ماجرای كتاب «دو قرن سكوت»
علي دهباشي
سرانجام بعد از گذشت بيست سال و پس از خاموشي دكتر عبدالحسين زرينكوب كتاب« دو قرن سكوت» از ليست سياه ممنوع الانتشار خارج شد و مجوز چاپ گرفت و ماه گذشته به بازار كتاب عرضه شد. «دو قرن سكوت»پس از انقلاب يكبار بطور رسمي توسط انتشارات جاويدان منتشر شد كه هفته بعد از انتشار جمعآو ري و خمير شد.اما بارها به صورت «قاچاق»،«زيرزميني»،«زيراكس»و«افست»تجديد چاپ شد و در بازار سياه كتابهاي ممنوعه تا مبلغ هفت هزار تومان به فروش رفت.
«دو قرن سكوت» سرگذشت و يا به عبارت صحيحتر،تاريخ حوادث سياسي و
اجتماعي ايران است در دو قرن اول اسلام. در آن دو قرني كه از سقوط دولت ساساني تا
روي كار آمدن دولت طاهريان بر ايران گذشت. تاريخ اين دو قرن ايران را،پيش از اين
نويسندگان و تاريخنويسان به اجمال و اختصار بيان كردند و فقط به ذكر اين مطلب
اكتفا كردند كه در تمام مدت اين دو قرن، ايران در زير سلطه تازيان بود و چنان تحت
استيلاي اعراب قرار داشت كه مردم ايران حتي خط و زبان خود را فراموش كردند.در
صورتيكه كه اين دو قرن روزگار انقلابها و كشمكشهاي مهم بوده است. قيامهاي بزرگ در
طي آن پديد آمده است و حوادث مهم و شگرف بينظيري مانند جريانات ابومسلم و مقنع و
بابك و مازيار و افشين در اين روزگار به صحنه حوادث تايخ ايران پاي نهاده است.
عقايد و افكار تازه مانند آيين شيعه و زيديه و نهضتهاي مهم مانند نهضت شعوبيه و
سياه جامگان و سپيد جامگان و سرخ جامگان در اين روزگاران روي نموده است. «دو قرن
سكوت»سرنوشت اين دو قرن از تاريخ ايران است و چون تاريخنويسان تاكنون دربارة آن
سكوت كردهاند، نام«دو قرن سكوت»بر سرگذشت اين دو قرن نهاده شده است. بخصوص كه در
طي اين دو قرن آشوبها و غوغاهاي سياسي، زبان فارسي در «سكوت» غرق بوده و اثري از آن
پديد نيامده است. « دو قرن سكوت»ابتدا به صورت پاورقي در نشريه«مهرگان»ارگان«جامعه
ليسانسيههاي دانشسراي عالي»منتشر شد.و بعد در سال1330براي نخستين بار به صورت كتاب
توسط «جامعه ليسانسيههاي..» منتشر شد. دكتر زرينكوب در بخشي از مقدمة چاپ اول زير
عنوان «چند اعتراف از نويسنده»چنين مينويسد: اكنون اجازه بدهيد كاري را كه براي من
از يك اعتراف ديني دشوارتر و از يك بازجوئي قضائي ملالانگيزتر به نظر ميرسد براي
شما آغاز كنم. وقتي نويسندگان مهرگان به من تكليف كردند كه دورنمائي از گذشتة
ايران- از گذشته ادبي ايران ترسيم كنم به حيرت افتادم. زيرا روشنائي ضعيف و رنگ
پريدهاي كه اسناد و منابع موجود بر ظلمات قرون گذشته افكنده است آن مايه نيست كه
به يك هنرمند چيره دست اجازه دهد دورنمائي از گذشته ترسيم نمايد اما من كه هنرمندي
چيرهدست هم نيستم آيا از عهدة انجام اين تكليف برميآيم؟هرگز چنين گماني
نداشتهام. با اين حال چاره نبود.كوشيدم طرح بيرنگي از يك دورنما در اين اوراق
ترسيم كنم. اين طرح،ناقص، مبهم و تاريك جلوه خواهد كرد. باشد.اگر روزي تمام زواياي
دهليز تاريك گذشته روشن شود ديگران به جاي اين طرح بيرنگ به دورنماهاي زنده و گويا
خواهند پرداخت.اما براي من،پيش ازين مقدور نبود.سعي كردم خطوط و امواج نمايان و
برجسته را كه در سيماي «گذشتة ايران» مشاهده كردم ترسيم نمايم. سعي كردم آنچه را از
رنج و شوق و بيم و اميد و مهر و خشم در زندگي گذشتگان ديدهام تصوير كنم. با اين
حال وقتي اين يادداشتها را براي پاورقي يك روزنامه مينوشتم گمان نميكردم هرگز
لازم بيايد آنها را به صورت كتابي درآورم. به همين جهت لازم نديدم تناسبي را كه در
يك كتاب در يك كتاب تاريخ ميان اجزاء و اسناد بايد وجود داشته باشد رعايت كنم زيرا
آنچه مينوشتم تاريخ نبود، يادداشتها و حاشيههائي بر تاريخ بود. نميخواستم اسناد
و شهادتها را بر محك تحقيق عرضه كنم و از آن ميان «حقيقت» را كه در تاريخ هميشه ظني
و مشكوك خواهد بود بيابم. ميكوشيدم كه از خلال پروندههاي گره خورده و فراموش شدة
تاريخ، آنچه را مظهر هدف ها، شورها و هيجانهاي مردم است بيرون آورم. در تاريخ ملاك
يقين چيست؟ گمان ميكنم علم هنوز،براي اين سئوال جواب قانع كنندهاي نيافته
باشد.آنچه از اسناد و شهادات،بعد از تحقيق اعلام كند.اما كيست كه بتواند در تاريخ
مانند علوم،روش تجربي را بكار بندد؟ من در تهيه اين يادداشتها، گذشته از مطالعه
متون و منابع كهنة عربي و فارسي، تا جائيكه توانستهام از پژوهشهاي دانشمندان فرنگي
نيز استفاده كردهام اما براي آنكه ماية ملال خوانندگان نگردد كوشيدهام شيوة بيان
دشوار و پيچيده محققان را بكار نبرم. آيا در پارهاي موارد نيز از خود و احساسات
خود زياد مايه گذشتهام؟ شايد. اين را انكار نميكنم.اما در اين محيط انديشه و
احساسات كه ادبيات نام دارد كيست كه از جهان خود، از جهان احساسات و الهامات خود،
بتواند يك دم و يك قدم خارج شود؟بيطرفترين جويندگان حقيقت نيز، حتي وقتي كه
بيطرفانه در پي حقيقت ميرود؟حتي جائيكه حقيقت، حقيقت محض مجرد را ميجويد،از
احساسات و تمايلات خود پيروي مينمايد.. اما اين اعترافنامه را بدون ذكر اين نكته
نميتوانم تمام كنم كه طبع و نشر اين يادداشتها به صورت كتاب حاضر مرهون كوشش من
نيست. اگر تشويق و اهتمام دوست ازجمندم آقاي محمد درخشش نبود شايد هرگز بانتشار
آنها، رضا نميدادم.» چاپ اول«دو قرن سكوت» به سرعت ناياب ميشود.دكتر زرينكوب به
تجديد چاپ رضايت نميدهد تا در فرصت مناسب به تجديد نظر دربارة كتاب بپردازد.
زرينكوب جوان پنج سال وقت و انرژي صرف ميكند و منابع متعدد را از ديده ميگذارند
تا در ارديبهشت 1336متن گسترش يافته و تجديد نظر شده اثر از سوي انتشارات اميركبير
منتشر ميشود. دكتر زرينكوب در مقدمه چاپ دوم مينويسد: «در تجديد نظري كه در اين
كتاب، براي چاپ تازهاي كردم، روا نديدم كه همان كتاب نخستين را،بيهيچ كاستي و
فزوني چاپ كنم. كيست كه بعد از چند سال كتابي را كه نوشته است بنگرد و در آن جاي
اضافه و نقصان نبيند؟ تنها نه همين امثال عماد كاتب باين وسواس خاطر دچار
بودهاند،كه بسياري از مردم دربارة كارهايي كه كردهاند همين شيوه را دارند. اما
محرك من، اگر فقط وسواس خاطري بود، شايد به همين اكتفا ميكردم كه بعضي لغتها را
جابجا كنم و بعضي عبارتها را پيش و پس ببرم. در تجديد نظري كه در كتابي ميكنند
بسيار آسان بيش از اين كاري نميكنند. اما من ترتيب و شيوة كتاب اول را بر هم زدم و
كاري ديگر پيش گرفتم. از آنچه سخن شناسان و خردهگيران، در باب چاپ سابق گفته
بودند، هر چه را وارد ديدم به منت پذيرفتم و در آن نظر كردم. در جايي كه سخن از
حقيقت جويي است چه ضرورت دارد كه من بيهوده از آنچه سابق به خطا پنداشتهام دفاع
كنم و عبث لجاج و عناد ناروا ورزم؟ از اين رو، در اين فرصتي كه براي تجديد نظر پيش
آمد، قلم برداشتم و در كتاب خويش بر هر چه مشكوك و تاريك و نادرست بود،خط بطلان
كشيدم. بسياري از اين موارد مشكوك و تاريك جاهايي بود كه من در آن روزگار گذشته،
نميدانم از خامي يا تعصب،نتوانسته بودم به عيب و گناه و شكست ايران به درست
اعتراف كنم. در آن روزگاران، چنان روح من از شور و حماسه لبريز بود كه هر چه پاك و
حق و مينوي بود از آن ايران ميدانستم و هر چه را از آن ايران– ايران باستاني را
ميگويم- نبود زشت و پست و نادرست ميشمردم. در سالهايي كه پس از نشر آن كتاب بر من
گذشت و در آن مدت، دمي از كار و انديشه در باب همين دوره از تاريخ ايران، غافل
نبودم در اين راي نارواي من، چنانكه شايسته است، خللي افتاد. خطاي اين گمان را كه
صاحب نظران از آن غافل نبودند، دريافتم و در اين فرصتي كه براي تجديد نظر در كتاب
سابق بدست آمد لازم ديدم كه آن گمان خطاي تعصب آميز را جبران كنم. آخر عهد و پيماني
كه من با خوانندة اين كتاب دارم آن نيست كه دانسته يا ندانسته، تاريخ گذشته را به
زرق و دروغ و غرور و فريب بيالايم. عهد و پيمان من آن است كه حقيقت را بجويم و آن
را از هر چه دروغ و غرور و فريب است جدا كنم. در اين صورت ممكن نبود كه بر آنچه در
كتاب خويش نادرست و مشكوك ميديدم از خامي و ستيزهرويي خويش،خط بطلان نكشم و
خوانندهاي را كه شايد بر سخن من بيش از حد ضرورت اعتماد ميورزد با خويشتن به
گمراهي بكشانم. اين حقيقت طلبي كه من آن را شعار خويش ميشمردم، وظيفه ديگري نيز بر
عهدة من داشت: ميبايست آنچه را در اين كتاب مبهم و مجمل گذاشته بودم، به پاس حقيقت
روشن كنم. خوانندة جواني كه آن كتاب سابق مرا خوانده بود، در ذهن خويش پرسشهايي
ميداشت كه من در آنجا، بدانها جوابي نداده بودم. سبب سقوط و شكست سامانيان چه بود؟
چه روي داد كه صحرا نوردان كم فرهنگ،سرنوشت تمدني چنان عظيم و با شكوه را بر دست
گرفتند؟ در اين دو قرن، كه تاريخنويسان اخير ما در باب آن سكوت كردهاند چه سبب
داشت كه زبان فارسي چون گمشدهيي ناپيدا و بينشان ماند؟ در آن مدت كه شمشير زنان
ايران به هر بهانهاي بر تازيان ميشوريدند و با عربان و مسلمانان جنگ و پيكار
ميكردند مغان و موبدان در برابر آيين مسلماني چگونه بحث و جدل ميكردند؟اينگونه
سوالها را كه بر هر خاطري ميگذشت لازم بود كه در آن كتاب جواب بگويم. اما در چاپ
نخستين پيرامون اين مسائل نگشته بودم تا مگر به هنگام فرصت در مجلدي ديگر بدان
سوالها پاسخ بگويم.. و هنگامي كه به تجديد نظر در آن كتاب پرداختم،تا آن را براي
چاپ دوم آماده سازم، گمان كردم كه اين فرصت به دست آمده است.. اما براي چه نام كتاب
را كه سرگذشت دو قرن از پرماجراترين ادوار تاريخ ايران است،«دو قرن سكوت» گذشتهام
و نه دو قرن آشوب و غوغا؟ اين را يكي از منتقدان، پس از انتشار چاپ اول كتاب پرسيده
بود. اين منتقد عزيز، اگر كتاب مرا از سر تا آخر با دقت و حوصلة كافي خوانده بود
جواب خود را در طي كتاب مييافت. نه آخر در طي اين دو قرن زبان ايراني خاموشي گزيده
بود و سخن خويش جز بر زبان شمشير نميگفت؟ با اين همه در چاپ تازهاي كه از آن كتاب
منتشر ميشود شايد مناسب بود كه نام تازهيي اختيار كنم. اما به نام تازهاي چه
حاجت؟ اين كتاب را، وقتي كه نوزادي خرد بود بدان نام ميشناختند چه زيان دارد كه
اكنون نيز، با اين رشد و نمائي كه يافته است به همان نام سابق بشناسند؟ باري، آنچه
مرا بر آن داشت كه در اين چاپ تازه نيز، كتاب سابق را بيهيچ فزود و كاستي چاپ نكنم
وظيفة حقيقت جوئي بود. اما در اين تجديد نظري كه كردم، آيا وظيفة خويش را درست ادا
نمودهام؟ نميدانم و باز بر سر سخن خويش هستم كه نويسندة تاريخ، هم از وقتي كه
موضوع كار خويش را انتخاب ميكند از بيطرفي كه لازمة حقيقتجوئي است خارج شده است.
ليكن اين مايه عدول از حقيقت را خواننده ميتواند بخشود. من نيز اگر بيش از اين از
حقيقت تجاوز نكرده باشم خرسندم. با اين همه بسا كه بازنتوانسته باشم از تعصب و خامي
بر كنار بمانم. در هر حال از اين بايت هيچ ادعايي ندارم: ادعا ندارم كه در اين
جستجو به حقيقتي رسيدهام. ادعا ندارم كه وظيفة مورخي محقق را ادا كردهام. اين
متاعم كه تو ميبيني و كمتر زينم. فروردين 1336 عبدالحسين زرينكوب از چاپ دوم به
بعد متن «دو قرن سكوت» تغيير نكرد و چاپهاي بعدي بر اساس اين متن استوار بوده است.
اينك چاپ نهم با يك تفاوت (از چاپ دوم تا هشتم)منتشر شده است ناشر (انتشارات سخن)در
يادداشتي در صفحات اوليه كتاب نوشته است:«براي ارزيابي بهتر خوانندگان دربارة
نظريههاي ارائه شده در كتاب، با كسب اجازه از دكتر عبدالحسين زرينكوب، نقد و نظر
استاد شهيد مطهري را در آغاز كتاب عيناً آوردهايم.» آنچه كه از مرحوم مرتضي مطهري
نقل شده بخشي از كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» است كه به دو قرن سكوت» پرداخته
شده و به تحليلهاي زرينكوب پاسخ داده شده است. به نظر ميرسد چاپ اين مطلب به
نوعي شرط مجوز انتشار بوده است. و سرانجام از مشكلاتي كه «دو قرن سكوت» براي
نويسندهاش پديد اورد بگوئيم. دكتر زرينكوب در بخشي از رسالة «حكايت همچنان
باقي»«.. اما از آنچه نوشتم بعضي به شدت مايه آزارم شد.. دو قرن سكوت از تو بيش از
همه آزار كشيدم يادت هست.. يادت هست؟ در سرنوشت تو اين بود كه بارها در پيچ و خم
راههايت با سوءظن يا سوء تفاهم برخورد كني. اگر در وجودت چيزي خلاف حقيقت هست از
خدا ميخواهم خلق را از گزند آن در امان دارد و اگر جزيي از حقيقت هست اميد هست با
سوء تفاهم عاري از منطق مواجه نشوي.» مشكلات «دو قرن سكوت» براي دكتر زرينكوب تا
آنجا پيش رفت كه مأموري در فرودگاه در اوايل دهة شصت به خاطر اين كتاب قصد ممانعت
از سفر معالجاتي براي نويسنده را پيش آورد در بخشي از يادداشتهاي روزانه دكتر زرين
به تاريخ تير ماه 1360 چنين ميخوانيم: «... پسر بچة نوبالغي بود، با ته ريش نو
رسته و با لباس سياه عزا پشت ميز نشسته بود،و بيانكه به من «اجازه» نشستن بدهد با
عتاب و خطاب از من بازجويي ميكرد. ناچار نشستم و سعي كردم به سوالهايش جوابهاي
كوتاه بدهم. - آن كتاب تاثير بدي داشت.(خونسردي را حفظ كردم و او ادامه داد) - به
عربها اهانت بود. زنم پرسيد آنها هم اكنون به ما تعرض كردهاند.(اخم هايش توي هم
رفت) - اين حرف ديگريست.(با سادگي پرسيدم) - صحبت از كدام كتاب است. - كتاب دو
قرن.. دو قرن چه؟ رفيقش افزود: سكوت و بلافاصله ادامه داد اما استاد شهيد از
نويسنده در يك كتاب ديگر تعريف كردهاند. - عجب، خوب پس شما آزاديد. در بازگشت
دوباره راجع به اين كتاب صحبت خواهيم كرد. هواپيما تأخير داشت و هر دو جوان با خوش
خلقي و عذرخواهي چمدانهاي ما را به هواپيما رساندند.» بعدها نيز يكي از دلايل اصلي
آورده شدن نام وي در برنامه تلويزيوني«هويت» همين اثر بوده است.