بازگشت به صفحه اول

از گويا

 
 

جمهوری خواهی، کنش يا واکنش

حميد فرخنده

جمهوريخواهان بنا بر سرشت مدرن بودن بنياد انديشه سياسی شان از پتانسيل بالايی برای پيشبرد ايده جمهوريخواهی و به چالش کشيدن سلطنت طلبی و نظريه شيعی امامت و ولايت يا ولايت فقيه برخوردارند. اما آنها از همه ظرفيت های خود در اين ميان استفاده نکرده اند

hamid_farkhondeh@hotmail.com

هرچند "جمهوريخواهی" در تاريخ انديشه سياسی ايران معاصر پيشينه ای ۱۲۰ ساله دارد، اما موج جديد جمهوريخواهی در ميان ايرانيان از پاييز سال ۲۰۰۱ ميلادی آغاز شد. تلاش جديد جمهوری خواهان هم در زمينه تدوين انديشه جمهوريخواهی و هم در عرصه تشکيلاتی، واکنشی بود به دو رويداد مهم و تقريبا همزمان سياسی، يکی در داخل کشور و ديگری در آنسوی مرزهای شرقی ايران. سقوط حکومت طالبان در افغانستان و بازگشت محمد ظاهر شاه به کشورش، هرچند بازگشت سلطنت به قدرت در افغانستان را در پی نداشت، از سوی ديگر شروع افول "جمهوريت" در جمهوری اسلامی با آغاز دوره دوم رياست جمهوری محمد خاتمی، نمی توانست نيروهای سياسی جمهوری خواه ولی پراکنده ايوزيسيون را بی تفاوت بگذارد.
سقوط نسبتا آسان حکومت طالبان در پاييز سال ۲۰۰۱ ميلادی در پی حمله امريکا و متحدانش به اين کشور با حمايت جامعه جهانی، تشکيل کنفرانس تعيين دولت موقت برای افغانستان با فشار و کمک امريکا و ديگر کشورهای اروپايی در آلمان و صعود چهره های نه چندان شناخته شده اپوزيسيون افغان مانند حامد کرزای به رهبری دولت موقت و سرانجام بازگشت ظفرمندانه محمد ظاهرشاه به افغانستان هرچند نه در مقام پادشاه کشور، بعد از سال ها زندگی در تبعيد در ايتاليا، رويدادهايی بودند که سلطنت طلبان ايران را برای بازگشت نزديک و بی هزينه به قدرت اميدوار ساخت. نومحافظه کاران امريکا مغرور از سقوط سريع طالبان در افغانستان، پشتيبانی جامعه جهانی از اين حمله و همدردی افکار عمومی جهان با مردم و دولت امريکا بخاطر حوادث فجيع ۱۱ سپتامبر و سياهکاری های رژيم طالبان در داخل افغانستان، بلافاصله زمزمه های حمله بعدی که هدفش سرنگونی رژيم صدام حسين در عراق بود را شروع کردند و از احمد چلبی از چهره های مخالف رژيم صدام حسين که روابط نزديکی با دولت امريکا داشت به عنوان رهبر دولت موقت عراق بعد از سرنگونی رژيم عراق نام برده می شد. آنان احتمال حمله نظامی به ايران و سوريه بعنوان کشورهای حامی تروريسم را نيز رد نمی کردند. همه اين رويدادها که با کاهش حمايت مردم از جناح اصلاح طلب نظام نيز همراه بود گويی بارش بارانی بود در کوير نااميدی سلطنت طلبان، آنان را به فعاليت بيشتر واداشت و اعتماد به نفس شان را تقويت کرد. نيروهای سلطنت طلب ايرانی تلاشی را آغاز کردند تا به جامعه جهانی و بخصوص محافل قدرت در امريکا نشان دهند در پی سرنگونی احتمالی حکومت جمهوری اسلامی ايران، آنها تنها آلترناتيو مناسب برای جايگزينی اين نظام هستند. اين تحولات اپوزيسيون جمهوری خواه ايران را ناگاه به خود آورد و از ابعاد و خطر پراکندگی خويش آگاه ساخت.
از سوی ديگر همزمان با تحولات در مرزهای شمال شرقی ايران، ناکارآمدی اصلاح طلبان حکومتی بويژه ناتوانی محمد خاتمی در دور دوم رياست جمهوری خود عليرغم پشتوانه بيش از ۲۳ ميليون رای و اکثريت نمايندگان اصلاح طلب در مجلس ششم، بی اعتبار شدن شان و مقام رياست جمهوری و تمکين های بيش از پيش رئيس جمهور محمد خاتمی در برابر "رهبر"، جمهوريخواهان ايران را به بازتعريف "جمهوريت"، اعاده حثيت از مفهوم آن و در نتيجه تشکيل صفوف مستقل خود فرامی خواند. از اينروست که تولد سازمان های جمهوريخواه "اتحاد جمهوری خواهان ايران " و "جمهوری خواهان دمکرات و لائيک" به ترتيب در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ ميلادی و انتشار "مانيفست جمهوريخواهی" اکبر گنجی در همين دوران، هم پاسخی به سرخوردگی مردم در داخل بود و هم پيامی به قدرت های جهانی که برای تکميل نقشه حمله نظامی خود به ايران، در پی آلترناتيو سازی برای جايگزينی رژيم اسلامی، رو به محافل سلطنت طلب داشتند.

اما سازمانيابی جمهوری خواهان که می توانست نيروهای مختلف اپوزيسيون جمهوريخواه ايران را با گرايش های مختلف گرد هم آورد و به کانونی تبديل شود برای همزيستی همه نيروهای جمهوری خواه کشور، به چالش کشيدن انديشه مشروطه خواهی سلطنتی و اسلامی، نظريه ی شيعی امامت و ولايت و سرانجام کمک به ترويج انديشه ی جمهوريخواهی در کشور، از آغاز عرصه ای شد برای جدال ديدگاهها و گرايشات مختلف سياسی. اگر تشکيل "اتحاد جمهوری خواهان ايران" عمدتا واکنشی بود به فعال شدن اپوزيسيون سلطنت طلب، تشکيل "جمهوری خواهان دمکرات و لائيک" گذشته از عکس العمل در مقابل تلاش های سلطنت طلبان، واکنشی بود به تشکيل "اتحاد جمهوری خواهان ايران" ، چراکه آنها در بيانيه خود به لزوم سرنگونی جمهوری اسلامی اشاره نکرده و خط و مرز خود را با اصلاح طلبان حکومتی روشن نکرده بودند. اين دو تشکل جمهوريخواه قبل از هرچيز نامی شدند برای گردهم آيی حول استراتژی های مختلف سياسی در برابر نظام جمهوری اسلامی و موضعگيری های سياسی در ارتباط با ايران به شکل صدور بيانيه ها واطلاعيه ها. در حاليکه نه يک راهکار سياسی را می شود مشروط به جمهوريخواهی کرد و نه می شود مفهوم گسترده جمهوريخواهی را در يک راهکار سياسی محدود و محصور نمود. نه لباس تنگ جمهوريخواهی را می شود بر تن برنامه ای سياسی کرد و نه جمهوريخواهی را می شود در يک برنامه سياسی به تنگ آورد.
هر دو سازمان نوبنياد جمهوری خواه بيانيه های اعلام موجوديت خود را به نحوی تنظيم کرده اند که شايسته جبهه های سياسی است، يکی به علت همسان دانستن مخالفت با انقلابيگری و خشونت با جمهوريخواهی، راه ورود را بر جمهوريخواهان انقلابی بسته است و ديگری با يکی دانستن سرنگونی طلبی و جمهوريخواهی، راه ورود ديگر جمهوريخواهان را سد کرده است. اما می شد دعوای ديدگاههای سياسی مختلف که همواره وجود داشته و به اشکال مختلف در آينده نيز به حيات خود ادامه خواهند داد را به حياط کانون جمهوريخواهی نکشاند.

