بازگشت به صفحه اول

از روز

 
 

خاورميانه در برزخ نابودی و شكوفايي

احمد زيدآبادی
۲۰ مهر ۱۳۸۵

حسني مبارك رئيس جمهور مصر حق دارد از آينده خاورميانه بيمناك باشد، زيرا چشم‌انداز تحولات اين منطقه، بسيار شكننده و هراس‌انگيز است. اوضاع چنان حاد شده است كه يك حادثه كوچك مي‌تواند منطقه را به كام جنگي پايان ناپذير فرو ببرد.

نگاهي به خاورميانه بياندازيد: حماس و فتح ناتوان از توافق بر سر يك دولت وحدت ملي، به جان هم افتاده‌اند و سرزمين‌هاي فلسطيني را در هرج و مرج و افراط‌گرايي غرق كرده‌اند. شبح جنگ داخلي بر فراز لبنان در پرواز است و بيم آن مي‌رود كه آتش فتنه‌اي قومي و مذهبي اين كشور را در خود بسوزاند. سوريه در انزواي بين‌المللي به سر مي‌برد و رئيس جمهور جوان آن كشور از ترس پيامدهاي برملا شدن راز قتل رفيق حريري نخست وزير فقيد لبنان، نمي‌داند كه به كدام سمت گام بردارد.

دولت اسراييل تحت فشار شديد افكار عمومي اين كشور به حدي ضعيف شده كه برنامه خود را براي عقب نشيني يكجانبه از بخش عمده كرانه باختري رود اردن كنار نهاده بدون آنكه ابتكار تازه‌اي مطرح كرده باشد. اهود اولمرت براي بقاي خود دست به دامن ايگدور ليبرمن رهبر حزب راستگراي دو آتشه اسراييل بيتينو (اسراييل خانه من) شده تا از طريق ائتلاف با او موقعيت دولت خود را مستحكم كند، ائتلافي كه اگر رخ دهد، روزنه كوچكي نيز براي حركت به سمت صلح با فلسطيني‌ها باقي نمي‌گذارد.

در عراق، شبه‌نظاميان سني و شيعه چنان به سلاخي يكديگر مشغولند كه گويي جان آدميزاد حرمت خود را به كلي از دست داده است. دولت نوري المالكي در برابر اين همه قساوت، چنان فلج شده است كه با وجود شركت دادن همه گروههاي رنگانگ سياسي و مذهبي و قومي در دولت خود، نمي‌تواند ثبات و آرامش را بر كشورش حكمفرما كند.

ايران در يك قدمي تحريم‌هاي جهاني قرار گرفته و دولت حاكم بر آن، ناتوان از درك مشكلات داخلي و خارجي كشور، روز به روز بر كوره افراط‌گرايي مي‌دمد.

افغانستان همچنان صحنه خونريزي نيروهاي طالبان است و پاكستان از نقطه نظر افراط‌گرايي مذهبي به بمبي شباهت پيدا كرده است كه از احتمال انفجار آن نمي‌توان احساس امنيت كرد.

با اين حساب، تنها كشورهايي مانند اردن و مصر و عربستان با ثبات به نظر مي‌رسند، اما افراط‌گرايي در لايه‌هاي پنهان جوامع اين كشورها نيز چنان رشد كرده است كه كسي از ثبات آنها مطمئن نيست.

با اين اوصاف، خاورميانه بي‌شباهت به بشكه باروت نيست.

با اين همه، مي‌توان اين بشكه باروت را خنثي كرد و اين خنثي سازي از مسير نقطه كليدي بحران منطقه عبور مي‌كند.

من بارها گفته‌ام و بار ديگر تاكيد مي‌كنم كه نه جنگ افغانستان و عراق، بلكه بحران فلسطين، تغذيه كننده افراط‌گرايي در خاورميانه است و چنانچه براي مشكل فلسطيني‌ها راهي پيدا شود، آنگاه مي‌توان نسبت به آينده باثبات خاورميانه اميدوار بود.

مساله فلسطين اما گويي طلسم شده است به گونه‌اي كه هر گاه طرف‌هاي عربي خواهان صلح مي‌شوند، دولت اسراييل از آن رو برمي‌گرداند و هر گاه دولت اسراييل دم از صلح مي‌زند، اعراب به‌ آن پشت مي‌كنند.

در اينجا، اين وظيفه جامعه بين‌المللي است كه براي استقرار صلحي عادلانه در خاورميانه وارد عمل شود.
آمريكا و اسراييل با بين‌المللي شدن بحران خاورميانه مخالفت مي‌ورزند، مخالفتي كه ريشه در زياده‌خواهي دولت اسراييل و حمايت آمريكا از آن دارد.

به گمان من، وقت آن رسيده است كه طرح صلح عربي (مصوبه سران عرب در بيروت) به عنوان مبناي پايان دادن به بحران خاورميانه در چارچوب يك كنفرانس بين‌المللي مورد بحث و گفتگوي طرف‌هاي درگير قرار گيرد.

مخالفت اسراييل با اين طرح را مي‌توان از راه اعمال فشار عليه آن خنثي كرد و بويژه اگر آمريكا نيز در اين اعمال فشار شريك شود، دولت تل‌آويو راهي جز پذيرش آن نخواهد داشت.

چنانچه بر مبناي يك فرمول صلح، كرانه باختري رود اردن، بيت‌المقدس شرقي و بلندي‌هاي جولان از اشغال اسراييل رها شوند، خاورميانه به سرعت از بحران افراط‌گرايي دور خواهد شد. اين فرمولي است كه به نفع همه جهان است و اگر از آن غفلت شود، در آتش و خون غرق خواهيم شد.

 
 
 
بازگشت به صفحه اول

  ساير مطالب مربوط به ديدگاه