بابک احمدی در گفت و گو با روز:
نقادی در گرو فضای دموکراتيک است
بابک احمدي سال گذشته کتاب جديدي با نام "کار روشنفکري" روانه کتاب فروشي ها
کرد. کتابي که سعي مي کرد به اين پرسش پاسخ دهد که: کار روشنفکري چيست؟ وکجا کار
فکري افراد تبديل به کار روشنفکري مي شود؟ اين مصاحبه در ماه هاي اوليه بعد از
انتشار کتاب و به صورت کتبي با احمدي صورت گرفته است.
با تعريفي كه در "كار روشنفكري" از روشنفكري ارائه دادهايد،
دايره شمول روشنفكر آن قدر گسترده ميشود كه تعريف، كارآيي لازم را از دست
داده و نميتواند راهگشا باشد. آيا فكر نميكنيد اين تعريف نياز به محدوديت
بيشتري داشته باشد؟
برخلاف نظر شما، من فكر نميكنم دامنه شمول تعريفي كه از فعاليت
روشنفكري در كتاب كار روشنفكري ارائه كردهام چندان هم گسترده باشد. در آن
كتاب سه گونه كنش فكري به عنوان سه شرط اصلي تبديل كار فكري به كار
روشنفكري مطرح شدهاند و به تاكيد نوشته ام كه بايد هر سه با هم تحقق
يابند تا چنان تبديلي ممكن شود. خيلي خلاصه بگويم اين سه عبارتند از: 1 ـ
گسترش گفتماني خاص، 2 ـ روشنگري ارتباط اين گفتمان با شبكه تو در تو و
پيچيده قدرت اجتماعي، و 3 ـ ارتباط دادن اين گفتمان به گفتمانهايي ديگر.
هرگاه كاري فكري واجد هر سه جنبه باشد، روشنفكرانه خواهد بود. در صورتي كه
فقط شرط نخست را مطرح كنيم و دو شرط ديگر را در نظر نگيريم دامنه تعريف
كار روشنفكري بيش از حد گسترده خواهد شد، زيرا بسياري از كساني كه در
زمينههاي گوناگون فرهنگي فعاليت ميكنند آگاهانه يا ناآگاهانه موجب گسترش
گفتمان يا گفتمانهايي ميشوند. اما فراموش نكنيد كه دو شرط ديگر هم مطرح
هستند، و انجام آنها به راستي دشوار است و تعداد كساني كه موفق به تحقق
آنها شده باشند چندان زياد نيست. كافي است به آنچه در قلمرو فرهنگ خودمان
به فعاليت روشنفكري مشهور شده توجه كنيم تا متوجه شويم كه شمار كساني كه
موفق به پيشبرد يا تحقق هر سه شرط شده باشند چقدر كم است. در اين يك قرن
پس از انقلاب مشروطيت دانشمندان، نويسندگان و هنرمندان زيادي داشتهايم كه
گفتماني خاص را گسترش دادهاند اما از ميان آنها تعدادي اندك و حتي بايد
گفت انگشت شمار موفق شدهاند كه آن گفتمان را مرتبط با شبكه قدرت اجتماعي
و همبسته قدرت ـ دانش نشان دهند و درعين حال حلقههاي ارتباط آن را با
ساير گفتمانها بيابند.
به نظر مي رسد پرسش "كجا كار فكري افراد
تبديل به روشنفكري ميشود" سئوال اصلي اي است که شما مايل به پاسخ آن هستيد.
همچنين به نظر مي رسد پاسخ شما به گونه اي است که هر نوع کار فکري را کار روشنفکري
مي داند. درست است؟
كارفكري هرگز و در هيچ شرايطي خود به خود به سه رشته فعاليت متفاوتي
منجر نميشود كه به عنوان شرايط تبديل به كار روشنفكري مطرح شدهاند. هيچ
فعاليتي در دنيا فارغ از برنامهريزي پيشيني شده و خواست و ايده فاعلاش
پيش نميرود. من هرگز و در هيچ يك از متوني كه نوشتهام اهميت برنامهريزي
و طراحي پيشيني فاعل را منكر نشدهام. اشكال و انتقاد من به مفهوم سوژه
مدرن دكارتي انتقاد از فراموشي و انكار اهميت فعاليتها، طرحاندازيها و
آيندهنگريهاي فاعل اجتماعي است. مقصودم از فاعل اجتماعي كسي است كه در
گرو مناسبات اجتماعي و بنا به كردارش جايگاه خود را مشخص ميكند. براي فهم
دلالتهاي مختلف آنچه در جامعهاي خاص و در موقعيت تاريخي مشخصي كار
روشنفكري خوانده ميشود توجه و دقت به طرحاندازيهاي كنشهاي آگاهانه و
خواستهاي فاعل كه معمولا "روشنفكر" خوانده ميشود امري لازم است اما كافي
نيست. ما بايد به آنچه فوكو كردار گفتماني ناميده كه از حد كنش ذهني
روشنفكر فراتر ميرود نيز توجه كنيم. درست همانطور كه براي فهم معناي يك
اثر هنري كافي نيست كه به نيتها و خواستهاي مولف آن اثر بسنده كنيم،
بل بايد عناصر ديگري را در نظر بگيريم از جمله آنها مسائلي چون ساختار اثر،
تاويل مخاطب و مناسبات اثر با دو زمينه متفاوت پيدايي و دريافت آن.
*شما شايد براي اولين بار سعي کرديد به پرسش "روشنفكري چيست؟" به جاي
"روشنفكر كيست؟" پاسخ دهيد. در حالي که در بعضي قسمت ها برخلاف اين مساله به نظر
مي آيد شما باز هم به سمت تعريف روشنفکر کيست رفته آيد.*
من از طرح پرسش "روشنفكر كيست؟" نميگريزم، و آن را وابسته به تدقيق
مفهوم "كار روشنفكري" ميدانم. به گمانم تفاوت روش شناسانه و مفهومي مهمي
ميان تعريفهاي ذات باورانه يا عينيگرايانه از روشنفكر با تعريفي موقتي و
استوار بركردار و كنش از "روشنفكر" كه فاعل كار روشنفكري را در موقعيت يك
كنشگر قرار ميدهد وجود دارند. هرگاه بخواهيم مورد دوم را به عنوان مشخص
كردن ماهيت كسي به كار ببريم به سوي تعريفي ذات باورانه پيش ميرويم.
بايد دقت كنيم كه از لفظ "روشنفكر" فقط به عنوان كنشگر فعلي خاص استفاده
كنيم و نه بيش. در اين صورت فعلهاي ديگر آن فاعل لزوما روشنفكرانه محسوب
نخواهند شد مگر اينكه هر كدام به نوبه خود براساس تعريف از كار روشنفكري
چنان ارزيابي شوند. به بيان ديگر روشنفكر يك برچسب پرافتخار نيست، و با
روشنفكر خواندن كسي، ما او را از بقيه مردم كه كار فكري ميكنند متمايز و برتر
نخواهيم دانست. خيلي ساده ميگوييم كه او در جريان كار فكرياش موفق شده
كه آن سه شرط را در يك مورد خاص و مشخص - كه به احتمال قوي كاركردي
اجتماعي هم دارد - برآورده كند.
شما براي تبديل كار فكري به روشنفكري سه شرط ذكر كرده و گفتهايد
كه هر سه شرط بدون كردار نقادانه شكل نخواهد گرفت. به نظر ميرسد براي
تحقق هر سه شرطي كه ذكر كردهايد، بجز تخصص، عناصر و شرايط ديگري هم لازم
است، زيرا براي اين تبديل نيازمند قدرت تاثيرگذاري هستيم. اگر فعاليتهاي
كسي ديده نشود يا ديده شود و جدي گرفته نشود، كارفكرياش به روشنفكري
تبديل نخواهد شد. پس عناصر و شرايط ديگري مثل شهرت، اعتبار، شجاعت،
برخورداري از رسانه هم در ماجرا بيتاثير نيست. جايگاه چنين عناصر و شرايطي
در تعريف شما كجاست و آيا اصلا به نقش چنين شرايط و عناصري در تبديل كار
فكري به روشنفكري قائلايد؟
حق با شما است. براي تحقق آن سه شرط تحقق انبوهي عوامل ضرورت دارند.
تعيين جايگاه اين عوامل در شكلگيري كار روشنفكري از جمله فعاليتهاي فكري
و نظرياي است كه در پي بحث و تعريف من ضرورت مييابند. بيشك بايد به
اين همه پرداخت و چارچوب نظري دقيقي هم يافت كه براساس آن دستهبندي
عوامل ممكن شود. من فكر ميكنم در اين مورد نيز بنيان نظري كارميشل فوكو
به ما ياري خواهد كرد. به هر حال يادمان باشد كه ما با يافتن تعريفي
[البته موقتي و هنوز ناكامل]از كار روشنفكري در آغاز راه قرار گرفتهايم و
نه در پايان آن. به همين دليل من نوشتهام كه انتظار دارم ديگران به
ياري من بيايند و كار را دنبال كنند. اين را به عنوان فروتني دروغين و
نمايشي ننوشتهام، بل انتظار منطقي كسي است كه بحثي را آغاز كرده و به
كارآيي خرد جمعي و منطق مكالمه اعتقاد دارد. كتاب من پاسخ نهايي به تمامي
مسائل نيست. اگر امتيازي به آن تعلق گيرد جز اين نيست كه بحثي را آغاز
كرده است. وقتي تعريف ذات باورانه از روشنفكر را نپذيريم
خودبهخود به تاريخيت ميدان دادهايم و تعريف روشنفكري را به زمان و مكان
معيني محدود كردهايم. با اين حساب و با توجه به منطق موقعيت ما آيا
ميتوانيم تعريفي اينجايي و اكنوني از روشنفكري ارائه كنيم؟ آيا شما قائل
به مفهومي مثل "روشنفكري ايراني" هستيد؟ اگر هستيد روشنفكري ايراني چه
ويژگيهاي اختصاصي ميتواند داشته باشد؟ و اگر قائل نيستيد آيا با وضعيتي
تناقضآميز روبرو نميشويم، زيرا به نحوي نفي تاريخيت صورت
نميگيرد؟
سعي من در نگارش كتاب اين بود كه به جاي مفهوم ذات باورانه روشنفكر
مفهوم پراگماتيك كار روشنفكري را مطرح كنم. در نتيجه منطقي نيست كه بحث
را دوباره به همان جهان خيالي تعريفهاي ذاتباورانه بازگردانم. ما
مفاهيمي چون "روشنفكر ايراني" يا "روشنفكر فرانسوي" را به معناهايي استعاري
به كار ميبريم. اين مفاهيم بيانگر كوشش فرهنگي افرادي هستند كه به كار
فكري مشغول بودهاند، تاثيرهايي مشخص برانديشه و كار ديگران گذاشتهاند، و
موفقيت و شهرتي نسبي يافتهاند. من گمان نميكنم كه با رد مفاهيمي از اين
قبيل به نفي تاريخيت برسيم. زيرا تاريخيت در بطن كردار گفتماني نهفته
است. از آنجا كه در تعريف من از كار روشنفكري تاكيد بر مفهوم گفتمان بوده،
تاريخيت [و موقعيت زماني و مكاني يا وضعيت فرهنگي به معناي وضعيت مشخص
كننده "كردارهاي دلالتي" ] نه فقط ناديده گرفته شده بل ادعا ميكنم كه
در جايگاه واقعي و درست خود مطرح شده است. من با شك و ترديد با مفهومي
چون "روشنفكر ايراني" روبرو ميشوم و فقط وضعيت استعاري آن را ميپذيرم،
زيرا متوجه ميشوم كه مفهوم گفتمان در آن غايب است. اما مفاهيمي چون
"روشنفكر ماركسيست" يا "روشنفكر ديني" دقيق هستند زيرا برداشتي يا دركي از
گفتمان در آنها وجود دارد. كسي بر زمينه گفتمانهاي ماركسيستي يا ديني كه
معناهايي مشخص و دقيقاند كار فكري ميكند و اين كار ميتواند تبديل به كار
روشنفكري شود.
*باتوجه به تعريفي كه از روشنفكري ارائه كردهايد، آيا به نظرتان
روشنفكري در ايران پاگرفته است؟ به نظرشما چه نقدي بر روشنفكري در ايران
وارد است؟*
اجازه بدهيد تا به همان معناي استعاري كه در پاسخ به پرسش بالا مطرح
كردم بازگردم. مفهوم "روشنفكر ايراني" اگر فارغ از دلالت ذاتباورانه مطرح
شود [و بتوان به شكلي آن را به برداشتي از گفتمان هم پيوند زد]به معناي
متفكران و فعالان يك قلمرو فرهنگي خاص است كه در گستره گفتمانهاي
گوناگون فعاليتهاي نوآورانهاي را پيش ميبرند و اگرنه به طور كامل دستكم
تا حدودي و از جنبههايي موفق به برآوردن دو شرط ديگر در تعريف ما شدهاند.
اين افراد بهطور معمول بر محيط فرهنگي و كارهاي فكري و نظري ديگران تاثير
ميگذارند و موجب تحركها و دگرگونيهايي ميشوند. حدس ميزنيد كه من چندان
تمايلي به ادامه بحثي ندارم كه به اين برداشت استعاري محدود بماند، و به
گمانم بحث بايد خيلي دقيقتر و همه جانبهتر پيش برود. همانطور كه در پيوست
كتاب نوشتهام در اين مورد هنوز بايد بسيار كوشيد و بحث را بر اساس خردورزي
جمعي و مكالمه كارساز فرهنگياي كه در فضايي دموكراتيك و فارغ از هر نظارت
و سانسور شكلبگيرد، پيش برد.
تا زماني كه نظريه كامل نشده اين بيان استعاري را البته با قيد احتياط
و با تاكيد بر محدوديتها و نابسندگي آن به كار ميبريم. به نظر من
روشنفكران ايراني شايد هم بهتر باشد كه بگوييم نتايج بيان شده و مفهومي و
نظري كارهاي روشنفكرانهاي كه در قلمرو گفتمانهاي گوناگون در فضاي فرهنگي
ايران يا در قلمرو زبان فارسي پيش رفتهاند در گسترش گفتمانها و روشن كردن
فضاي بيناگفتماني تا حدودي موفق بودهاند. اين نكته بويژه باتوجه به
موانع و محدوديتهاي عظيمي كه پيشروي آنها قرار داشت چشمگير است. البته
كارهاي اين روشنفكران كامل نبود و نيست. مهمترين كاستي فعاليت روشنفكري در
ايران كمبود فضاي نقادي است، و نقادي چنان كه در كتاب نوشتهام مهمترين
جنبه كار روشنفكري است. در توضيح و تبيين اين كمبود فضاي انتقادي دلايل
تاريخي، اجتماعي و فرهنگي فراواني ميتوان يافت، و مطمئن هستم كه خواننده
با بسياري از آنها آشناست. از طريق بررسي موشكافانه يعني از راه تبارشناسي
كار فكري مدرن در ايران ميتوان به شكلي دقيقتر ريشههاي نظري آن را هم
يافت. فعاليت برخي از روشنفكران در اين راه روشنگر و موثر بوده است اما
بايد گفت كه در اين مورد نيز ما تازه در آغاز راه قرار داريم. به نظر من
براي اين كه در اين مسير درست پيش برويم بايد امور واقعي فراواني در فضاي
سياسي و فرهنگي كنوني دگرگون شوند. فراموش نكنيد كه نقادي پيش از هرچيز و
بيش از هر چيز در گرو گسترش و بازتوليد فضاي دموكراتيك - به معناي وجود
آزادي بيان و تحقق حقوق دموكراتيك - است.
آينده روشنفكري را در ايران چگونه ميبينيد؟
در اين مورد خوشبين هستم. با وجود كمبود امروزي فضاي نقادي، روشهايي كه
نابخردانهاند، و مباحثي كه به بيراهه ميروند گمان ميكنم كه ما در مسيري
درستتر و هموارتر از گذشته حركت ميكنيم. موضوع بحثهايمان مسائل و اهدافي
مشخص تر هستند، پيوند ميان واقعيت عملي با انديشهها قدرتمندتر است و به
تدريج روشهاي دقيقتري را در بحثها و جدلهاي فكري به كار ميگيريم.
احساس ميكنم هواي تازهاي در فضاي مباحث نظري و فكري ما جريان يافته
است. اما ادامه كار وابسته است به نتيجه كوشش همه ما در تقويت مباني
دموكراسي. هرچند اينجا يگانه عامل كوشش ما نيست. عواملي ديگر نيز [كه برخي
از آنها از حوزه نظارت ما خارجند] مطرح و دركارند. من پيشگو نيستم. فقط
ميبينم كه نيرويي محركه، رانهاي يا انگيزهاي به كار افتاده است. همين
هم كم چيزي نيست. دليلي است براي اميدوار بودن در زمانه و مكاني كه
اميدها را كمرنگ و سست ميكنند.
|