|
|
|||
|
تحريم يك گزينه است، ولى نه به زيان مردم ايران گفتگو با دكتر اميد نورىپور
يك نمايندهى جديد
پارلمان آلمان (بوندستاگ) ايرانىتبار است: دكتر اميد نورىپور از حزب
سبزهاى آلمان. نورىپور ۳۱ ساله است و ۱۳ ساله بود كه به همراه والدينش
مجبور به ترك ايران شد. از سال ۱۹۹۶ عضو حزب سبزهاست و با اخذ درجهى
دكترا در رشتهى زبان و ادبيات آلمانى، اكنون با خروج يوشكا فيشر، به
جای او وارد پارلمان آلمان مىشود. اميد نوریپور، در گفتگويی كه صداى
آلمان با او داشت، از وظايف پارلمانىاش مىگويد و از مناقشهى اتمى
با ايران. دويچهوله: آقاى نورىپور، نخست مايلم ورودتان به پارلمان آلمان را تبريك بگويم. اميد نورىپور: خيلى متشكرم. دويچهوله: چه احساسى داريد؟ آيا كار زيادى در انتظار شماست؟ اميد نورىپور: بله، البته اين از قبل مشخص بود، و من از قبل آماده شده بودم، زيرا روشن بود كار من چه زمانى آغاز خواهد شد. ولى ميزان كار تا اندازهاى بيش از آن چيزى است كه من تصورش را مىكردم. با اين حال شاكى نيستم و میدانستم كه اين چگونه كارى است و بطور كلى از كارى كه آغاز كردهام خوشحالم. دويچهوله: فكر مىكنم شما با ۳۱ سال يكى جوانترين نمايندهى پارلمان بايد باشيد، يا اينكه نمايندهى جوانتر از شما هم هست؟ اميد نورىپور: نه، جوانتر از من هم هست. مثلا «آنا لويرمان» كه ۲۳ سال دارد و ۴ سال است كه عضو پارلمان مىباشد. بنابراين زير سى سال چند نفرى هستند. دويچهوله: آقاى نورىپور، حالا شما قصد داريد كار پارلمانىتان را در كدام عرصهها متمركز كنيد؟ اميد نورىپور: من عضو كميسيون اروپا هستم، يعنى در فراكسيون حزبى من چنين تصميم گرفته شده، و من مسئوليت امور قضايى و مسائل داخلى را دارم، يعنى مسائلى چون امور اجتماعى، فرهنگ و رسانهها در سطح اروپا. البته در اينجا مسائل قضايى و داخلى بيشتر به معناى امنيت مرزهاى خارجى، پناهندگى و فراريان سياسى و همپيوندى با جامعه، مبارزه با تروريسم بينالمللى و نيز عرصهى فعاليتهاى پليس بينالملل، همكارىهاى پليس و مقامات قضايى و غيره. بنابراين مىبينيم كه كار گستردهاى است. من بويژه خوشحالم كه در اين عرصه مىتوانم فعال باشم، زيرا كه اين موارد موضوعاتى هستند كه از اهميت روزافزونى برخوردار مىشوند و اين عرصهاى است كه تا اندازهاى مورد كمتوجهى سياست آلمان نيز بوده است. هرچند كه بايد گفت كه دوسوم طرحهايى كه وارد پارلمان بوندستاگ آلمان و سهچهارم تمام طرحهايى كه وارد پارلمان شوراى ايالتها (بوندسرات) مىشوند، از بروكسل مىآيند. بنابراين وظيفهاى است پراهميت و من خوشحالم از اينكه مىتوانم در اين زمينه فعال باشم. دويچهوله: بنابراين چنانكه متوجه شدم، شما در عرصهى سياست خارجى فعال نخواهيد بود، از جمله مسائل ايران و مناقشهى اتمى و مسائل حقوق بشر در ايران و غيره، در حوزهى كارى شما قرار نخواهند گرفت. اميد نورىپور: اين حوزهى كار پارلمانى من نيست، ولى طبيعى است كه همچنان به اين مسائل نيز خواهم پرداخت، چنانكه تاكنون انجام دادهام. مسائل حقوق بشر، مسئلهاى است كانونى و نمىتوان در اين زمينه كارى انجام نداد و من اين را يك وظيفه براى خودم مىدانم. در موضوع «ايران» نيز همين طور است. ريشهى و خاستگاه من از ايران است و به همين دليل من يك گذرنامهى ايرانى دارم و به زبان فارسى هم صحبت مىكنم. بنابراين مسائل ايران و مناقشهى اتمى ايران و مسائل حقوق بشر در ايران اينها همه موضوعاتى هستند كه من به آنها خواهم پرداخت، ولى نه حتما در پارلمان. براى اين موضوعها ما همكاران بسيار متخصص داريم كه اين كار را رهبرى مىكنند و من البته در اين كار مشاركت خواهم داشت. دويچهوله: حالا به نظر شما و يا حزب سبزها چه رويكردى را بايد با ايران در پيش گرفت، بويژه در مورد مناقشهى اتمى؟ اميد نورىپور: البته اين بسيار نگرانىآور است كه اين مناقشه هرچه بيشتر به سمتى مىرود كه به نظر مىآيد نمىتوان با مذاكرات ديپلماتيك براى آن راهحل يافت. اين نيز نگرانى آور است وقتى سخنان ستيزهجويانه به گوش مىخورد و يا سخنان رامسفلد را كه مىشنوم، مطمئنا چندان دلگرم نمىشوم. بايد بگويم كه ديگر اين گونه نمىتوان ادامه داد و بايد هر دو طرف آمادگى براى ادامه مذاكرات داشته باشند. ولى مىدانيم كه درها هر چه بيشتر بسته مىشوند. البته مىدانيم كه زمينههايى وجود دارند، ولى نمىتوان دانست كه احمدىنژاد را بايد تا چه اندازه جدى گرفت، آنهم با آن پيشنهادهايى كه مىكند و مىدانيم كه اين پيشنهادها متعلق به خودش نيستند. فكر مىكنم ديروز بود كه محمد خاتمى در واشنگتن گفت، ايرانىها آمادهاند در مورد توقف غنىسازى اورانيوم وارد مذاكره شوند، البته من اين را جدى نمىگيرم، ولى اين سخنان بهرحال ابهاماتى ايجاد مىكند. اين را مىدانيم كه طرف ايران يكپارچه نيست. اين امر از يكسو مذاكرات را دشوار مىسازد، ولى از طرف ديگر فرصتى است مناسب براى مذاكرات از سوى اروپايىها كه بتوانند از اين يكدست نبودن طرف ايرانى استفاده كنند، تا با كسانى كه مىتوان با آنها سخن گفت، وارد گفتگو شوند. و متأسفانه رئيس جمهور جزو اين افراد نيست. دويچهوله: و اگر ايران همچنان بر روى سياست غنىسازى خود تأكيد بورزد، آنگاه به نظر شما بايد تحريم را در پى داشته باشد، يا خير؟ اميد نورىپور: از يك سو ايران از نظر حقوق بينالمللى حق غنىسازى اورانيوم را داراست، ولى از ديگر سو، طى ماهها و سالهاى گذشته از طرف ايران تخلفات بسيارى مشاهده شده كه مقررات آژانس بينالمللى را نقض كرده است. از اين رو سوءظن شديدى نسبت به برنامهى غنىسازى ايران وجود دارد. البته اين پيشنهاد هست كه غنىسازى اورانيوم خارج از ايران صورت گيرد، آنهم به اين صورت كه غنىسازى اورانيوم نه تنها براى ايران، بلكه مركزى باشد براى كار بينالمللى براى همه. من فكر مىكنم كه امكان تحريم بايد وجود داشته باشد. ولى از سوى ديگر گزينهى نظامى يك امر پوچ و بىمعناست، آنهم بدان گونه كه رامسفلد تهديد مىكند. و همه مىدانند كه تهديدهاى او نه واقعبينانه است و تأثيرگذار. از سوى ديگر، يك تحريم عمومى هم چندان مؤثر نخواهد بود. مثلا نفت ايران را تحريم كردن هم چندان راحت نيست، زيرا از يك طرف معلوم نيست اصلا اروپا يكپارچه پشت اين تحريم بايستد و از سوى ديگر فشار اين تحريم بيشتر روى مردم ايران خواهد بود. بنابراين تحريم نبايد مردم را تحت فشار قرار دهد، بلكه دقيقا بايد روى همين شكافى باشد كه در عدم يكپارچگى حاكميت ايران ديده مىشود. بايد تحريمى باشد كه اين شكاف را عميقتر كند تا آن جناح عقلانىتر و متعادلتر و آماده به گفتگو و مذاكره تقويت گردد. از سوى ديگر از جمله ديگر تحريمهايى كه مىتوان كرد، مسدود ساختن حسابهاى بانكى شخصيتهاى حاكميت ايران در خارج از كشور است. بعنوان مثال، رئيس تشخيص مصلحت نظام آن ميلياردهاى معروف خود را در خارج از كشور دارد. من فكر نمىكنم، اگر تغييرات جدى در وضعيت ديپلماسى با ايران ايجاد شود و حسابهاى بانكى او در خطر مسدودشدن قرار گيرند، آنگاه با كشورهاى غربى وارد مذاكره نشود. اين كارى است كه مىتوان كرد. آمريكايىها مىتوانند اين كار را بكنند. ادارهى ويژهاى در ايالات متحده هست كه مىتواند اين كار را بكند. ولى آنها بشدت در اين كار تعلل مىورزند و من نمىدانم چرا. چون آمريكايىها در مواردى نادر حسابهاى خارجى را بستهاند. بعنوان مثال حسابهاى بانكى صدام حسين در خارج از كشور هنوز مسدود نشدهاند. ولى بهرحال بايد دانست كه اين يك گزينه است. حتا در اين باره بايد فكر كرد كه مثلا با نهادهاى و بنيادهاى روحانيت در ايران تا چه اندازه مىتوان وارد معامله شد. بنيادهايى كه يك اقتصاد سايه براى خود ايجاد كردهاند و جابجايى پولى گسترده دارند. ماه پيش فرانسوىها يك معاملهى عظيمى داشتهاند با يكى از همين بنيادهاى زير رهبرى روحانيت با ارقام ميلياردى. پرسش اينجاست، آيا خوددارى از معامله با بنيادهايى از اين دست، سياست درستترى نيست، زيرا كه خواص سياسى حاكميت ايران همان خواصى هستند كه در رأس اين بنيادها قرار گرفتهاند. بنابراين كارهايى مىتوان انجام داد، بىآنكه كل جامعه را بخواهيم زير فشار قرار دهيم و جامعهى مدنى را تضعيف كرده و يا بىآنكه خود را با تهديدهاى غيرعملى نظامى مسخره كنيم.
|
||||
|