بازگشت به صفحه اول

از خبرنامه اميرکبير

 
 

گنجي: “من فمنيست راديکال نيستم”، گفتگوي عفت ماهباز با اکبر گنجي

نوشته شده : یکشنبه ۲م مهر ۱۳۸۵ @ ۶:۰۲ ق.ظ، در رسته های : خبر، اجتماعی، زنان
توسط : خبرنامه امیرکبیر ، دنبال کردن نظرات به صورت RSS

بسياري آمده‌اند تا اين مرد کوچک اندام، اين بي‌قرار بزرگ را از نزديک ببينند. انساني که روزها و روزها گرسنگي، تشنگي، تنهايي، کشيد. شکنجه ديد با رذالت جنگيد. خوش‌شانس بود و زنده ماند و “نه” را پيروز بر کرسي نشاند. آمده و مي‌گويد با همان روش و شيوه‌ي “اعتصاب غذا” به رهايي زندانيان در زندان کمک رسانيم! در جلوي ساختمان بلند بي بي سي، قرار و آرام ندارد. گاه با موبايل و گاه با ميكروفون ور مي‌رود. تند و تند در پياه روي خيابان پر از مردم و پر از اتوبوس “هول بورن لندن”، مقابل ساختمان بزرگ بي بي سي در آمد و شد است. انگار هنوز در سلول انفرادي بي دريچه دو متري آسايشگاه است هنوز از بند نرسته. خبرنگاران از هرسو دوره‌اش كرده‌اند. تند و تند به سوالات مختلف جواب مي‌دهد! در پياده‌روي آن طرف خيابان، ماموران سفارت هم در حال پاييدن صحنه‌اند… در سخنرانيش در سوآز لندن مي‌گويد “آدم‌ها در عمل بايد نشان دهند که به چه معتقدند، آيت الله خميني در پاريس وعده دمکراسي داد اما ايران كه آمد…” با او هم عقيده‌ام. در اين ميان من هم بي‌قصد قبلي تصميم به گفتگو با او در زمينه “مسائل زنان” مي‌گيرم.
عفت ماهباز : در ايران در دوره‌هاي مختلف تاريخ ، “آزادي حجاب” آنگونه که زن خود قدرت اختيار انتخاب داشته باشد - چه بپوشد و چه نپوشد - نبوده است و اين تاريخي سه هزار ساله دارد و تنها به اسلام و حکومتهاي اسلامي بر نمي‌گردد و نظر شما در اين زمينه چيست؟
اكبر گنجي: اگر از منظر دموکراسي نگاه کنيم، يکي از تقسيم‌هاي اساسي در دموکراسي تفکيک حوزه عمومي از حوزه خصوصي است طرز پوشش (لباس) مسئله‌ايي است مربوط به حوزه خصوصي و حق تک تک شهروندان است که خود در اين باره تصميم بگيرند که از چه نوع پوششي استفاده کنند. دولت به هيچ وجه حق دخالت اين موضوع را ندارد. لذا افراد مي‌توانند با حجاب يا بي حجاب باشند نه تنها دولت بلکه ديگران هم حق ندارند نظر خود را به آنها تحميل کنند. به نظرم پروژه رضا شاه، جهت بي حجابي اجباري زنان، همچنين پروژه جمهوري اسلامي جهت با حجاب کردن اجباري زنان، نادرست بوده است.
ماهباز : برابري زن و مرد از نظر شما چه مفهومي دارد؟
گنجي: برابري در درجه اول برابري حقوقي است. يعني کليه قوانين بايد کليه شهروندان را برابر محسوب کند. در درجه دوم برابري فرصت‌ها مد نظر است که در جوامع دمکراتيک کنوني ديده مي‌شود. زنان و مردان از فرصت‌هاي برابر برخوردار نيستند لذا يکي از راه حل‌ها جهت برابر کردن زنان و مردان، آن است که از طريق وضع قوانيني تبعيض آميز به نفع زنان شرايطي ايجاد شود تا آنها از فرصت‌هاي برابر بهره مند شوند.
ماهباز: آزادي زن را چگونه تعريف مي‌کنيد؟
گنجي: بايد به زن، به عنوان يک موجود کامل و يک انسان نگريسته شود. انساني که حق دارد خودش را به عنوان يک اثر هنري خلق کند يعني خود آفريني و انتخاب زندگي سعادت آميز آن گونه که خود مي‌پسندد و خود تشخيص مي‌دهد. امروز يکي از نکات جدي که در سفرم مطرح شده است اين است که علوم تجربي و علوم اجتماعي امروز (محصول نگاه زنانه) اگر از منظر زنانه به جهان و اجتماع نگريسته شود احتمالاً صورت و سيرت ديگري خواهد داشت. سرکوب و آپارتايد جنسي که در کشور ما وجود دارد سبب آن شده که زنان به صورت کالايي نگريسته شوند که تنها نيازهاي مردان را به نحو احسن برآورند. اين درست بر خلاف تمام آن چيزهايي است که رژيم تبليغ مي‌کند. سرکوب جنسي يک عارضه بزرگ احتماعي به ارمغان آورده است و آن افسردگي بسيار گسترده در بين جوانان است. به گمان من جوانان ما امروز در جوامع غربي مي‌توانند بسيار اخلاقي‌تر زندگي کنند.
ماهباز : اخلاق و غربيان؟! اين مفاهيم را چگونه در کنار هم معني مي‌کنيد؟
گنجي: متاسفانه در جامعه ما به جاي تاکيد بر اخلاق، بر رعايت ظواهر تاکيد مي‌شود. براي ما رفتار اخلاقي مهم است. اخلاق بنياد زندگي انساني است. در کشور ما به غربيان انتقاد مي‌کنند که آنها غير اخلاقي‌اند اما در واقع غربيان غير فقهي هستند يعني به فقه ما مسلمانان شيعه عمل نمي‌کنند. غربيان بي‌حجاب هستند و اين بر خلاف ما مسلمانان است. غربيان شراب مي‌نوشند اما شراب در شريعت آنان حرام نيست لذا نبايد نقد فقهي را جايگزين نقد اخلاقي کرد. گمان نمي‌کنم در هيچ يک از جوامع غربي به اندازه جامعه ما دروغ و ريا رواج داشته باشد. ما بدون دروغ زندگي‌مان نمي‌چرخد در صورتيکه غربيان بسيار بسيار کمتر از ما دروغ مي‌گويند. اخلاق نکته بسيار مهمي است که ما کمتر بدان توجه کرده‌ايم. نکته ديگر معنويت است که ما آن را اصلا جدي نمي‌گيريم. بسياري از غربيان با مسايل وجودي اگزستانسياليسم درگيرند. ما کمتر با اين مسايل دست به گريبان هستيم. و اين بخاطر تاکيد بي‌حد و حصر سنت‌ها و فرهنگ‌ها بر ظواهر قشري و خشک است. مثلا در همين جامعه انگليس بسيار مهم است. به ساختمان‌هاي لندن نگاه کنيد قرن‌هاست بر جاي خود ايستاده‌اند آنها سنت ملي خود را حفظ کرده‌اند اما در جامعه به ظاهر سنتي ما هر ساختماني پس از بيست سال خراب مي‌شود و به جاي آن ساختمان جديدي از پديده‌هاي مدرن روز ساخته مي‌شود که هيچ بنيادي ندارد و سمبل هيچ چيز نيستند. و اين همه تاکيد بر سنن ملي صرفا ادعايي بيش نيست. اتاق کار استادان ايراني با استادان اروپايي غير قابل مقايسه است. بسياري از روشنفکران مغرب زمين اتاق کارشان همانند يک صومعه است. “ديويد هلد” بسيار از “آنتوني گرتس”رفيق سابق خود انتقاد کرد که چرا لقب فئودالي لرد را پذيرفته است. رفتار فروتنانه “هابر ماس” و “ديويد هلد” را هرگز نمي‌توان در روشنفکران ايراني مشاهده کنيد اين هم جنبه ديگري از جامعه سنتي ماست.
ماهباز : تا چه حد فمنيست هستيد؟
گنجي: من از برابري زن و مرد دفاع مي‌کنم ولي فمنيست راديکال نيستم من از ايده‌ي فمنيست‌هاي ليبرال و حقوقي دفاع مي‌کنم. من از عرصه خصوصي که نهاد خانواده بايد دمکراتيک شود حمايت مي‌کنم اما به هيچ وچه نبايد تفکيک عرصه عمومي از عرصه خصوصي را از بين برد. اين به دموکراسي ضربه مي‌زند.
ماهباز : در سال گذشته، در آستانه سالگرد فاجعه قتل عام زندانيان سياسي سال ١٣٦٧، شما در زندان در اعتصاب غذا بوديد و شرايطي که در زندان برايتان بوجود آوردند، سبب نوشتن نامه‌اي (١) به شما شد محور آن نوشته را امروز دوباره برايتان بازگو مي كنم و مي‌خواهم نظر شما را در اين باره بدانم.
“… شايد بسيار کسان به شما گفته باشند که زنده بمانيد. براي ايران مان زنده بمانيد. براي مادر و پدرتان زنده بمانيد. براي معصومه. گفتند بمانيد براي فرزندانتان. و شما از ميلان کوندرا نقل کرديد که مي‌گويد: «بهتر است فرياد برآوريم و مرگ خود را جلو بياندازيم يا سکوت کنيم و جان دادن تدريجي خود را طولاني‌تر سازيم». اين سخن‌ها با منطق روزگار گذشته من و همراهانم که ديگر نيستند بسيار آشناست. من بسيار کسان و عزيزان خود را با همين منطق در زندگي از دست داده‌ام. اگر چه آنها انتخاب کننده مرگ خود نبودند. اما شايد اگر عاقلانه‌تر راه مي‌سپرديم حداقل تعداد بيشتري امروز در کنار خانوادهاشان زندگي مي‌کردند. بدين خاطر، به شما و همه تلاشگران راه آزادي مي‌گويم بمانيد و شما هم به “عدد و رقم” در تاريخ کشورمان، تبديل نگرديد! و بر شمار شهداي سرزمينم اضافه نکنيد (٢)… ايران ما با فرهنگ و سنت مانده از قرون و اعصار، به زندگان متفکر بيش از مردگان قهرمان نيازمند است.”
گنجي: همه کوشش ما براي زندگي است نه مرگ! حق حيات از پايه‌اي‌ترين حقوق بشر است. ما بايد کوشش کنيم به جاي مقدس شمردن مرگ و شهادت، حيات و زندگي را ارزش بخشيم و مقدس کنيم. اما اين کوشش ما معطوف به يک زندگي آزاد و شاد و سرزنده است که خود آن را انتخاب مي‌کنيم. وقتي رژيم سياسي زندگي را به جهنم براي ما تبديل مي‌کند گاهي در شرايط بسيار دشوار و در وضعيت اضطرار، مرگ براي افراد، به يک راه رهايي تبديل مي‌شود. البته در مورد من اين نبود که از مرگ به رهايي برسم. براي من اعتصاب غذا “اعتراض” بود و “نه” گفتن. تاکيد بر کرامت انساني بود و فضيلت اخلاقي. وقتي با شرايطي روبرو مي‌شويم که مي‌خواهند انسانيت را از ما بگيرند هويت انساني ما را نابود کنند، ايستادن و نه گفتن، مبارزه و مقاومت در مقابل همه چيز و همه کس تبديل به يک فضيلت مي‌شود. از طريق اعتصاب غذا من گفتم: من هستم. من زنده‌ام. شما فکر مي‌کنيد همه راهها براي من بسته‌ايد ولي من هنوز راههايي دارم که از آن طريق مي‌توانم در مقابلتان بايستم.
ماهباز: درست با همين استدلال، خيلي از فدايي‌ها و مجاهدها جان بر کف نهادند و….
گنجي: جامعه ما به پاگيري اخلاقي بسيار نياز دارد و اينکه در مقابل رذيلت و سرکوبگر وحشت نکرد و سر فرو نياورد. بزرگترين خيانت رژيم‌هاي خودکامه سرکوبي سياسي آنها نيست! بزرگترين خيانت آنها تبديل کردن رذيلت به فضيلت و دروغ گويي به افتخار است. در چنين شرايطي مقاومت و ايستادن و شجاعت و جسارت ديوانگي تعبير خواهد شد. فردي را مجبور مي‌کنندکه عقب بنشيند و کوتاه بيايد. رذايل را ناديده بگيرد و به عقل معاش تن در دهد.
البته در اين چارچوب بزرگترين ظلم، ظلمي است که به خانواده مبارزان راه آزادي وارد مي‌آيد. و آنان از دو سو صدمه مي‌بينند. يکي از سوي رژيم خودکامه سرکوبگري که با بازداست عزيز آنها آنان را در شرايط دشوار قرار داده است. و ديگري از سوي فرد مبارزي که از آنهاست ولي به دليل آرمانش و راهي که انتخاب کرده حقوق خانواده خود را ناديده مي‌گيرد و ظلم مضاعفي را بر آنها وارد مي‌سازد. معولا افراد مبارز بر اين تاکيد مي‌کنند که در ابتداي ازدواج قول و قرارها با همسر خود گذارده‌اند که در مورد خود من هم صدق مي‌کند. اما فرزندان در چنين قراردادي مشارکت نداشته‌اند. آنها پدر و مادر خود را انتخاب نکرده‌اند. والدين از آنها اجازه نگرفته‌اند که آيا حاضريد حقوق خود را را ناديده بگيريد تا ما به مبارزه بپردازيم؟ بطور طبيعي بيشترين صدمه را فرزندان مي‌بينند آنها جواني و نوجواني خود را از دست مي‌دهند. و هميشه در اضطراب و اضطرار بسر مي‌برند. گاه به آنان خبر مي‌دهند که پدرشان در زندان مرده است. مهم نيست اين خبر دروغ است. مهم فشار سنگيني است که بر روح و جسم آنها وارد مي‌آيد بيماري افسردگي کمترين چيزي است که آنها به آن دچار مي‌شوند.

عفت ماهباز
استکهلم شهريور ١٣٨٥
——————-
١- اين نامه شنبه ١ مرداد ١٣٨٤ در ايران امروز منتشر شد.
٢- اکنون که اين مصاحبه را تنظيم مي‌کنم دو عزيز ديگر، اکبر محمدي و ولي‌الله فيص مهدوي، با اعتصاب غذا در زندان جان باختند.
منبع: ایران امروز

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه