دستاورد حماس
احمد زيدآبادي
۱۳ مهر ۱۳۸۵
اگر از رهبران حماس بپرسيم در طول شش ماه از حكومتشان در فلسطين چه دستاوردي
براي مردم خود داشتهاند، نميدانم چه پاسخي خواهند داد.
شايد بگويند ما در اين مدت اصولمان را حفظ كرديم و زير بار شناسايي موجوديت
اسراييل نرفتيم.
اگر پاسخ آنها همين باشد، آنگاه بايد از آنها پرسيد چنانچه اصولتان را در موقعيت
اپوزيسيون دولت خودگردان حفظ ميكرديد و به بهاي گسترش فقر و فلاكت و هرج و مرج و
درگيري داخلي در جامعه فلسطين به قدرت نميرسيديد، چه مشكلي پيش ميآمد؟
من تاكنون حماس را گروهي خالي از فساد و متعهد به منافع عمومي مردم فلسطين
ميدانستم، اما با شيوهاي كه اين گروه در كشورداري در پيش گرفته است، در اين باره
ديگر نميتوان مطمئن بود.
اشتباه نشود. هدف من حمايت از فتح كه فساد مالي در بين كادرهاي بالاي آن و تكبر
و بي انضباطي در ميان شبهنظاميانش، زبانزد عام و خاص است، نيست، بلكه منظور، به
چالش كشيدن رفتار دولت تحت فرمان حماس در فلسطين است كه سخت غير مسئولانه
مينمايد. مسلما جامعه يك آزمايشگاه نيست كه هر گروهي بخواهد چند صباحي اوهام يا
ايدههاي خود را در آن به آزمون بگذارد، بدون آنكه به سرنوشت مردم بيانديشد.
جامعه فلسطيني سالهاي سال تحت اشغال نظامي بوده و هنوز هم به رغم گذشت بيش از
يك دهه از تاسيس دولت خودگردان در نوار غزه و بخشي از كرانه باختري رود اردن، توان
ايستادن بر روي پاهاي خود را ندارد.
اين البته اشكالي است كه بخشي از آن را ميتوان به مديريت نامناسب زنده ياد
ابوعمار نسبت داد، اما مقصر هر كه باشد، واقعيت اين است كه اداره سرزمينهاي
فلسطيني بدون دريافت كمكهاي بينالمللي بويژه كمكهاي آمريكا، اتحاديه اروپا و نيز
همكاري اسراييل در پرداخت گمركات ممكن نيست.
آيا اين نكتهاي است كه حماس از درك آن ناتوان بوده است؟ يا آنكه بر اين تصور
بوده كه به رغم عدم شناسايي موجوديت اسراييل، كمكها به دولت تحت كنترل حماس ادامه
خواهد يافت؟ و يا اينكه راه ديگري براي كسب درآمد ميشناخته است؟
هر چه باشد، امروزه ديگر آشكار شده است كه آمريكا و اتحاديه اروپا و بسياري ديگر
از همپيمانان آنان، بدون به رسميت شناختن اسراييل از طرف حماس، به دولت تحت فرمان
آن كمك نخواهند كرد.
متاسفانه كسي هم نمي تواند آنها را سرزنش كند چرا كه كمك مالي به يك دولت، امري
داوطلبانه است و هيچ كشوري به دولتي كه جهت عكس منافع آن حركت كند، كمك
نميكند. در عين حال، اكنون مشخص شده است كه حماس منابع جايگزين براي پر كردن
خلاء ناشي از قطع كمكهاي بينالمللي را ندارد و از همين رو، گرفتار معضل پرداخت
حقوق ماهيانه كاركنان دولت خودگردان شده است. دولت فلسطيني حدود 170 هزار كارمند و
نيروي پليس دارد كه هر كدام يك خانواده پر جمعيت را اداره ميكنند.
در اين ميان، محمود عباس (ابومازن) يك حرف بسيار روشن دارد. او معتقد است كه
اداره سرزمينهاي فلسطيني از طريق يك دولت وابسته به كمكهاي بينالمللي اقتضائات و
الزاماتي دارد كه يا بايد آنها را پذيرفت و يا دولت را به كساني واگذاشت كه به آن
اقتضائات تن در ميدهند.
حماس اما، اين منطق ساده را بر نميتابد. نه حاضر به پذيرش الزامات دريافت
كمكهاي بينالمللي است و نه حاضر به رها كردن زمام دولت است.
نتيجه چنين بيبرنامهگي جز درگيري و جنگ داخلي است؟ بدبختانه اين همان چيزي است
كه در سرزمينهاي فلسطيني به وقوع پيوسته است.
ما ايرانيان هميشه، فلسطينيها را ميستوديم كه با وجود اختلافهاي شديد بين
خود، هرگز به برادركشي تن نميدهند، اما با دريغ و درد بايد گفت كه اين تصور در حال
ابطال شدن است. دولت حماس در غياب يك استراتژي روشن و كارامد، بنبستي را در
جامعه فلسطيني پديد آورده است، كه جنگ داخلي را گريزناپذير ميكند.
براي گريز از اين فاجعه، به نظر ميرسد حماس چارهاي جز رها كردن خود از اسارت
پارهاي الفاظ انتزاعي و يا دست شستن از قدرت دولتي ندارد.
همانطور كه گفته شد، انتقاد از حماس به معناي حمايت از فتح نيست چرا كه وقتي
شبهنظاميان اين گروه، خالد مشعل و ديگر رهبران حماس را به قتل تهديد ميكنند، راهي
براي دفاع از آنان باقي نميماند.
شايد مناسبترين رهبران فلسطيني همان شخصيتهاي روشنفكري باشند كه در مذاكرات
اسلو هيئت فلسطيني را اداره ميكردند، كساني همچون دكتر حيدر عبدالشافي و خانم حنان
عشراوي، اما با وجود گروههاي سياسي، بعيد است صداي آنها به جايي برسد. |