بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

هاشمی رفسنجانی، قهرمان يا چينی بند زده شکسته؟

بيژن صف سری

بيژن صف سری

اگر امروز و بعد از چندين سال از خاتمه جنگ به يک باره چنين سندی بر ملا می گردد، نه برای من و ما، ملت بی خبر از همه عالم ايران که بر آمده از احساس خطری است که روند جريانی قصد خانه نشين کردن گروهی از ارثيه خواران انقلاب ۵۷، را دارند و ابتکار انتشار نامه مذکور مقابله با چنين هدفی است که هاشمی برای آنچه بيم از دست دادنش را دارد، آن نامه تاريخی را منتشر می سازد. و اين عمل يعنی پاتک روحانيت به گروه نظاميان بر سر کار آمده

فرزانه ای در تعريف از واژه تجربه گفته است، تجربه نامی است که همه ما بر روی اشتباهاتمان می گذاريم، و اين گفته مصداقی است برای همه ما، خاصه برای سياستمدارانی که در پی سال ها سياست ورزی خود را با تجربه ميدانند اما غافل از آنند که هنوز هم در اشتباهند.
بعد از انتشار اخير نامه ی آيت الله خمينی در مورد علل خاتمه دادن به جنگ با عراق و ايضا سر کشيدن جام زهر، آن هم از سوی دفتر هاشمی رفسنجانی رئيس شورای مصلحت نظام اين سياستمرد کهنه کار و با تجربه نظام جمهوری اسلامی، گروهی را بر آن داشت تا با رد و يا تائيد انتشار اين نامه، از خود واکنش نشان دهند، چه از سوی آنهايی که با تائيد کار هاشمی رفسنجانی قصد ساختن نمدی برای خود هستند و چه از سوی مخالفان انتشار نامه مذکور که اهداف جنگ طلبانه آنها نقش بر آب شد. و در اين ميان تنها منتفع واقعی مردم بی خبر از همه جای اين کهنه ديار هستند که از انتشار اين نامه، بر حقيقتی ديگر از نوع زمامداری سران امروز اين کهنه ديار آگاه تر شده اند.

آنچه مسلم است جنگ طلبانی که همواره بقای خود را در آتش افروزی و جدال با دنيا می بينند از انتشار اين نامه نا خرسندند و دلايل اين ناخرسندی هم برای ملت ايران مثل روز روشن است و اظهر من الشمس است.

اما آنچه دليل اين نوشتارشد، خبطی است که گروهی در اين ماجرا مرتکب می شوند و آن هم قهرمان سازی از منتشر کننده نامه مذکور است که گويی به نيت دلسوزی به حال ملت و يا برای آگاهی مردم از چند و چون ماجرای پشت پرده زمامداران امروز اين آب و خاک است که دست به چنين عمل شجاعانه زده است، به عبارت بهتر يعنی برای اولين بار گربه ای برای رضای خدا موش گرفته است.

ميگويند روزی يکی از منتقدين برنارد شاو نزد او رفت و در ضمن صحبت کردن گفت "تو بزرگ ترين مرد روزگاری ولی فقط يک عيب داری"
شاو با سادگی پرسيد: چه عيبی دارم؟
منتقد گفت: زياد دنبال مال دنيا می روی
شاو پس از لحظه ای سکوت پرسيد: تو دنبال چه چيزی هستی؟
منتقد بلادرنگ جواب داد: من دنبال فضيلت و شرف هستم
شاو خنديد و گفت: مساله حل شد، هر کس به دنبال چيزی می رود که ندارد

اگر امروز در چنين برهه ای از تاريخ اين آب و خاک که هر لحظه بيم تحريم و تنگناهای اقتصادی و ايضا جنگ با دنيا می رود و بعد از چندين سال از خاتمه جنگ، به يکباره چنين سندی بر ملا می گردد، نه برای من و ما، ملت بی خبر از همه عالم ايران که بر آمده از احساس خطری است که روند جريانی قصد خانه نشين کردن گروهی از ارثيه خواران انقلاب ۵۷، را دارند و ابتکار انتشار نامه مذکور مقابله با چنين هدفی است که هاشمی برای آنچه بيم از دست دادنش را دارد، آن نامه تاريخی را منتشر می سازد. و اين عمل يعنی پاتک روحانيت به گروه نظاميان بر سر کار آمده.

کيست که نداند که با بر سر کار آمدن گروهی نظامی، روحانيتی که در طول ۲۷ سال گذشته هميشه در راس همه امور مملکت بودند، به انزوا کشانده نشده اند؟ کيست که معنای کابينه دولت مهروزی را بدون حضور روحانيت نفهمد؟ از همان روز اول که دولت جديد مهرورزی بر سرير حکومت اين آب و خاک نشست تنها قشری که از هر گروه مخالف دولت نهم، در بيم و اضطراب بسر برده است، روحانيت بود و بس، گروهی که حتی نه در سفرهای درون مرزی و نه در سفرهای برون مرزی دولت احمدی نژاد ، هيچگاه ديده نمی شوند . حال با اين همه جای تعجب است که گروهی از سياسيونی که مدعی تجربه و دفاع از حقوق ملت را دارند باز هم فريب چنين طرفندی را می خورند و از بانی منتشر کننده نامه مذکور، به مثابه فردی منجی ملت ياد کرده و انتظار دارند همه به خبط آنها گردن نهند و باور کنند که اين چينی شکسته را می توان باز هم بند زد، به راستی چينی بند زده شکسته را چند بار می توان بند زد؟
آن چنان بار کدورت به دلم جمع شده است
که اگر پايم از اين پيچ و خم آمد بيرون
لنگ لنگان در دروازه ی هستی گيرم
نگذارم که کسی از عدم آيد بيرون

بيژن صف سری

["روزگار ما"، وبلاگ بيژن صف سری]

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه