از
روزي كه قرار مي شود تا يك دانشجوي اقتصاد به مدرسه اقتصاد پاي نهد و خلعت
آموختن اين دانش اجتماعي را بر تن كند، عرضه و تقاضا را به عنوان نخستين
الفبا و الزام آموختن در پيش روي خود مي بيند و قيمت را به عنوان مفهومي متصل
و محل تلاقي آن دو مفهوم مي شناسد. در گامي بعد به شناخت بستر تعييّن اين
مفاهيم يعني بازار ناگزير مي شود و سيري از مفاهيم از پي آن براي آموختن و
آگاهي در دستور كار قرار مي گيرد. شناخت تنوع جغرافياي عمل و تاثر متقابل
عرضه و تقاضا و كاركرد متفاوت قيمت ها در هر يك، در قالب مفهوم انواع بازار
ها، به مراحل پسيني آموختن اقتصاد مبدل مي شود. دامنه اي از رقابتِ كامل تا
انحصارِ كامل به عنوان محك و متري از تفسير شرايط بازار و ابزار شناخت مورد
توجه قرار مي گيرد.
دانشجوي
اقتصاد مي آموزد كه رقابتِ كامل متعالي ترين شكل كاركرد نظام قيمت هاست كه در
آن رهايي، آزادي و سياليت و اختيار موج مي زند. ساختار اين مدينه فاضله
ساختاري شفاف و آزاد است كه رقابت ناب جوهر وجوديش را شكل داده است. اطلاعات
و آگاهي، نبود محدوديت و رهايي ، يك رنگي و نبود قش در آن مستولي است و
هزاران عرضه كننده و هزاران متقاضي در آن به اختيار خود مي آيند و مي روند و
دخول و خروج دلخواه آنان آسيبي به ديگري و ساختار كلان آن نمي زند. قيمت در
متعالي ترين تمايل و تفاهم به تعادل عرضه و تقاضا مي پردازد. نمونه اي از يك
دموكراسي ناب كه همگان در تمناي آنند تا اكسيرش بر وجود همه بازارها پاشيده
شود. رقابت كامل مي شود آرزو و آرمان.
اگر ذي
نفوذي اراده مطلقش را بر همگان تسري بخشد معرف انحصار كامل است . اگر طبقه اي
از عرضه كنندگان به هژموني خود و اعمال محدوديت خود بپردازند، نمايي از
انحصار چندگانه را در ذهن آن دانشجو متبادر مي سازند كه قيمت در آن ساختار،
كاركردي متفاوت مي يابد. گاهي اين انحصار در آنسوي تقاضا کنندگان نيز شکل مي
يابد و انحصار قطبي را پديد مي آورد. اين تنازع عرضه كننده يا عرضه كنندگانِ
محدود با تقاضا كنندگان ، مدل هاي مختلفي از رفتار و بر هم كنش را متجلي مي
سازند كه تئوري مشهور بازي ها توصيفگر بخشي از آن است. و آن دانشجو مي آموزد
و مي خواند تا بي نهايت تقابل و انعطاف را، با آن مفاهيم ابتدايي، كه قيمت،
عرضه و تقاضا چه كاركردها و واكنش هاي متنوع و متفاوتي را در برابر هم خواهند
داشت.
گرايشي
از اقتصاد سياسي با نام" انتخاب عمومي" همت مبسوط خود را صرف توصيف "آنچه
هستِ" عرصه قدرت از منظر روابط و الگوهاي اقتصادي نموده، در قالب انبوهي از
مفاهيم اقتصادي كه در تكاپوي توضيح رابطه عرضه و تقاضا برآمده اند به پيش
بيني و تفسير شرايط مي پردازد. عرضه کنندگان ايده و برنامه خود را در ازاي
دريافت قيمت _در شکل راي_ مي
فروشند و تقاضا کنندگان، شهروندان عمومي هستند که کالاي مورد نظرشان که نحوء
وکالت شان در قدرت است را با راي مي خرند. و اين پايه اي بر تحليل شرايط
بازار مي شود.
وقتي
كه به عنوان يك دانشجوي اقتصاد به بازار سياست و قدرت نظر مي كنيم، شرايط حال
مان را با انحصار چند جانبه و گاهي انحصار مطلق مقارب تر و مقارن تر مي يابيم
تا رقابت انحصاري و فاصله ژرف را با آرمان رقابت كامل حس مي نماييم. تقاضا
کنندگان و عرضه کنندگان مرزي مختلط دارند و احزاب مستقل از قدرت و يا رانده
شده از درگاه آن را شايد بتوان در کنار تقاضا کنندگان و در حاشيه بازار به
حساب آورد.
نبود
جريان آزاد اطلاعات و آگاهي از ذات آنچه ارائه مي شود تا اعمال نظارت
استصوابي آنهم از نوع خشك و متصلبش و غلبه محدوديت هاي فراوان كه به قانون
هاي آمرانه بزك شده است ، از تنگي مشمئز كننده بازار حكايت دارد. و اوامر
ايدولوژيک حاکميت انتخاب را از
حقي دلخواه به تكليفي لازم
الاجرا بدل نموده است. ِبرندها و مارك ها محدودند و منحني انتخاب در حضور و
عدم حضور در اين بازار بي تفاوت، اما گويي براي احزاب خارج از انحصار حضور
اجباري تر!
اين
است كه انتخاب يا عدم آن، دلمشغولي سالانه هر شهروند معمولي و يا سياسي در
ايران است.او در نقطه اي از منحني بي تفاوتي سرگردان، كه بر انتخاب پاي فشارد
تا از پس تكرار مستدام ، فضايي موسع تر از گذشته هموار شود يا از كنارش به بي
تفاوتي بگذرد. "چه بايد كرد"ش دغدغه اي است مناقشه برانگيز! كه گريبان احزاب
مستقل و شهروندان آگاه را گرفته است.
انتخابات
شوراي شهر و روستا و خبرگان نمونه اي از اين دلمشغولي در اين روزگار است.
براي احزاب مستقل از قدرت، مضايقه اي همچون آنچه رفت در بستر عمل نهفته و از
سوي ديگر برنامه، هدف، استراتژي و ابزار و وسايل تامين اين هدف در آشفتگي بي
نظيري گرفتار آمده است. عموما براي احزاب مستقل از قدرت و متمايل به شركت يا
برنامه جامعي براي اداره شهر كه مبتني بر شناخت همه جانبه عوامل موثر بر
مديريت شهر باشد وجود ندارد و به ناچار شعارها فاقد مبناي برنامه اي و مبتني
بر توصيف آرزوها و آمال آنان است. در صورت وجود برنامه نيز ، امكان و چگونگي
تحقق برنامه هاي حداقلي و الزاماتي
نظير تامين مالي، چگونگي همراهي مراكز متعدد تصميم گيري و غلبه بر
منافع قدرت و تطابق با اختيارات شورا كه تضمين كننده اجراي آنست وجود ندارد.
حضور و
كسب كرسي شوراي شهر، غالبا براي بازگشايي مسيرهاي بعدي حضور در قدرت ، تحميل
وزن اجتماعي به صاحبان قدرت و بهره مندي از امكانات مالي آن مورد توجه است.
يعني معاوضه هدف و وسيله. غالبا هم فرض ابتدايي و مبناي تصميم گيري جريان ها
، پيروزي قاطع و تحقق برنامه هاي حداقلي و سيطره بر عوامل بازدارنده موجود
در قدرت و مراكز متعدد تصميم گيري است و برنامه رقابت و چگونگي حضور از انتزاعي تحسين برانگيزي از
واقيعت بنا شده است. چنانچه در فهرست بندي احزاب همسايه اين تصور فاصله جدي
ايجاد مي نمايد.
اما به
نظر مي رسد از پس شرايط
اينچنيني و مصائب مايوس كننده، راهي براي خروج متصور باشد. چنانچه حضور در
قالب هدف متعالي تري تعقيب شود و تحرك در انتخابات به چشم فرصتي براي رسيدن
به اهداف بلندتري از كسب قدرت در نظر گرفته شود دستاوردهای بهتري را براي
نيروهاي مستقل در پي خواهد آورد. چنانچه حضور در انتخابات و بهره مندي از
فضاي آن به عنوان ابزاري براي تامين اهدافي چون كسب اعتبار و بازسازي اطمينان
اجتماعي و احيا توان بسيج كنندگي احزاب مستقل تعريف شود و از آن براي گفتگو
ميان احزاب با بدنه، احزاب با مردم، احزاب با احزاب و احزاب با حاكميت
استفاده شود. محدوديت ها و محروميت ها ، بر گسترش افتراق و آشفتگي و بي
تفاوتي موثر نخواهد بود. چنانچه فضاي موجود به نفع تقويت نهاد ها در افق
جامعه مدني و گفتگو هاي چند جانبه ميان احزاب- احزاب، احزاب - جامعه و احزاب
- حاكميت مورد استفاده قرار گيرد، تدبر براي رفع نقص هاي دروني و ضرورت كسب
صلاحيت و اعتبار از طريق مسلح شدن نيروهاي سياسي به ابزار اقتصادي و نگاه
اجتماعي و برنامه دار شدن براي اداره شهرها در دستور كار قرار گيرد و همبستگي
حداقلي براي بقا در عرصه عمومي در نظر باشد نتيجه انتخابات بر كاركرد و توان
و فضاي عمومي تاثير اندك تري همچون گذشته خواهد نهاد.
بنابراين از پس اين روضه پر غصه، تعميق و تمرين دموكراسي براي خود و شهروندان و اثر بر قدرت، دست يافتني تر خواهد بود. اگر رسيدن به آن رقابت كامل از دل انحصار دشوار كنوني مراد باشد مي توان فارغ از نتيجه و شكل به غني محتوي پرداخت و دل مشغولي و دور باطل بي تفاوتي را مفري يافت.