارد وزارت اطلاعات شد. اگر چه ظاهراً اعلام شده به هنگام گزينش از جانب سعيد حجاريان توصيه شده بود که به او کارهای مهم سپرده نشود اما بعدش در زمان فلاحيان معاون امنيت وزارت اطلاعات شد.»
ر. ک. به: متن سخنرانی سعيد امامی در جمع دانشجويان دانشگاه بوعلی همدان در سال ۱۳۷۵، مندرج در نشريه "ارزش"، شماره ۲۶۸، پنجشنبه ۱۳ آبان ماه ۱۳۷۵.
محمد رهبر، از قفس پريد، آزادگان، شماره ۱۳۳، ۱۶ اسفند سال ۱۳۷۸، تهران.
ر. ک. به: حرف های سعيد امامی (اسلامی) درباره نويسندگان، ايرانيان (نيويورک)، شماره ۵۳، شهريور ۱۳۷۸.
۱۶ - ايران استار (کانادا)، شماره ۳۴۴، ۲۸ دسامبر ۲۰۰۰.
۱۷ - پويان، منصور: رويکرد خشونت، "صدور انقلاب"، "غرب ستيزی" و "يهودستيزی" راهبردی بربرمنشانه و نه برگرفته از فرهنگ ايرانی، نيمروز، شماره ۶۷۹، ۱۶ فروردين ۱۳۸۱.
۱۸ - مليکيان، آرتاواز، اقليت ستيزی جمهوری اسلامی، کيهان (لندن)، شماره ۸۴۱، ۲۹ بهمن ۱۳۷۹.
۱۹ - شهروند (امريکا)، شماره ۶۲۱، جمعه ۲۳ خرداد ماه ۱۳۸۲.
۲۰ - شهروند (امريکا)، شماره ۶۲۱، جمعه ۲۳ خرداد ماه ۱۳۸۲ (۱۳ ژوئن ۲۰۰۳).
۲۱ - زرافشان، ناصر، در گفت و گو با راديوی آزادی "از بيم جان نمی تواند همه اسرار پرونده قتل ها را فاش کند."، کيهان (لندن)، شماره ۸۴۴، بهمن ماه ۱۳۷۹.
- بيانيه ی مشترک خانواده های قربانيان قتل های زنجيره ای، با اعدام چند مأمور قاتل مخالفيم، کيهان (لندن)، شماره ۸۴۴، بهمن ماه ۱۳۷۹.

۲۲ - گنجی، اکبر: عاليجناب سرخپوش وعاليجنان خاکستری، چاپ بيست و نهم، ۱۳۷۹، انتشارات طرح نو، (اين اثر در طول يک سال ۲۹ بار در تيراژ ۵ تا ۱۰ هزار نسخه تجديد چاپ شد).
- تاريک خانه اشباح، چاپ ششم ۱۳۷۹، انتشارات طرح نو.
- اصلاح گری معمارانه "آسيب شناسی گذار به دولت دمکراتيک توسعه گرا"، چاپ اول ۱۳۷۹، انتشارات طرح نو.
- تلقی فاشيستی از دين و حکومت، چاپ هفتم ۱۳۷۹، انتشارات طرح نو.
۲۳ - رفيع زاده، شهرام و تمدن، نيما: شليک به اصلاحات، نگاهی به ترور سعيد حجاريان، انتشارات اکنون و گلپونه، اول بهار ۱۳۷۹.
۲۴ - ماهنامه پژواک، کاليفرنيا، شماره ۱۳۱، آذر ماه ۱۳۸۱ (دسامبر ۲۰۰۲).
۲۵ - سازمان عفو بين الملل گزارش داده است که در سال ۲۰۰۳ حداقل ۴ زندانی به سنگسار، ۱۹۷ زندانی به شلاق و ۱۱ نفر به قطع اعضای بدن محکوم شدند. بيش از ۱۰۰ نفر اعدام شدند که برخی از آن ها زندانيان سياسی بودند که دارای احکام طولانی حبس بودند (بی بی سی، سايت ايران امروز، چهارشنبه ۲۶/۵/۲۰۰۴).
۲۶ - بهنود، مسعود: تاريخ برگ های سوخته، سايت اينترنتی بهنود، تير ماه ۱۳۸۲.
۲۷ -آرمين، محسن، (نماينده مجلس شورای اسلامی)، مرتضوی و قتل زهرا کاظمی، نشريه حقوق بشر، شماره ۵۹، زمستان ۱۳۸۲.
- گزارش کميسيون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی در مورد پرونده زهرا کاظمی، شهروند، شماره ۶۴۱، جمعه ۹ آبان ماه ۱۳۸۲.
۲۸ - شهروند، شماره ۶۳۳، جمعه ۱۴ شهريور ۱۳۸۲.
۲۹ - مرتضوی، سعيد، ايرانيان واشنگتن، سال هفتم، شماره ۱۷۹، جمعه ۱۶ آبان ماه ۱۳۸۲.

۳۰ - قاضی سعيد مرتضوی به پيشنهاد حبيب الله عسگر اولادی، هاشمی رفسنجانی و سيد علی خامنه ای، هاشمی شاهرودی رئيس قوه قضاييه او را به سمت قاضی منصوب کرد. کار اين قاضی دستگيری و شکنجه ی مخالفان دگرانديش و توقيف مطبوعات، زندانی کردن روزنامه نگاران و پرونده سازی عليه دانشجويان است. او به جای "اسدالله لاجوردی" به "دادستان"تهران ارتقا مقام يافت.» (برگرفته از نشريه حقوق بشر، شماره ۵۹، زمستان ۱۳۸۲).

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه