مریم
شبانی
صادق زيبا کلام چند روزي پيشتر با نگارش مقاله "قهرمان سازي
کاذب" بر آن شد تا شيوه در پيش گرفته شده توسط نظام جمهوري اسلامي در مقابل
مخالفين سياسي را به نقد بنشيند، نقدي که البته در نهايت صورت تخريب به خود
گرفت؛ چه آنکه در مقاله "قهرمان سازي کاذب" صادق زيبا کلام نه نشاني از
"صداقت بيان "بود و نه ردپايي از "زيبايي کلام " در آن ديده مي شد.
زيباکلام در اين مقاله با نام بردن تعدادي از زندانيان سياسي اين
سال ها بر آن شده است تا به تعبير خود "نام آشنايي" آنان را نشانه اي از "
قهرمان سازي" کاذب جمهوري اسلامي معرفي کند و البته او در نقد اين شيوه
حکومتي، هيچ تلاشي را براي تخريب شخصيت اين زندانيان سياسي فرو نمي گذارد.
اما يکبار مطالعه مقاله صادق زيباکلام کافي است تا آثاري از شتاب زدگي در
نگارش و موضع گيري در قضاوت را در سطور آن يافت و درک کرد که در نهايت آنچه
به عنوان هدف غايي مقاله در سطور آغازين آن آمده است تنها بهانه اي است براي
ترور شخصيت چهره هايي که زيباکلام چندان علاقه اي به آنان ندارد. چه آنکه نه
موسوي خوئيني و جهانبگلو و زرافشان و حتي گنجي داعيه قهرماني دارند و نه
جماعت معترض به نقض حقوق بشر در ايران از زهرا کاظمي چهره اي قهرمان ساختند.
پس شايسته آن بود که زيباکلام حداقل با تقدير از هزينه اي که زندانيان سياسي
اين سال ها براي دفاع از آزادي و حقوق بشر داده اند بحث انتقادي خود را پيش
مي برد و مواردي فرضي و ذهني را به عنوان مصداق درستي سخنان خويش در اين
مقاله عرضه نمي کرد. از جمله آنکه زيباکلام براي نقد عملکرد و فعاليت هاي
شيرين عبادي در خارج از کشور اين عبارات را به کار مي برد که:« مشاراليه تنها
هنرشان اين بوده که هيچ فرصتي را براي حمله و انتقاد از حکومت ايران از دست
ندهد.» به اين ترتيب زيباکلام درحالي عبادي را به ضديت و بيان سخنان
انتقادآميز از حکومت ايران در خارج از مرزها متهم مي کند که به زعم بسياري از
سياسيون و البته به گواهي موجود بودن سخنان و گفته هاي عبادي، برنده جايزه
نوبل صلح در موضع گيري هاي برون مرزي گاهي حتي مواضع محافظه کارانه تر از يک
ديپلمات رسمي جمهوري اسلامي اتخاذ کرده و جز در نقد " مسئله حجاب" کمتر سخن
مخالفت آميز از شيرين عبادي منتشر شده است.
زيباکلام اما عمده
مقاله خود را بر نقد اکبر گنجي استوار ساخته و البته در اين نقد آنچه در
زمينه ذهن خويش داشته را نيز در قامت واژه هايي مکتوب به خوانندگان عرضه کرده
و از اين زاويه است که او حتي براي نوشتن درباره گنجي همچون پاره اي از
منتقدان کنوني ابتدا سابقه گنجي در تسخير سفارت و مبارزه با آمريکا را به ياد
آورده است. به اين ترتيب است که مي توان پاسخ زيباکلام به انتقاد از عملکرد
گنجي را نيز به شيوه نوشتار او آغاز کرد و به ياد آورد روزهايي که "گنجي و
همفکرانش سفارت آمريکا را اشغال کرده بودند" و در خياباني آنسوتر زيباکلام و
ديگر همکاران همفکرش پرونده هاي جمع زيادي از اساتيد دانشگاه و دانشجويان را
از پنجره به بيرون مي ريختند تا گام هاي انقلاب فرهنگي بدون نقص برداشته
شود.از يادآوري اين واقعيت که بگذريم صادق زيباکلام به نقد رفتار کنوني گنجي
نشسته است. نقدي که البته حق طبيعي او و هر منتقد ديگري است اما بازهم در اين
نقد فرضياتي نادرست اسباب نتيجه گيري زيباکلام را فراهم ساخته است. زيباکلام
"راه حل آقاي گنجي" براي مقابله و حتي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي "را "تدوين
يک استراتژي زير چتر سه زنداني سياسي يعني اصانلو، جهانبگلو و موسوي خوئيني "
معرفي مي کند. اما با نگاهي گذرا به اقدامات گنجي در سفر اخير به اروپا و
آمريکا نه تنها چنين رويکردي را نمي توان يافت که البته آزادي اصانلو و
جهانبگلواز زندان را نيز مي توان دليل ذهني بودن فرضيه اين استاد دانشگاه به
حساب آورد. جالب اما اين جاست که صادق زيباکلام پس از تدوين استراتژي فوق
براي اکبرگنجي خود براين نکته تاکيد مي کند که :« حتي يک محصل سال اول دبستان
هم در ايران نمي تواند استراتژي بر مبناي اصانلو و موسوي خوئيني و جهانبگلو
را جدي بگيرد.» و اکنون تعجب اين جاست که چگونه اين استراتژي همچون يک سناريو
در ذهن استاد دانشگاه شکل گرفته و بيان مي شود؟
از گنجي که
بگذريم زيباکلام اما از رامين جهانبگلو به عنوان " جديدترين چهره اي که ايران
اسلامي از آن يک شخصيت جهاني ساخته" نام برده و اين پرسش را مطرح کرده که بر
مبناي کدام تاليفات و سخنان جهانبگلو را مي توان انديشمندي جهاني دانست؟
يافتن پاسخ براي اين پرسش را مي توان به عهده شخص دکتر زيباکلام گذاشت تا
حداقل با نگاهي گذرا به کتابخانه دانشکده محل تدريس خود تاليفات و کتب
جهانبگلو را رويت کند و با جستجويي کوتاه در اينترنت متن سخنان او را در
سمينارها و مجامع بين المللي بخواند و فهرست چهره هايي جهاني را که جهانبگلو
با آنان قبل از به زندان افتادن ديدار و دوستي داشته است را تکميل کند. به
اين ترتيب حق اين بود که صادق زيباکلام در مقام يک استاد دانشگاه در مقابل
زنداني شدن استاد دانشگاهي ديگر از موضعي آکادميک نسبت به برخورد با چهره هاي
علمي و فرهنگي اعتراض مي کرد و حداقل خواستار اعطاي آزادي هاي آکادميک به قشر
فرهيخته و دانشگاهي کشور مي شد و در کاربرد اين جملات کمي احتياط به خرج مي
داد:« جهانبگلو به سرعت پس از دستگيري بدل شد به يک انديشمند و روشنفکر که
آرا و انديشه هايش پايه هاي نظام را لرزه درآورده است...» که به واقع دکتر
صادق زيباکلام خود نيز به درستي اين جملات معترف نمي تواند باشد.
اين چنين است که اکنون مقاله صادق زيباکلام را بايد نگاشته اي
شتاب زده براي قضاوت درباره چند چهره زنداني خواند. چه آنکه اگر هدف نقد شيوه
برخورد حکومت با مخالفين سياسي بوده است که مي توان به گونه اي مناسب تر و
البته متقن اين شيوه را به نقد نشست و نيازي نيز به سناريوسازي براي اثبات
نوشته ها و گفته ها احساس نکرد. مي توان باب نقد را به گونه اي ديگر باز کرد
و کساني را که براي پايداري بر عقيده و هدف خويش هزينه هاي سنگيني را متحمل
شده اند، قرباني نقادي خود از حکومت نساخت. اين منصفانه نيست که براي نقد
عملکرد بخش هايي از حکومت کمر به تخريب کساني بست که خود نيز بيشترين آسيب را
از آن ناحيه همان بخش ها متحمل شده اند. پس اکنون با بازخواني مقاله صادق
زيباکلام تنها يک چراغ در ذهن روشن مي شود. زيباکلام هشت سال قبل و پس از روي
کار آمدن دولت اصلاحات و در روزهايي که بحث هاي انتقادي درباب انقلاب فرهنگي
در جريان بود مقاله اي نگاشت در ماهنامه "ايران فردا" با عنوان "صداقت صادق"
و در آن توبه کرد از آنچه در انقلاب فرهنگي انجام داده است، اکنون اما با
تغيير دولت بار ديگر زيباکلام مقاله اي نگاشته که البته مي توان بازهم
بدبينانه ردپاي توبه ديگري را در آن يافت.گويي صادق زيباکلام با هر تغيير
دولت در ايران، تغيير در گفتمان را شرط اصلي بقا مي داند.
منبع:روزنا