اين همه در حاليست که بعد از سرنگونی سلطنت، ايران رسما از روز ۱۲ فروردين ۵۸ دارای نظام جمهوری شد. بخش بزرگی از نيروهای جمهوريخواه که عمدتا شامل نيروهای مختلف اصلاح طلب درون کشور می شود، حرکت "جمهوريخواهی" را تلاشی برای تحصيل حاصل می دانند. آنها معتقدند اگر منظور از "جمهوری" شکل نظام سياسی است که ما اکنون در ايران "جمهوری" داريم. به زعم اين دسته از اصلاح طلبان اما مسئله اصلی در ايران رعايت محتوای "جمهوری" يا جمهوريت نظام است که از سوی اقتدارگرايان به رهبری ولی فقيه زير پا گذاشته می شود. از نظر سعيد حجاريان، از رهبران فکری اصلاح طلبان، مهم اين نيست که ما "کاخ زيبای جمهوريخواهی" را در بيانيه ها و مانيفست های خود ترسيم و توصيف کنيم، مهم چگونگی عبور از موانع موجود در سر راه رسيدن به اين کاخ زيباست. آنها با اينکه از نظر آرمانی خود را جمهوری خواه می دانند، ولی راه مناسب حرکت بسوی جمهوری تمام عيار را فعلا با توجه به تناسب قوا در ساخت قدرت در نظام جمهوری اسلامی و عدم وجود يک جنبش گسترده دمکراسی خواهی در سطح ملی، نوعی مشروطه خواهی اسلامی، يعنی مبارزه برای کاهش تدريجی قدرت " رهبر" يا ولی فقيه می دانند.

متشکل شدن جمهوريخواهان و تولد سازمان های جديد جمهوريخواهی، پاسخ دهی به نياز سياسی روز در ارتباط با جامعه ايران هم در سطح داخلی و هم در عرصه جهانی بود. عليرغم کاستی ها، از دستاورهای مثبت اين حرکت تعميق نسبی مفهوم جمهوريخواهی در مقابل سلطنت طلبی و يا مشروطه خواهی، در داخل و خارج از کشور است. ادامه گفتمان جمهوری خواهی نيز از لازمه های جنبش دمکراسی خواهی ايران است. اما مهم تر از آن برای نيروی های سياسی اپوزيسيون، تدوين استراتژی و راهکارهای مبارزه سياسی است.
واقعيت اين است که عمده تا دو نوع نگاه در اپوزيسيون ايران در ارتباط با روند مبارزه برای استقرار دمکراسی در ايران وجود دارد. يک ديدگاه اصلاح طلبانه که خواستار مبارزه سياسی مسالمت آميز است، از سکولاريسم دفاع
می کند، در صورت وجود کانديداهای جناح های مختلف نظام در انتخابات، عليرغم محدوديت ها و عدم وجود انتخابات آزاد، شرکت در انتخابات به نفع کانديداهای اصلاح طلب را توصيه می کند. مخالف خشونت است ولی از اعتراضات مسالمت آميز، اعتصاب و مقاومت مدنی به عنوان راههای مبارزه دفاع می کند. ديدگاه ديگر که می توان آنرا انقلابی يا راديکال خواند برعکس خواستار سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است، تاکيد بر لائيسيته دارد(۱)، هر چند ظاهرا به دنبال خشونت نيست، اما کاربرد خشونت در برابر خشونت حکومت را نيز نفی نمی کند، طرفدار نافرمانی مدنی است حتی اگر به خشونت از سوی حکومت بيانجامد و سرانجام طرفدار تحريم انتخابات هايی است که در جمهوری اسلامی با وجود قانون اساسی موجود و نظارت استصوابی شورای نگهبان برگزار می شود.

جمهوريخواهان می توانستند بدون ورود در مباحث سياسی مشخص روز در يک تشکل جمهوريخواه به تدوين انديشه جمهوری خواهی و به چالش کشيدن نظرياتی که بر اساس بنيادهای انديشه سياسی سنتی از نهاد موروثی سلطنت و يا منشا الهی قدرت دفاع می کنند، بپردازند، اما استراتژی های مختلف سياسی آنها را اجبارا در تشکل های مختلفی گرد هم می آورد. جمهوری خواهان رفرميست می توانستند جبهه ای بنام " جبهه دمکراسی خواهی ايران" و جمهوری خواهان راديکال می توانستند در جبهه ای ديگر بنام " جبهه دمکراسی و عدالت " يا " جبهه دمکراسی خواهان لائيک " گرد هم آيند و برای پيشبرد راهکارهای سياسی خود تلاش کنند. اين البته به معنای باز گذاشتن راه ائتلاف جمهوريخواهان و سلطنت طلبان نمی بايست تلقی شود. هرچند جمهوريخواهان همکاری و فعاليت سياسی مشترک با سلطنت طلبان در موارد مشخص مانند آزادی زندانيان سياسی را نيز نبايد نفی کنند. پر واضح است که جمهوريخواهان از حقوق شهروندی سلطنت طلبان از جمله حق فعاليت سياسی آزاد آنها دفاع می کنند.
در عين حال سلطنت طلبان نمی بايست بتوانند آبرو و اعتبار دمکراسی خواهان جمهوريخواه را هزينه پيشبرد پروژه خود برای بازيابی اعتبار سياسی از دست رفته خويش در زمينه دمکراسی و حقوق بشر در صحنه سياسی کشور کنند. آنها به اندازه کافی عرصه و موضوع برای نشان دادن اين تحولات در صفوف خود دارند و چه چيز می تواند مهم تر و کارآ تر از نقد صريح و قاطعانه از استبداد حکومت پهلوی برای آنها باشد؟
آقای ف. تابان در مقاله ای در سايت اخبار روز تحت عنوان "جمهوری خواهی ما"(۲) در اين رابطه بدرستی می گويد:
"نمونه ی روشن، نگاهی به فعاليت های سياسی آن دسته از جمهوری خواهانی است که شکل حکومت آينده را «باز» گذاشته و ائتلاف با سلطنت طلبان را پذيرفته و تبليغ می کنند. بخش مهمی از فعاليت های سياسی اين گروه از جمهوری خواهان متوجه اثبات امکان يک سلطنت دموکراتيک در آينده ی ايران، اثبات تحول در نيروهای مشروطه خواه هوادار سلطنت، اثبات دموکرات شدن مشروطه خواهان و اثبات ديکتاتور بودن بسياری از جمهوری خواهان در سراسر جهان است! آن ها هر چند می گويند جمهوری خواهند اما سرمايه و اعتبار خود را در خدمت توجيه سلطنت و خاندان سلطنتی در ايران قرار داده اند. چه لزومی دارد جمهوری خواهانی پيدا شوند که در صدد اثبات آن برآيند که رضا پهلوی و اطرافيان او خيلی تغيير کرده اند و دموکرات شده اند؟ مشروطه خواهان سلطنتی، اگر حقيقتا دموکراسی را پذيرفته اند، خود بايد اين موضوع را با عمل سياسی و مواضع خود به جامعه ثابت کنند. دفاع پرشور گروهی از جمهوری خواهان از مشروطه طلبان طرفدار بازگشت خاندان پهلوی به ايران و در همان حال حملات تند و بی وقفه آن ها به جمهوری خواهان مخالف اين اتحاد، از نتايج الزامی اتحاد استراتژيکی است که آن ها به دنبال آن هستند و برای آن بايد حتی بهای بيشتری نيز بپردازند."

جمهوريخواهان بنا بر سرشت مدرن بودن بنياد انديشه سياسی شان از پتانسيل بالايی برای پيشبرد ايده جمهوريخواهی و به چالش کشيدن سلطنت طلبی و نظريه شيعی امامت و ولايت يا ولايت فقيه برخوردارند. اما آنها از همه ظرفيت های خود در اين ميان استفاده نکرده اند. طرفداران بازگشت سلطنت می بايست برای ايرانيان روشن کنند چرا نظامی که در پی يک انقلاب سرنگون شده و در صورت بازگشت نيز صرفا نقشی تشريفاتی خواهد داشت را بايد دوباره به قدرت رساند؟ چرا مردم بايد از خزانه ملی هزينه سنگين نهاد موروثی سلطنت را بپردازند که تازه به فرض موفقيت در به قدرت رسيدن نقش اجرايی نخواهد داشت؟ چرا در حاليکه طرفداری از نظام سلطنتی در کشورهايی که دارای نظام پادشاهی مشروطه هستند مرتب رو به کاهش است و نظرسنجی ها نشان می دهد که مردم بيش از پيش خواهان الغای اين نظام به نفع نظام جمهوری هستند، در ايران نظام مشروطه سلطنتی که تازه بخاطر گرويدنش به استبداد سرنگون نيز شده است، دوباره بايد نظام سياسی کشور شود؟ برخی از تحصيل کردگان ايرانی که بخشا دارای پست های مهمی در نظام پيشين بودند و يا روابطی با خاندان پهلوی و قدرتمندان رژيم پيشين داشتند امروز عليرغم پذيرش مدرنيته، از بازگشت نظام سلطنتی هر چند در شکل مشروطه آن دفاع می کنند. آنها تناقض پذيرش مدرنيته و دفاع از نهاد سنتی سلطنت را چگونه توضيح می دهند؟ آنها چه اشکالی در نظام جمهوری، که در آن بر اساس آرای مردم رئيس دولت برای مدت معين و محدود برگزيده می شود، می بينند که نظام مشروطه پادشاهی، که در آن نهاد سلطنت غيرانتخابی است، را بر آن ترجيح می دهند؟

هرچند عمده نيروهايی که در بنيانگذاری نهادهای نوبنياد جمهوری خواهی کوشا بوده و بار اين مهم را بر دوش کشيده اند پيشينه ی چپ دارند، در عين حال يکی از نقاط ضعف جمهوريخواهان اين است که سازمان هايشان بيشتر به تشکيلاتی برای گردهم آيی طيف های مختلف چپ تبديل شده اند. چرا بايد در بين سرمايه داران مخالف نظام جمهوری اسلامی گرايش به سوی جمهوريخواهی ضعيف باشد و آنها عمدتا به سلطنت طلبان تمايل داشته باشد؟ جمهوريخواهان چه تلاشی برای جلب آنها به سوی ايده جمهوريخواهی کرده اند؟ چه روشنگری هايی کرده اند تا پرچم سه رنگ آنها به چشم راست های ايرانی فقط قرمز نيايد؟ چرا جمهوری خواهی در ايران تقريبا مترادف با چپ بودن است؟ آيا نمی بايست در کنفرانس های روشنگرانه از سوی جمهوريخواهان تاکيد شود که "جمهوری ايران" ظرفی است که در آن برای همه گرايش های سياسی و اقتصادی از چپ، راست، ميانه و طرفداران محيط زيست به يک اندازه عرصه فعاليت سياسی وجود دارد؟ که جمهوری ايران تنها نگهبان دمکراسی خواهد بود و در نهايت اين مردم ايران هستند که با آرای خود تعيين خواهند کرد که چه نيرو و يا نيرو های سياسی، آن هم برای مدتی محدود، به قدرت برسند؟ جذب بيشتر سرمايه داران ايرانی به اردوگاه جمهوری خواهی باعث تقويت بنيه مالی جمهوری خواهان می شود و داشتن تلويزيون و فرستنده ماهواره ای و به تبع آن تماس گسترده در سطح ملی با مردم کشور، ديگر در انحصار اپوزيسيون سلطنت طلب نخواهد بود.

جمهوری ايران تک رنگ نيست، جمهوری سبز، سفيد و قرمز است و متعلق به همه ايرانيان از تمامی طيف های مختلف سياسی، از چپ گرفته تا راست.

زيرنويس:
۱. برای آگاهی از تفاوت های لائيسيته با سکولاريسم می توان به کتاب "لائيسيته چيست؟" نوشته شيدان وثيق ، چاپ اختران، تهران، ۱۳۸۴ مراجعه کرد.

۲. جمهوری خواهی ما، ف. تابان، سايت اخبار روز، دوشنبه ۳ مهر ۸۵

 

 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه